شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
53512
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 5/4/2008 9:27:08 AM
کاربر مهمان
  خواهر خوب مریم از شهر انتظار بهار و بارون از زحمتت متشکرم لطف کنید نود تای دیگه به حساب این حقیر اضافه کنید تا حساب شما هم درست بشه .
یا علی
53511
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 5/4/2008 9:25:08 AM
کاربر مهمان
 


*سلام سید عزیز.

*سلام به حرف دل و حرف دلی های عزیز. صبح زیبای همگی به خیر و بندگی ، ان شاء الله.

*خروش عزیز از همین دور و برا سلام و عرض ادب و ارادت.

خاطره تون ، بسیار عالی بود. خیلی فیض بردیم. ان شاء الله رهرو راه شهدا باشید و باشیم. افتخار بدهید بیشتر از مطالبتون استفاده کنیم خیلی نیازمند هستیم. التماس دعا استاد گرانقدر. در سقاخونه مطلبی رو دیدم که تهش بوی قلیون و بافور و ... می داد مطلبی نوشتم در رد چنین دیدگاهی ، ثبت شد اما فوری پاکش کردند. قلیون هنوز هست. رسیدگی بفرمایید.

ایجاد وبلاگ کار بسیار خوبیه اما نظارت هم شرطه.

موفق باشید و التماس دعا.



*چه فرقی می کنه ی عزیز از هیچ جا ، سلام و عرض ادب و ارادت.

مقام خادمی بچه های حرف دل مقامی ست که بنده به راحتی نمی تونم از کنار اون بگذرم. التماس دعا دارم از شما بزرگوار و سایر عزیزان حرف دل.

*ای مناجات خوان قبل از تولد! ای از دیار بهارستان یزدان! ای اردیبهشتزاد!

* * * تولدت مبارک. * * *

*سارای بزرگوار از تهران سلام و خدا قوت.

ان شاء الله در صحت و سلامت روحی و جسمی و ایمانی به سر ببرید. همچنان منتظر مطالبتون هستم. موفق باشید و سرشار از بندگی.

*بنده خدای گرامی از بروجرد ، سلام و عرض ادب و خدا قوت.

سال شصت و پنج چندین بار اومدم بروجرد. شهر کوچک و در عین حال زیبای بروجرد اون زمان هم با وجود بمباران شدید و جنگ ، بسیار زیبا بود با مردمی دلاور و شجاع و در عین حال مهربان. مراقب یار امام مهدی(عج) ، مهدیار عزیز حرف دل هم باشید و سلام ما رو به ایشون برسونید.

*ونوس کوچولوی حرف دل از کهکشان راه شیری ، سلام و عرض ارادت.

بنده ی حقیر ، قبلا به هر دو سوال شما جواب داده ام. رجوع کنید و مطالعه بفرمایید. شما دیگه بزرگ شده اید. حالا دیگه ماشاالله شش ماهتونه! تکرار در یادگیری موثره ، اما نه همیشه!

*مسافر گرامی از مسافر خانه ، سلام و خیرمقدم.

رو بنده هم حساب کنید. موفق باشید و همیشه در راه خدمت به امام زمان(عج). ما رو هم از دعای خیرتون بی نصیب نگذارید.

*میم گرامی از شهر فرنگ سلام و خدا قوت.

خیلی خوشحالیم از حضور مجدد حضرتعالی در حرف دل. ان شاءالله سالم و سلامت باشید.قلمتون شیوا و شیرینه مثل قلم اردیبهشت.

ما هم از شما التماس دعا داریم.

*آواره ی کوی حسین(ع) از شهر عشاق الحسین(ع) ، سلام و خدا قوت.

از زحماتتون و لطفتون نسبت به حقیر سپاسگزارم. ان شاء الله در پناه حضرت حق موفق و موید باشید.در هیئت ما رو هم دعا بفرمایید. چه موضوع خوبی انتخاب کرده اید! * زیارت جامعه ی کبیره * به به!

التماس دعا.

*ایمان بزرگوار از شهر توکل به خدا ، سلام و خدا قوت.
ممنون از قبول زحمت در مورد ثبت ختم سوره کوثر که تقبل فرمودید. در صورت امکان تعداد اختصاص داده شده را مشخص بفرمایید که تکلیف هر فرد مشخص باشه. سپاسگزارم.

*امیدوار گرانقدر از ایران ، سلام و عرض ادب.

خدا رو شکر که مشغله تون کمتر شده. ان شاء الله همیشه مشغول ذکر و بندگی خدای متعال باشید.

*بوی سیب بزرگوار ، سلام و عرض ادب.

بزرگوار منت نهادید. ان شاء الله پشت سر آقامون و رهبر عزیزمون ، به دیدار حضرت صاحب الزمان نائل بشیم.


اللهم عجل لولیک الفرج.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج
53510
نام: مریم
شهر: دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ: 5/4/2008 9:23:57 AM
کاربر مهمان
  به نام خدا

باز باران با ترانه
می خورد بر بام خانه
یادم آید کربلا را
دشت پر شور و نوا را
گردش یک روز غمگین
گرم و خونین
لرزش طفلان نالان
زیر تیغ و نیزه ها را
باز باران با صدای گریه های کودکانه
از فراز گونه های زرد و عطشان
با گهرهای فراوان
می چکد از چشم طفلان پریشان
پشت نخلستان نشسته
رود پر پیچ و خمی در حسرت لب‌های ساقی
چشم در چشمان هم آرام و سنگین
می چکد آهسته از چشمان سقا
بر لب این رود پیچان
باز باران
باز باران با ترانه
آید از چشمان مردی خسته جان
هیهات بر لب
از عطش در تاب و در تب
نرم نرمک می چکد این قطره ها روی لب
شش ماهه طفلی
رو به پایان
مرد محزون
دست پر خون می فشاند
از گلوی نازک شش ماهه
بر لب های خشک آسمان با چشم گریان
باز باران
باز هم اینجا عطش
آتش شراره جسمها
افتاده بی سر پاره پاره
می چکد از گوشها باران خون و کودکان بی گوشواره
شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان
وندرین تفتیده دشت و سینه ها برپاست طوفان
دستها آماده شلاق و سیلی
چهره ها از بارش شلاق‌ها گردیده نیلیون
وندرین صحرای سوزان
می دود طفلی سه ساله
پر زناله
پای خسته
دلشکسته
روبرو بر نیزه ها خورشید تابان
می چکد از نوک سرخ نیزه ها
بر خاک سوزان
باز باران باز باران
قطره قطره می چکد از چوب محمل
خاک‌های چادر زینب به آرامی شود گل
می رود این کاروان منزل به منزل
می شود از هر طرف این کاروان هم سنگ باران
آری آری
باز سنگ و باز باران
آری آری
تا نگیرد شعله ها در دل زبانه
تا نگیرد دامن طفلان محزون را نشانه
تا نبیند کودکی لب تشنه اینجا اشک ساقی
بر فراز خیمه برگونه ها
بر مشک ساقی
کاش می بارید باران

* شعری از : علی اصغر کوهکن
* منبع : مجله ی موعود
53509
نام: دیده
شهر: امام رضا(ع)
تاریخ: 5/4/2008 9:21:48 AM
کاربر مهمان
  سلام یا صاحب الزمان (عج)
سلام دوستان اهل دل

درود خدابرحضرت محمدوال طاهرینش

ایمان عزیز چهل ختم سوره کوثر برای من ثبت کنید لطفا.

اللهم عجل لولیک الفرج
53508
نام: آواره ی کوی حسین(ع)
شهر: عشاق الحسین(ع)
تاریخ: 5/4/2008 9:20:03 AM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهداء و الصديقين
وصیتنامه شهیدفیروزمهدی زاده

نام :فيروز
نام خانوادگى :مهدى‌زاده
نام پدر :نوراله
تاريخ‌تولد :02/03/1338
ش.ش :752
محل‌صدورشناسنامه :ساوجبلاغ
تاريخ شهادت :16/09/65
نوع حادثه :حوادث‌مربوطبه‌جنگ‌تحميلى
شرح حادثه :حوادث ناشى ازدرگيرى مستقيم بادشمن-توسط دشمن‌درجبهه
استان :بنيادشهيداستان‌تهران
شهر :اداره‌بنيادشهيدكرج
نام شهيد : فيروز مهديزاده
نام پدر : نور الله

درهر چيز بجز راه تو ترديد کنم من ذره‌ام و طواف خورشيد كنم
من آمده‌ام در باره عهد خود را با خون تو اى شهيد تجديد كنم

بسمه تعالی


خداوندا قسم به درياهاى پهناور ، به دشتهاى وسيعت ، به كوههاى سر به فلك كشيده ات . اگر صدها بار جانم را بگيرند باز از زيادت و عظمتت غافل نخواهم شد و در هر جا روم راه تو جويم در دل‌شبهاى تاريكت به پا خيزم به دشت و كوه گردم ياد تو گردم ، ولى باز گويم خدايا خداوندا ، تنها تو را دارم و در درياى هولناك ، ياد تو جويم ، خدايا ، خداوندا ، تا مرا نيامرزيدى از دنيا مبر زيرا به عشق تو با عاشقان تو همراه شدم .
و اماما نداى تو ر اشنيدم و با ياران و همراهان خروشيدم و مى گويم ، لبيك يا امام ، تا حسين بن على بداند كه راهش هم اكنون ادامه دارد . خدايا ، خداوندا ، به وحدانيتت قسم ياد مى كنم ، تا خونم ريخته نشود از پا ننشينم تا بتوانم با نثار خون خود به دشمنان اسلام بفهمانم كه دين حق چگونه آبيارى مى شود . با درود و سلام به منجى عالم بشريت حق امام زمان (عج) و با درود و سلام به رهبر كبير انقلاب ، ياور مستضعفين ، امام خمينى و با سلام به خانواده شهدا و اسراى دربند رژيم بعثى عراق و با سلام به خانواده شهدا و جانبازان چون وظيفه شرعى دانستم وصيتنامه اى بنويسم و براى آخرين بار با شما عزيزان سخنى بگويم . پروردگارا ، تو خودت شاهد باش كه من از مادر و برادران و همسر و فرزندانم سير نشده ام كه به جبهه آمده ام ، بلكه به رضاى تو و به خاطر تو اين راه را انتخاب كرده ام . پروردگارا ، من در اين دنيا چيزى ندارم كه در راه تو بدهم به جز جان ناقابل فداى تو مى كنم ، تو بخشنده و مهربانى ، از گناهانم درگذر مرا جزء شهدا و بندگان شايسته ات قرار بده اكنون كه موقع جنگ است همين طورى كه امام فرموده اند گوش به فرمان امام باشيم ، همين طورى كه قرآن مى فرمايد ( اطيعو الله و اطيعو الرسول و اولى الامر منكم ) اطاعت كنيد فرمان خدا و رسول خدا را يا صاحبان امر كه الان صاحب امر ولايت فقيه مى باشند .........................
...........................
...........................
و در رابطه با دفن بنده مرا در امامزاده طاهر دفن كنيد و روى قبر من فقط سنگ يك تخته بگذاريد و چيزى ديگر لازم نيست و شبهاى جمعه مرا فراموش نكنيد .


اللهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورود
و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین
و اصحاب الحسین الذین بذلو امهجهم
دون الحسین علیه السلام

شادی روح پاک شهدا صلوات
اللهم عجل لولیک الفرج
یاعلی

53507
نام: محمد تقیان ورزنه
شهر: ورزنه اصفهان
تاریخ: 5/4/2008 8:44:17 AM
کاربر مهمان
  سلام بر شما
می خواستم بدانم اگر بخواهم شفای دردم را از خدا بگیرم چه کار باید بکنم ؟
از همگی التماس دعا دارم
53506
نام: اردیبهشت
شهر: بهارستان یزدان
تاریخ: 5/4/2008 8:31:43 AM
کاربر مهمان
  منت ایزدتعالی عزه ذکره را که طاعتش همی موجب قربت همی است

بادا همی باداهمی باداهمی
مبارک باداهمی ، میلادمان مبارک بادا همی

اولین کادویی

دریافت چندین اس ام اس از طریق رادارهای ردیابمان همی از برای تولدمان و زورگیری کادو از صحابه یمان ، اندیشه یمان راسوی چندین و چند قرن پیش سرازیر همی بگردانید به کلاس اول مکتبخانه !
القصه
پس از دریافت چندین و چند نمره ی درخشنده تر تر از خورشید آسمانی و دگر نورپردازان شب ، استادمان سوی ما روی همی بگردانیده لبخند زنان و بگفتا: ای اردیبهشت ! ای خوب فرزند ، پدرت را فردا به مکتب فراخوان که خوابی خوب از برایت بدیده ام و ما سخت در اندیشه غرقه بگشتیم که ای خدا ما در مکتب خلافی نکرده ایم و چرا باید پدرمان را فراخوانده سوی مکتبخانه و احتمالا پس از آن فلک بگردیم.
سرتان را درد همی نیاوریم که پدرمان سوی مکتبخانه سرازیر همی شده و شب هنگام بدیدیم که بدنبال جعبه ی کفشهایش همی بگشته و پس از آن دفتری و دفتری و خودکاری و ...
فردا روز ما را در صف پیش از مکتب کلاس فرابخواندند و بگفتندی که اردیبشهت شاگرد اول مکتب اصاغر بگشته و ما دو پوست دیگر وام همی بگرفتیم از برای گنجیدن و لبخندی بلند بالا تحویل دگر صحابه و اغیار بدادیم که ما برتر ترتر ایمممممممم.
در مکتب هنگام هر چه استاد بگفتا که ای اردیبهشت باز همی نما کادویی ات را تا ما ببینیم و بپسندیم ، من هیچ نگفته و سکوت بکردیم که نیک می دانستیم اندرون آن دفتر مشق آذر زاده و کتاب داستان مرداد زاده و خودکار شهریور زاده و... می باشد .
القصه تر
سوی خانه روان همی بشدیم و چون به نزدیکای در همی وارد بگردیدیم کادوئیمان که جعبه ی کذایی کفشها بود باز همی بگشت و فلان و فلان امانتهای خود را از آن جعبه ی تشویقی کذایی بربداشته و ما ماندیم و یک مدادگلی
!
تو به من همی خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره آن کادو را باز همی نکردم
.
.
و من اندیشه کنان غرق این پندارم :
که چرا کادوی من هیچ نداشت؟!



یاعلی با علی تا اعلی
53505
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 5/4/2008 8:30:41 AM
کاربر مهمان
  سلام به همه دوستان خوب حرف دل و سلام به سید بزرگوار آقا مرتضی که همه مارو دور هم جمع کرده خواهر خوبم مریم از انتظار بهار و بارون با عرض پوزش خواستم از قلم نیفته این یکی رامی نویسم مابقی امروز را شما ثبت کن . یا علی
* بسم الله الرحمن الرحیم*
*انااعطیناک الکوثر فصل لربک و انحر ان شانئک هو الابتر *
ختم هزار وششصد سوره مبارک کوثر ( هر نفر حداقل ده بار تکرار کنند )
* ختم یک . خواهر گرامی رقیه شهمیری از مشهد
* ختم دو . بزرگوار آقا شهاب یکصد ختم سوره کوثر
* ختم سه . حقیر ایمان از توکل به خدا یکصد ختم سوره کوثر
* ختم چهار . خواهر گرامی مریم از انتظار بهارو بارون
*ختم پنج . خواهر خودم فاطمه از بروجرد یکصد ختم سوره کوثر
* ختم ششم . خواهر خوبم بنده ی خدا از بروجرد یکصد ختم سوره کوثر
* ختم هفتم . خواهر گرامی زهرا تهران
* ختم هشتم . برادر گرامی آواره ی کوی حسین (ع) از شهر عشاق الحسین ( ع) بنابه درخواست شما از آقا شهاب ثبت نمودم
* ختم نهم . ونوس کوچولو از کهکشان راه شیری ده تا سوره کوثر
* ختم دهم . امیدوار گرامی از ایران یکصد ختم سوره کوثر
*
*
*

انشاءالله خداوند ما را با صاحب سوره کوثر خانم فاطمه زهرا محشور فرمایند.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
53504
نام: سید محمد
شهر: مشهد مقدس
تاریخ: 5/4/2008 8:20:13 AM
کاربر مهمان
  سلام
غزیزان سلام
53503
نام: بنده خدا
شهر: بروجرد
تاریخ: 5/4/2008 8:13:02 AM
کاربر مهمان
  سلام به همه حرف دليهاي دلتنگ
ادامه مطلب نشانه هاي روز رستاخيز:
و او عصاي موسي و انگشتر سليمان را به همراه دارد و مطالبي اينچنيني كه همه غير حقيقي و نادرستند.
امام رازي مي گويد: "در قرآن كريم، دليلي براي صحت هيچ يك از آن موارد وجود ندارد. اگر از پيامبر (ص) خبر صحيحي در اين مورد داشته باشيم، مي پذيريم در غير اين صورت به آن اعتنايي نمي شود". خروج جانور زميني از كارهاي غيبي است. وقتي كه قرآن كريم و سنت پيامبر (ص) از آن خبر داد اند، بر ما واجب است، در باره ي كيفيت و چگونگي آن سكوت اختيار كنيم. و در قرآن و سنت تنها سه خصوصيت آن ذكر شده است. اول: جانوري بيرون خواهد آمد. دوم: با مردم سخن مي گويد.
سوم اين از نشانه هاي وقوع قيامت است.
همين سوره به ذكر مطالب ديگري مي پردازد مانند: موسي (ع) به فرمان خدا، عصايش را بر زمين انداخت و ناگهان مانند اژدهايي به جنب و جوش افتاد و سليمان (ع) زبان پرندگان را مي دانست و سخن مورچه را شنيد؛ هنگامي كه ياران و جماعتش را فرا مي خواند تا به لانه هايشان بروند، مبادا سليمان و لشكريانش، نا آگاهانه، آنها را پايمال كنند و سليمان از سخن او تبسم كرد و خنديد.
باز در همين سوره آمده كه هدهد با سليمان سخن گفت و گزارش مملكت سبا را به اطلاعش رساند. مي فرمايد:
(اِنّي وَجَدْتُ امرأةً تملِكُهُم و اُوتيتْ من كلِّ شيءٍ ولها عرشٌ عظيمٌ وَجَدْتُها و قومَها يسجدونَ لِلشَّمسِ من دون اللهِ و زَيَّنَ لهُمُ الشيطانُ اعمالَهُم فَصَدَّهُم عَنِ السَّبيلِ فهم لا يهتدون. اَنْ لا يسجدُوا للهِ الَّذي يُخرِجُ الخَبء في السموات والارض)_ (نمل:23-25)
"من بر چيزي آگاهي يافته ام كه تو از آن آگاه نيستي من براي تو از سر زمين سبا يك خبر قطعي و مورد اعتماد آورده ام. من ديدم كه زني بر آنان حكومت مي كند و همه چيز (لازم براي زندگي) بدو داده شده است و تخت بزرگي دارد. من، او و قومش را ديدم كه به جاي خدا، براي خورشيد سجده مي بردند و اهريمن، اعمالشان را در نظر شان آراسته است و ايشان را از راه (راست) به در برده است و آنان (به خدا و يكتا پرستي) راهياب نمي گردند. تا اينكه براي خداوندي سجده نبردند كه نهانيهاي آسمانها و زمين را بيرون مي دهد و مي داند آنچه را پنهان مي داريد و آنچه را آشكار مي سازيد".
جانوري كه در زمين خروج مي كند و با مردم سخن مي گويد، احتمالاً، سخنانش از همين قبيل باشد.

مهدي
خلاصه ي آنچه كه در باره ي امام مهدي آمده، اين است كه: در آخر زمان ظهور خواهد كرد. نامش محمد فرزند عبد الله يا احمد فرزند عبد الله است . از اهل بيت رسول خدا (ص) و از فرزندان حضرت فاطمه (رض) مي باشد. خلق و خويش شبيه پيامبر، اما قيافه اش مانند او نيست ، پيشاني اش روشن و بيني اش كشيده مي باشد. زمين را پر از عدل و داد مي كند آنطور كه پر از ظلم وجور بوده. شريعت اسلام را برپا مي دارد. سنتهاي فراموش شده ي رسول خدا (ص) را دوباره زنده مي كند. در زمان او اسلام به اوج ترقي مي رسد و در سراسر زمين استقرار مي يابد. با تمكن و قدرت پيش مي رود. در روزگار او، به خاطر گسترش عدل و داد، راحتي و آسايش فراگير مي شود. مال و ثروت افزايش مي يابد. به ثروت اندوزي و مال تشويق مي كند؛ ولي آن را انبار و احتكار نمي نمايد. . هفت سال مي ماند و پس از آن دجال مي آيد. سپس عيسي (ع) فرود مي آيد. عيسي (ع)، در كشتن دجال، مهدي را ياري مي دهد. بعد مهدي مي ميرد و مسلمانان بر او نماز مي خوانند.
اين مطالب، فشرده تمام آن چيزهايي است كه در با
<<ابتدا <قبلی 5357 5356 5355 5354 5353 5352 5351 5350 5349 5348 5347 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved