اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 51532 |
نام:
امید
شهر:
شیراز
تاریخ:
3/12/2008 1:49:19 PM
کاربر مهمان
|
به نام خدا
سلام
من عید باید چیکار کنم دیگه حوصله ندارم
توی سایت که نمی شه اومد چون خونواده خوش ندارن
من برم توی سایت به خاطر اینکه می گن تلفن رو مشغول می کنی
دانشگاهم که تعطیله از مسافرت هم که خبری نیست یعنی دوباره خونه نشینی
چقدر باید کتاب خوند
حوصله ندارم
دوباره به هیچی رسیدم
همه خوشحالن بجز من حس می کنم نتونستم به قولهایی
که به خدا داده بودم عمل کنم
من ....
چرا کسایی که به دلایل دیگه میان توی دانشگاه بیشتر از منی که به خاطر اون اومدم موفقند
می دونم به خاطر بی عرضگی منه واقعا برای خودم متاسفم
عیدتون مبارک خوش بگذره
|
|
| 51531 |
نام:
چه فرقی میکنه
شهر:
هیچ جا
تاریخ:
3/12/2008 1:42:04 PM
کاربر مهمان
|
شهاب ممنون از لطفت .
مریم خانم از بهار و باران و مریم خانم از دل آرام گیرد به یاد خدا حتما همینطور خواهد بود . حتما دعای خیر خانم سادات پشت سر تک تک اهالی حرف دل هست چرا که بارها سر مزارشون ازشون خواستم که دعا بفرمایند.
از ابراز لطف و احساساتتون ممنونم . امیدوارم که زیر سایه دعای سادات بزرگوار همیشه سربلند باشید.
مریم خانم مطمئن باشید ثواب صلواتها به روح ایشان میرسد و یقین داشته باشید دعای خیرشان بدرقه شماست.
انشالله...
غم از دست دادن چنین بزگوارانی همیشه انسان را متاثر میکنه اما تنها جای خوشحالیش اینه که اکنون در آرامشه ابدیند و به معبود خویش پیوستند...
یا علی و به حق علی ...
|
|
| 51530 |
نام:
محرم
شهر:
تهران
تاریخ:
3/12/2008 12:45:16 PM
کاربر مهمان
|
کارت سوخت ما نیامده
|
|
| 51529 |
نام:
سارا
شهر:
همدان
تاریخ:
3/12/2008 12:41:21 PM
کاربر مهمان
|
گریستم زیرا کفش نداشتم مردی را دیدم که پا نداشت
|
|
| 51528 |
نام:
بنده خدا
شهر:
جزیره مجنون
تاریخ:
3/12/2008 12:20:50 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الذي خلق النور من النور
السلام عليك يا ابا صالح المهدي(عج)
سلام بر همه
******************************
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
درود و سلام خداوند سبحان بر پيامبر رحمت حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و صلم
******************************
چون کافران بي ادبيها از حد بردند و اهانت را به غايت رسانيدند .... صحابه گرد حضرت رسول (ص) حلقه زدند و گفتند يا رسول الله ! نه تو سلطان پيامبراني، و از آفرينش مقصود تو بودي،
امت هر پيامبري که گستاخي مي کردند به نفرين آن پيغامبر هلاک مي شدند مثل قوم نوح و هود و لوط و صالح و..... ،
چون در مرتبه و قدر بالاي همه پيامبراني ، و اين گستاخي و بي ادبي که از اين قوم صادر شد پيشينيان نکردند که تو مي فرمايي که هيچ پيغامبري را تا بدين حد نرنجانيده اند که مرا؛
پس دعا کن تا اين قوم گستاخ بي ادب ، هلاک شوند. فرمود:
هله اي صحابه اکنون دستها بر گيريد تا من دعا کنم ،
حضرت رسول (ص) دستها به دعا برداشت و رو به آسمان کرد و گفت: اللهم اهد قومي فانهم لايعلمون بار خدايا راهشان بنما و آگاهشان کن و بر ايشان مگير، چون نمي دانند و بي خبرند.
صحابه گفتند: ما مي گوييم نفرين کن ، تو دعاشان مي کني
در آن حالت اين آيت فرود آمد که: (و انک لعلي خُلق عَظيم – سوره قلم آيه 4)
*****************************
يا علي مددي
|
|
| 51527 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
3/12/2008 12:11:00 PM
کاربر مهمان
|
شهاب عرض ادب و زيارت قبولي داشتيم جواب نداديد ؟سلامتي وليعصر عج صلوات بفرست صلوات
|
|
| 51526 |
نام:
سیران
شهر:
سنندج
تاریخ:
3/12/2008 12:07:00 PM
کاربر مهمان
|
ز اشک دیده نوشتم هزار نامه برایت...نگو که نامه ی بیچارگان جواب ندارد.
|
|
| 51525 |
نام:
اردیبهشت
شهر:
بهارستان یزدان
تاریخ:
3/12/2008 11:58:47 AM
کاربر مهمان
|
به نام ایزد تعالی عزه ذکره
دوش همی قصد بررسی نامه رسان برقی –رایانه ای خود بنمودیم ، که نامه ای برقی و سخت عجیب بدستمان همی برسید با چونین مضمون : بیا فالت بگیرم!
و او این چنین فال ما همی بگرفت که ما سخت همی دوستدار طبیعت بوده _ نشان به آن نشان که با خانواده ی پر جمعیت خود سوی باغ پدریمان روان همی گشته و درختانی چند زالزالک، زردک؟ زرد آلو ، آلبالو و...بکاشتیم.
و اینکه ما رنگ صورتی دوست بداشتیم عجیب و خوشمان آمد که درست همی بگفته بود . و چیزهای دیگر که در ماه تولدمان اردیبهشت حتما از برایتان روایت همی خواهم نمود. اگر خدای عز و جل عمری باقی برایمان همی گذارد.
و اما
چهارنشبه ی آخر سال معروف همی بود به چهارشنبه سوری و اجداد ما از سالیان پیش در این شب لباسها و تخته پاره های کهنه ی خود را بسوزانیدندی از برای رسیدن به پاکی و به این امید که دلهایشان نیز بی آلایش همی گردیدندی. دویست و بیست سال پیش در چونین روزگارانی در شب چهارشنبه سوری دو کودک چشم به جهان گشودندی در اسپندماه.
پدر و مادر ایشان آنها را چهارشنبه دخت و چهارشنبه خان همی بنامیدند. این دو نوزاد با یکدیگر بالیدن همی گرفتندی و درس بخوانیدندی و اکنون به هیچ جا نرسیدندی! چهارنشبه ی پسر املاکی وسیع از پدر وام همی گرفتندی از برای پرورش آهوانی بزرگ ، گاو مانند و چهارشنبه دخت در خانه به دوخت و دوز و شست وشور مشغول همی گردیدندی تا وقت....
ما نیز چونان بانوی در انتظار باران قصد همی کردیم تا نوشته ی خود را سریالی در چندین قسمت همی به چاب رسانیدندی ، باشد که عبرت دوقلوهای افسانه ای همی گردیدندی.
یا علی باعلی تا اعلا
|
|
| 51524 |
نام:
عاصی
شهر:
ناکجا آباد انتهای خیابان معصیت دقیقا نمیدانم کدام پلاک چون همه پلاکها آشنایند و دوست دارم بیرون شم
تاریخ:
3/12/2008 11:56:53 AM
کاربر مهمان
|
به نام او که هر چه داریم از اوست
بدانند گرچه کمر عاصی از معصیتهای نفس خم شده و در ته چاله معصیت گرفتار شده ولی از همین پایین بانگ امید می آید که بپاخیزم و انشالله با نام و یادخدا و لطف او و دعای خیر عزیزان بپامیخیزم
و حرف دلم این است شهید اویینی را دوست دارم از ته دل هرچه من بد باشم ولی او زیباست از خوبیها
اوعشق و مراد من است شهید تو را به جان عزیزت در جنت نایب الزیاره ما باش و سلام ما را به محضر سیدالشهدا برسان و به ایشان بگو غلام خارت عاصی تورا دوست دارد گرچه در اسارت معصیت است و به ایشان بگو دعا کند که فرج ما برسد و ما ظهور کنیم و از پرده غیبت در بیایم تا شرفیاب حضور عزیز حاظر مولانا صاحب الزمان حجه الباقی المحمد بن الحسن مهدی عجه الله تعالی فی فرجه شویم و غلامی این دردانه هستی را بکنیم
خوش به حال شهیدان چه مستانه و خندان عند ربهم یرزقونند
و ماچه...
دوستان التماس مخصوص دعا برای عاصی
نائب الزیاره در کربلا و نجف و مشهد و قم و مسجد جمکران و مدینه و بقیعو کاظمین سامرا
به دردانه های هستی بگید یه عاصی در اوج معصیت به شما امید دارد دستش را بگیرید او خسته شده
یا علی
|
|
| 51523 |
نام:
ریحانه
شهر:
آرزو
تاریخ:
3/12/2008 11:42:47 AM
کاربر مهمان
|
سلام و روز بخیر
از امروز تا آخر تعطیلات فارغ از درس و کتاب با مطالبی که حد اقل برای خودم خیلی جالبه در خدمتتون هستم.خدا کنه که منم در جمع گرم و صمیمی خودتون قبول کنید.
روزی مرد جوانی وسط شهر ایستاده بود وادعا می کرد زیباترین قلب را در تمام ان منطقه دارد .عده زیادی جمع شدندقلب او کاملا سالم وهیچ خدشه ای بر ان وارد نشده بود .
پس همه تصدیق کردند که به راستی زیباترین قلبی است که تا کنون دیده اند .مرد جوان در کمال افتخار باصدایی بالاتر به تعریف قلب خود پرداخت .
ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت امد و گفت:اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست .
مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند .قلب او با قدرت تمام می تپید اما پر از زخم بود .قسمت هایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین انها شده بود هر چند جاهای خالی به درستی پر نشده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلبش دیده می شد .در بعضی نقاط شیار های عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای انها را پر نکرده بود .مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند وبا خود فکر می کردند که پیرمرد چه طور ادعا می کند که قلب زیبا تری دارد .!
مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد وگفت :تو حتما شو خی می کنی ...... قلبت را با من مقایسه کن ! قلب تو تنها مشتی زخم وخراش و بریدگی است .
پیرمرد گفت:درست است قلب تو سالم به نظر می رسد .اما من هر گز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم .میدانی هر زخم نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام .گاهی او بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای ان تکه بخشیده شده قرار داده ام اما چون این دو عین هم نبوده اند گوشه هایی دندانه دندانه در قلب خود دارم که برایم عزیز ند چرا که یاداور عشق میان دو انسان هستند .
بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام اما انها چیزی از قلب خود به من نداده اند .اینها همین شیار های عمیق هستند .گر چه درد اورند اما یاداور عشقی هستند که داشته ام .امیدوارم که انها هم روزی بر گردند و ان شیار ها ی عمیق را با قطعه ای که من در انتظارش بوده ام پر کنند پس حالا می بینی که زیبایی واقعی چست؟
مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیرمرد رفت.از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون اورد و با دست های لرزان به پیرمرد تقدیم کرد .پیرمرد ان را گرفت ودر قلبش جا داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خودرا در جای زخم قلب مرد جوان گذاشت .مرد جوان به قلبش نگا کرد سالم نبود اما از همیشه زیباتر بود .
هنگامی که خدا انسان را ااندازه می گیرد متر را دور قلبش میگذارد نه دور سرش .
اگر خودم به فکر خوم نباشم چه کسی خواهد بود اما اگر فقط به فکر خودم باشم چه هستم ؟
به محض اینکه کاری در جهت منافع کسی انجام می دهید نه تنها او به شما فکر می کند بلکه خداوند نیز به شما فکر می کند .
دستهایی که در حال خدمتند بهتر از لبهایی هستند که دعا می خوانند .
دل چو خالی شود از عشق به دور اندازش
شیشه بی باده چو گردید شکستن دارد .
|
|