شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
50932
نام: حبیب
شهر: آشنایی
تاریخ: 2/28/2008 10:05:08 AM
کاربر مهمان
  راستش رو بخواین فکرنمی کردم تو چنین روزی در این سایت این قدر خشک رفتار بشه؟

منظورتون چیه عطیه خانم؟
50931
نام: مریم
شهر: دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ: 2/28/2008 9:51:23 AM
کاربر مهمان
  به نام خدای زینب

اربعین حسینی تسلیت

کربلا شهری است ای دل شهریارش زینب است
اقتدارش از حسین و اقتدارش زینب است

امون از دل زینب...

نور ديده ام ، فرزندان تو مثل خواهر دل خسته ات پس از شهادتت مى سوزند و مى گذارند و اشك مى ريزند.
حسين عزيزم ، در خرابه شام شب كه مى شد دلبندان و خواهران تو غريبانه سر به بالش خاك مى نهادند و آن را از آب چشم خود گل مى كردند.
عزيزم ! غصه غربت و بى كسى و فراق ، گلوى آنان را مى فشرد، و چشمان جذاب و معصومانه آن ها را مى آزارد و خونابه دل را از ديده فرو مى ريزند.

التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
50930
نام: مریم
شهر: دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ: 2/28/2008 9:43:07 AM
کاربر مهمان
  به نام خدای زینب

کربلا شهری است ای دل شهریارش زینب است
اقتدارش از حسین و اقتدارش زینب است

امون از دل زینب...

نور ديده ام ، فرزندان تو مثل خواهر دل خسته ات پس از شهادتت مى سوزند و مى گذارند و اشك مى ريزند.
حسين عزيزم ، در خرابه شام شب كه مى شد دلبندان و خواهران تو غريبانه سر به بالش خاك مى نهادند و آن را از آب چشم خود گل مى كردند.
عزيزم ! غصه غربت و بى كسى و فراق ، گلوى آنان را مى فشرد، و چشمان جذاب و معصومانه آن ها را مى آزارد و خونابه دل را از ديده فرو مى ريزند.

التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
50929
نام: محمد
شهر: تهران
تاریخ: 2/28/2008 9:24:26 AM
کاربر مهمان
  دوباره این دلم خبر می دهد ظهور تورا
مسیر جاده نشان می دهد عبور تو را
به امید اون روزی که آقامون بیاد . ان شاء الله
50928
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 2/28/2008 7:42:19 AM
کاربر مهمان
  شعر زيبايي از استاد شهريار به مناسبت اربعين امام حسين (ع)

شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبه جدش به اشکی شست چشم
مروه ژشت سر نهاد٬ اما صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از اینها٬ حرمت کوی منا دارد حسین...

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت دیبای حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین؟

سروران٬ ژروانگان شمع رخسارش٬ ولی
چون سحر٬ روشن٬ که سر از تن جدا دارد حسین

سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق
می نماید خود٬ که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سر کند سودا٬ ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سر کند؟ مشکل دوتا دارد حسین

سیرت آل علی(ع) با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قوم بی حیا دارد حسین

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان٬ زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

دست آخر کز همه بیگانه شد٬ دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید: گوش کردم تا چه خواهد از خدای
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم «شهریار»
کاندر این گوشه عزایی بی ریا دارد حسین
50927
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 2/28/2008 7:37:21 AM
کاربر مهمان
  حق الناس ..........

سيد نعمة الله جزائرى در انوار نعمانيه باب احوال بعد از مرگ مى نويسد: كه در اخبار است مرد مستمندى از دنيا رفت و از صبح كه جنازه او را بلند كردند تا بشام از دفنش فارغ نشدند بواسطه كثرت ازدحام و انبوه جمعيت بعدها او را در خواب ديدند، پرسيدند خداوند با تو چه كرد؟ گفت خداوند مرا آمرزيد و نيكى و لطف زيادى درباره من فرمود، ولى حساب دقيقى كرد، حتى روزى بر در دكان رفيقم كه گندم فروشى داشت نشسته بودم با حال روزه ، هنگام اذان كه شد يكدانه از گندمهاى او را برداشته و با دندان خود دو نيمه كردم ، در اينموقع بخاطر آمدم كه گندم از من نيست آندانه شكسته را بروى گندمهاى او افكندم خداوند چنان حسابى كرد كه از حسنات من باندازه نقص قيمت گندميكه شكسته بودم گرفت .

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم وحشرنامعهم
50926
نام: عطیه
شهر: مشهد
تاریخ: 2/28/2008 7:26:28 AM
کاربر مهمان
  سلام به همگی اربعین حسینی به همه شما مهربانان تسلیت عرض میکنم.
راستش رو بخواین فکرنمی کردم تو چنین روزی در این سایت این قدر خشک رفتار بشه حتما همتون از سوز این مصینت در حیرتین واسم دعا کنید ازوقتی تواین سایت حرف از مناطق جنگی زدین دلم هوایی شده با اینکه تا بحال به اون مناطق پاک نرفتم واینو مطمئنم شرایط رفتنش پیش نمیاد مگه اینکه معجزه بشه .حلالم کنید.
باران خانم جمله ی زیبایی که آخر حر فاتون می نویسید خیلی دلنشینه و آدمو به فکرفرو میبره.
التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج
50925
نام: ...............
شهر: .................
تاریخ: 2/28/2008 7:09:56 AM
کاربر مهمان
  قرآن مجید می‌فرماید: «به درستی اوست که می‌خنداند و می‌گریاند.» انسان‌هایی که با یک ارتباط عاشقانه و عارفانه با توکل به خالق هستی در مسیر زندگی تلاش می‌نمایند همواره مورد حمایت حضرت حق تعالی قرار می‌‌گیرند و به آرامشی عمیق دست می‌یابند.
ساختن یک زندگی ایده‌آل بدون خدا ممکن نیست و انسان‌هایی که به دنبال شیرینی و حلاوت در زندگی می‌گردند می‌بایست خدا را در متن زندگی‌شان جاری نمایند و هر تفکر و اقدامی را بر مبنای اطاعت او قرار دهند تا شادی و نشاط حقیقی نصیب‌شان شود.
خداوند به انسان‌هایی که او را اطاعت می‌کنند و یاری می‌رسانند وعده یاری و حمایت داده است و فرموده که: «به درستی خداوند حمایت‌کننده انسان‌هایی است که به او ایمان آورده‌اند.»
50924
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 2/28/2008 4:05:00 AM
کاربر مهمان
  چراغان کرده ای ویرانه را ای ماه دلجویم

قدم بگذار برچشمم رهت با اشک می شویم

توانی نیست در پایم که پیش پات بر خیزم

ز بس آزار دیدم ای پدر سست است زانویم

کنون فهمیده ام بابا چرا زهرام میخواندی

نفس چون میکشم خون میچکد از زخم پهلویم

سه ساله نیستم آری زمانه اینچنینم کرد

کمانی قد وگیسویم سپید و ارغوان رویم

فراموشم شده دیگر چگونه راه رفتن را

کمک از عمه میخواهم که گیرد زیر بازویم

چه آمد بر سرم باشد برای فرصتی دیگر

نمیگویم چه شد بابا ولی آنقدر میگویم

میان راه خصمت آنچنان این خسته را می برد

که مشتش بود پر از تارهای خونی مویم

مبر بابا مرا زینجا زحرف خویش بر گشتم

به پیش عمه میمانم که تنها همدم اویم

سید امیر حسین میرحسینی
50923
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 2/28/2008 3:42:10 AM
کاربر مهمان
  سه نقطه
گنجشک پر جبریل پر بابا سه نقطه

من پر تو پر هرکس شبیه ما سه نقطه

عمه نه عمه بالهایش پر ندارد

حالا بماند در خرابه تا سه نقطه

این محو یکدیگر شدن در این خرابه

یا اینکه ما را می پراند یا سه نقطه

اصلاً چرا من خواستم پیشم بیایی

بابا شما که پا نداری تا سه نقطه

یادت می آید روزهای در مدینه

دو گوشواره داشتم حالا سه نقطه

وقتی لبت را زیر پای چوب دیدم

می خواستم کاری کنم امّـا سه نقطه

انگشت خود را جمع کرد و ناگهان گفت

انگشت پر انگشتر بابا سه نقطه

علی اکبر لطیفیان
<<ابتدا <قبلی 5099 5098 5097 5096 5095 5094 5093 5092 5091 5090 5089 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved