شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
50312
نام: حقیر
شهر: دوست نداشتنی
تاریخ: 2/14/2008 1:06:52 AM
کاربر مهمان
  سلام و التماس دعا
50311
نام: ذوالعرش
شهر: شهر موعود
تاریخ: 2/14/2008 12:36:03 AM
کاربر مهمان
  ...
سه ساله کوچولو
به بانوم میگی ما هم یتیمان زمانیم
ما هم از پدر واقعیمون جدامون کردند
یه عده میگن خودتون جدا شدید
خودتون دستتونو رها کردید
خودتون خواستید این شکلی بزرگ بشید

اما یکی نیست بگه مارواونایی یتیم کردند که یاس علی رو خونی خواستند !
یکی نیست بگه ما رو اونایی یتیم کردند که محسن علی رو کشتند!
یکی نیست بگه مارو کسی یتیم کرد که فرق علی رو شکافت !
یکی نیست بگه مارو کسی یتیم کرد که جگر اقا امام حسن رو پاره پاره خواست !
یکی نیست بگه مارو وحشی صفتانی یتیم کردند که اقام حسین رو بر بالای نیزه خواستند !

رقیه !خانوم
میشنوی !ما رو هم همنوا و همصدا با خودت میشنوی
میبینی یتیمیمونو ؟؟؟؟
مارو بر خار بیابون ندوندند .......
اما بر خار جهالت و ندونستن چرا..
گوشواره گوشمونو از گوش در نیاوردند ...
اما گوشواره حقارت بر گوشمون کردند
ما نه به گفته کسی بلکه به گفته محمد پیامبر رحمت
یتیمیم
دختر سه ساله اقام !
نمیدونم چند روز بی بابا سر کردی
نمیدونم چند روز گذشت و طاقتت طاق شد
اما ما که سال ها بر مون میگذره اما پدرمونو
ندیدیم
تو بگو
که فرصتمون از کم هم کمتره
هرکی ندونه تو میدونی
مطمئنم که تو میدونی چه میکشیم
اگه بابامو و صاحب ثانیه ها رو دیدی از طرف ما بگو
خوشا دردی که درمانش تو باشی ...

به بانوم بگو مباد نسیان تو بر ما!!
50310
نام: ذوالعرش
شهر: شهر موعود
تاریخ: 2/14/2008 12:21:52 AM
کاربر مهمان
  یا رحمن

میگن اقام حسین دختر سه ساله ای داره که با دستای کوچولوش تا حالا گره های بزرگی رو باز کرده ...

کاروان اسیران این روزا در شام به دست مهر خوردگان بدبختی ابدی راهشو طی میکنه ......
بانوی من ...
از دست دوری بابا و خستگی راه شروع میکنه به گریه ؛یه ناپاکی صدای گریه این سه ساله رو میشنوه
حیف غربت دختر اقام لایق شنیدن گوشای ناپاک نیست اما شنید ؛
گفت :ساکت باش که داری با گریه ات عذابم میدی ؛
دختر بیشتر گریه کرد ؛نامحرم گفت :ای دختر خارجی !ساکت باش ...
رو کرد به سر پدر و گفت :بابا !از روی ستم تو را کشتند و لقب خارجی بهت دادند
ای خدا این کوچولو به این نامحرما چی بگه که اونا حرف پدر رو نپذیرفتند چه رسد به سه ساله اش ؛
وحشی صفت رقیه رو گرفت و از بالای شتر به زمین انداخت...
رقیه از ترس توی تاریکی شب فقط روی خارو خاشاک بیابون میدوید ،خسته بود اما میدوید

میگن قافله همون زمان متوجه نیزه ای شد که سر اقا حسین بر بالای اون نیزه بود،نیزه به زمین فرو رفته بود و هر کاری که میکردند در نمی اومد
رئیس نامحرما پیش اقا سجاد اومد و علت رو پرسید
اقا جواب داد
یکی از بچه ها گم شده تا اون بچه پیدا نشه نیزه حرکت نمیکنه !!!!!!!
لا اله الا الله
زینب تا این حرفو شنید ناله مهربونیشو زد و به عقب برگشت تا کوچولو رو پیدا کنه .....
اما خدااااا
چی میدید ...
گشت و گشت
تا دید توی تاریکی یه زنی سر رقیه حسینشو به دامن گرفته !!
اخ خ خ خ خ
گفت خانوم شما کی هستید ؟؟
زن جواب داد

ان امک فاطمه الزهرا
ان امک فاطمه الزهرا

زینبم گمون میکنی من کوچولوها و یتیم های فرزندمو فراموش میکنم !!!!!!!!!
50309
نام: محمد مهدی
شهر: تهران
تاریخ: 2/13/2008 11:42:42 PM
کاربر مهمان
  جان مولا هر کی هستی هرچی هستی من بنده ای گناه کارم منو اگه راه داشت دعا کنید .
محمد مهدی
50308
نام: ali
شهر: shiraz
تاریخ: 2/13/2008 11:28:54 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم- ادامه مطلب گذشته- خانم مذکور تنها فردی بود که با ارباب رجوع که عمده کارش با دانشچویان بود سر کار داشت یک اچار فرانسه به تمام معنی بود وبه فرم ها ی دانشگاهی تسلط بدون وچون وچرا داشت وحتما هم در کارهای حقوقی وغیره هم این تسلط را داشت و بز بان انگلیسی تسلط بی نظیری داشت بخصوص در املا ی کلمات داشت در ضمن تایپ کردن به من خیره شده بود گفت عجب من نمی دانستم که دانشگاه لندن دارای باشگاهی هست- من خشک شدم ولی بعد فهمیدم این یک اپیدمی عمومی ایرانی ها است وبر خلاف ژآپونی ها برای مثال در ژآپون یک مرکزی هست که دانشچویان خارج از کشور تمام دروس واستادان ودیگر فاکتور ها را ژآپون مقایسه میکنند ومیفرستند وتمام مثلا استادان ریاضی چت میکنند پ پس از پایان تحصیل یک مقاله مفصل از اوضاع استادان وکتب مربوطه را مینویسند وتام پیشنهاد های خودشان را بادقت فوق العاده زیاد که چند ماه به همین علت در انگلستان میمانند تهیه میکنند ومیدانند از قبل کدام استاد در کدام بخش ریاضی از ژآپون جلوتر است ودر کدام فصل عقب تر است ودر ان فصل که استاد انگیسی عقب تر است به نزد استاد دیگری میروند. بر گردیم به مطلب ومن توضیح دادم وفقط گفتم میخواهم ماشین کرایه کنم شهر لندن را به گردم رو کرد به من گفت من هم میتوانم از این مزایا استفاده کنم گفتم به شرط انکه یک درس بگیری بعدا فهمیدم که اینگلیسی ها برای افراد سفارت خانه تلاش زیادی میکنند ودانشگاه لندن برای خانمها ی انها همه نوع کلاس تهیه میکند که از جریان سفارت خانه های انان چیزی سر دربیاورد وخیلی هم انان را نحویل میگیرد که حتی هر چقدر پول بخواهند در اختیار انان میگذارد وبه انها توصیه میکند چنانچه مادر جریان سفارخانه بگذارید ما زودتر از شما از خطراتی برای شما پیش میاید مطلع میشویم وشما را نجات میدهیم اعراب یک پارچه به انگلیسی ها معتقد هستند به خصوص عراقی ها هرکس از عراقی ها توچه نکرده سرش ار بی جهت بر باد داده است وانها لحظه اخر عمر به قوم وخویش خودشان این نصیحت را کرده اند ونمونه ان خانم یک مهندس عراقی بود که جناب مهندس برای دیدن یکدوره مخابرات به انگلستان امده بود وخانماش طبق همان برنامه ذکر شده در کلاس زبان انگیسی دانگاه پذیرفته شده بود وجریاناتی رابرای من تعریف کرد ونشان میداد که عراقی ها چقدر انگلستان میترسند ود رضمن وابسته هم هستند. ان خانم از من سئوال کرد این جمله که بفارسی چگونه ترچمه کنم ولی همیکه خواستم بگویم با انگلیسی فصیح بیان کرد وچند لغت سخت را گفت چگونه بنوسیم تا خواستم بگویم هیچی انرا گفت فکر میکنم زنگی زیر بایش بود یک دفعه دیدم فردی امد قبلا بیان مطلب نکته ای بیان کنم زمانی در فروشگاه پاکستانی ها بایک دانشچوی ایرانی که تازه سال اول دانشگاه در رشته مهندسی قبول شد بود ملاقات کردم خیلی خوشحاش احساس تنگدلی میکرد واز من خواست ومداوم سری به اوبزنم ایشان تازگی با یک خانم هم کلاسی اینگلیسی ازدواج کرده بود وبسیار ی از دوستان سابق اش راکنار زده بود ود ضمن زن بسیار سختگیر بود سرانجام هم از من زده شده بود وتنه دوست اش پسر بسیار نازنینی ایرانی که فرزند خانم مهین دیهیم بود هر دو هم کلاسی بودند من یکدفعه پیش ایشان رفتم انگلستان یک نوع تدریس مشگل دارد ولی حکمت های فراوان دارد که کم کم انسان متوجه میشود بحث کردیم وپسر خانم دیهیم اشپز بینظیری بود در ضمن گوشت حلال خرید وغذای بینظیری سریع درست کرد من از اعتقادات انان سوائل کردم گفتند ما بیک نوع کمونیست علاقمند شدهایم در حال مطلع. بحث به امریکا کشید اقای اولی فرمودند که سیما
50307
نام: اه.....
شهر: ورامین
تاریخ: 2/13/2008 11:14:50 PM
کاربر مهمان
  چی بگم ، از چی بگم که اگه نگم بهتره
دلم گرفته چقدر از خدا بخوام وقتی خدا منو درک نمی کنه از کسی نمیشه انتظار داشت ولی با این حال شما هم برام دعا کنید شاید فرجی شد
التماس دعا
50306
نام: ..........
شهر: ...........
تاریخ: 2/13/2008 11:13:34 PM
کاربر مهمان
  عبدالزينب جان اينجا به روز نشده بلكه داره رو به سرازيري ميره. همه اينجا رو ول كردند به امان خدا. حالا هم دريچه رو به بالاي اينجا شده رزرويشن براي ادعيه. مثل اينكه اينم خواست اقا سيده بگذريم.
50305
نام: اسما
شهر: دیار اشنا
تاریخ: 2/13/2008 11:10:04 PM
کاربر مهمان
  برادرا و خواهرا
اندیشتون همیشه سبز
راهتون همیشه راست
قلبتون همیشه پاک
فکر و جانتان همیشه با خدا

...........................................
آقا مجتبی سلام
زیارت قبول
جهادتون مورد عنایت الله
زندگیتون مورد تایید خدا
دستاتون همیشه به در خونه خدا دراز
50304
نام: اسما فاطمی
شهر: دیار اشنا
تاریخ: 2/13/2008 10:59:23 PM
کاربر مهمان
  هوالمحبوب

و بهار همان پاییزی است که عاشق شده است

سلام به همه عاشقا
از امتحاناتم نتیجه خوبی نگرفتم دعا کنید در راه انسانیت قرار بگیرم

خیلی دلم براتون تنگ شده
ولی سعادت نداریم یا شاید هم خدا خواسته تنها باشم

برا کنکور باید آماده بشم پس بازم
خداحافظ
همه اونهایی که اسم من یادتونه قلبا ........
چون شاید محبوبم رو خیلی دوستدارین

خدا راضی مشو تنها بمانم شرمنده زهرا بمانم
یاران غریق عشق مولا من غرق این دنیا بمانم
50303
نام: منتظر
شهر: خستگان ومنتظران
تاریخ: 2/13/2008 10:48:03 PM
کاربر مهمان
  شمارابه خداقسم بیایید همه باهم برای ظهور آقاامام زمان علیه السلام عاجزانه دعا کنیم ...آقا جان دیگه خیلی خسته شدیم خیلی درمانده شدیم آخه انتظار تا کی؟...اللهم عجل لولیک الفرج...المستغاث بک یاصاحب الزمان.........
<<ابتدا <قبلی 5037 5036 5035 5034 5033 5032 5031 5030 5029 5028 5027 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved