شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
50592
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 2/20/2008 8:46:10 AM
کاربر مهمان
  صلوات بفرست بر جما ل نوراني مهدي عج
50591
نام: ملا لقطی
شهر: ادبیات
تاریخ: 2/20/2007 8:32:21 AM
کاربر مهمان
  سلام بر همه خوبان وامیدوارم سلامت با شید...

سبکبار گرامی ممنون ،نظر به اینکه شما سیم رابطی بین دلها ایجاد میکنی فلذا جواب شما را به منزله خیل کثیر میدانم...

اینکه آن باب نام دیگر هم داره نمیدونم ولی آره مسجد کوفه است یک چراغتون روشن شد...

واین داستان نقل از کتاب امالی شیخ صدوق میباشد:

خلاصه:حضرت مولی الموحدین امام العارفین علی (ع)روزی برمنبر بودند که ناگهان موجودی شبیه اژدهاازروی منبر تانزدیک گوش حضرت رفت وحضرت نیز لبان مبارکشان حرکت میکرد...
مردم ظاهربین وکم معرفت کوفه که آرزوی باز شدن زمین راازترس میکردند واز طرفی حضرت به آنها اشاره کرد که کاری نکنند به قولی کفشان بریده بود...

بعدآن موجود ازپشت منبر غیب شد وحضرت به صحبتهای خودشان ادامه دادند...

بعد از جلسه ملا لغتی هایی که فقط میپرسیدند ولی آدم نمیشدند گفتند قضیه چی چی بود...

خلاصه حضرت فرمودند آن موجود حاکمی از حاکمان جنیان بود که در امر قضاوت دچار مشکلی شده بودومن پاسخش را دادم وسپس او برایم دعا کردو رفت ..
از ان موقع به بعد آن در را باب الثعبان نامیدند (که ثعبان همون مارو اژدها رو میگن)

قصه ما به سر رسید ولی یادتون باشه سال اتحاد ملی است ..؟!
قربان نامت یاعلی
بر دوستان علی صلوات

در ضمن این داستان را جناب شیخ مفیدهم در کتاب ارشاد جلد اول نقل نموده اند.

اگه بچه های خوبی باشین وگیر ندین وتا آخر برنامه باما باشید قضیه بیت الطشت را هم که حتما سبکبار عزیز میدونه براتون میگیم

یا علی
50590
نام: سبکبار
شهر: یه گوشه دنیا
تاریخ: 2/20/2007 8:28:00 AM
کاربر مهمان
  عطیه ازمشهد وعلیکم سلام .*دوست من باید گره شناس باشی تابدانی امتحان است یا پله،ثمره اعمال است یا دام ابلیس برای وقت کشی ،گوش شنوا لازم است ،صلوات بفرست
50589
نام: مجنون الحسين
شهر: نينوا
تاریخ: 2/20/2007 8:17:12 AM
کاربر مهمان
  بسم رب المهدی

السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی

سلام آقا جان!
باز هم روزها رنگ خون شد و من، هنوز چشم انتظار بر لب جاده دل نشسته‌ام ...
مي‌بيني مرا؟...
همان که تنهاي تنهاست ... مثل هميشه ...
کفشها را به گوشه‌اي انداخته و محو تماشاي پايين رفتن قرص غمناک و سرخ رنگي است که تمام التهاب يک روز را با خودش ميبرد.
همان که خودش را با سنگ ريزه‌هاي کنار جاده مشغول کرده است ...
آه ... از ندبه پر اميد صبح تا نوحه دلتنگي غروب فاصله‌اي است به اندازه يک قلب بي‌قرار ...
هنوز اميدوارم ... نه به اندازه صبح ... به اندازه يک مژه بر هم زدن ...
به اندازه آن مقدار از خورشيد که هنوز رخ در نقاب کوه نکشيده ...
شايد بيايي از پس آن درخت ... آن بيد مجنون که ديد مرا به انتهاي جاده کور کرده ...
بيايي با آن لبخندي که تصويرش هميشه با من است ...
لبخندت چقدر زيباست ...
مردم از کنارم مي‌گذرند و به اشک‌هايم مي‌خندند ...
شايد ديوانه‌ام مي‌پندارند ... باک نيست! ...
بر اين شب زده خراب دوره‌گرد حرجي نباشد آن هنگام که چون تويي دلدارش باشي ...
آخ ... غروب شد آقا ... ديگر خورشيد در افق نيست.
شب رسيد ...
بيد مجنون ميرقصد زير نسيمي که صورت خيسم را به بازي گرفته ...
سردم مي‌شود ... اي کاش بودي و با عبايت شانه‌هاي لرزانم را گرما مي‌بخشيدي ...
از خدا بخواه زنده‌ام نگاه دارد ...
وعده من و شما جمعه ... همين‌جا ... کنار خرابه دل ...

چنين که يخ زده ايمان من اگر هر روز
هزار بار بیاید بهار کافـي نيسـت
خودت دعـا کن اي نازنين که برگرديد
دعاي اين همه شب‌زنده‌دار کافي نيست

... نگاه مي‌کنم به خودم و به دور و برم ...
سياهي ... سياهي ... شده‌ام مشکي پر رنگ ... پر کلاغي ...
آي که دستت مي‌رسد کاري بکن! تشنه‌ام ...
تشنه کمي سپيدي که از خويش دريغ کرده‌ام ...
مي‌خواهم بگويم از آنچه در دلم جاري است ...
صورت خيس از اشکم زير هجوم داغ غربت به سله نشسته ...
نمي‌دانم پشت کدام ديوار اين شهر آهني، ياد شما را جا گذاشته‌ام ...
ديوارها چقدر بلندند ... بلند به اندازه قامت گناهانم ...
قد و قامت توبه‌هايم آنقدر کوتاه شده که حتي
پرچين‌هاي باغ سرما زده همسايه هم برايم به ديوارهاي برجي مي‌ماند تسخير ناشدني.
آقا جان دست دلم را بگير ...
همان که توبه‌هايش مايه خنده فرشته‌ها شده ...
همان که هيچ آبرويي ندارد پيش خدا ...
همان که هنوز به عشق جمعه‌هايت زنده است ...
همان که ديشب براي آخرين بار توبه‌اش را ريختم توي جعبه‌اي از اميد
و دادمش دست فرشته‌اي که برساندش دست خدا ...
روي جعبه نوشته شده بود ...

«آهسته حمل کنيد، محتويات اين جعبه شکستني‌ست».

انامجنون‌الحسين يا ثارالله
50588
نام: تهم
شهر: بابل
تاریخ: 2/20/2007 8:06:15 AM
کاربر مهمان
  ای آیت عدل خدا بیا که ما مریدیم * دلبستهء آیات حق به آیهء نریدیم * مهدی بیا تا چشم ما روشن به آن جمالت * تا گل شود دنبا و عالم پر ز تو کرامت * تهم.... برای ظهورش صلوات
50587
نام: مبــــــارز
شهر: اهـــــواز
تاریخ: 2/20/2007 7:10:59 AM
کاربر مهمان
  بسمه الله النور

این سو و آن سو

ای دل ! چه اندیشیده ای در عذر آن تقصیر ها ؟
زان سوی او چندان وفا ، زین سوی تو ،چندین جفا
زان سوی او چندان کرم ، زین سوی خلاف بیش کم
زان سوی او چندان نعم ، زین سوی تو چندین خطا
زین سوی تو چندین حسد ، چندین خلاف و ظن بد
زان سوی او ، چندان کشش ، چندان چشش ، چندان عطا
چندین چشش از بهر چه ؟ تا جان تلخت خوش شود
چندین کشش از بهر چه ؟ تا دررسی در اولیا
از بد پشیمان می شوی، الله گویان می شوی
آن دم تو را او می کشد ، تا وا رهاند مر ترا
از جرم ترسان می شوی ، وز چاره پرسان می شوی
آن دم ترساننده را با خود نمیبینی چرا؟
این سوی کشان سوی خوشان ، وان سو کشان با ناخوشان
یابگذرد یا بشکند کشتی در این گردابها

(غزلیات شمس تبریزی)

50586
نام: Sepideh
شهر: SF
تاریخ: 2/20/2007 7:00:12 AM
کاربر مهمان
  khodaye azizam komak kon ta be khstehaye delam beresam, khodaya komak kon gomshodeam ro peida konam, khodaya koam kon ta oon kasi ke mikham peida beshe.khodaya koamakam kon kheyli tanham,khodaya komakam kon ta darsam be khoboi tamoom beshan, khodaya khodaya faghat toro daram khanevadam ro salemo khoshhal negahdar. kheyli dooset daram khoda joon:)
50585
نام: سارا
شهر: غربت
تاریخ: 2/20/2007 2:15:03 AM
کاربر مهمان
  مهدی آل مهمد خاک پای تو شوم تو بیا دستور ده تا گوش به فرمانت شوم آه دلم تنگ آمده جانم بر لب آمده تو بیا شام سیاه شیعیان را نور ده آب ایمانت بیاور تشنگان را آب ده نور چشمان نبی از نظرهاغایبی جان زهرای عزیزای مهدی صاحب زمان تشنه دیدار تو هستند تمام شیعیان
50584
نام: مجتبی شعبانزاده
شهر: رشت
تاریخ: 2/20/2007 1:30:42 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم
داداش عبد الزینب انشاء الله زیارت بنده قبول حضرت حق باشه، تشکر از شما
آقا مقداد خدمت شما سلام و عرض و ادب دارم
همچنین خدمت آقا احسان سلام عرض می کنم
و خدمت تمامی بزرگواران حرف دل از قدیمی ها تا جدید
یاعلی مدد التماس دعا
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم
50583
نام: اشکان
شهر: بندرامام خمینی
تاریخ: 2/20/2007 1:11:38 AM
کاربر مهمان
  گفتمش نقاش را از زندگی نقشی بکش
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
<<ابتدا <قبلی 5065 5064 5063 5062 5061 5060 5059 5058 5057 5056 5055 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved