شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
50652
نام: حامد
شهر: مشهد
تاریخ: 2/21/2008 1:46:24 PM
کاربر مهمان
  هوایه غم گرفته ویرانه ام کرد. چنین اب وهوا دیوانه ام کرد . سکوت غم گرفته در خانه ام است . چنین اب وهوا اشیانه ام است .بیا ای ماه تابان بشکن سکوت رو .تو با خود بیار جشن و سرورو.تو رفتی همه دلها پرازخون. بیاوبشکن این کاسه پر از خون.میان این همه گل تو گلترینی.به نزد همه تو بهترینی
صد افسوس و برفتی همه بیچاره گشتن .زدیدارت همه دیوانه گشتن
50651
نام: تنها
شهر: انتظار
تاریخ: 2/21/2008 1:45:54 PM
کاربر مهمان
  سلام گل نرگس عزیز
زیارت قبول ، التماس دعا
50650
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 2/21/2008 1:13:23 PM
کاربر مهمان
  یا لطیف!

چه دلی از ما سوزوندید...ای وااااای من...

خدایا تحمل این کوچه ها خیابونا چقد سخته...

دنبال این بازیچه ها دویدن...

ای واااای من...
50649
نام: بوی سیب
شهر: مطلع الفجر
تاریخ: 2/21/2008 12:39:01 PM
کاربر مهمان
  نماز اول وقت

آن روز ماموريتمان طول کشيد و به ناچار به نماز اول وقت نرسيديم، ما با ورود به مقر براي صرف غذا به آشپزخانه رفتيم، اما امير نيامد و دنبالش گشتم داشت وضو مي‌گرفت و مي‌گفت:پناه بر خدا! خدايا! مرا ببخش، که توفيق خواندن نماز اول وقت را از دست دادم.



منبع: تنديس استقامت
50648
نام: عبدالزینب
شهر: بیت العباس
تاریخ: 2/21/2008 11:51:33 AM
کاربر مهمان
  السلام علی قلب الزینب الصبور
سلام علی آل یاسین...
برای باغبان یاس آفریدند
علی را اشجع الناس آفریدند

وفاداری ومردی وشجاعت
یکی کردندو عباس آفریدند

دلم شیدایی خال ابو الفضل
بسان سایه دنبال ابو الفضل

گمان دارم که مهدی خواهد آمد
اگر سالی شود سال ابوالفضل


آخ که چقدر دلم گرفته...
روز تاسوعا همیشه تو دلم بود...
می گفتم آخه چند نفر به یه نفر..
یه آدمی بود عباس...تک...تک...
مثل عباس نبود...
چه اون موقعی که بود و چه اون موقعی که شهید شد....
از ادب از غیرت از شجاعت...
نمومنه بود عباس...
قامتش اینقدر بلند بود...
وقتی با آقا صحبت می کرد...
چند قدم عقب تر وا میستاد تا آقا سرش و بالا نیاره شاید اذیت بشه......

اومد دید بچه ها این پیرهنا رو بالا زدند..
این بدنشون و به خاک نمناک کربلا می زنند...
گفت خدایا چیکار کنم..
رفت تو خیمه ...
اومد دید بچه ها این مشکای خالی رو آوردند جلوی خیمه انداختند....
طاقت نیاورد...اومد پیش آقا... صحبت کرد با آقا.....آقا فرمود انت صاحب لوائی....
اومد و مشک و گرفت...
اینکه می گن عباس شرمنده شد برا این بود...
چون کاری نبود که از دست آقا بر نیاد..
گفت من آب و می رسونم به خیمه ها...
می گفت من انجام میدم انجام میداد...
این و آقا با هم رفتند....
وسطای راه آقا برگشت....
از کشته ها پشته ساخت...
اومد به نهر علقمه...
می گن عباس این دستا رو به زیر آب برد آورد بالا بعد ریخت...
تفسیر بعضیا اینه که عباس می خواست به دشمن بگه من تونستم و به آب رسیدم ولی آب نمی خورم..
مشک و پر کرد..
اومد هیچ جا رو نمی بینه جز خیمه....
دیدن نه نمی شه ..اینطوری نمی شه از پا در آورد...
دورش و گرفتن...
هم علم دسشه هم مشک...
دست راست رفت...
دست چپم رفت...
علم افتاد...
یعنی لشکر پاشید...
یه لشکر یه علم..حتی یه نفر باشه اون لشکر..
مشک و به دندون گرفت...
همه امیدش فقط مشک بود...
تیر زیاد به طرف عباس اومد زیاد...آخه ده هزار تیر انداز بودن...
ناگاه یکی از این تیرا می خوره به مشک...
آخ...مشک که تیر خورد عباس دیگه رفت.....
امید شد نا امید...
همین جا یکی با عمود آهن محکم زد تو سر..
سر له شد....
افتاد پایین..
تیرا تا جایی که جا داشتن به بدن فرو رفتن...
آقا اومد...
گفت داداش...
هر کاری می کنی بکن...
فقط من و خیمه نبر...
شرمنده شده بود عباس..
کار برا عباس نشد نداشت...
گذشت تا وقت وصل کردن سر به نیزه ....
2 تا سر رو نیزه وا نمیستاد...
سر علی اصغر یکیم سر ابالفضل...
این و بگم سر ابالفضل و از گوش به نیزه زدن....

یا زینب.
50647
نام: ali
شهر: shiraz
تاریخ: 2/21/2008 11:50:29 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم-ادامه رویداد جنگ ایران- عراق-عراق مداوم وقت تلف میکردوتانک های خودش را جلو وعقب میبرد وایران هم فرصت میداد تا انکه امریکائیها دستور زدن سه تانک عراقی راکه دو باربه انها اخطار داده بودند در نیمه راه بازگشت به سنگر های عقب زده شود. وچنین هم شد چیز عجیب این بود که از همه جا با ما تماس گرفته میشد جز خوزستان ومعلوم بود زیر نظر دقیق امریکائی ها است عراق در روی قله کوه های کوچک قلعه های خوبی ساخته بود وضد هوائی کار امدئی هم در انجا مستقر کرده بود. ودر پشت کوه در دامنه ان چند تانک ونفر را اوراق کرده بود ودر محل ذکر شده متصل کرده بود که ما را گول بزند از این تانک ها هیچ استفاده نمیشد ولی در اوائل واحدهای ما میخواستند یک ارایش رزمی از تانک در مقابل انها داشته باشندولی قبلا توسط همان بهرام خان توجیه شده بودند لذا تانک ها ان محل را ترک کردند وباید یک پاسخ هوشمندانه به این فریب میدادند لذا دو هوای پیمای جنگی که وسایل جدید روی ان سوار شده بود یکی با خلبانی یک ایرانیها ودیگری با خلبان امریکائیها ماموریت یافتند که دو قلعه را بزنند هواپیما ایرانی هارا دیر تشخیص دادند ولی موشک رها کردند که نخورد ولی قلعه نابود شد ولی هواپیمای امریکائی که هوا پیمایش ایرانی بود تشخیص ندادند وقلعه را زد که بعضی از افراد که خارج از قلعه بودند پائین امده وخود را تسلیم کردند وازان به بعد خلبا ن های امریکائی روی چند قلعه تا ارتفاع نیم تری قلعه شیرجه میرفتند ولی تیراندازی نمی کردند وانها فکر میکردند که انها موشک هستند وفرار از قلعه ها شروع شد مداوم به عراق اطلاع میدادند چنانچه سریع صلح نکند نقطه خاصی از پالا یشگاه کرکوک را خواهند زد ویک موشک سری خاصی را به کردستان میبرند که این موشک یگ گلوله خاصی مثل گلوله توپ در کلاهک داشته است که به موقع رها میشده است وبدنه ان پس از رها بشدت منفجر میشده که چیزی از ان باقی نمی مانده است وانرا رها میکنند وبه پلا یشگاه درهمان نقطه خاص اصابت میکند.ایران یک نمایشی از تانک چیفقت به طول یک هزار کیلو متر داد ودستور خرید سیصدتانک چیفتن را داده بود که همان زمان روی کشتی ها رو باز به سمت ایران حرکت میکرد ومورد دید عراقی ها واقع میشد.درهمین زمان ایران یک نامه برای عراق فرستاد که دیگاه انهادر باره مفاد قراردادجویا شود وجواب انان را بدست اورد صدام که متوجه شد که این جریان به بازی سیاسی کشیده شده است از جبهها به بغدادمیرود وباستاد اطاق جنگ جلسه ای تشکیل میدهد که ما باید جواب رزمی بدهیم وب ایرن حمله کنیم حق با ما است وچاهها را نفت رابگریم وچهل در صد اطاق جنگ با موافق بودن وبه صدام گفته بودن که ایران از اسلحه های بسیارپیشرفته برخود دار است ولی صدام انرا نمی پذیرد ودر ضمن ان عمل را نغایر با عرف دیپلماسی میدانستند صدام به جبهه بصره میاید که با یک نیروی کار امد به ایران حمله کند قبل از انکه ایران بفکر سنگر سازی بیفتد کا ارتش ایران در شرف تهیه کردن ان بود کهاولا با این حمله بقول عربها ایرانی ها را کورو کر کند ود ضمن تلافی کردن چناچنه اثبات شود اسلحه سری ایران دارد ان زمان عراق وارد صلح شود فرماندهی جنوب عراق تنها با دوگردان رزمی موافقت میکند. پس از مطالعلت وجستجوی گری رزمی قرا ر میشود که فردای انروز موعود در ساعت ده صبح حمله کند که در ساعت اخبار صبح از رادیوعراق میشنود که عراق اعلام میکند که نامه ایران را درباره برسی مفاد قرارداد را دریافت کرده وبه زودی پاسخ انرا خواهد داد وی سریعا به بغدادمیرود وپس از چند روز مشاجره یک بهانه ای پیدا میک
50646
نام: علی
شهر: جهرم
تاریخ: 2/21/2008 11:43:54 AM
کاربر مهمان
  چه بنویسم اسم بر و کلام در گلو خشک مانده بیقرار فردا .آرزوی نوشتن بر قلم بیتاب است خبر بر روی گل برگ درختان و نغمه خوانی .غبار بر رخسار تن مانده دلم شوق بر کشیدن اما بی تو میان قاب پیران چیزی نمی ماند دنیای تنهای پوچ وبی معنی وقتی تو با من نیستی از من چیزی باقی نیست از من جز با تو بودن را نگیر .
50645
نام: بنده خدا
شهر: جزیره مجنون
تاریخ: 2/21/2008 11:42:37 AM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهداءو الصدیقین
السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج)

شهادت عماد فائز مغنیه، معروف به حاج رضوان، بهانه ای شد تا این موضوع را طرح کنم که چرا ما سعی می کنیم ازموضع انفعال دربرابر رسانه های جهانی حاضر شویم .
آنها بعد از ترور فیزیکی مغنیه در دمشق او را درسراسرجهان ترور رسانه ای هم کردند؛ او را سلطان ترور نامیدندو...
ما هم تلاش کردیم پاسخ دهیم که نه او تروریست نبوده است. اما مساله اینجاست که مشکل ما بر سر تعریف ترور و تروریست است .

شهید مغنیه از۱۸ سالگی لباس جهاد پوشیده تا با نظامیان وشبه نظامیان اسرائیلی ها بجنگد(نه یهودیان) وهرجا توانسته به آنها ضربه وارد کرده است . این مایه افتخار است یا تقیه؟
حتما مایه افتخار است .احساس مسئولیت به دین ومذهب ؛ عرق ملی و شجاعت وشهامت فیضلت اند ومایه افتخار.

مغنیه مایه غرور و حرکت جوانان مسلمان درهرکجای جهان است . چطور کماندوهای آمریکایی در فیلمهای سینمایی هالیوود با وجود به کار گیری هرگونه خشونتی باید الگوی جوانان جهان باشندو خشونت آنها مقدس شمرده می شود ولی جهاد یک جوان مسلمان علیه مشتی تروریست و نژاد پرست؛ ترور نامیده می شود؟!

مفهوم جهاد برای غرب روشن نیست و رسانه های غربی هم یا خود را به نفهمی زده اند یا اینکه نمی دانند جهاد یعنی چه ؟
جهاد حکم الهی است که هدف غایی آن صلح وامنیت است .

در آیین ما وحشت زایی برای وحشت آفرینان عین انسان دوستی وصلح طلبی است.

مقابله به مثل عین انصاف وعدالت است

واین ارزشهای اصیل نباید کم رنگ شود.نباید تحت تاثیر هجمه های تبلیغاتی و جهالت های مدرن باورهایمان سست شود و درحقانیت راهمان تردید کنیم .

... و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.


برگرفته از سایت ساجد


یا علی مددی
50644
نام: بوی سیب
شهر: مطلع الفجر
تاریخ: 2/21/2008 11:19:32 AM
کاربر مهمان
  السلام علیکم جمیعا و رحمه الله

*آقا شهاب دست مریزاد، استفاده کردیم. نشون میده که حالت خرابه. تو این حالت ما رو از دعای خیرت فراموش نکنی.
سخنانی گهربار از پیامبر (صلی الله علیه و آله)

1 . هر چه فرزند آدم پيرتر مى شود , دو صفت در او جوانتر مى گردد : حرص و آرزو .

2 . دو گروه از امت من هستند كه اگر صلاح يابند , امت من صلاح مى يابد و اگر فاسد شوند , امت من فاسد مى شود : علما و حكام .

3 . شما همه شبان و مسؤول نگاهبانى يكديگريد .

4 . نمى توان همه را به مال راضى كرد اما به حسن خلق , مى توان .

5 . نادارى بلاست , از آن بدتر , بيمارى تن , و از بيمارى تن دشوارتر , بيمارى دل .

6 . مؤمن , همواره در جستجوى حكمت است .

7 . از نشر دانش نمى توان جلو گرفت .

8 . دل انسانى همچو پرى است كه در بيابان به شاخه درختى آويزان باشد , از وزش بادها دائم در انقلاب است و زير و رو مى شود .

9 . مسلمان آن است كه مسلمانان از دست و زبان او در آسايش باشند .

10 . رهنماى به كار نيك , خود كننده آن كار است .

11 . هر دل سوخته اى را عاقبت پاداشى است .

12 . بهشت زير قدمهاى مادران است .

13 . در رفتار با زنان , از خدا بترسيد و آنچه درباره آنان شايد , از نيكى دريغ ننمائيد .

14 . پروردگار همه يكى است و پدر همه يكى . همه فرزند آدميد و آدم از خاك است . گرامى ترين شما نزد خداوند , پرهيزكارترين شماست .

15 . از لجاج بپرهيزيد كه انگيزه آن , نادانى و حاصل آن , پشيمانى است .

16 . بدترين مردم كسى است كه گناه را نبخشد و از لغزش چشم نپوشد و باز از او بدتر كسى است كه مردم از گزند او در امان و به نيكى او اميدوار نباشند .

17 . خشم مگير و اگر گرفتى , لختى در قدرت كردگار بينديش .

18 . چون تو را ستايش كنند , بگو اى خدا مرا بهتر از آنچه گمان دارند بساز و آنچه را از من نمى دانند بر من ببخش و مرا مسؤول آنچه مى گويند قرار مده .

19 . به صورت متملقين , خاك بپاشيد .

20 . اگر خدا خير بنده اى را اراده كند , نفس او را واعظ و رهبر او قرار مى دهد .
50643
نام: رویاقزل ایاق
شهر: اذربایجان غربی
تاریخ: 2/21/2008 10:49:19 AM
کاربر مهمان
  شب ازشرارظلمت شعله کشیده درماه علی زدردغربت ناله کشیده درچاه اوکوله بارایتام شبهاکشیده بردوش اوناله های زهراهردم شنیده درگوش ازکوفیان نامرد بس ناسزاشنیده اشکش مثال شبنم برگونه هاچکیده اه از جورکوفه وای ازجفای مردم ازدست منکران ولایت تودرخم
<<ابتدا <قبلی 5071 5070 5069 5068 5067 5066 5065 5064 5063 5062 5061 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved