شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
52692
نام: ونوس کوچولو
شهر: کهکشان راه شیری
تاریخ: 2/15/2007 10:39:29 PM
کاربر مهمان
  دیگه صلوات نمی فرستیم؟
52691
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 2/15/2007 9:52:48 PM
کاربر مهمان
  اى عراقى قاتل‏

در خاطره‏اى از سردار عراقى، فرمانده لشكر پياده 17 على بن ابى طالب(ع) آمده است: شب عمليات بدر، بعد از عبور از آبراههاى هور فكر مى‏كردم سنگر كمين دشمن پاكسازى شده است، غافل از اينكه دشمن از آن سنگر، حركات ما را نظاره مى‏كرد. و ناگهان از پشت سر، قايق ما زير آتش رگبار تيربار سنگر قرار گرفت. دو تن از همراهانم شهيد و يكى هم مجروح شد. دو گلوله به سمت راست سينه‏ام اصابت كرد و ريه هايم را سوراخ و از پشت كمرم بيرون آمد... همان وقت، به چهار نفر از همراهان كه سالم بودند، دستور دادم كه برگردند،... و من با پيكر دو شهيد، يكه و تنها ماندم... عراقيها آمدند، جيبهاى ما را خالى كردند و قايق را هم به كنار سنگرشان بردند... بعد از آن دوباره عراقيها به طرف قايق آمدند و يكى از آنها متوجّه شد كه من زنده‏ام و به صورتم آب ريخت. چشمهايم باز شد. مرا به سنگر خود بردند. دستهاى مرا بستند و شكنجه‏ام كردند و اطلاعات مى‏خواستند و حتى دوبار مرا با ريه تير خورده به داخل آب انداختند. وقتى مرا از آب بيرون كشيدند، ديگر تنفس برايم سخت بود و با دست و پا زدن، خون و آب از ريه هايم خارج مى‏شد. آن‏ها هم ايستاده بودند تا ظهر شد. به آنها گفتم دستم را باز كنيد تا نماز بخوانم اما اعتنا نكردند. بااشاره نماز خواندم تا اينكه متوجه شدم عراقيها دارند وسايلشان را جمع مى‏كنند تا عقب نشينى كنند. آنها رفتند و مرا كه ديگر رمقى نداشتم، تنها گذاشتند. تلاش كردم و دستهايم را باز كردم و به زحمت جليقه‏اى پوشيدم و تصميم گرفتم به داخل آب بروم و در نيزارها مخفى شوم. وقتى وارد آب شدم،آب به داخل ريه‏هايم رفت و ديگر قادر به نفس كشيدن نبودم. با زحمت زياد خودم را از آب بيرون كشيدم و بى‏حال روى زمين افتادم. ناگهان متوجه صداى قايقهاى خودى شدم. بچه‏هاى يكى از گردانهاى لشكر قم آمدند. مرا شناختند و به عقب منتقل كردند. بى‏هوش شدم. در بيمارستان شهيد دستغيب شيراز چشمهايم را باز كردم. بالاى تخت من كاغذى زده بودند كه نوشته بود: *عراقى*.
خانم پرستارى وارد اتاق شد و تا به تخت من رسيد، محكم بر سر من كوبيد و گفت: اى عراقى قاتل!
امام من كه بى‏رمق روى تخت افتاده بودم، به او گفتم: من عراقى نيستم، فاميلى من عراقى است.
52690
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 2/15/2007 9:42:48 PM
کاربر مهمان
 

كمي هم لبخند:



*كولى گرفتن از عراقى‏


در يادداشت هاي آزاده‏اى مى‏خوانيم: يك بار دو نفر از بچه‏ها بر سر كولى گرفتن از سربازى عراقى شرط بندى كردند...در همين وقت سرباز مذكور وارد آشپزخانه شد و آن برادر از وى پرسيد: تو قوى‏ترى يا من؟ سرباز عراقى بادى به غبغب انداخت و خنديد و گفت: البته من، تو با اين بدن ضعيف و لاغر مردنى و تغذيه كم، اصلاً زورى ندارى و من از تو خيلى قوى ترم. برادر بسيجى به وى گفت: اگر راست مى‏گويى كه زورت زياد است، دو دور مرا دور آشپزخانه بچرخان، بعد هم من تو را مى‏چرخانم تا ببينم زور چه كسى بيشتر است. سرباز عراقى با نگاهى مردد، كمى درباره اين پيشنهاد فكر كرد و سپس پذيرفت كه او را پشت خود سوار كند و دور آشپزخانه بگرداند نوبت به برادر بسيجى كه رسيد، او به ظاهر قدرى تلاش كرد و سپس گفت كه متأسفانه نمى‏تواند آن هيكل گنده را بچرخاند. خبر اين موضوع به سرعت در تمام اردوگاه پيچيد و تا مدتها اسباب خنده و شادمانى ما بود
52689
نام: گمشده دنیا
شهر: دریا
تاریخ: 2/15/2007 8:40:19 PM
کاربر مهمان
  فقط میخوام بگم که تو این دنیا هیچ کس اندازه خدا ادمها دوست نداره حتی خدمونم هم خداوندا تو رب این جهانی تو نور هر دل بی خانمانی
52688
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 2/15/2007 8:18:06 PM
کاربر مهمان
  *خواهر محترمه مريم خانم بزرگوار از شهر بهار و باران سلام.

قبل از هر چيز از تذكر به جاتون متشكرم.اما يادآوري نكات ذيل كه توجه به آن جالب است لازم به نظر مي رسد:

*زبان شيواي قرآن كه عربي است با زبان زيباي فارسي عجين است و همونطور كه فرموديد ريشه اي مشترك دارند و جدا كردن ساقه از ريشه باعث خشك شدن گياه مي شود.

* قرآن و روايات معصومين(عليهم السلام) ريشه در گوشت و خون ما دارند و مكالمات روزانه ي ما سرشار و متبرك است به استفاده از اين كلمات و گاه مي شود استفاده از معني يك كلمه به هيچ عنوان تكاپوي مفهوم آن كلمه در زبان عربي را نمي دهد. به عنوان مثال معني بسم الله الرحمن الرحيم در زبان زيباي فارسي هيچ معني مترادفي ندارد.

*استفاده از مترادف هاي فارسي يك كلمه بسيار به جاست به شرط اينكه موجز(خلاصه) و رسا باشد. اگه بتونيد از زبان ناب فارسي معادل هايي براي واژه هايي مثل : محترمه و مرحومه (به عنوان نمونه از خروار) بفرماييد بنده هم لااقل در مورد اين دو كلمه دقت بيشتري خواهم نمود.

*استفاده از زبان قرآن در زبان فارسي هيچ ربطي نداشت به موضوع خليج فارس كه گهگاه با اهداف سياسي از سوي تعدادي از دولت هايي كه نوكري شان براي استعمار بر ما و خودشان و استعمار عيان است . اميدوارم دقت بيشتري بفرماييد.

*در اين قسمت از برنامه توجه شما را جلب مي كنم به يك خط از فرمايشات خودتون در همين صفحه و نكات قابل تامل:

گل نرگس بزرگوار *سلام* و *عرض* *ادب* و *خیر* *مقدم* .
از دیدن پیامتون خوشحال شدم . امیدوارم که کنار قبر شش گوشه ی فرزند زهرا (س) *موفق* به *استشمام* بوی گل نرگس شوید. *التماس* *دعا*

كه اگه بخواهيم به زبان ناب پارسي ناب اين جمله ي شما رو ترجمه اش كنيم اينگونه مي شود:

گل نرگس بزرگوار *درود* و *بروز* *برخورد مناسب* و *خوش آمد گويي* .
از دیدن پیامتون خوشحال شدم . امیدوارم که کنار قبر شش گوشه ی فرزند زهرا (س) *پيروز* به *بوييدن* بوی گل نرگس شوید. *خواهش* *درخواست*.

اين آخري شوخي اي بيش نبود به مناسبت روز ميلاد با سعادت امام حسن عسكري(عليه السلام) اميدوارم بنده رو ببخشيد.

بارالها!

ما را در انجام آنچه مراتب رضايتت را در پي دارد موفق بدار.

اللهم عجل لوليك الفرج.

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.


52687
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 2/15/2007 7:27:31 PM
کاربر مهمان
  كاروان سالاردلت حسينه ع يا شمر ؟صلوات بفرست به روح رسول ا...
52686
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 2/15/2007 7:20:51 PM
کاربر مهمان
  شادي دل امام زمان عج صلوات بفرست
52685
نام: سعيدسناتور
شهر: زاهدان
تاریخ: 2/15/2007 7:08:33 PM
کاربر مهمان
  یاامام رضا ادرکنی
خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید پس چرا انتظار داریم همه
چیز را در یک روزه به دست بیاوریم
52684
نام: ونوس کوچولو
شهر: کهکشان راه شیری
تاریخ: 2/15/2007 6:54:42 PM
کاربر مهمان
  به نام خدا
سلام
گل نرگس میشه ونوس کوچولو رو هم دعا کنی؟مثلا یه عالمه خیلی زیاد؟
مرسی
بای بای
52683
نام: امیدوار
شهر: ایران
تاریخ: 2/15/2007 6:54:19 PM
کاربر مهمان
  باسلام وتبریک به مناسبت میلادباسعادت*** امام حسن عسکری(ع)***
..............
40ختم** فاتحه** وسوره مبارکه**ملک**دراستانه وفات حضرت معصومه(س)به نیت شادی روح شهدای ره پویان وصال وشهدای گرانقدراسلام وهمه درگذشتگان وطلب مغفرت ازپروردگارمتعال تقدیم به استان مقدس ان حضرت.
..................
ختم1فاتحه وسوره مبارکه ملک:امیدوار
ختم2فاتحه وسوره ملک:چه فرقی می کنه بزرگوار
ختم3فاتحه......ملک:اقاشهاب ارجمند(باسلام وتشکرازاینکه نام اینجانب راثبت نمودیدان شاءالله باسالارشهیدان محشورگردید)
ختم4فاتحه......ملک:جامانده ازقافله محترم
ختم5:سارای گرامی ازشهرغریب
ختم6:باران گرامی که دوست داره کربلا باشه
ختم7:به نیت شهداء
ختم8:به نیت اموات(زنده یادروح اله وامیدارجمند)
ختم9:مریم خانم محترم .دل ارام گیردبه یادخدا
ختم10:اقاپیام گرامی
ختم11:شمسی خانم محترم
ختم12:اقاامین گرامی
ختم13:پریسا خانم محترم
ختم14:شهنازخانم محترم
ختم15:اقاامیدمحترم
ختم16:اقامحمدبزرگوار
(باارزوی شفای عاجل برای کلیه بیماران وبیماران مدنظردوستان حرف دل)
ختم17:مریم خانم ارجمند.انتظاربهاروباران
ختم18:بارون گرامی ازشهرچه فرقی داره
ختم19:مادربزرگوارسعیده خانم محترم ازتهران
ختم20:برادرگرامی سعیده خانم محترم
ختم21:فاطمه خانم گرامی ازیکی ازشهرهای عراق(التماس دعادرحرمین شریفین وکربلای معلی)
ختم22فاتحه و......ملک:............

19ختم مبارکه باقیست.
همه دوستان می تواننداسامی خودرابرای ثبت بفرمایند.
***اللهم صل علی محمدوال محمدوعجل فرجهم***
التماس دعا...
<<ابتدا <قبلی 5275 5274 5273 5272 5271 5270 5269 5268 5267 5266 5265 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved