اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 50412 |
نام:
مجتبی رنجبر
شهر:
اهر
تاریخ:
2/16/2008 2:12:24 PM
کاربر مهمان
|
فردا روز بزرگی است لااقل برای من که به دیدار رهبر معظم انقلاب خواهم رفت.من لیاقت این سفر را نداشتم. ولی با این خبر جان تازه ای گرفتم.
|
|
| 50411 |
نام:
سعیده
شهر:
تهران
تاریخ:
2/16/2008 1:53:16 PM
کاربر مهمان
|
ديروز که فرياد زدی دوست دارم گفتم نمی شنوم بلندتر..
امروز که به آرومی گفتی دوست ندارم گفتم : هيس چرا داد ميزنی؟؟؟؟
|
|
| 50410 |
نام:
ملا لقطی
شهر:
ادبیات
تاریخ:
2/16/2008 1:26:05 PM
کاربر مهمان
|
سلام بر همه برو بچه های با صفا
میدونم دلتان برای من خیلی تنگ شده ،نه!!!
حالا چون خیلی دوستون دارم -به شرطی که تموم وقت عزیزتان رو اینجا نذارید -عرض ادب میکنم.
راستی مدیر محترم فقط مصلحت خودشون را در نظر نگیرند بلکه برخی سخنان درباره رهبری را هم نباید درج کنند!
|
|
| 50409 |
نام:
سارا
شهر:
كرمان
تاریخ:
2/16/2008 1:04:15 PM
کاربر مهمان
|
لطفا درباره جسم هرچه قران نوشته بگوييد
|
|
| 50408 |
نام:
اتنا
شهر:
تهران
تاریخ:
2/16/2008 12:51:00 PM
کاربر مهمان
|
salam khedmat shoma.man moshkeli ba hamsaram dashtim ke 2 saal az ham joda bodim kar be talagh keshide shod vali anjam nashod.alan 7mah hast ke zendegimon ra shoro kardim.ama eshon akhlagh tondi dar bahsa dare va man fekr mikonam ke etiad payda karde.dar sorati ke to khanevade kamelan salem dare ama chon 2 sal az ham dor bodim man en shak ra daram kheli ham hasas shode hala mikhahim bachedar beshim man az en masale negaranam.jorate goftanam be eshan ra nadaram.chon kheli ahle ghahr va tarke khone ast darzemn ma mikhahim sherakate mali ham dashte bashim man az en vahshat daram ke gozashte tekra va eshon dobare ma ra tark konad.hala nemidonam che konam.lotfan rahnamaem farmaeed
|
|
| 50407 |
نام:
سعیده
شهر:
تهران
تاریخ:
2/16/2008 12:22:17 PM
کاربر مهمان
|
چرا وقتي مي خواهيم بريم تو رويا چشامون مي بنديم؟؟؟؟؟؟؟؟ وقتي مي خوايم گريه كنيم ، وقتي مي خوايم فكر كنيم ، وقتي مي خوايم تصور كنيم ، وقتي مي خوايم كسي رو ببوسيم ، به اين دليل كه قشنگ ترين چيزاي توي دنيا قابل ديدن نيستن ..........
|
|
| 50406 |
نام:
مریم
شهر:
انتظاربهارو باران
تاریخ:
2/16/2008 11:52:40 AM
کاربر مهمان
|
خدای من
خدای مهربان من
تو همانی که در پایان سختی ، راحتی را پاداشی برای سخت کوشان قرار دادی.
یا رب العالمین
تو !آغاز و پایان همه ای .
معبودم تو بر همه کار توانا و بر همه ی رخدادها بینا هستی.
تو مرا و وجود مرا می بینی
تو شاهد بودی و هستی .
مهربانم ، تو از ازل ، قبل از آفرینش من ، وضعیت مرا می دانستی .
آزمایش تو را باور دارم و تمام سعیم بر این است که در این آزمایش سربلند و پیروز باشم.
خدایا ! ای شنونده ی احساس هر درمانده ای ، تو سالها قبل از تولدم مرا به سکوت فرمان دادی و چاره ی دیگری در این باره برای من قرار ندادی و من به چنین قانونی ارج می نهم اما...
خدایا اکنون سکوت هم فریادش بلند شده است .
ای رحم کننده ترین ! سکوت هم از خاموشی خودش به تنگ آمده است و از من می خواهد که آن را بشکنم . اما...
اما باز در قانون تو و قانون فرستاده ات و کتابت می خوانم :
سکوت
سکوت
خاموش
ای دادرس ستمدیدگان
|
|
| 50405 |
نام:
مجنون الزینب
شهر:
دمشق
تاریخ:
2/16/2008 11:31:52 AM
کاربر مهمان
|
سلام علیکم ورحمت الله وبرکات خدمت دوستان اهل دل
امیدوارم هیچ وقت توی زندگیتان ناامید نشید
امام رضا(ع)می فرماید ایمان چهار رکن دارد
۱-توکل بر خدا
۲-رضابه قضای خدا
۳-تسلیم به امرخدا
۴-واگذشتن کار به خدا
تقدیم به همه دوستان
اما یه خواهش از اقا شهاب برادر بزرگوارم دارم حتما خوب مدونیدکه همه ما عبد خدا هستیم ونبایدخودراعبد بنده خدا قرار دهیم
ولی بعضی از دوستان اهل
دل اسمشان راعبد الزینب یاعبد المهدی و... انتخاب کردن
شاید تعجب کردی که چرا من دارم به شما می گم
بخواطر این که قبل از نشاندادن دل نوشتها شما اول انها را می خوانید ومی توانید اصلاح کنید وعلت ان راهم بیان کنید
چون این کار خیلی گناه داره ومی ترسم خدای نکرده دامن همه اهل دلارا بگیره یه کاری بکنید لطفا
یه خواهش دگه هم دارم می خواستم برام از حاج همت ودوکوهه اش بگی اخه دلم خیلی برای حاجی ودوکوهه تنگ شده ونمی دونم که امسال حاجی دعوتم مکنه برم دوباره اون وادی عشق راببینم یانه
من سه سال پشت سر هم رفتم ولی سال ۸۵ نرفتم
خیلی دلم تنگ شد .
شما رو خدا وشهدا برای من دعا کنید قسمتم بشه برم وحاجتم و بگیرم قول می دم که برای همه شمادوستان دعا کنم .
اقا شهاب ازمن دلگیر نشی
برای سلامتی اقا امام زمان (عج) صلوات
التماس دعاموافق باشید
|
|
| 50404 |
نام:
سمیرا
شهر:
بابل
تاریخ:
2/16/2008 11:20:11 AM
کاربر مهمان
|
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان، بساطش را پهن کرده بود، فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص، دروغ و خیانت، جاه طلبی و قدرت. هرکس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد. بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را. بعضی ها ایمانشان را می دادند و بعضی آزادگی شان را.
شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد. حالم را بهم زد، دلم می خواست همه ی نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند، موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم، فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم، نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد، می بینی آدم ها خودشان دور من جمع شده اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق می کنی. تو زیرکی و مؤمن. زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد. اینها ساده اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می خورند.
از شیطان بدم می آمد، حرف هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند. و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت ها کنار بساطش نشستم. تا اینکه چشمم به جعبه ای عبادت افتاد که لابه لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یک بار هم که شده کسی چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در جعبه ی کوچک عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه ی عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم. دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود. فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جاگذاشته ام. تمام راه را دویدم، تمام راه لعنتش کردم، تمام راه خدا خدا کردم. می خواستم یقه ی نامردش را بگیرم، عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.
به مبدان رسیدم. شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه کردم، از ته دل.
اشک هایم که تمام شد، بلند شدم، بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم، که صدایی شنیدم...صدای قلبم را.
پس همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه ی قلبی که پیدا شده بود.
|
|
| 50403 |
نام:
پرویز حاجی زاده
شهر:
تهران-بزرگراه شهید ستاری -لاله شرقی - خ مهستان- شکوفه چهارم- پلاک یازده
تاریخ:
2/16/2008 11:09:19 AM
کاربر مهمان
|
اللهم عجل وفاتی سریعا فی سبیلک مع الشهاده . العجل العجل . دیگر دل تحمل داغ شقایق های به خون غلطیده راندارد. ای ابا صالح المهدی تو را به جان مادرت زهرا (س)بیا و ریشه صهیونیست های غاصب و استکبار و حامیان از خدا گریخته وبه شیطان پیوسته را از صفحه روز گار برکن . من دیگر طاقت ندارم . ای یوسف فاطمه (س) دعا کن تا در رکابت جان دهم و از غصه های لاله های بوستان ولایتدق کنم. به خدا خیلی غریب وتنها هستم که غربت با سرنوشتم عجین گشته است. تورا به خداو ارواح طیبه شهدا شما را سوگند می دهم مرا دعا کنید تاهرجه زودتر تر ک این جهان گویم . آمین یا رب العالمین.
|
|