اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 51042 |
نام:
بوی سیب
شهر:
مطلع الفجر
تاریخ:
3/1/2008 6:02:15 PM
کاربر مهمان
|
ياد حق
امام صادق (ع) مىفرمايد: پدرم از پدرش به من حديث كرد كه: حسن بن على بن ابيطالب (عليهما السلام) از همه اهل زمان خود عابدتر بود، به زهد و بى اعتنائيش به دنيا و فضيلتش كسى نمىرسيد، چون به حج مىرفت، پياده مىرفت و گاهى پا برهنه مىرفت. چون مرگ را ياد مىكرد مىگريست، و چون قبر را ياد مىآورد گريه مىكرد، وقتى بعث و قيامت را ياد مىنمود اشك مىريخت، وقتى كه گذشتن از صراط را ياد مىآورد مىگريست وقتى كه در مقابل خدا قرار گرفتن را ياد مىآورد فرياد مىكشيد و بيهوش مىشد.
چون به نماز مىايستاد مفصلهاى بدنش به حركت در مىآمد و چون بهشت و جهنم را ياد مىكرد مانند انسان مار زده مضطرب مىگشت، هر وقت به وقت خواندن قرآن به يا ايها الذين آمنوا مىرسيد، مىگفت: لبيك اللهم لبيك.
در هيچ حالى او را نديدند مگر آنكه خدا را ذكر مىكرد. در سخن گفتن راستگوترين مردم و در بيان مطلب فصيحترين آنان بود. روزى به معاويه گفتند: اى كاش حسن بن على ابيطالب را بگوئى به منبر برود و سخن بگويد، تا معلوم شود كه سخن گفتن نمىتواند، معاويه از آن حضرت خواست تا منبر برود و سخن گويد، امام سلام اللّه عليه برخاست و به منبر تشريف برد، خدا را حمد كرد و ثنا گفت. آنگاه
آن حضرت در مقابل خصم، همه كمالات و فضائل را به خودش اختصاص داد كه يعنى: كسى به مقام آل محمد (ص) نمىرسد.
انفاق همه مال و نصف مال در راه خدا
حضرت مجتبى صلوات الله عليه در احسان و انفاق در راه خدا قدمى برداشت كه منحصر به فرد و از فضائل اختصاصى اوست و آن اينكه: دوبار همه دارايى خويش و سه بار نصف مال خود را در راه خدا انفاق و احسان نمود اين مطلب مورد تصديق همه است، شيعه و اهل سنت آنرا در كتابهاى خود نقل كردهاند، عبارت روايت چنين است:
وقتى كه نصف مال خود را در راه خدا مىداد چنان دقت مىكرد تا جائى كه يك نعلين و چكمه را مىداد و يك نعلين و چكمه را براى خود نگاه مىداشت.
عمل طاقت فرسا
از جمله فضائل حضرت مجتبى صلوات الله عليه آنست كه: بيست و پنج بار پياده به زيارت كعبه رفت با آنكه مركبهاى خوب با او برده مىشد ولى بعلت افضل الاعمال أحمزُها مسافت چهار صد و پنجاه كيلومتر راه را زير اشعه سوزان آفتاب و روى سنگريزههاى داغ، پياده مىپيمود تا رضايت خدا را بيشتر فراهم آورد.
و چون اين كار تصنّعى نمىتواند باشد، ايمان قوى و خلوص كامل لازم دارد، معاويه كه مىخواست براى خودنمائيى كارهاى خوب انجام دهد، نتوانست اين كار را بكند و حسرت مىكشيد و مىگفت: بر چيزى غمگين نيستم مگر به آنكه نتوانستم پياده به حج روم ولى حسن بن على (عليهاالسلام) بيست و پنج بار پياده به مكه رفت.
جريان بيست و پنج بار به مكه رفتن را شيعه و اهل سنت در كتابهاى خويش نقل كرده و فريقين آنرا مسلم دانستهاند، اينك به بعضى از تعبيرها اشاره مىشود:
قال الصادق (ع): ان الحسن بن على عليهما السلام حج خمسة و عشرين حجة ماشياً و قاسم الله ماله مرتين .
در روايت عبدالله بن عبيد بن عمير آمده: قال لقد حج الحسن بن على خمساً و عشرين حجة ما شياً و ان النجائب لتقاد معه.
ناگفته نماند در مناقب و انوار البهيه و تاريخ الخلفاء و صواعق ابن حجر و اخبارالدول قرمانى ص 106 چنانكه گفته شد بيست و پنج بار نقل شده، سبط ابن جوزى در تذكره ص 178 و سيد مؤمن شبلنجى در نور الابصار ص 108 و ابن طلحه در مطالب السؤول ص 67 بيست بار گفتهاند.
|
|
| 51041 |
نام:
بوی سیب
شهر:
مطلع الفجر
تاریخ:
3/1/2008 5:57:11 PM
کاربر مهمان
|
نمونه هايى ازفضائل وسيره فردى امام حسن مجتبى(ع )
ذكاوت امام حسن مجتبى (ع)
حضرت مجتبى صلوات الله عليه در سن هفت سالگى در مجلس حضرت رسول (ص) حاضر مىشد، آيات وحى را كه تازه نازل شده بود ياد مىگرفت و در خانه براى مادرش فاطمه (س) مىخواند، هر وقت اميرالمؤمنين (ع) داخل خانه مىشد مىديد كه فاطمه زهرا آيات را مىخواند. مىفرمود: چه كسى اينها را به تو ياد داد حال آنكه امروز نازل شده است ؟
حضرت فاطمه زهرا (س) جواب مىداد: فرزندت حسن، روزى اميرالمؤمنين (ع) در خانه مخفى شد كه ببيند حضرت مجتبى چطور آيات وحى را مىخواند، حسن (ع) داخل شد، آيات وحى را ياد گرفته بود، ولى تا خواست بخواند مضطرب شد و نتوانست، مادرش از اضطراب وى تعجب كرد، حضرت مجتبى جواب داد:
اى مادر بيانم كوتاه آمد، زبانم بند شد، ظاهراً يك مرد بزرگوارى مرا زير نظر دارد و به من گوش مىدهد. در اين هنگام اميرالمؤمنين (ع) از پس پرده خارج شد و فرزند عزيزش را بوسيد و مورد تفقد قرار داد: قال يا اُمّاه قلّ بيانى و كَلّ لِسانى لعلّ سَيّداً يَرْعانى حضرت مجتبى صلوات الله عليه از اول آشنا به آيات وحى و داراى ذكاوت خاصى بود.
حلم
يك نفر از اهل شام وارد مدينه شد، حضرت مجتبى (ع) را ديد كه بر مركبى سوار است و چون تحت تأثير تلقينات شوم بنى اميه قرار گرفته بود، شروع به ناسزا گفتن كرد، او تند تند اسائه ادب مىكرد، امام(ع) هم چيزى نمىگفت. تا وقتى كه مرد شامى آرام شد.
حضرت مجتبى كه درد او را مىدانست بر او سلام كرد و خنديد و فرمود: يا شيخ گمان مىكنم غريب هستى، شايد امر بر تو مشتبه شده است اگر بخواهى گذشت كنيم از تو گذشت مىكنيم، اگر از ما چيزى بخواهى بتو مىدهيم، اگر راهنمائى بخواهى راهنمائيت مىكنيم، اگر از ما مركبى بخواهى براى تو مركب مىدهيم، اگر گرسنه باشى، سيرت مىگردانيم اگر عريان باشى لباست مىدهيم، اگر محتاج باشى بىنيازت مىكنيم، و اگر حاجتى داشته باشى آنرا بر مىآوريم و تا در مدينه هستى اگر در خانه ما ميهمان باشى براى تو بهتر خواهد بود، چون منزل ما وسيع و امكانات ما بسيار و موقعيت ما گسترده است .
مرد شامى از شنيدن اين سخنان به گريه افتاد، سپس گفت: گواهى مىدهم كه تو خليفه خدا در روى زمين هستى، خدا داناتر است كه رسالت خود را در كجا قرار بدهد، تو و پدرت مبغوضترين خلق در نزد من بوديد ولى فعلاً محبوبترين خلق خدا در نزد من هستيد:
ثم قال أَشهدُ انّك خليفةُ اللّه فى ارَضه، اللّهُ اعلم حيث يجعل رسالته ،كنت أَنت و ابوك ابغضُ خلق اللّهِ الىّ و الان أَنت اَحبّ خلق اللّه الىّ.
سپس آن مرد وسائل خويش به خانه آن حضرت آورد و تا در مدينه بود ميهمان آن حضرت بود و بر محبت اهل بيت (ع) معتقد شد.
نگارنده گويد: معاويه و پيروان او درباره اميرالمؤمنين صلوات الله عليه و اهل بيت او، چنان تهمتهائى بستند و چنان ناروائيها نسبت دادند كه عقل متحير است و توانست ناسزاگوئى به آن حضرت را رسميت بدهد، امام مجتبى (ع) احساس كرده كه اين آدم ذاتاً بدجنس نيست ولى تحت تأثير تبليغات سوء قرار گرفته است، لذا با حلم و بردبارى او را معالجه فرمود.
|
|
| 51040 |
نام:
شهاب
شهر:
اميد به رحمت خدا
تاریخ:
3/1/2008 5:41:30 PM
کاربر مهمان
|
السلام علیک ایهاالقائم المنتظر المهدی ادرکنی و لاتهلکنی یا صاحب الزمان(عج)
.:: ختم قرآن کریم ::.
بمناسبت دهه ی آخر صفر اربعین حسینی و رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) و شهادت کریم آل طه امام حسن مجتبی(ع)و خورشید ارض طوس امام رضا(ع):
*جزء اول: شهاب از شهر امید به رحمت خدا.
*جزءدوم: سمیرای گرانقدر از همین اطراف.
*جزءسوم: سارای گرامی از شهر غریب.
*جزءچهارم: مریم بزرگوار از شهر انتظار بهار و باران.
*جزءپنجم: زهرای گرامی دوست مریم خانم منتظر بهار و باران.
*جزء ششم: مریم ارجمند از شهر دل آرام گیرد به یاد خدا.
*جزء هفتم: گل بی خار گرانقدر از تهران.
*جزء هشتم: دیده بزرگوار از شهر امام رضا(ع) شهر عطر رضوان الهی.(ممنون از نظر لطفتون به این حقیر.)
*جزء نهم: گل نرگس عزیز از ایران سرای من است.(عرض ادب و ارادت.)
...
*جزء بیست ونهم: بوی سیب بزرگوار از مطلع الفجر.(عرض ادب و ارادت خدمت شما و تشکر از مطالب ارزشمندتون.)
اللهم عجل لولیک الفرج.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 51039 |
نام:
علیرضا آقاجانی
شهر:
تهران
تاریخ:
3/1/2008 5:25:39 PM
کاربر مهمان
|
نو مید مشو که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست . تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگیهایت هجرت کنی , و به کهف حصین لا زمان و لا مکان ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان, خود را به قافله سال شصت و یک هجری برسانی ودر رکاب امام عشق به شهادت رسی.شهید آوینی .....
ادرس وبلاگه ما
oshagh-eshgh.blogfa.com
خوشحالمون ميكنيد اگه يه سري به ما بزنيد
در ضمن ادرس سايت شما رو هم تو ليست پيوندامون قرار داديم
|
|
| 51038 |
نام:
بوی سیب
شهر:
مطلع الفجر
تاریخ:
3/1/2008 4:57:25 PM
کاربر مهمان
|
22ـ سزاى زن و مرد همسر آزار.
هر زنـى كه شـوهر خـود را با زبان بيازارد خداوند هيچ جبران و عوض و نيكـى ازكارش را نميپذيرد تا او را راضى كند، اگر چه روزش را روزه بگيرد و شبـش را به عبادت بگذراند و چنين زنى اول كسى است كه داخل جهنـم خـواهد شد و همچنيـن است اگر مرد به زنش ستم روا دارد.
23ـ سزاى زن ناسازگار با شوهر.
هرزنـى كه با شـوهر خـود مـدارا ننمايد واو را به كارى وادرا سازد كه قـدرت وطاقت آن را ندارد، از او كارى نيكـى قبـول نمـيشـود ودر روز قيامت ، خدا رادرحـالتـى ملاقـات خـواهـد كـرد كه بـر روى خشمگيـن بـاشـد.
24ـ نخستين رسيدگى در قيامت.
اوليـن كارى كه در روز قيامت به آن رسيدگـى ميشـود خـونهاى به ناحق ريخته شده است .
25ـ بيرحمى و ترحم.
در شب مـعراج از دوزخ آگاهـى يـافتـم ، زنـى را ديـدم كه درعذاب است ، از گناهش سوال كـردم .
پاسخ داده شد كـــــه او گربه اى رامحكـم بست ، درحالى كه نه به آن حيوان خـوراكى داده و نه آبى نوشاند و آزادش هم نكرد تا خود در روى زمين چيزى را بـيابـد و بـخـورد و با اين حال ماند تا مرد.
خداوند اين زن را به خـاطر آن گناه عذاب كرده است .
و از بهشت آگاهى يافتـم ، زن آلـوده اى را ديدم و از وضعش سـوال كردم .
پاسخ داده شد ايـن زن به سگى گذر كرد، در حالى كه از عطش و زبانش را از دهان بيرون آورده بود ، او پارچه پيرهنـش را در چاهى فرود برد، پـس آن پارچه را در حلقوم سگ فشرد تا آن حيـوان سيراب شـد خـداوندگناه آن زن را به خاطرايـن كار بخشيد.
26ـ عدم پذيرش اعمال ناخالص.
چـون روز قيامت فـرا رسـد، نـدا دهنـده اى نـدا دهـد كه همه مـردمميشنـوند گـويد: كجايند آنانكه مردم را ميپرستيدند ؟ برخيزيد و پاداشتان را ازكسـى كـــه براى او كار كرديد بگيريد چـون مـن عملـى را كه چيزى از دنيا واهل دنيا با آن مخلوط شده باشد، قبول نميكنـم .
27ـ دنيا طلبى ،عنصر حبط اعمال.
در روز قيامت گروهـى را بـراى محاسبه ميآورند كه اعمال نيك آنان ماننـد كـوههاى تهامه بر روى هـم انباشته است امـا فرمان ميرسد كه به آتـش برده شوند صـحـابـه گفتند : يـا رسول الله آيـا اينان نماز ميخواندند؟ فرمـود: بلى نماز ميخـواندند و روزه ميگرفتند و قسمتى از شب را در عبـادت بــه سـر ميبردند اما هميـن كه چيزى از دنيا به آنها عرضه ميشد، پرش و جهشميكردند تا خود را به آن برسانند.
28ـ با هر كه اى با اوستى.
آدمـى ( در قيـامت ) بـاكســى است كه او را دوست دارد.
29ـ دوستى اهل بيت.
هر كس دوست داشته باشد كه چون من زندگى كند وچون مـن بميرد و در باغ بهشتى كه پروردگارم پرورده جاى بگيرد.
بايد بعد از من على و دوست او را دوست بداردو به پيشوايان بعد از من اقتدا كند كه آنان عترت مـن هستند و از طينتم آفريده شـده اند و از درك و دانـش برخـوددار گرديـده انـد و واى بر آن گروه از امت مـن كه برترى آنان راانكار كنند و پيوندشان را با مـن قطع نمايند كه خداوند شفاعت مرا شامل حال آنان نخواهد كرد.
30ـ ولايت على (ع ) شرط قبولى اعمال.
سـوگنـد به خـدايـى كه مرا به حق بـرانگيخته اگر يكـى از شما در روز قيامت بااعمالى هماننـد كـوهها بيايد.
اما فاقـد ولايت وقبـول حاكميت علـى بـن ابيطالب بـاشـد، خـداونـد او را به رو در آتـش افكند.
31ـ پاداش مريض.
وقتى كه مسلمان ، بيمار شـود، خـداوند هماننـد بهتريـن حسناتـى كه در حال سلامت انجام ميداده در نامه عملـش مينـويسد و گناهانـش همچـون برگ درخت می ریزد
|
|
| 51037 |
نام:
بوی سیب
شهر:
مطلع الفجر
تاریخ:
3/1/2008 4:52:37 PM
کاربر مهمان
|
سخنان حكمت آميز رسول خدا( ص )
12ـ نشانه اى شكيبا.
علامت صابر در سه چيزاست : اول : آن كه كسل نشـود، دوم : آن كه آزرده خاطـرنگردد، سـوم آن كه از خـداونـدعزوجل شكوه نكند، زيرا وقتى كه كسل شـود، حق را ضايع ميكند، وچـون آزرده خاطرگـردد شكـر را به جا نمـيآورد، و چـون از پـروردگارش شكايت كنـد در و واقع او را نافرمانى نموده است .
13ـ بدترين جهنمى.
همانا اهل جهنـم از بوى گند عالمى كه به علمش عمل نكرده رنج ميبرند، و از اهل دوزخ پشيمانـى و حسرت آن كـس سخت تـر است كه در دنيا بنـده اى را به سـوى خـداخـوانده و او پذيرفته وخدا اطاعت كرده و خـداوند او را به بهشت در آورده ولـى خـود دعوت كننـده را به سبب عمل نكـردن به علمـش به دوزخ انداخته است .
14ـ عالمان دنيا طلب.
خداوند به داود(ع ) وحى فرمود كه : ميان مـن وخودت عالـم فريفته دنيا را واسطه قرار مده كه تو را از راه دوستيام بگرداند، زيراكه آنان ، راهزنان بندگان جـوياى مـناند، همانا كمتر كارى كه باايشـان كنـم ايـن است كه شيـرينـى منـاجـاتـم رااز دلشـان بـركنم .
15ـ نتيجه يقين.
اگر شما مردم يقين به خير وشـر آخـرت مـيداشتيـد، همان طـور كه يقيـن به دنياداريـد البته در آن صـورت آخـرت را انتخـاب مـيكـرديـد.
16ـ نخستين پرسشهاى قيامت.
هيچ بنـده اى در روز قيامت قدم از قـدم بـر نمـيدارد تا از ايـن چهار چيزاز اوپرسيده شود: 1ـ از عمـرش كه در چه راهـى آن را فـانـى نمـوده ، 2ـ واز جـوانـى اش كه در چه كـارى فـرسـوده اش ســـاخته ، 3ـ و از مـالـش كه از كجـابه دست آورده و در چه راهـى صـرف نموده ، 4ـ و از دوستى ما اهل بيت .
17ـ محكم كارى.
پيامبـر اكـرم (ص ) وقتـى كه بـا دقت قبـر سعد بـن معاذ را پـوشـانـد فـرمـود: ميدانـم كه قبر سرانجام فرو ميريزد و نظم آن بهم ميخـورد، ولـى خداوند بنده اى را دوست مـيدارد كه چـون به كـارى پـردازد آن را محكـم واستـوار انجـام دهـد.
18ـ مرگ ، بيدارى بزرگ.
مـردم در خـواب انـد وقتـى كه بميـرنـد ، بيـدا مـيشـونـد.
19ـ ثواب اعمال كارساز.
هفت چيز است كه اگر كسى يكياز آنها را انجام داده باشد، پس از مرگـش پاداش آن هفت چيز به او ميرسد:.
1ـ كسـى كه نخلـى را نشـانـده بـاشـد (درخت مثمـرى را غرس كـرده بـاشد)،.
2ـ يا چاهى را كنده باشد،.
3ـ يانهرى راجارى ساخته باشد،.
4ـ يامسجدى را بنا نموده باشد،.
5ـ ياقرآنى نوشته باشد،.
6ـ يـا علمـى را از خـود بـر جـاى نهاده بـاشـد،.
7ـ يا فـرزنـد صـالحـى را باقـى گذاشته بـاشـد كه بـراى او استغفـار نمـايـد.
20ـ سعادتمندان.
خوشا به حال كسى كه عيبـش او را از عيوب برادران مومنـش باز دارد، خوشا به حال كسـى كه در خرج كردن ميانه روى كند و زياده از خرج راببخشد و از سخنان زائد و زشت خوددارى ورزد.
21ـ دوستى آل محمد.
كســى كه بـا دوستـى آل محمـد (ص ) بميـرد شهيـد مرده است .
آگـاه بـاشيـد كسـى كه بـا دوستـى آل محمـد (ص ) بميـرد آمـرزيـده مــرده است .
آگاه باشيـد كسـى كه بـا دوستـى آل محمـد (ص ) بميـرد .
تـوبه كـار مـرده است .
آگاه باشيـد كسـى كه با دوستـى آل محمـد (ص ) بميرد ، با ايمان كامل مرده است .
آگاه باشيـد كسـى كه با دشمنـى آل محمـد (ص ) بميرد ، در حالـى به صحراى قيامت مـيآيـد كه بـر پيشـانـى اش نـوشته شـده : نـا اميـد از رحمت خدا.
آگاه باشيد كسـى كه با دشمنـى آل محمد (ص ) بميرد، بـوى بهشت به وى نمـيرسـد .
|
|
| 51036 |
نام:
گل نرگس
شهر:
ایران سرای من است
تاریخ:
3/1/2008 4:36:10 PM
کاربر مهمان
|
به نام خدا
اي فروغ هدايت، بتاب!
و اي خورشيد جهانها، بيا!
اي روشنگر هستي، بيافروز!
و اي راز بزرگ تجلي، چهره بنماي!
اي كعبه مقصود، نمايان شو!
و اي قبله موعود، عيان شو!
اي مشعل علم، روشني بخش!
و اي مربي عقل، آگاهي ده!
اي حامل قرآن، بيا!
و اي صاحب شمشير، برخيز!
اي اميد رهايي، بشتاب!
و اي پناه همگان، فرارس!
اي ذخيره الهي، به در آي!
و اي عصمت دردها، بهبودي بخش!
و اي نجات جانها، حيات آفرين!
اي سرّ عظيم، بخوان!
و اي اسم اعظم، بدم!
اي كشتي نجات، به سوي ما آي! ...
و اي ساحل رستگاري، پيدا شو!
بيا و مشتاقان مهجور را درياب، و شيفتگان بيتاب را آرامش بخش! ما كوله بار دل تاريك بر دوش نهاده، در اين هامون بيكران راه مي سپاريم، و تو را و نشان سر منزل تو را مي جوبيم ...
ما بدان مقصد عالي نتوانيم رسيد
هم مگر پيش نهد لطف شما گامي چند
اي خورشيد، از تابيدن دريغ مَورز!
اي كانون نور، از پرتوافشاني سرمپيچ!
و اي مايه حيات، ما را از اقيانوس بيكران حيات كه در اختيار تو است، قطره اي بنوشان!
بر ما احسان كن، كه خدا احسان كنندگان را دوست مي دارد.
اي عزيز مصر وجود!
جمال خويش ز اهل نظر دريغ مدار
عطاي خود ز گدايان در دريغ مدار
(برگرفته از كتاب خورشيد مغرب ، محمدرضا حكيمي)
شهاب یه جزءهم می دی ما بخونیم مومن
تقدیم به محبوب دل شیعیان
|
|
| 51035 |
نام:
ديده
شهر:
امام رضا(ع)
تاریخ:
3/1/2008 3:41:43 PM
کاربر مهمان
|
سلام
آقا شهاب گرامی از اینکه این ختم را شروع کردید ممنون
یک جزء از قرآن را هم من می خوانم از طرف
شهدای عزیزمان به نیت سلامتی امام زمان علیه السلام وخشنودی ایشان
|
|
| 51034 |
نام:
سکینه صادقی
شهر:
تهران
تاریخ:
3/1/2008 3:37:24 PM
کاربر مهمان
|
سلام چطوری چیکار میکنی دلم خیلی برایت تنگ شده است کجایی
|
|
| 51033 |
نام:
مجنون الحسين
شهر:
نينوا
تاریخ:
3/1/2008 3:13:20 PM
کاربر مهمان
|
به نام آنکه ای کاش زندگی کردنم برای او بود.
السلام علیک یا اباصالح المهدی اردکنی
من ماه را دوست ميدارم ....
شغل من اين است كه ساعتي پس از غروب ،
غروب سرخ ، غروب پر غم ،
يك غروب ديگر بي تو ،
بنشينم و آسمان را بنگرم ،
بنشينم و ماه را نظاره كنم .....
و من ماه را دوست م دارم ، نه به خاطر آن كه زيباست
- كه زيبايي او بسي كوچك است در برابر زيبايي تو -
بلكه او را دوست دارم ، از آنرو كه در بسياري از شبها تو را ديده است ...
تو را ديده است و البته خجل شده است ، كه در برابر نور عظمت تو ،
چه ناچيز ميدرخشد
و چه كوچك !
و چه بي نور !
و يقين ميدانم كه تو نيز ماه را ديدهاي .
نيك باور دارم كه تصوير ماه ، در چشمهاي زيباي تو نيز درخشيده است
و براي همين است كه دوست دارم تمامي شبها ، خيره خيره،
ماه را بنگرم تا تصويري كه در چشم تو درخشيده است، در چشم من
يعني ديدگان مرد عاشق آشفته نيز بدرخشد !
بگذار واسطهي بين من و تو ، همين ماه باشد تا من دل خوش كنم
به اين كه شايد
زماني كه به ماه مينگرم ، تو نيز در همان لحظه او را در حال نگريستن باشي
و آن وقت ، ما ، من و مولا ، هر دو در يك لحظه ، به يك چيز نگريستهايم
و هر دو در يك لحظه به ماه انديشيدهايم ....
آه ! چه لذتي دارد اين احساس نزديك بودن به تو !
چه شوري دارد اين حس هم احساس شدن با تو !
بگذار واسطه بين من و تو همين ماه باشد
و بگذار تا من ، به اين واسطهي بين ما بگويم كه چقدر در آرزوي توام!
كه چقدر محتاج توام !
كه چقدر فدايي تو ام !
كه چقدر بي تو هيچم !
و چقدر بدون تو پوچ !
و چقدر .... !
آقاي من !
بگو كه آيا به ديدار عاشق دل سوختهي خويش نميآيي؟
و بگو كه آيا ميشود عاشقانه كسي را دوست داشت و در اين آرزو نبود كه
تصويري از او داشت؟
و بگو كه من ، اين شيداي ديوانهي سرگشته ي تو ، چه كنم با اين غم عظيم
كه هيچ تصويري از تو ندارم ؟
پس بگذار كه تنها يك نظر ، حقيقت ماه را نظاره كنم .
همان يك نظر مرا بس است .
من همان يك نگاه را ، هر روز هزار بار ، در ذهن خويش مرور خواهم كرد .
پس تنها يك نظر !
تنها يك نگاه !
براي يك لحظه !
براي قسمتي از لحظهاي !
....
آه ! چه كنم با دلي كه تو را ميخواهد ؟!
چه كنم با قلبي كه همه آتش است از دوري تو ؟!
چه كنم با چشمي كه تشنهي باران اشك است از جدايي تو؟!
چگونه خاموش باشم؟!
چگونه آرام گيرم؟!
چگونه آرامش يابم؟!
تو را به مهر !
تو را به دوستي !
تو را به خدا!
فقط يك نظر ....
تنها يك نگاه
اللهم عجل لوليك الفرج و العافية و النصر و اجعلنا من اعوانه و انصاره و شيعته و المستشهدين بين يديه
آمین یا رب العالمین
انا مجنونالحسين يا ثارالله
|
|