شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
50632
نام: ...
شهر: ...
تاریخ: 2/20/2008 11:49:44 PM
کاربر مهمان
  بلوتوث بازی در مترو ممنوع می شود
شنیده شده است به زودی شرکت مترو با کار گذاشتن دستگاههای مخصوص امواج بلوتوث را در واگن های مترو کور خواهد کرد.
به گزارش پارسینه، دلیل این مسئله حجم عظیم مبادله بولوتوث های مستهجن و غیراخلاقی که هرروز در واگن های متروی تهران انجام می شود، عنوان می شود، این مبادله به صورت یک ناهنجاری اجتماعی درآمده است.

از زمان دقیق نصب این دستگاههای مخصوص اطلاعی در دست نیست ولی احتمالا از تعطیلات نوروزی این دستگاهها فعال خواهند شد.
50631
نام: زهرا
شهر: چالوس
تاریخ: 2/20/2008 11:38:30 PM
کاربر مهمان
  به نام اوكه ضمير آشفته انسان با يادش در آرامش غرق مي شود.اي معبود من كاش هنوز كودك بودم تا رويش دستهايم باور نمي شد كاش هنوز به خيال بازي بچه گانه شكست خورده بازي روزگار نبودم كاش بزرگ نشده بودم.
50630
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 2/20/2008 11:32:09 PM
کاربر مهمان
  چه رنگ های زیبایی ... انگاری بالای قبور نور افشانی کرده بودن ...
نورهای سبز سفید قرمز.....
همینطور اشک بی اختیار جاری بود
انگاری بچه ها دلشون برای ما تنگ شده بود البته این دلتنگی برای ما بود! ....
چندین مرتبه مزار رو بالا و پایین کردم اضطراب عجیبی بود
بچه ها انگاری طلبیدن زیارت عاشورایی دسته جمعی بخونیم ....
مزار خلوت بود کسی نبود وسط قبور بچه ها ؛ یه صندلی تنها بود
نشستم.... تا نشستم چشمم به سه تا قاب عکس روبروم افتاد که عکس بچه ها روشون بود چه جای نشستم اینا که یا هم سنم هستن یا اینکه کوچکترن...
اشک که امان نمی داد هنوز بی اختیار ....
اول نيت كردم به نیابت از آقا امام زمان ارواحنا فداه، گذشتگان حضرت و....
( به نیابت از همه شما رفقای عزیزم ).....
شروع کردم به زیارت عاشورا خوندن ....
یه سلام یه نگاه به قاب عکس های بچه ها.... یه سلام ...یه نگاه به پرچم سرخ بالای گنبد....
اشک اشک اشک...
بگذریم .......
خلاصه الان که دارم این ها رو می نویسم ودیدن صحنه های تجلی و زنده بودن یاد خدا در روز یوم الله مطالبی رو برام روشن کرد ...
هر روز یوم الله است!
هر روز، عاشوراست!
وقتی به جای موجودی از مخلوقات ، بالاترین نام از اسماء خالق به روی این پرچم نقش گرفت...


50629
نام: سعیده
شهر: رشت
تاریخ: 2/20/2008 11:24:14 PM
کاربر مهمان
  ای دوست که فلک کرده مرا از تو جدا

از کجا غنچه بچینم که دهد بوی تو را
50628
نام: سبکبار
شهر: یه گوشه دنیا
تاریخ: 2/20/2008 11:16:02 PM
کاربر مهمان
  صلوات بفرست بر ولیعصر عج ،،،،،نفس خویش رامست مست کن بافرستادن صلوات بر ابوالقاسم محمدص صلوات بفرست
50627
نام: مهشید
شهر: تهران
تاریخ: 2/20/2008 11:10:25 PM
کاربر مهمان
  من فکر میکنم تا وقتی این مرد نفس می کشد من نمی توانم نفس بکشم ازش متنفرم متنفر..
50626
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 2/20/2008 10:48:49 PM
کاربر مهمان
 
سورنا جان شما که نزدیک کربلایی...


اونجا زمینو بگرد خاری سنگی چیزی می بینی بردار...

...آخه قافله داره بر می گرده سمت کربلا...

مخصوصا سنگهای تیز رو...

...رقیه باهاشون نیست...

اما پای عمه هم زخمه...

...امون از دلت زینب...


... واااااااااااااااااااااااای ...

سورنا جان جون هر کی دوست داری اینکارو بکن...


50625
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 2/20/2008 10:44:12 PM
کاربر مهمان
  ایمان جان التماس دعا اخوی گل.

اونجا دو تا آقا رو دیدی ببین کدومشون خال هاشمی دارن؟ و کدوم آرامش رضای الهی در چجشمان.

هر دو هر دو رو دارن...

به هر دو سلام منو برسون...

اولین باری که ضریحو دیدی بیهوش شو از فرط گریه انگار سر بابا رو دیدی رو نیزه...


... لا یوم کیومک یا اب عبدالله(ع) ...


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.


50624
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 2/20/2008 10:39:15 PM
کاربر مهمان
 

...حرف دل رقیه ای شد...

خرابه ی شام شد...



*زهرای گرامی سر بابا رو دیدی؟...

از بدنش جدا بود؟...

گلوش خونی بود؟...

دندونش شکسته بود؟...

ابروش دریده بود؟...

سرش شکسته بود؟...

موهاش خاکی بود؟...

بابا قرآن می خوند؟...

سر بابا رو می گم...

مدتی بر بالای نی بود؟...

تا حالا شده کسی بهت سیلی بزنه؟...

یه دختر سه ساله مگه صورتش چقدره ؟!...

آیا صورتی می مونه بعد سیلی؟!...

گشنه خوابیدی؟!...

زینت دوش نبی بود؟!...


لا یوم کیومک یا ابا عبدالله(ع)...


اللهم عجل لولیک الفرج.

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم.
50623
نام: سهراب خوشپرور
شهر: شیراز
تاریخ: 2/20/2008 10:29:40 PM
کاربر مهمان
  سلآم یآ بقیت آلله تو را به قرآن بیا مردیم.ارباب پوسیدیم.دلمون پوسید.بیا.هر عصر جمعه از بچگی دلگیر بود.نمی دونستم چرا .بید ها فهمیدم قراره جمعه بیاین.تو رو خدا بیاین.
<<ابتدا <قبلی 5069 5068 5067 5066 5065 5064 5063 5062 5061 5060 5059 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved