اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 49542 |
نام:
بنده خدا
شهر:
جزیره مجنون
تاریخ:
1/22/2008 12:11:29 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الذي خلق النور من النور
السلام عليك يا ابا صالح المهدي(عج)
السلام عليك يا ابا عبد الله و علي الارواح التي حلت بفنائك ...
سلام بر عزاداران حسيني
فرا رسيدن شهادت سيد الساجدين امام زين العابدين عليه السلام (پيام آور كربلا ) را بر ساحت ملكوتي حضرت ولي عصر (عج) و تمامي شيعيان جهان تسليت عرض مينمايم
**********************************
خدايا! به من دست و نيرويى ده تا بتوانم بر كسانى كه به من ستم مى كنند پيروز شوم، و زبانى عنايت فرما تا در مقام احتجاج و استدلال بر مخالف چيره شوم، و انديشه اى ده تا نيرنگ فكرى دشمن را درهم شكنم، و دست ستمگران را از تعدى و تجاوز كوتاه سازم.
(امام سجاد عليه السلام )
********************************
يا علي مددي
|
|
| 49541 |
نام:
مجتبی
شهر:
و
تاریخ:
1/22/2008 11:21:04 AM
کاربر مهمان
|
خدایا ما را یاری فر ما تا بتوانیم تا در زندگیمان موفق باشیم و ما را با امامن بزرگوار محشور بفرما و عاقبت ما را ختم به خیر بگردان
و من الله توفیق
|
|
| 49540 |
نام:
سمیره
شهر:
اصفهان
تاریخ:
1/22/2008 11:07:48 AM
کاربر مهمان
|
همه میگوینداسب حیوان نجیبی ست
کبوترزیباست
وچرادرقفس هیچ کسی کرکس نیست؟
گل شبدرچه کم ازلاله قرمزدارد؟
چشمهارابایدشست
جوردیگربایددید.
|
|
| 49539 |
نام:
دختر خوشبخت
شهر:
هامون
تاریخ:
1/22/2008 10:40:36 AM
کاربر مهمان
|
سمیه خانم خیلی زیبا نوشتی...
|
|
| 49538 |
نام:
تنها
شهر:
................
تاریخ:
1/22/2008 9:55:30 AM
کاربر مهمان
|
به کدام ملت هستیم به کدام مذهب هستیم که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی به طواف کعبه رفتم به حرم رحم ندادند که برون در چه کردی که درون خانه آیی به قمار خانه رفتم همه پاک باز دیدم چو به صومعه رسیدم همه ضامن ریائی در دیر می زدم من که یکی زه در درآمد که درا درا خرابی که تو هم ازان مایی...
|
|
| 49537 |
نام:
يكي ازگنهكارترين فرد روي زمين
شهر:
جهنم
تاریخ:
1/22/2008 9:13:35 AM
کاربر مهمان
|
اي كساني داريد به اين قسمت نگاه ميكنيد اول براي
ظهور آقا امام زمان(عج) دعا كنيد وسپس براي خودم....... نميدانم پس ازمرگم چه خواهدشد.... نمي خواهم بدانم كوزه گر باحالت اندامم چه خواهدساخت
|
|
| 49536 |
نام:
سمیه
شهر:
زاهدان
تاریخ:
1/22/2008 8:33:10 AM
کاربر مهمان
|
به ارزوهات میرسی
بگو چرا دلواپسی
یادت باشه به جژ خدا
هیچی نخوایی اژ هیچکسی...
خدایا...
ای مهربان من ...
سرنوشت مرا خیر بنویس...
تقدیری مبارک ...
تا هر چه را تو ژود میخواهی من دیر نخواهم
و هر چه را تو دیر میخواهی من زود نخواهم...
|
|
| 49535 |
نام:
.............
شهر:
............
تاریخ:
1/22/2008 2:06:02 AM
کاربر مهمان
|
دل مومن مانند آینه است هر گاه در آن نظر کند پروردگارش متجلی می شود.
پاک وساده بودن گرانبهاتر از هر چیز است،زیرا هر چه با ارزش است برای قلب پاک و ساده رخ می دهد .برای انسان فریبکار،عشق ،شادمانی و هر چیز ارزشمند دیگر نا ممکن است.برای انسان فریبکار،پول،قدرت و جاه و مقام ممکن است و این ها چیزهایی بی ارزش هستند،زیرا مرگ،آنها را از بین می برد.اما برای کسی وکه پاک و ساده است چیز هایی روی می دهد که حتی مرگ نیز نمی تواند آنها را از بین ببرد.
پاک و ساده باش تا خدا از آن تو شود.از تمام فریبکاری ها،زیرکی ها،دانش ها و تمام چیز هایی که به تو توهم دانستن می بخشد دست بشوی. با قلبی که در بهت و شگفتی است به سوی خدا حرکت کن تا آن گاه پیروزی تو ناگزیر شود
|
|
| 49534 |
نام:
بنده ی خدا(اگر لایق باشم)
شهر:
گوشه ای از عالم هستی
تاریخ:
1/22/2008 12:57:07 AM
کاربر مهمان
|
رسول گرامی اسلام(ص)فرمودند:
"هرمردی که زنش خودراآرایش وبا آن حالت از منزل بیرون آید آن مرد بی غیرت است.واگرکسی چنین مردان بی تفاوت در مقابل همسر ودختران وخواهرانشان را بی غیرت بنامد گناهی نکرده است.و نیز زنی که خودرا زینت وخوشبو نماید واز خانه اش خارج شود و شوهرش به این کار راضی باشد برای هر قدمی که این زن بر میدارد برای شوهرش خانه ای در جهنم بنا میشود .
بحارالانوار ج۱۰۳ ص۲۴۹
|
|
| 49533 |
نام:
بادبادك سفيد
شهر:
زير گنبد نيلي
تاریخ:
1/22/2008 12:08:07 AM
کاربر مهمان
|
یكی بود یكی نبود به زیر گنبد كبود
یه دختر 3 ساله ای كه نام او رقیه بود
شبا به یاد مادرش دوری رو هی بونه میكرد
بابا حسین آروم آروم موهاشو هی شونه میكرد
به دخترش میگفت عزیز به درد بابا مرهمی
شبیه مادر منی با تو نمی مونه غمی
میگفت كه دختر بابا بزار چشاتو بوس كنم
آرزومه عزیز من یه روز تو رو عروس كنم
لباساشو عوض میكرد اونو رو شونش میگذاشت
هر جا میرفت اونو میبرد هیچ كجا تنهاش نمیذاشت
تا كه یه روز ظهر بابا گفت دختر ناز و با وفا
بیا بشین روی پاهام دارم میرم پیش خدا
گوش بده حرف پدرو دختر خوب و مهربون
من كه دارم میرم ولی تو پیش عمه ات بمون
با گریه گفت باباش حسین میام تو رو هم میبرم
موقع اومدن برات گوشواره سوغات میارم
بابا حسین رفت آسمون دیگه به پیشش بر نگشت
دختر قصه مونده بود تنها و بی كس توی دشت
بعدِ بابا آدم بدا خیمه ها رو آتیش زدن
رقیه هی كتك میخورد میگفت بابا اینا بدن
به عمه می گفت انگاری بابا منو دوس نداره
خودش میگفت میاد پیشم گوشواره سوغات میاره
اومد بابا ولی چه سود یه سر كه دیگه تن نداشت
موهاشو پاك كرد و آورد اونو رو دامنش گذاشت
بابا رو تو بغل گرفت بعد چشاشو آهسته بست
با پدرش رفت آسمون رفت تا كه به خدا رسید
رفت تا كه به خدا رسید
...
|
|