اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 49432 |
نام:
حمید
شهر:
تهران
تاریخ:
1/17/2008 11:51:43 PM
کاربر مهمان
|
اول:خدا دوم:محمد(ص) سوم:علی......
|
|
| 49431 |
نام:
سر گشته
شهر:
رفسنجان
تاریخ:
1/17/2008 11:05:18 PM
کاربر مهمان
|
لبهای رقیه از عطش ...
بنویس که با شتاب باید برسد
فورا ببرش جواب باید برسد
لبهای رقیه از عطش خشک شده
این نامه به دست آب باید برسد
دلم را دریاب!
ای عطر گل یاس !دلم را دریاب!
ای منبع احساس دلم را دریاب
من تشنه ی یک قطره محبت هستم
یا حضرت عباس! دلم را دریاب
|
|
| 49430 |
نام:
مرتضی بختیاری
شهر:
مقدس قم
تاریخ:
1/17/2008 10:59:18 PM
کاربر مهمان
|
به حضرت دوست
نمی دونم درباره امام حسین چی بگم ولی میدونم هر چی بگم کم گفتم به نظر من برای امام حسین ع هر کار بکنیم کمه چون اون خیلی کار برای ما کرده
حق نگه دارتون
|
|
| 49429 |
نام:
ز ن د گ ی
شهر:
همین نزدیکی
تاریخ:
1/17/2008 10:28:35 PM
کاربر مهمان
|
اولین باره که اومدم تو این صفحه . انگار خدا خودش این صفحه رو گذاشت سر راهم. فقط می خوام بگم هر کی چشمش به این چند خط من افتاد برای چند لحظه چشماشو ببنده او برای سلامتی من از ته ته ته دلش دعا کنه بلکه با نفس های گرم و پاک شما سلامتی من تضمین بشه. برام دعا کنید همین .
|
|
| 49428 |
نام:
سمیرا
شهر:
بابل
تاریخ:
1/17/2008 10:05:02 PM
کاربر مهمان
|
سلام...
---------------------
آقای ندیده ام!
باران می نویسم
تا تو بیایی...
---------------------
با عرض تسلیت - دعا...
|
|
| 49427 |
نام:
sara
شهر:
از تهران
تاریخ:
1/17/2008 9:43:11 PM
کاربر مهمان
|
بيا و ببين دشمنان دون چه در پهنه كربلا كردند....چه با مهمان كربلا كردند
امام حسين فرموده اند: به دوستدار شيعيان ما بگوييد در اقامه عزا همت و كوشش كنند چون ادامه راه حسين (ع) است.
البته ما اونقدرها كه بايد قدر حسين رو نميدونيم ...اومعلم اخلاق بود...منو شما خيلي كم استغفار ميكنيم ...اين خيلي بده...اما حالا بياييد ببينيم در اين صحنه امام راجع به استغفار چي ميگه...بعد معلوم ميشه كه ايندنيا چقر عبرت درش هست...وقتي شب اول بود امام حسين حضرت ابوالفضل رو خواست و به او گفت "نفس من فداي تو بشه چكار كنيم عباس?"حمله كرده اند ما بايد بريم جنگ كنيم...چون امام فرموده بودند تا اونا جنگ رو شروع نكرده اند ما حمله نمي كنيم... من اهل دعوا نيستم اهل صلحم... زهير اومد پيش امام حسين كه اينها تا جمعيتشون كمه شروع به حمله كنيم...اماامام گفت من براي جنگ نيومدم...روز نهم حضرت ابولفضل گفت اقا اينها حمله كرده اند... باز امام گفت:"نفس من فدات بشه..."يعني چه?...ابولفضل عباس برو به عمر بن سعدبگو كار نبرد رو به فردا واگذار...از اينها مهلت يك شب رو بخواه...و او كه مطيع كامل امام حسين بود رفت به طرف خيمه دشمن و جلوي عمربن سعد ايستاد و گفت پيامي از مولايم حسين اوردم....از شما مهلت ميخواهيم يك شب به ما مهلت بديد...اين يك شب رو جنگ نكنيد...عمربن سعد بعضي ميگن پذيرفت و برخي ميگن درخواست امام رو رد كرد... در اصل در اين يك شب امام حسين مي خواست نماز بخونه و استغفار كنه و گفته بود كه خداوند ميدونه من تلاوت قران و استغفار رو دوست دارم...امام اين يك شبرو براي نماز و"استغفار"خواسته بود با اينكه خود معلم اخلاق بود اما ميخواست طلب بخشش از خداوند كنه ميخواست... براي اينكه بدليل شيطان ..و غفلت ممكنه پرده روي فكر ما ما كشيده بشه و نتونيم نور حقيقت رو دريافت كنيم...
خدایا از تو طلب بخشش می کنم در حالی که خجالت می کشم از گناهانم
خدایا از تو طلب بخشش می کنم در حالی که امیدوارم به پذیرش آن
خدایا از تو طلب بخشش می کنم در حالی که رغبت به آن دارم
بار الها مارا بر حال و احوال و تقصيرهايمان بينا گردان و نگذار كه گرد غفلت مارو از انجام اين عبادت بزرگ محروم كنه....السلام عليك يا ابا عبدالله ....
|
|
| 49426 |
نام:
مهسا محمدی
شهر:
تهران
تاریخ:
1/17/2008 9:16:24 PM
کاربر مهمان
|
راستش من با یکی رفیق بودم و خیلی او را دوست داشتم ولی او مرا ترک کرد و من هم بدون او نمیتوانم زندگی کنم و از شما راهنمایی میخواهم
|
|
| 49425 |
نام:
جمال
شهر:
اهواز
تاریخ:
1/17/2008 7:36:10 PM
کاربر مهمان
|
دراین دیارغربت احساس تنهایی می کنم
|
|
| 49424 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
1/17/2008 6:47:01 PM
کاربر مهمان
|
.:: درسها و عبرتهاي عاشورا ::.
در بيانات مقام معظم رهبري (مدظله العالي) _ قسمت سیزدهم:
اين را هم بدانيد كه جزئيات حادثه كربلا هم ثبت شده است؛ چه كسى كدام ضربه را زد، چه كسى اوّل زد، چه كسى فلان چيز را دزديد؛ همه اينها ذكر شده است. آن كسى كه مثلاً قطيفه حضرت را دزديد و به غارت برد، بعداً به او مىگفتند: *سرق القطيفه*! بنابراين، جزئيات ثبت شده و معلوم است؛ يعنى خاندان پيامبر و دوستانشان نگذاشتند كه اين حادثه در تاريخ گم شود.
*فضربه ابن فضيل العضدى على رأسه فطلقه*؛ ضربه، فرق اين جوان را شكافت. *فوقع الغلام لوجهه*؛ پسرك با صورت روى زمين افتاد. *وصاح يا عمّاه*؛ فريادش بلند شد كه عموجان. *فجل الحسين عليهالسّلام كما يجل الصقر*. به اين خصوصيات و زيباييهاى تعبير دقّت كنيد! صقر، يعنى بازِ شكارى. مىگويد حسين عليهالسّلام مثل بازِ شكارى، خودش را بالاى سر اين نوجوان رساند. *ثمّ شدّ شدّة ليث اغضب*. شدّ، به معناى حمله كردن است. مىگويد مثل شير خشمگين حمله كرد. *فضرب ابنفضيل بالسيف*؛ اوّل كه آن قاتل را با يك شمشير زد و به زمين انداخت. عدّهاى آمدند تا اين قاتل را نجات دهند؛ اما حضرت به همه آنها حمله كرد. جنگ عظيمى در همان دور و برِ بدن *قاسمبنالحسن*، به راه افتاد. آمدند جنگيدند؛ اما حضرت آنها را پس زد. تمام محوطه را گرد و غبار ميدان فراگرفت. راوى مىگويد: *وانجلت الغبر*؛ بعد از لحظاتى گرد و غبار فرو نشست. اين منظره را كه تصوير مىكند، قلب انسان را خيلى مىسوزاند: *فرأيت الحسين عليهالسّلام*: من نگاه كردم، حسينبن على عليهالسّلام را در آنجا ديدم. *قائماً على رأس الغلام*؛ امام حسين بالاى سر اين نوجوان ايستاده است و دارد با حسرت به او نگاه مىكند. *و هو يبحث برجليه*؛ آن نوجوان هم با پاهايش زمين را مىشكافد؛ يعنى در حال جان دادن است و پا را تكان مىدهد. *والحسين عليهالسّلام يقول: بُعداً لقوم قتلوك*؛ كسانى كه تو را به قتل رساندند، از رحمت خدا دور باشند. اين يك منظره، كه منظره بسيار عجيبى است و نشاندهنده عاطفه و عشق امام حسين به اين نوجوان است، و درعينحال فداكارى او و فرستادن اين نوجوان به ميدان جنگ و عظمت روحى اين جوان و جفاى آن مردمى كه با اين نوجوان هم اينگونه رفتار كردند.
يك منظره ديگر، منظره ميدان رفتن على اكبر عليهالسّلام است كه يكى از آن مناظر بسيار پُرماجرا و عجيب است. واقعاً عجيب است؛ از همه طرف عجيب است. از جهت خود امام حسين، عجيب است؛ از جهت اين جوان - على اكبر - عجيب است؛ از جهت زنان و بخصوص جناب زينب كبرى، عجيب است. راوى مىگويد اين جوان پيش پدر آمد. اوّلاً على اكبر را هجده ساله تا بيست و پنجساله نوشتهاند؛ يعنى حداقل هجده سال و حداكثر بيست و پنج سال. مىگويد: *خرج على بنالحسين*؛ على بنالحسين براى جنگيدن، از خيمهگاه امام حسين خارج شد. باز در اينجا راوى مىگويد: *و كان من اشبه النّاس خلقاً*؛ اين جوان، جزو زيباترين جوانان عالم بود؛ زيبا، رشيد، شجاع. *فاستأذن اباه فى القتال*؛ از پدر اجازه گرفت كه برود بجنگد. *فأذن له*؛ حضرت بدون ملاحظه اذن داد. در مورد *قاسمبن الحسن*، حضرت اوّل اذن نمىداد، و بعد مقدارى التماس كرد، تا حضرت اذن داد؛ اما *علىبنالحسين* كه آمد، چون فرزند خودش است، تا اذن خواست، حضرت فرمود كه برو. *ثمّ نظر اليه نظر يائس منه*؛ نگاه نوميدانهاى به اين جوان كرد كه به ميدان مىرود و ديگر برنخواهد گشت. *وارخى عليهالسّلام عينه و بكى*؛ چشمش را رها كرد و بنا كرد به اشك ريختن.(ادامه دا
|
|
| 49423 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
1/17/2008 6:31:20 PM
کاربر مهمان
|
.::آجرک الله یاابن الحسن(عجل الله تعالی فرجک)::.
***یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربنا بحق اخیک الحسین(علیه السلام)***
السلام علیک یا قطیع الکفین یا قمر بنی هاشم یا اباالفضل العباس (علیه السلام)ورحمه الله و برکاته.
تو ضریح نگاه آبی تو امیر فرات آبی
بخداوندی خداوند تو قسیم *برات عشقی*
*یا سیدی یا مولا قمر بنی هاشم(ع)*
ای ماه شام تاریک زمین ای زاده ی ام بنین من مست جام تو شدم
اسم تو نقش بال و پر من در عمق جسم تر من تا مرغ بام تو شدم
*یا سیدی یا مولا قمر بنی هاشم(ع)*
غضب سرخ ابروی تو ضهره دشمنان دریده
نفس گرم سینه تو شعله بر آسمان کشیده
*یا سیدی یا مولا قمر بنی هاشم(ع)*
هر کسی دید لحظه های خنده های تو
تا ابد بر می تو عشق پاینده تو
*یا سیدی یا مولا قمر بنی هاشم(ع)*
ای تو روشن ترین ستاره قمر نسل آفتابی
در شب شام تشنه کامان در پی وصل آفتابی
*یا سیدی یا مولا قمر بنی هاشم(ع)*
پرهایم سایه پرچم تو دل شد شهید غم تو شد تشنه شبنم تو
از داغ عشق تو مرده منم تا مردن سینه زنم از غصه ماتم تو
*یا سیدی یا مولا قمر بنی هاشم(ع)*
ساقیا!حسرت لبهای ترک خورده ات بر لب آب فرات
دست قنوتت لبی ترکند جوشدازاین خاک هزاران قنات
*یا سیدی یا مولا قمر بنی هاشم(ع)*
ساقیا!
تشنه لبانت همگی صف شدند!سینه زنانت همگی صف شدند!
سوختگانت همگی صف شدند! گریه کنانت همگی صف شدند!
*یا سیدی یا مولا قمر بنی هاشم(ع)*
مشک محبت کجاست ؟! تشنه ایم! تشنه ایم!
ای علمت واژگون! سرو قدت سرنگون!...
آب ها اشک ریز!... موج ها بر سر و سینه زنان...!
کوه کنار تو شکست از کمر...!
دیده خورشید برایت گریست...!
اهل حرم را بگو نماز آیات به جای آورند
ماه گرفته شده!!! در علقمه...
وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون...
مهدی جان به حق عمو بیا...
اللهم عجل لولیک الفرج...
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم.
|
|