شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
50772
نام: مریم
شهر: دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ: 2/24/2008 12:07:47 PM
کاربر مهمان
  به نام مهربانترین مهربانان

باران گرامی سلام.
اول از همه ورودتون را به این محفل نورانی تبریک می گم.
خواهرم باور کنید من کوچیک ترین عضو اینجا هستم! هم شما و هم باقی بزرگواران آنقدر به بنده لطف دارند که زبانم قاصر از گفتن و...

ممنونم از اینکه قابل دونستید. انشاءالله که لایق کمک کردن باشم بتونم هرچند اندک کمکی کنم و شاید فقط با همراهی بتونم...

در قرآن کریم آیات بیست و سوم و بیست و چهارم سوره اسراء می خونیم که...
و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستيد! و به پدر و مادر نيكى كنيد! هرگاه يكى از آن دو، يا هر دوى آنها، نزد تو به سن پيرى رسند، كمترين اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فرياد مزن! و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آنها بگو! (23)

و بالهاى تواضع خويش را از محبت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو:پروردگارا! همان‏گونه كه آنها مرا در كوچكى تربيت كردند، مشمول رحمتشان قرار ده! (24)
این اولین و مهم ترین وظیفه ما نسبت به پدر و مادرمان است که می دانم که خود شما بهتر از من می دانید و حتما احترام به پدر و مادر را سرلوحه زندگی تون قرار می دهید.

آنها حتما و قطعا صلاح کار شما را بهتر از ما می دانند
ولی...در مورد سفرتون اگر از دوستان شما که مورد اعتماد خانواده شما است همراهتان بیاید یا شاید یکی از اقوام شما، همراهتان باشند خانواده شما با اطمینان خاطر بیشتری می تونند به شما اجازه رفتن بدهند.
خدا رو شکر که هیچ مشکلی با پدرتون ندارید...حرف دلتون رو به ایشون بگید من مطمئنم که پدر شما،برادر شهید بزرگواری، حتما درک خواهند کرد که هدف والای شما از این سفر چیست.

اگر رفتنی شدید التماس دعا خواهر عزیزم...

التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
50771
نام: عبدالمهدی
شهر: شهر من گمشده است
تاریخ: 2/24/2008 12:03:11 PM
کاربر مهمان
  وای بچه ها ریاضی مهندسی ۹ شدم.
به این یکی فکر نکرده بودم دیگه.

برام دعا کنید .یادتون نره


50770
نام: مریم
شهر: انتظاربهارو باران
تاریخ: 2/24/2008 11:25:47 AM
کاربر مهمان
  خدایا من بی انصافم ، انصاف یادم بده !
خدایا من عجولم ، صبوری یادم بده !
خدایا من هیچی نمی دونم ، یادم بده
50769
نام: بوی سیب
شهر: مطلع الفجر
تاریخ: 2/24/2008 11:08:04 AM
کاربر مهمان
  غربت امام عصر عليه السلام
شايد گفتن از غربت امام عصر ارواحنا فداه کمي عجيب و غريب به نظر برسه! احتمالاً از خودتون مي پرسيد : مگه امام زمان هم غريبه؟ چرا که معمولاما از غربت سائر ائمه مطلب شنيده ايم ولي:
مولاي متقيان حضرت علي عليه السلام را به حق ، اول مظلوم عالم مي دانيم.هر ساله در ايام فاطميه ، به ياد مصائب حضرت زهرا عليها السلام اشک ماتم مي ريزيم و بايد هم اينگونه باشد. به هر مناسبت و در هر مصيبتي ، بر مظلوميت سيد الشهدا امام حسين عليه السلام و اهل بيت مکرمش مي گرييم .شنيدن نام قبرستان بقيع ، غم و اندوه را بر دل هايمان مي نشاند. بر غربت امام موسي بن جعفر عليه السلام در سياه چال هاي غداد اشک غم از ديدگانمان جاري مي کنيم. با تمام وجود ، امام رضا عليه السلام را «غريب الغربا» مي خوانيم . امام دهم و يازدهم را «عسگريين» لقب داده ايم که اين مطلب حاکي از اين است که اين دو پيشوا تمام عمر را در پادگان خلفاي عباسي اسير و تحت نظر بوده اند و مگر مظلوميتي بالاتر از اينه مي توان تصور کرد؟
... اما به غربت امام زمان عليه السلام کمتر انديشيده يا فکر نکرده ايم و اين خود ، اولين بيت از اين مثنوي «هفتاد من کاغذ» است. ناآگاهي از غربت امام عصر عليه السلام يا باور نداشتن غربت امام زمان يا غفلت از اين غربت ...، اولين وجه از غريبي امام زمان ارواحناالفداه است...
چه انتظار عجيبي! تو بين منتظران هم ، عزيز من چه غريبي!
عجيب تر که ! چه آسان نبودنت شده عادت، چه بي خيال نشستيم ، نه کوششي، نه وفايي .

/www.hablolmatin.parsiblog.com
50768
نام: سبکبار
شهر: یه گوشه دنیا
تاریخ: 2/24/2008 11:04:14 AM
کاربر مهمان
  بر علی وفاطمه س صلوات بفرست
50767
نام: خروش!
شهر: همین حوالی
تاریخ: 2/24/2008 10:11:53 AM
کاربر مهمان
  فسبح باسم ربک العظیم...
50766
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 2/24/2008 9:49:25 AM
کاربر مهمان
  خير وبركت جمع كن صلوات بفرست'دربزم عرشيان شريك شو باذكر صلوات بر حبيب ص وعلي ع صلوات بفرست
50765
نام: جعفر
شهر: ajec.blogfa.com
تاریخ: 2/24/2008 9:41:56 AM
کاربر مهمان
  من میخوام بمیرم
تو کمکم میکنی
میخوام برم کربلا نمی تونم

کاش حداقل مثل تو عاشق بودم
50764
نام: باران
شهر: دوست دارم کربلا باشه
تاریخ: 2/24/2008 9:29:07 AM
کاربر مهمان
  سلام.
اول از همه مریم خانوم که زیاد باهاتون آشنا نیستم ولی اینطور که بچه ها ذوق کردن حتما خیلی خانومی سلام و خوش آمدید.شاید با اومدن شما قرار باشه یه نفر به لیست دو نفره ی من اضافه بشه.تا حالا که مطلباتونو خوندم به دلم نشسته.امیدوارم حرفای شما مثل شهاب روم تاثیر بذاره.
امروز اومدم یه مشکل بزرگ رو با کمک حاجی و شما گوشه نشینان قلعه اش حل کنم.
مشکل من پدرمه. اول از هرچیز بگم انقدر همدیگه رو دوست داریم که من از امکانات هیچ چیز کم ندارم وایشون هم همیشه از دست من راضی هستند.هردو سعی میکنیم طبق نیازها و اخلاق هم رفتار کنیم.ولی...
ولی تو دو مورد اصلا به حرف من گوش نمیده و اولین نه بدون دلیل زندگیمو بهم میگه.
اول که میخواستم با بچه های مسجدمون برم کربلا نذاشت و دلیلش این بود که اونا پسرن ولی رفتن یه دختر کار درستی نیست.خوشون هم که به دلیل شغلشون نمیتونن از کشور خارج شم.پس بچه ها رفتن حتی خیلی از دخترا با داداشاشون رفتن ولی من باز به دلیل عدم وجود برادر موندمو قبطه خوردم.خداوکیلی خیلی داغون شدم تا برگردن.اولین بار اونجا بود که احساس کردم حسود شدم.
و الآن هم دوباره داره تاریخ تکرار میشه ولی من طاقتشو ندارم.
هرسال تا مدرسه میرفتم چه دبیرستان چه راهنمایی دعوت میشدم برای راهیان نور الان هم که دوساله رفقای مسجدی میرنو ما میمونیم و حسرت و آه و اشک.
هرچی بهشون میگم که بابا مامان من باید برم ببینم تا بفهمم که شما چه کردید به عمو منصورم چی گذشته.اونجا چه جور جایی که آخرش عمو رو کشوند سمت خودشو ما موندیم. من باید ببینم که شلمچه کجاست که تا حرفش میشه چشاتون پر اشک میشه ......
ولی انگار نه انگار. تورو خدا کمکم کنید بگید از چه راهی وارد شم که اجازه بده.

دعا کنیم دلامون دست نخورده باقی بمونه برای خودش.
یازهـــــــــــرا.
50763
نام: مریم
شهر: دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ: 2/24/2007 8:54:27 AM
کاربر مهمان
  به نام خدا

خدایی که در این نزدیکی است...
مهربانی که از رگ گردن به ما نزدیکتر و من چه دورم از او...

خدای رحمان و رحیم...
امروز کمی دلم گرفته نمی دونم چرا ولی خوب می دونم که همراهی ام خواهی کرد و نمی گذاری غم بر دلم بماند...همون طوری که همیشه بوده ای...

معبودا نامت را بر لب می رانم و امیدم به لطف و کرامت بی نهایت توست ای صاحب جلال...

ذکر روز یکشنبه:
یا ذا الجلال و الاکرام

سلام آقا سید مرتضی...
سلام به همه دریا دلان قلعه! صبح همگی بخیر و با یاد حق

التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
<<ابتدا <قبلی 5083 5082 5081 5080 5079 5078 5077 5076 5075 5074 5073 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved