شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
54052
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 5/17/2008 8:11:07 AM
کاربر مهمان
  سلام به همه دوستان حرف دل
خوشحالم که هنوز تونستم بین شما بیام وحرفامو بزنم و حرفاتونو بشنوم این چند روز دق کردم بنا به دلائلی دور شدم ولی طاقت نیاوردم چون به دعاهای همتون احتیاج داشتم همین دلبستگی به شما ها بودکه منو کمک کرد با مشکلاتم کنار بیام و دیدم اینجا را به این راحتی نمی تونم رها کنم دلبستگی به اینجا بیش از دلبستگی به آدماس اونا رو یه جورائی میشه تحمل کرد ولی حرف دل اصلا و ابدا
پس تو این ایام که همه در حال دعا کردن هستند بیائیم واسه همه دعا کنیم . هر کسی مریضی داره یا خودش بیماره یا مشکلی داره که قابل بیان کردن نیست به هر شکل که هست فقط دعا کنیم که رفع گرفتاری همه شود اینشاالله .
* لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم *
به گفته دوستی خیلی کارسازه و واقعا همین طوره
یاعلی
54051
نام: احسان
شهر: مهربانی
تاریخ: 5/16/2008 11:57:25 PM
کاربر مهمان
  به یاد استادشهریار(به بهانه پایان سریا ل شهریار)

شهریار
مردی از تبریز آمد بی سوار
از ادب بگرفت حکم شهریار
شدزاخلاص عمل اونکته بین
شهریار قلب مردم شد چنین
درس اخلاق وادب میدادو عشق
گفته اش بگذشته ازچین ودمشق
آمدی جانم به قربانت یقین
مانده از آن شهریار نازنین
سوزآهنگ و نوای ساز داشت
عاشقان را با خود او همراز داشت
نوجوان بودم که شعری دلنشین
مانده درگوشم زمولا ونگین
شعر او آهنگ هستی ساز شد
شاعری چون اونشاید باز شد
تا محبت هست ودنیا پایدار
زنده باشد بین مردم شهریار
ا- ر(احسان)
27/2/87
54050
نام: عاشق مولا
شهر: ایلخچی
تاریخ: 5/16/2008 11:00:14 PM
کاربر مهمان
  چه بگویم که ذکر علی عبادت است
چه بگویم که اوست پناه درماندگان
چه بگویم که هو الاول و هو الاخر
54049
نام: میثم دربهشتی
شهر: تهران
تاریخ: 5/16/2008 10:08:22 PM
کاربر مهمان
  با سلام
من حاجتی دازم که هر کار میکنم برآورده نمیشود
حتی ۴۳ روز پشت سر هم زیارت عاشورا خوندم با ۱۰۰ لعن و ۱۰۰ صلوات و نماز و دعای علقمه
چرا حاجتم برآورده نشد
مگر امام صادق ضامن نشده است که به واسطه زیارت عاشورا خداوند حاجتت هرچه که باشد بر آورده میکند
54048
نام: علی
شهر: شیراز
تاریخ: 5/16/2007 9:33:28 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحيم- مسائلي كه در حل مشكلات حديث مهم هستند. كشف حقايق در علم حديث درست مانند جنك است جنگ دو طرف دارد .علم حديث هم دو طرف دارد يكي منابع ودوم ميزان علم ما در جنگ هر طرف شرايط لازم براي پيروزي را فراهم نكند بازنده است وهمانطور كه بايد قدرت را بادرنطر گرفتن قدرت متقابل بايد فراهم كرد تا پيروز شد در علم هم همينطور است بايد علوم خاصي كه نيازمند كشف حقايق هست بايد فراهم كرد.چناچه دو طرف در ضعف باشد شكست از هردو طرف به انسان تحميل ميشود در عمل است كه انسان متوجه ميشود هميشه در منابع بايد گفت مقداري ازلحاظ حقايق حتما كمبود دارد ودرك گروه هاي محقق هم حتما ولو به مقدار كم كمبود دارد. حل مسائل ساده نبايد انسان را فزيب دهد وبايد بداند كه طبيعت علم ان است موضوعات ان داراي تنوع بسيار مختلف است. وشرايط بسيار مختلفي هم ميتواند داشته باشد كه هرگز انسان نمي تواند پيش بيني كند منابع به دودسته تقسيم ميشوند منابع داخلي وبومي شده كه ما در باره انها تسلط نسبتا خيلي خوبي داريم ومنابع خارجي ديگران كه غالبا حجم انان بيشتر از مال مااست. علم حالت رقابت دارد مادر اين چالش با ضعف هائي روبروميشويم.در نتجه علم ما نمي تواند يك علم به روز باشد. علم يك كيقيت كشداري است كه از گذشته شروع ميشود وبايد به حال وسپس به اينده برود وممكن است بعضي جنبه ان در گذشته تمام شود علم هميشه بايد يك چشم ان ناظر به اينده باشد مانند راننده يك ماشين گاهي عقب را نگاه ميكند وگاهي جلوي خودرا .گاهي بسيار جلو تر را وهمان طور راننده تا انجا كه مستقيم است به خوبي ميبيند ولي به محض اينكه به پيچ ميرسد با فاجعه روبرو ميشود زماني كه مسائل محدود وقابل كنترول است وتقزيبا ثابت است كار اسان است زماني كه شرايط تغيرات زياد وسريع ميكند وحجم پچيده وزيادي بوجود بيايد اطلاعات هم بايد يه شدت زياد شود وبه همين علت است علم سابق ديگر بدرد خور نمي شود وهرگز شرايط گذشته شرايط اينده را نمي تواند پيش بيني كند ود رنتجه نميشود اجتهاد كرد واجتها دهاي جديد لازم است وچون انسان بايد به شرايط جديد عكس العمل بدهد ودنياي تازه اي بسازد لذا با علم سابق ميخواهند در شرايط نوين حمل منند به شكست منجر ميشوند وپس از شكست علم ومنابع خودرا مقصر ميدانند در حايكه استراتژي انها اشكال داشته است چه بسا منابع انان هم كامل بوده باشد
54047
نام: sara
شهر: ازتهران
تاریخ: 5/16/2008 9:16:29 PM
کاربر مهمان
  به قلبت بياموز هر حرفي ارزش باور كردن ندارد.

اگر ديدي دلت گرفت و ديگه هواي پريدن نداره اگر ديدي چيزي انگار در درونش ميميره و زمان همچنان ميگذره اگر رفتي به خلوت و خبري از او نبود...اگر ديدي كه سادگي لطف صداقت حرمت ووو...كمتر برات معني دارن و رنگ رفتارات دارن سياه ميشن....اگر از ديدن سبز و ابي و سفيد ارامشرو تجربه نميكني....اگر طلوع و غروب خورشيد رو فقط از روي عادت تجربه ميكني...بدون كه مثل ادماي بي دست و پا شدي كه فقط سرشون گرمه دوروبرشونه...بدون كه زندگي چندان كاري باهات نداره و تو نميتوني بالابالاهارو حس كني.....بهتره ديدتو عوض كنيو بزاري قلبت و روحت يه كم وسعت پيدا كنه ....بهتره از تو تاريكي بلند شيو بزاري پاها و دستات زندگيرو لمس كنن....بهتره بزاري احساس هم هوايي بخوره....ميدونم كه از تنهايي خسته شدي...ميدونم كه زخمي هستي...ميدونم كه درونت خالي شده...چونكه هنوز عاشقيرو يادنگرفتي....اما اگه بخواي ميتوني قد بكشيو بزرگ شي...ميتوني براي زندگي كردن بهونه اي پيدا كني....ميتوني براي ديدنو شنيدن علتي پيدا كني كه اون علت تورو وصل به اگاهيت كنه....مدتهاست كه از خودت دور شديو اينو اونو متهم ميكني...مدتهاست كه به خودت فرصت بزرگ شدن نميدي....بدون كه تمام لحظاتترو خودت خراب كردي چون نخواستي بفهمي....تمام لحظات تورو صدا ميزنن كه به تماشاي زيباييشون بري اما تو يادت ميره كه شبا قبل از خواب زباله هاي ذهنتو سر كوچه واقعيت بزاري...حرف من امروز فقط همين بود اما براي رسيدن برو يه كم وقت بزار......ما مدتهاست كه فقط فكر ميكنيم زنده ايم اما طلوعو غروب خورشيدرو هر روز از روي عادت تجربه ميكنيم....
54046
نام: مریم اکبری(فاطمه)
شهر: تهران
تاریخ: 5/16/2008 6:55:41 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علی آل یاسین
سلام یا رسول الله
سلام من به مهدی
سلام من به جمعه
به عصر دلگیرش
سلام من به همه شهدا
امروز یه روز دلگیره
خدایا به من صبر بده
کمکم کن
دلم برای بابایی تنگ شده
دلم برای مهدی تنگ شده
زمان هر چی جلو تر میره
آدما چرا اینقدر بیرحم وسنگدل میشن
امروز یه آدم که زمانی دوستش داشتم رابرای همیشه از دست دادم
امروز دوستی که پنج ماه فراموشم کرده بود بعد از مدتا حالا یادش افتاده دوستی به اسم مریم داره
ارزش دوستی راهم فهمیدم خیلی خوب
ارزش عشق ودوست داشتن را هم فهمیدم
ارزش اعتماد را هم فهمیدم
زمونه بد زمونه ای شده کاری جز نمک ریختن روی زخمای هم نداریم
همه یه دوره ای آلزایمر میگیرن بعد خوب میشن یادشون می افته دوستی داشتن
همه بیخود وبی جهت عاشق میشن اونم مثلا بعد هم زود فارق میشن و به حساب تقدیر وروزگار میذارن
جالبه
خوب بلدن با احساسات هم بازی کنن
بعضی هام که از پشت سر بهم خنجر میزنن و خودشون و مصلح معرفی میکنن
خدایا دلم شکسته از خیانتا از جفا ها از بیمعرفتیها از دست آدمایی که خوب بلدن آبرو بریزن
از دست آدمایی که خوب بلدن آدم را خراب کنن
رسم دنیا بی وفایی...
خدایا جز تو وائمه هیچ کس را ندارم
کمکم کن تنهام
ای خدایی که تنهایی تنها واسه خودت قشنگه
عزیز دلم مهدی برام دعا کن
میترسم کار دست خودم بدم
به یادگار نوشتم خطی زدلتنگی...
54045
نام: دختری تنها....
شهر: از دیار فراموش شدگان...
تاریخ: 5/16/2008 6:31:02 PM
کاربر مهمان
  بسمه رب الشهداء و الصدیقین
آیا می‌توانید این مسئله را حل کنید؟
دست نوشته ای خواندنی از شهید احمد رضا احمدی
رتبه اول کنکور پزشکی سال 1364
ساعتی قبل از شهادت
چه کسی می‌داند جنگ چیست؟ چه کسی می‌داند فرود یک خمپاره، قلب چند نفر را می درد؟ چه کسی می‌داند جنگ یعنی سوختن، یعنی ویران شدن، یعنی ستم، یعنی آتش، یعنی خونین شدن خرمشهر، یعنی سرخ شدن جامه ای و سیاه شدن جامه ای، یعنی گریز به هر جا، به هر جا که این جا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه می‌کند؟ دخترم چه شد؟ به راستی ما کجای این سوال ها و جواب‌ها قرار گرفته ایم؟
کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس‌های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود، از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟ آن گل های ناز آن اسوه‌های عفاف که هر کدام در پس رنج‌های بیکران صحرا نشینی و بیابانگردی آرزوی سال‌ها بعد را در دل می‌پرورانند. آن خواهران بی‌دفاع، آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می‌کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.
کدام پسر دانشجویی می‌داند هویزه کجاست؟ چه کسی در هویزه جنگیده؟ کشته شده و درآنجا دفن گردیده؟ چه کسی است که معنی این جمله را درک کند: نبرد تن و تانک؟! اصلا چه کسی می‌داند تانک چیست؟ چگونه سر یکصد و بیست دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی‌های تانک له می‌شود؟
آیا می‌توانید این مسئله را حل کنید؟ گلوله‌ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک می‌شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوراخ کرده و گذر می‌کند معلوم نمایید سر کجا افتاده است؟ کدام زن صیحه می‌کشد؟ کدام پیراهن سیاه می‌شود؟ کدام خواهر، بی‌بردار می‌شود؟ آسمان کدام شهر سرخ می‌شود؟ کدام گریبان پاره می‌شود؟ کدام چهره چنگ می‌خورد؟ کدام کودک در انزوا و خلوت اشک می‌ریزد؟... .
توانستید؟
اگر نمی‌توانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید: هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت در جاده مهران- دهلران حرکت می نماید، مورد اصابت موشک قرار می دهد، اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود، معلوم کنید کدام تن می سوزد؟ کدام سر می پرد؟ چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟ چگونه باید آن‌ها را غسل داد؟ چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟ چگونه می‌توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم؟ چگونه می‌توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟
کدام مسئله را حل می‌کنی؟ برای کدام امتحان درس می‌خوانی؟ به چه امید نفس می‌کشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می‌کنی؟ از خیال، از لقب شامخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت در کیفت می‌گذارد؟ کدام اضطراب جان ترا می‌خورد؟ دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟ دلت را به چه چیز بسته‌ای؟ به مدرک، به ماشین، به قبول شدن در دوره فوق دکترا؟
آی پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است خانواده‌ای در همسایگی تو داغدار شده است؟ جوانی به خاک افتاده است؟
آی دخترک دانشجو، به تو چه مربوط که دختران سوسنگرد را به اشک نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور کردند؟یا در کردستان، حلقوم کسی را پاره کردند تا کدهای بی‌سیم را بیابند؟ به تو چه مربوط است که موشکی در دزفول فرود بیاید و به فاصله زمانی انتظار نور، محله‌ای نابود شود؟ به تو چه مربوط است که کودکانی در خرمشهر از تشنگی بمیرند؟ هیچ می دانستی؟
حتما نه! هیچ آیا آنجا که کار
54044
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 5/16/2008 4:24:27 PM
کاربر مهمان
 
السلام عليک ايتهاالصديقه الشهيــده ، يا فاطمه الزهــــــراء (س) ، اغــيثيني .

السلام عليک يا اباصالح ، ايهاالقائم المنتظــر المــــــهدي(عج) ، ادرکــني .


جمعــه يعني ، يک غــروب وعده دار

وعده ي ترميــم قــلب ياس زار


جمعــه يعني ، مادري چشم انــتظار

در هــواي ديــدن روي نگــار


جمعــه يعني ، يک سما دلواپســي

مي شود مولا ، به داد ما رســي؟!...



دراين ايام نوراني التماس دعا.

اللهم عجل لوليک الفرج.

اللهم صل علي محمد و آل محمد وعجل فرجهم.


54043
نام: امید
شهر: تهران
تاریخ: 5/16/2008 2:58:53 PM
کاربر مهمان
  سلام من ۲۲ سالمه فقط میخوام بگم ای جوانان با خدا باشید فقط با او
<<ابتدا <قبلی 5411 5410 5409 5408 5407 5406 5405 5404 5403 5402 5401 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved