شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
53022
نام: زهرا
شهر: زاهدان
تاریخ: 4/23/2008 3:37:16 PM
کاربر مهمان
  امروز البته امروز که نه چند روزی ست که در دانشگاه نمایشگاهی دایر است به یاد دانشجوی شهید حامد رجایی یکی از زحمت کشان بسیج دانشجویی کسی که تا همین چندی پیش با هم درس میخواندیم و به قولی هم دانشگاهی بودیم . و حالا اعتراف میکنم که او خوب بود گر چه ما نفهمیدیم وحالا کمی دیر شده .
در قسمت دل نوشته ها آمده بود ..... قسمتی از وصیت نامه ی دایی شهیدم : به نام خدا ،قرآن بخوانید...
و من خود دیدم چه چشم ها به یاد مظلومیت شهدا پر از اشک شد کسانی که من حتی فکر نمی کردم چشمه ی اشکی داشته باشند .
و حالا در یافتم که پدرم و دیگر همراهانش چقدر مظلوم بودند...... التماس دعا
53021
نام: دردکشیده
شهر: تهران
تاریخ: 4/23/2008 2:41:37 PM
کاربر مهمان
  هرکاری کردم که تو رو گم کنم از خاطره ها .... به در بسته خوردم و باز از تو گم شد لحظه ها .... خاطره های بودنت چه جور فراموشش کنم ؟ دلی که آتیش زدی چه جوری خاموشش کنم ؟ جای نگات رو یر نکرد هیچ کسی با هر چی بود ... انگاری تو خون منی تو پوست و گوشت و تاروپود .. دروغ نمی گم بعدتو خیلی ها رفتن اومدن .. اما تو نگاه من هیچ کدومش تو نشدن ... فکر نکنی ازت می خوام بیای و با من بمونی .. اینا رو گفتم که فقط صداقتم رو بدونی .... من نمی خوام که مثل تو هرزی باشم توی دمن ... من عاشق عشق می مونم ... تو دیگه مردی واسه من .
دل تنگ بودم اینا رو نوشتم با بخشش از دوستان بزرگوار یا علی
53020
نام: مهراب سلگی
شهر: تهران
تاریخ: 4/23/2008 2:18:42 PM
کاربر مهمان
  من یکی از دوست داران شهید آوینی ام
روحش شاد۶۸
53019
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 4/23/2008 2:01:03 PM
کاربر مهمان
  محمد حسن اززنجان هيتي را ميشناسم كه به اين نوع مشكلات كمك ميكنند آدرستون '~حل مشكلت صلواتي بفرست
53018
نام: حمید
شهر: سراب
تاریخ: 4/23/2008 1:49:58 PM
کاربر مهمان
  بنام او به یاد او به امید دیدار او وزیستن برای او...هو الجمیل...شبهای پر از تنهایم را بی هیچ بهای نخواهم فروخت روزهایم را پشت در خواهم گذاشت هر کسی خواست مال او بردارد خیالی نیست ...من بیدار میمانم تا دزد نیاید و شبهای تنهایم را به یغما ببرد.راستی عشق هم دارم عشقی که هرگز نداشتم .پس دروغ است بگویم که ان عشق من است. لااقل دروغم را باور کنید .دیگر هیچ ندارم من خواب و بیدارم.
53017
نام: مریم
شهر: دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ: 4/23/2008 1:49:19 PM
کاربر مهمان
  به نام خدا

فضيلت سوره الرّحمن

از حضرت صادق (ع) منقول است كه فرمود :
مگذاريد خواندن سوره الرّحمن را ، بدرستى كه او در دل منافقان قرار نمى گيرد و مى آيد از نزد خداى عزّوجلّ در روز قيامت به صورت آدمى ، در بهترين صورتى و خوشترين بوئى ؛ تا آنكه مى ايستد نزد خداى تعالى در جايى كه نزديكتر از آن نيست به خداى تعالى پس مى گويد خداى عزّوجلّ به آن كه كيست آنكه قيام مى نمود به امر تو در حيات دنيا و مداومت مى كرد در خواندن تو . پس او مى گويد يا ربّ فلان و فلان پس سفيد مى شود رويهاى ايشان ، پس مى گويد به ايشان كه شفاعت كنيد هر كس را كه مى خواهيد ؛ پس شفاعت مى كنند تا حدّى كه كسى نمى ماند كه اراده شفاعت جهت او داشته باشد كه شفاعت نكند . پس خداى عزّوجلّ مى گويد به ايشان كه ، داخل بهشت شويد و هرجا كه مى خواهيد ساكن شويد و از حضرت صادق (ع) منقول است كه هر كه بخواند سوره الرّحمن را و هر جا كه بخواند ((فَبِاَىِّ الاَّءِ رَبِّكُم ا تُكَذِّب انِ)) بگويد ((لابِشَىْءٍ مِنْ الاَّئِكَ رَبِّ اُكَذِّبُ)) پس اگر در شب بخواند آنگاه بميرد شهيد مرده و اگر در روز بخواند آنگاه بميرد شهيد مرده .

ختم چهل سوره ي الرحمن به نيت آمرزش همه ي گناهان و زندگي با عزت و مرگي زيبا به رنگ شهادت...انشاأالله

ختم اول سوره ي الرحمن: چه فرقي مي كنهي بزرگوار(سلام و عرض ادب، از لطف شما بسيار ممنونم.)
ختم دوم سوره ي الرحمن: مريم عزيز از انتظار بهار و باران
ختم سوم سوره ي الرحمن: خودم
ختم چهارم سوره ي الرحمن: خانم سادات عزيز
ختم پنجم سوره ي الرحمن: شهناز خانم محترم
ختم ششم سوره ي الرحمن: آقا اميد
ختم هفتم سوره ي الرحمن: شمسي خانم محترم
ختم هشتم سوره ي الرحمن: حاج علي آقاي بزرگوار
ختم نهم سوره ي الرحمن: سوگل عزيز
ختم دهم سوره ي الرحمن: آقا محمد بزرگوار(التماس دعا)
ختم يازدهم سوره ي الرحمن: آقا پيام گرامي
ختم دوازدهم سوره ي الرحمن: مينو خانم
.
.
.
.
خدايا، قرآن كتاب راهنماي ماست. ما را در پناه لطفت و عظمت آيات زيبايت روسفيد درگاهت بگردان.

التماس دعا
روز و شبتون به ياد خدا
53016
نام: سميه
شهر: تهران
تاریخ: 4/23/2008 1:21:02 PM
کاربر مهمان
  سلام من جزء ۱۹ رو ميخونم. از همگي هم التماس دعا دارم. دعا کنيد آرزوئي که دارم خدا برام برآورده سازه .
53015
نام: چه فرقی میکنه
شهر: هیچ جا
تاریخ: 4/23/2008 1:09:26 PM
کاربر مهمان
  بانوی دل آرام.... بسیار زیبا بود که فضائل سوره الرحمن را هم نوشتید. بسیار خوشحالم که خواهر خوبی در این دیار پیدا کردید از خداوند بزرگ خواهانم که رابطه ای صمیمی و عمیق بین شما دو خواهر بزرگوار ایجاد کند که در راستای کمک به یکدیگر و مشورت با هم همیشه موفق باشید و هر روز با کمک هم قدمی بزرگ و نزدیکتر به معبود خویش بردارید. انشالله...

ثبت بفرمائید : ممنون که اسم بنده را هم درج فرمودید.
یک سوره مبارک الرحمن : خانم سادات
یک سوره مبارک الرحمن : شهناز خانم
یک سوره مبارک الرحمن : آقا امید
یک سوره مبارک الرحمن : شمسی خانم
یک سوره مبارک الرحمن : حاج علی بزرگوار
یک سوره مبارک الرحمن : سوگل گرامی حرف دل
یک سوره مبارک الرحمن : محمد عزیزم که امشب عازم دیار کبوترای عاشق حرم آقامون امام رضاست .
یک سوره مبارک الرحمن : پیام عزیز
یک سوره مبارک الرحمن : مینو خانوم

انشالله صاحب الرحمن خودش کمکمون کنه و دستمون و بگیره ...

یا حق
53014
نام: تنها
شهر: غربت
تاریخ: 4/23/2008 12:39:27 PM
کاربر مهمان
  امروز كه باز غبار تنهايي بر دلم نشسته ديوانه وار به هر سو مي دوم كجا ؟نمي دانم احساس مي كنم تنهاسراي آرامشم بار ديگر ويران گرديده تو بگو چگونه برگردم چگونه مي توانم ويرانه ها را باز سازي كنم تنهاي تنها ماندم نفرت عشق ومحبت جاي خود را به نفرت واندوه داده ومن همچون كبوتر بال شكسته اي كه قصد پرواز دارد وتوان بال گشودن ندارد خود را كشان كشان بر زمين سخت وسرد زندگي مي كشانم ...كجا رفتن آن همه گرمايي كه تلالو عشق را جلوه گر بودن ؟كجا رفتن آنهايي كه مرا هميشه دوست مي داشتن ؟ كجا رفتن آنهايي كه بال پرواز مرا قدرت مي بخشيدن؟ خسته ام خسته !دلم مي خواهد در گوشه تنهاييم بار ديگر بگريم اما گويي اشك در چشمانم خشكيده حتي اشك هم از من گريخته بگو كه تو مرا تنها نمي گذاري ؟ بگو كه باز هم مرا در مي يابيم تا با گرماي محبتت زخمهايم التيام بخشد كاش مي شد بار ديگر در سر سراي عشق ومحبت پرواز كنم اكنون گويي گرمايي بر گونه هايم احساس مي كنم آري اين اشك است كه يكبار ديگر مهمان گونه هايم گشته تا آتش درونم را خاموش گرداند همچون باراني كه بر روي آتش مي بارد حال احساس سبكي ميكنم واين را مديون محبت بي شايان تو هستم
53013
نام: زهرا
شهر: زلال دل
تاریخ: 4/23/2008 11:42:49 AM
کاربر مهمان
 
ای کاش می شد حرف دل رو به زبون آورد و حرف دل دیگران رو بدون اینکه به زبون بیارن شنید. اما مهم نیست مهم اینه که زندگی خالی نیست، مهربونی هست، سیب هست، ایمان هست و از همه بهتر اینکه خدایی هم هست.
چند جمله ای برگرفته از دل شرمسارم برای پر کردن جای خالی همکار عزیزم مریم جون که چند روزی رو به سفر رفته. انشاالله هر جا که هست شاد و سلامت باشه.


<<ابتدا <قبلی 5308 5307 5306 5305 5304 5303 5302 5301 5300 5299 5298 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved