شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
49622
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 1/25/2008 4:43:03 PM
کاربر مهمان
  ..:: السلام علیک ایهاالقائم المنتظر المهدی (عج) ::..


حضرت امام مهدي (عج) مي فرمايند :

اگر خواستار هدايت و رشد باشي ارشاد خواهي شد ، و اگر جويا شوي مي يابي.

کتاب صحيفه المهدی صفحه ۳۵۵ سخن شماره ۳۹.



:: ملاقات سيد عبدالكريم كفاش با امام زمان (عج) ::

مرحوم سيد عبدالكريم ( رحمه الله ) پيرمرد كفاش معاصري بود كه در تهران زندگي مي كرد. استاد عزيز ما مي فرمودند : اكثر علماي اهل معني معتقد بودند كه حضرت بقيه الله (ارواحنا فداه ) گاهي به مغازه كوچك كفاشي او تشريف مي برند و با او مي نشينند و هم صحبت مي شوند.

لذا بعضي از آنها به اميد آنكه زمان تشريف فرمائي حضرت ولي عصر (عج) را درك كنند ساعتها در مغازه او مي نشستند و انتظار ملاقات حضرت را مي كشيدند و شايد بعضي ها هم بالاخره به خدمتش مشرف مي شدند.

مرحوم سيد عبدالكريم اهل دنيا نبود حتي خانه مسكوني نداشت و تنها راه درآمدش كفاشي و پينه دوزي بود.
يكي از تجارمحترم تهران كه بسيار مورد وثوق علماء بزرگ و مراجع تقليد بود براي من نقل مي كرد
كه مرحوم سيد عبدالكريم در منزل يكي از اهالي تهران مستاجر بود وقت اجاره اش سر آمده بود و صاحب خانه به او ده روز مهلت داده بود كه منزل را تخليه كند.
روز دهم در عين اينكه نتوانسته بود خانه ديگري اجاره كند منزل را طبق وعده اي كه به صاحب خانه داده بود تخليه كرده و وسائل منزل را كنار كوچه گذاشته بود و نمي دانست كه چه بايد كرد.

در همين سرگرداني به خدمت امام عصر ( ارواحنا فداه ) مشرف مي شود در حالي كه حضرت به او مي فرمايند: ناراحت نباش اجدادمان مصيبتهاي زيادي كشيده اند.

سيد عبدالكريم مي گويد : آقا جان درست است ولي هيچ يك از آنها مبتلا به ذلت اجاره نشيني نشده بودند.
حضرت ولي عصر ( ارواحنا فداه ) تبسمي مي كنندو مي فرمايند: درست است ما ترتيب كارها را داده ايم من مي روم پس از چند دقيقه ديگر مساله حل مي شود.

آن تاجر تهراني كه قضيه را نقل مي كرد در اينجا اضافه كرد و گفت : كه شب قبل من حضرت ولي عصر (عج) را در خواب ديدم ايشان به من فرمودند : فردا صبح فلان منزل را به نام سيد عبدالكريم مي خري و در فلان ساعت او در فلان كوچه نشسته مي روي و كليد منزل را به او مي دهي.

من از خواب بيدار شدم ساعت 8 صبح به سراغ آن منزل رفتم جالب اينجاست كه صاحب آن خانه هم گفت : من خيلي بدهكاري داشتم ديشب به امام زمان (ع) متوسل شدم كه اين خانه زودتربه فروش برسد تا من قرضم را بدهم .

لذا بدون معطلي من خانه را خريدم و كليدش را گرفتم . وقتي خدمت مرحوم سيد عبدالكريم رسيدم هنوز تازه حضرت بقيه الله (ع) از آن كوچه تشريف برده بودند . و بوي عطر فضاي آن كوچه را پر كرده بود.
خدا آن تاجر و مرحوم سيد عبدالكريم را رحمت كند.


...گفتم فراق تا کی ؟

گفتا که تا _ تو _ هستی

گفتم نفس همین است ؟

گفتا سخن همان است...


اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

49621
نام: خاك پاي شهدا
شهر: افلاكيان خاك نشين
تاریخ: 1/25/2008 4:12:18 PM
کاربر مهمان
  خــــــیال آمدنت دیشبم به سر می زد
نیامـدی که ببینی دلــــم چه پر می زد
به خــواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت
خیال روی تو،نقشی به چشم تر می زد

از کجای عاشقی بگویم؟! عشق بی مثال تو که جان ها را می سوزاند، آرامشی که با نامت سراسر وجودم را میگیرد یا چهل گانه هایی که بغضهایم را میشکند ...
به مهربانیت سوگند اگر تو نبودی، اگر خدای مهربانم، پیامبر رحمتم، امام رضای رئوفم نبودند حتماً معنای پوچی را در زندگی لمس می کردم، حتماً در سختی ها زمین می خوردم، حتماً بارها و بارها از سخن های کنایه دار، بی معرفتی ها، حتی نا ملایمات روزگار آرزو می کردم که کاش نبودم...

امروز ۱۰۹۸ سال از ولایت بی همتای تو می گذرد و عجب ولایتی مولای من...
کاش دغدغه هایمان ظهورت بود که خود محتاجیم تریم به ظهورت. باور کن مولای من زندگی در دنیایی که خیلی ها مثل من تو را فراموش کرده اند و ذکر دعای فرجت فقط در ظاهر است سخت است، سخت است از تو نشانه ای ندیدن، سخن تو را نشنیدن ...
نگین انگشتر خاتم، اینقدر غرق در گناه شده ام که فکر میکنم تو پنهانی غافل از آنکه تو نزدیکتری به من از من.

مهدي صاحب زمان آفا و سرور من

مولای سبزپوش هر لحظه ی سال من، با تمام گناهان با تمام اشتباهها باز هم تنها سوی درگاه شما زانو می زنم و می خواهم که مرا لحظه ای به نفسم وامگذاری که عجیب سرکش می شود وقتی نگاه ولایی شما بر آن حاکم نباشد...

پرده بردار ز رخ چهره گشا ناز بس است
عاشق سوخته را ديدن رويت هوس است

دست از دامنت اي دوست نخواهم برداشت
تا من دلشده را يك رمق و يك نفس است

اللهم عجل لوليك الفرج
49620
نام: بنده خدا
شهر: دیارعاشقان
تاریخ: 1/25/2008 4:04:18 PM
کاربر مهمان
  خدایا به هر که میوه سنگین عشق می دهی شاخه های وجودش را می شکنی توخود مرهم شاخه های شکسته باش!

امام زمانم سلام امروزجمعه است همون روزی که قراره بیایی اما نیامدی!امامم نکند گناهان من نمی گذارد که تو بیایی
خدایا اگر من نمی گذارم که امامم بیاید مرا بمیران تا اوبیاید
49619
نام: رها
شهر: جاسک
تاریخ: 1/25/2008 3:54:17 PM
کاربر مهمان
  دلم گرفته امروز
عصر یک روز جمعه ست
چشمم به در گرفتار
شاید یکی وارد شه
دلم منم شکسته
از دست این زمونه
از دست ادمای
دنبال مال دویده
دلم امروز شکستست
منتظر یک یار
منتظر کسی که بوی بهار میاره
تورو خدا شما ها
اگه که اونو دیدین
بگین یکی یکجایی اسیر دیدارش
برای ظهورش دعا کنید
التماس دعا
49618
نام: خاك پاي شهدا
شهر: افلاكيان خاك نشين
تاریخ: 1/25/2008 3:06:53 PM
کاربر مهمان
  فطروس یک فرشته بود که توی آسمون چهارم تک و تنها و غمگین نشسته بود. اون یک اشتباهی کرده بود و بالهایش را از دست داده بود و از اسمون هفتم که همه ی فرشته ها اونجا هستند، به آسمون چهارم فرستاده شده بود. اونم غصه دار و دل شکسته از صبح تا شب دعا میکرد که خداوند بالهاش را بهش برگرداند.


یه روز همین طور که نشسته بود، دید از روی کره زمین نور و روشنی به طرف آسمون میاد خودش هم نمی دانست چه خبر شده ولی احساس کرد کرد خیلی شاد شده، ناگهان متوجه شد که جبرئیل که یکی از فرشته های خیلی خوب خداوند است، با تمام فرشته ها دارن پایین میان و به طرف زمین میرن و متوجه شد که حتماً یه خبر خوبی است.


وقتی فرشته ها به آسمون چهارم رسیدند، فطروس سلام کرد و پرسید : کجا می روید؟
جبرئیل گفت: سلام، ما داریم به کره ی زمین می رویم، مگه نمی دونی چه خبره؟
فطروس با ناراحتی گفت: دیدم از طرف زمین نور و روشنایی میاد ولی نمی دونم چرا؟
جبرئیل گفت: خداوند بزرگ و مهربون به پیغمبر(ص) یه نوه دیگه داده، یه برادر کوچولو برای امام حسن (ع)، یه پسر زیبا و دوست داشتنی که از قدمش همه جا پر از نور و شادی شده، برای حضرت فاطمه (س) و حضرت علی(ع) هم یه نعمت بزرگه. برای همین من و همه ی فرشته ها داریم به زمین میریم تا اومدن این نو رسیده را به خانواده ی پیغمبر تبریک بگیم.


فطروس گفت: خوش به حالتون، کاشکی می شد من هم با شما میومدم.
جبرئیل گفت: امروز به مناسبت این تولد خجسته تمام آسمون و زمین خوشحال و شادند و همه جا غرق در نور و شادی است و از خداوند اجازه اومدن تو را گرفتیم و خداوند مهربون اجازه داده که تو با ما بیایی.
فطروس گفت: من که بال ندارم. جبرئیل گفت: ما تو را با خودمون می بریم.



لحظاتی بعد تمام فرشته های از آسمون به طرف منزل دختر پیامبر سرازیر شدند، و منزل حضرت فاطمه، حضرت علی پر از نور و شادی و فرشته بود. همه فرشته ها دور گهواره این نوزاد زیبا و دوست داشتنی می گشتند و به پدر و مادر و پدربزرگ گرامیش تبریک و شاد باش می گفتند.در همین موقع، پیامبر از فطروس پرسید: بالهایت چه شده؟
فطروس دوباره غمگین و ناراحت شد و با شرمندگی جواب داد : من یه اشتباهی کردم که بالهام را از دست دادم و به آسمون چهارم فرستاده شدم. امروز با کمک فرشته و جبرئیل آمدم تا تولد نو رسیده را به شما تبریک بگم.
پیامبر(ص) بامهربانی و لطف گفت : جای بالهایت را به گهواره نوزاد بمال، تا با یاری خداوند و برکت این نوزاد بالهایت را دوباره به دست آوری و به جایگاه خودت برگردی.
فطروس جای بالهایش را به گهواره نوزاد مالید و بالهایش را بدست آورد و می توانست به آسمون هفتم بر گردد.


فطروس در حضور پیامبر (ص)، حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) قسم خورد از این به بعد در هر کجای آسمون و زمین اگر کسی بگوید: السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین و به امام سلام کند، سلام او رابه امام می رساند.

السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين
49617
نام: علی
شهر: تهران
تاریخ: 1/25/2008 2:34:36 PM
کاربر مهمان
  هرساعت دقیقه ای بیاد مظلومی آقا اباعبدالله وغربیی واسارت خانم زنیب می افتم بی اختیاراشکم سرازیر میشود وهمیشه میگویم ای کاش انروز بودم در کربلایاری نوه پیامبر وفرزندمولاعلی وحضرت زهراودر رکاب آقا سرجان میدادم
49616
نام: پريسا
شهر: فرخشهر
تاریخ: 1/25/2008 1:44:38 PM
کاربر مهمان
  باسلام امروزتمام پنجره ماتم گرفته است
49615
نام: آدم
شهر: غریبم
تاریخ: 1/25/2008 12:27:19 PM
کاربر مهمان
  مواظب باشیم در چیزهایی که فانی اند فانی نشویم !
49614
نام: زهرا
شهر: زلال دل
تاریخ: 1/25/2008 12:08:37 PM
کاربر مهمان
  سلام به همه¬ی قلبهای آسمونی این قلعه
یه سوال داشتم! می خواستم بدونم کسی تو این قلعه هست که دلش از همه بی ریاتر باشه، چشماش از همه زلال تر و نجیب تر باشه ، دستاش از همه پرتر و قدمهاش از همه محکم تر، کسی هست که یادش از همه آبی تر باشه و زبونش از همه پاکتر و قلبش از همه پرتپش تر، کسی هست که صداش از همه رساتر و بغضش از همه شیشه ای تر باشه، یعنی کسی تو این قلعه پیدا می شه که نسبتش با خدا از همه نزدیکتر باشه؟
اصلا کی نشونی خدارو کامل می دونه؟ اگه اون یه نفر تویی، می خوام منم مثل تو باشم، می خوام اینقدر بهش نزدیک باشم که حتی یه لحظه از زندگیم هم بدون یاد اون نگذره. می خوام اون رو دوست داشته باشم و اون هم منو دوست داشته باشه، درست مثل تو.
یکی دو سالی هست که نشونیش رو گم کردم. می خوام دنبالش بگردم ، اما هرچی سعی می کنم نامیدتر می شم. می دونم ایراد کارم از کجاست. از خیلی دوستاش کمک خواستم تا واسطه ی میون من و اون بشن تا بلکه مثل گذشته هیچ چیزی رو مگه به اراده ی اون ندونم. دوری از اون و این همه گناه باعث شده ناامیدی رو به زبون بیارم. خودم از همه بهتر می دونم تو شهری که اون هست همه کس رو راه نمی ده. می خوام صداش کنم اما صدام بهش نمی رسه. تویی که ساکن اون شهری، به سبزی و سرخی این روزها و به زلالی صدای ایمانت قسمت می دم فردا بعد از اذون صبح، وقتی رفتی در خونش رو زدی و بهش سلام دادی، سلام منو هم بهش برسون و بگو بنده ی نافرمون تو با اینکه دلش کمی لرزیده و بیراهه رفته، اما هنوز هم تورو دوست داره و مثل قبل باورت داره. تو هم به کرم خودت اون رو ببخش و نزار بیشتر از این گمراه بشه.
التماس دعا

49613
نام: فاطمه
شهر: مشهد
تاریخ: 1/25/2008 11:47:53 AM
کاربر مهمان
  ما عشقمون از بچگي تا حالا كه۱۴ سالمه ادامه داشته وتي فقط ۱ماهه كه تلفني حرف ميزنيم تازگيا خيلي بي معرفت شده بايد جكار كنم كه ببينم هنوزم دوستم داره
<<ابتدا <قبلی 4968 4967 4966 4965 4964 4963 4962 4961 4960 4959 4958 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved