اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 53112 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
4/26/2008 12:57:11 AM
کاربر مهمان
|
*سلام به حرف دل.
*سلام سید بزرگوار.
ممنون از مهمان نوازی ، یا بهتر بگم غریب نوازی تون ...
انسان شناسی در صحیفه سجادیه
چکیده: صحیفه سجادیه در عین حال که دربردارنده ظریفترین و دقیقترین راز و نیازهاست و رابطه عاشقانه انسان و خدا را به زیباترین شکل ممکن به تصویر میکشد، موضوعات بسیاری را در زمینههای سیاسی، اجتماعی، اخلاقی، روانشناسی، فلسفی، علمی و اقتصادی، نیز، دربر میگیرد.
آنچه در این مقاله پیگیری شده است انسان شناسی از منظر صحیفه سجادیه است که با تحلیل و تفسیر برخی ادعیه این کتاب شریف به انجام رسیده است.
در این مقاله ابتدا در نگاهی کلی به موضوع انسان شناسی از دیدگاه امام سجاد(ع) پرداخته شده است و سپس صفات مثبت و منفی، نقاط قوت و ضعف و عوامل صعود و سقوط بشر معرفی شدهاند و در پایان *انسان آرمانی* و اوصاف انسان الهی و کاملی که شناساندن و ساختن آن هدف تمام انبیا، و پیشوایان معصوم (ع) بوده مورد بررسی قرار گرفته است.
*مقدمه
در تمام دعاهای مأثوره پیامبران و اولیای الهی، علاوه بر تجلی رابطه عاشقانه بندگان با معبود، نکات آموزنده و معرفتی دیگری نیز وجود دارد که با عبور از لایه نخست این دعاها به آن نکات عالی و عمیق دست مییابیم.
صحیفه سجادیه و ادعیه امام سجاد(ع)، به سبب موقعیت تاریخی و وضعیت خفقانآمیز سیاسی زمان آن حضرت از نظر چند لایهای بودن منحصر به فرد است. زیرا برای آن امام(ع) زمینهای مناسب برای تبلیغ معارف اصیل دینی وجود نداشت و مردم از ترس حاکمیت جور نه فقط در پی آموختن، حفظ و انتقال دیـدگاههـای آن بـزرگـوار نبـودنـد، بلکه از هـر گـونـه ارتباط با آن حضرت پرهیز میکردند. به همین دلیل امام سجاد(ع) بسیاری از آموزههای اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و سایر معارف دینی را با زبان دعا و در مقام راز و نیاز با معبود خویش ابراز مینمودند.
آنچه در این مقاله عرضه شده است انسان شناسی از منظر امام چهارم(ع) است که با کاوش و دقت در عبارات ادعیه صحیفه سجادیه مورد تحقیق قرار گرفته است.
*ادامه ی مطلب رو در آدرس ذیل دنبال بفرمایید:
.:: سایت تخصصی صحیفه ی سجادیه ::.
http://fa.emamsajjad.com/index.php?option=com_content&task=view&id=47&Itemid=1
اللهم عجل لولیک الفرج.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 53111 |
نام:
مجنون الحسین
شهر:
مجنونهای حسین (ع)
تاریخ:
4/26/2008 12:47:36 AM
کاربر مهمان
|
مي خواهم ببينم در كجايي اين زمان ايستاده ام از بالا ببينم كه لغزش ها چه طور ویرانگراست
می خواهم بروم از این دنیای سرد بی معرفتی
از لحظه های بی کسی ، غربت زدگی ...
به دور دست ها دلم را روانه کنم حسرت را جایی دگر ببینم و احساسش کنم ...
ببینم که گوشه ی یک خرابه چه طور می شود خدا را پیدا کرد !؟!
بروم خود را گم کنم ...شاید بتوانم رنگی از خدا پیدا کنم !
بروم هق هق ناله هایم را جایی دگر از این فضا خالی کنم...
تا از چشمان نیرنگ زده و افکار پلید و شیطانی و زبانهای برنده در امان گردم ....
بروم قدم بر جای بگزارم تا خاری روی زمینش نباشد ...
بروم از جایی آب بنوشم که هیچ کس تشنه نباشد ...
بروم جایی ، که تازیانه بر تن نزنند ... سیلی به صورت نزنند ...خیمه آتش نزنند...
سر به کجا بزارم به کدامین بلندی بگریزم ...
از بالای بلندی به کدامین منظره نگاره گر باشم ...
چه طور نگاه کنم ؟
اشک هایم را بهانه چه کنم ...
به حال زار خود ؟
یا به احساس درک مظلومیت ؟؟؟
در این حال کدام جان گداز ترشد؟؟؟
این بار بهانه شد برحال خراب زارم ...
گریبان پاره کردن ...
قصد پرواز داشتن ...
ولی ...
با کدامین بال ؟؟؟
به گمانم !
خود قصد شکستن بال هایم رانداشتم !!!
به یادم ، زمانی در اوج آسمانها بودم!...
بال هایم را شکستن!
از درد شکستگی ...انتظار را بهانه کرده بودم ....
تا لحظه پرواز تباه گردد ...
ثانیه ها در گذرند ...
درنگی می کنم برای پریدن ...
با بال هایی شکسته ...
عیبی نیستی !!!
رسم پریدن با بال های شکسته را آموخته ام ...
ببخشید اگه طولانی بود.
التماس دعایاعلی
|
|
| 53110 |
نام:
مجنون الحسین
شهر:
مجنونهای حسین (ع)
تاریخ:
4/26/2008 12:34:03 AM
کاربر مهمان
|
سلام برتمام دوستان عاشق خوبین؟
ببخشیدمن سرزده اومدم وباحرفام سرتونو دردآوردم چه جای خوبیه واسه حرف دل زدن..
ببخشید چون من یه تازه واردم واالله نمی دونم ازکی باید تشکرکنم ولی اومدم منو هم به عنوان یه تازه وارد بین این جمع صمیمیتون قبول کنید اگه اجازه بدید ازاین به بعدبادل نوشته هام مزاحمتون بشم وسرتونو دردبیارم ازاین بابت معذرت می خوام ..
امیدوارم زیادمزاحمتون نشم..
موفق باشید .
اللهم عجل لولیک الفرج التماس دعافقط وفقط برای فرج مولامون
یاعلی
|
|
| 53109 |
نام:
بهار
شهر:
آمریکا
تاریخ:
4/25/2008 11:11:36 PM
کاربر مهمان
|
لطفا به من بگویید تکلیف شرعی من نسبت به شوهری با این شرایط چیست؟
۲۰ سال است که با ایشان زندگی میکنم . دو فرزند ۱۳و ۱۹ ساله دارم .ایشان با مذهب .با نماز خواندن من و با گوش کردن من به سی .دی های مذهبی به شدت مخالف است .و با این که توجه بسیار به ایشان دارم برای اینکه با تفکر و مذهب من مخالفت نکند و جو خانه آشفته نشود اما در اثر تداوم این حرکات مذهبی به شدت خشمگین میشود و شروع میکند به بحث و جدل هایی که پای بچه ها را برای تایید حرف های خود و غلط بودن حرکات من به میان میکشد من احساس گناه فراوان دارم همراه با ترس از بی مذهبی پسرم که بر اثر تعالیم او این چنین شده . ترسی که وجودم را فرا گرفته از عاقبت این بی ایمانی و کفران در خانه و عواقب آن است آیا راه من با توجه به علاقه بسیار بجه ها به او چیست؟ضمنا ایشان بسیار با سواد و دارای اطلاعات بسیاری ست و یکی از علل پذیرفته شدن او به وسیله فرزندانم همین اطلاعات بسیار ایشان از مساییل روز و سواد اوست و با سیاست بسیار و سخن وری خاص خود بجه ها را شدیدا به سمت خود کشیده...وبه خصوص پسرم حاضر نیست حتی استدلال مرا در این زمینه بشنود و از ابتدا رد شده میداند و میگوید بین ما و مذهبت یکی را انتخاب کن و من با توجه به شرایط سنی آنها به خصوص دختر ۱۳ ساله ام در محیط آمریکا به راستی در این خصوص د ر مانده شدهام و نگران ایمان دنیا و عقبای خود و فرزندانم هستم لطفا مرا راهنمایی فرمایید.با سپاس فراوان
|
|
| 53108 |
نام:
عطیه
شهر:
مشهد
تاریخ:
4/25/2008 10:33:48 PM
کاربر مهمان
|
سلام
بچه هایه چندروزی نمیتونم بیام...
ازصبح تا حالاچه فکرایی کردم که چی بنویسم اما.....
حلالم کنید.
امروز تصمیم های بزرگی گرفتم تصمیم گرفتم که همونطور که هستم باشم یعنی خودم باشم وعاشق زندگیم وعاشق مشکلاتم باشم.عاشق مامان و بابام باشم.عاشق درسام و همه کسانی که توزندگیم هستن رو عاشقانه دوست داشته باشم و واسشون ارزش واحترام قائل شم.میخوام بدونید که عاشق این سایت و صاحب بزرگوارش و مهمون هاش هستم .
دعا کنید زود برگردم .برگشتنم دست خودم نیست...
التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج
|
|
| 53107 |
نام:
صــادق
شهر:
قــــم المقدسه
تاریخ:
4/25/2008 9:15:26 PM
کاربر مهمان
|
بسم رب الشهداء والصدیقین
سلام علیکم جمیعا
خوب هستین
در مکتب ما رسم فراموشی نیست
در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست
مهر تو اگــر به هستی ما افتاد
هـرگز به سرش خیال خاموشی نیست
التماس دعا
...
|
|
| 53106 |
نام:
مجنون الحسین
شهر:
مجنونهای حسین
تاریخ:
4/25/2008 7:36:48 PM
کاربر مهمان
|
سلام بر کاروان و ناقه های سرخش
سلام بر محمل نشین پیشانی شکسته !
سلام بر مادر پهلو شکسته !
سلام بر یارتنها برکنار قبری غریب نشسته !
سلام بر لحظه ها ..
سلام...
محمل نشینان خسته ، سنگين و خراماتي درراهند ....
صداي زنگوله هاي ره ياب...در تلاطم دنگ دنگ بغض هاي سنگين ، صداي....
سوت ضجه مي دهند ..........
آری همچنان کاروان خسته از تقریر زمان در غروب سرخ به دو ابروی کبود نظاره گر است
آري نوري از ميان دو ابروي تپه هاي شني در حال پنهان شدن است ....
به گمانم اين سرخي رنگ آفتاب براي خوني تازه است ....
شايد آن طرف تر ميان بالهاي ملائک جاي براي خفتن پيدا شود .....
ولی ای کاش هق هق ناله های خسته ام بر دوزانوی خسته و غریب ، تنهای آفتاب آرام می گرفت
محمل نشینان خسته کاروان در کمين تاراجهاي خيز خيز شب پره هاي نوراني که از هر سو به کاروان شتابان جست وخيز مي کنند،همچنان هشيار است!!! .....
باز اين کاروان به کدامين سو در حرکت است ؟
نمي دانم با اين دل خراماتي کاروان؛ سبز پوش آسمانی به کدامين ناقه قدم مي گذارد.....
هیچ کجا از خس خس هاي غمنگيز گراهاي شیطانی در دستان خفناک و پنجه هاي خوني در امان نيست ........
آه که نفس هاي زخمي و پردردم سر باز زده ...
همچو گذشته ...کاروانیان شما با کدامین درد به خود پیچیده اید ...!؟!
یا فارس الحجاز ادرکنی ،یا اباصالح المهدی ادرکنی ،
یا اباالقاسم ادرکنی ادرکنی ادرکنی ولاتدعنی ،فَاِنی عاجزٌذَلیلٌ
|
|
| 53105 |
نام:
فاطمه
شهر:
یکی ا. شهرهای عراق
تاریخ:
4/25/2008 7:14:25 PM
کاربر مهمان
|
سلام علیکم عصر جمعه شما بخیر ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید اشکان سفید دشتی خدا قوت
|
|
| 53104 |
نام:
علی
شهر:
کرج
تاریخ:
4/25/2008 6:53:54 PM
کاربر مهمان
|
salam ba arezoye didane mashhad
|
|
| 53103 |
نام:
پوریا
شهر:
تهران
تاریخ:
4/25/2008 6:38:26 PM
کاربر مهمان
|
به نام خدایی که دراین نزدیکی است
سلام خداجونم بازم بنده ی گناهکارت اومد میدونم ازدستم خسته نیستی چون توهیچ وقت خسته
نمی شی.خدایا منو ببخش بهت قول داده بودم هیچ وقت راز دلمو به کسی نگم وغیرازتوازکسی کمک نخواهم ولی مجبور شدم دیگه صبرم تموم شده بود.خدایا امروز خیلی خوشحالم چون دوستای خوبی پیدا کردم.دوستایی که احساسم بهم میگه آدم های متدین ودرستکاری هستن.شاید بتونن کمکم کنن شاید بتونن منو ازاین منجلاب نجات بدن.همیشه یه روزنه امیدی تو وجودم بوده چون تو بودی نمی دونم چرا ولی حالا اون روزنه پور نورتر شده
خدایا کمکم کن...
سلام به همه ی شما خوبان
مطلب فوق یکی از دل نوشته های سوگل من بود.نوشته های سوگل من به ده ورقم نمی رسه .خواهرگل من چرا درداتو نمی نوشتی چراهمه درداتو تودلت می ذاشتی...
سوگل یه فهرستی ازدوستاش اول دفترچه خاطراتش نوشته که بیشترشون اهالی حرف دلن بقیه ام مال دوستان دبیرستان سوگلن ولی از بین این اسم ها دوتاشو من نمی شناسم نمیدونم ازاهالی حرف دل هستن یا نه.اسم این دو عزیز همین جوری که سوگل نوشته مینوسم اگه
می شناسیتشون لطفا به من بگین
آقا مجتبی شعبان زاده
دوست خوبم سحر
ازلطف های بی دریغ شما عزیزان ممنونم
برای شادی روح همه ی اموات صلوات
التماس دعا
|
|