شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
49382
نام: الهه
شهر: تهران
تاریخ: 1/16/2008 3:36:48 PM
کاربر مهمان
  سلام.ببخشید من دانلود ۱ نرم افزار رو می خوام که به طور کامل صدای خواننده را قطع می کنه لطفا چون هیجا پیدا نکردم تنها امیدم سایت شماست.
49381
نام: مجنون الحسين
شهر: نينوا
تاریخ: 1/16/2008 3:11:32 PM
کاربر مهمان
  بسم رب العباس

علقمه چشم به خيمه‌ها دارد.
با حسرت به آن‌سو مي‌نگرد.
منتظر است، منتظر ياري كه چند روزيست همدمش شده است.
اما از ديروز تا به حال به ديدارش نيامده است
......
سواري خرامان به سويش مي‌آيد.
چهره‌اش آشناست.
آري، سقّا دوباره آمده است.
آمده است تا قسمتي از وجود او را به ميهماني خيمه‌ها ببرد.
از شادماني موجي به ساحل مي‌فرستد تا به پيشواز قدومش برود و تبرك جويد.
سقّا در كنارش از اسب فرود آمده است.
به چشمان سقّا مي‌نگرد.
طاقت نگاه او را ندارد.
چه نفوذي دارد نگاه پر احساس او.
نگاهي كه تا عمق وجودش را به لرزه در مي‌آورد.
......
اينبار سقّا حال و هوايي ديگر دارد.
غمي سنگين را مي‌تواند در قدمهايش احساحس كند.
لبهاي خشكيده‌اش را به نظاره مي‌نشيند.
.....
سقّا دست در آب مي‌كند.
مشتي آب را به لبهاي خشكيده‌اش نزديك مي‌كند.
علقه تشنه لبهاي سقّا است.
آرزو دارد تا از لبهاي سقّا سيراب شود.
موج مي‌زند و دلربايي مي‌كند.
سقا نگاهي به او مي‌اندازد.
آب را بر روي آب مي‌ريزد.
.....
سقّا مشك را به علقمه مي‌سپارد.
علقمه كه در حسرت لبهاي سقّا مي‌سوزد، عشق و ارادت خود را نثار مشك مي‌كند.
شايد بدين‌سان به وصال معشوق برسد.
سقّا مشك را به دست مي‌گيرد و به سوي خيمه‌ها مي‌تازد.
.....
علقمه نگران است.
وجودش به تلاطم افتاده است.
حس غريبي دارد.
ندايي به او مي‌گويد ديگر سقّا را نمي‌بيند.
.....
و علقمه تا ابد در حسرت لبهاي سقّا مي‌سوزد.

انا مجنون‌الحسين يا ثارالله


و خوشا به حال ما كه عباس (ع) داريم
49380
نام: بنده نياز به دعا
شهر: تهران
تاریخ: 1/16/2008 2:41:00 PM
کاربر مهمان
  خدا يا نمي دونم چيكار كنم . آنقدر مشكلات ريخته سرم كه نمي دونم به كي بگم خدايا من با اين پول پيش كم تو اين زمستوني چه طور مي تونم خونه پيدا كنم به هر دري زدم نشد خدايا ديگه هيچ اميدي ندارم به درگاه تو چندبار التماس كردو گفتم اگه به من رحم نمي كني به زن و بچه ۱ ماه ام رحم كن به صاحبخونم هر چي التماس كردم كه الان ندارم نمي تونم تخليه كنم نشد كه نشد خدايا سپردمش دست خودت. خدايا تو اين فصل با اين پول پيش اندك و نا چيز چيكار كنم كنم
از شما برادران و خواهران عاجزانه خواهش مي كنم برام دعا كنيد تا بتونم يك خونه گير بيارم و شرمنده خانوادم نشم خدا كمكم كن التماس دعا
49379
نام: ّبوی سیب
شهر: مطلع الفجر
تاریخ: 1/16/2008 2:20:29 PM
کاربر مهمان
  السلام علی الطفل الرضیع

*آقا شهاب و دوستانی که تو محرم فعال هستید خدا خیرتون بده. ما که قسمتمون نمی شه مطلب زیاد بذاریم. انشاءالله تا عاشوراء از دست خود آقا اجرتون رو بگیرید.

مسيح عترت

اى به اكبر كرده همدوشى على برده سر در جيب خاموشى على تو مسيح عترتى و ز مرتبت كرده با قرآن هماغوشى على اصغرم قنداقه‏ات شد غرقه خون زود بودت اين كفن پوشى على چون تو سربازى و گر نائل نگشت بر سر دوشم بسر دوشى على خواستم از گريه خاموشت كنم مى كه تا سر حد بيهوشى على

گشته اين گهوار همچون كعبه، طفلان در طواف اين طواف عاشقان است و در آن آداب نيست هفت بار آمد صفا و مروه هاجر آب جست من كه صدها بار در هر خيمه رفتم آب نيست قسمتى از راه دارد هروله هاجر دويد من همه ره را دويدم در تن من تاب نيست گفتم از اشكم مگر آبت دهم اى كودكم از تو معذورم كه اشك من بجز خوناب نيست



یک غنچه لاله، سینه ی تنگش کباب شد
پژمرد و زخم دل آفتاب شد

چون نذر کرده بود فدای پدر شود
آنقدر گریه کرد که بابا مجاب شد

شش ماهه ای که با اشاره ای از خواب می پرید
با لای لای تیغ سه شعبه به خواب شد

تا چشم تیر را هدف حنجرش نمود
با چشم غرقِ خون عمو، بی حساب شد

با دستهای خالی خود خواهرش نشست
گهواره ی خیالی طفل رباب شد

تصویر حلق پاره ی اصغر سه روز بعد
بر سینه ی شکسته ی ارباب قاب شد
49378
نام: ف
شهر: ز
تاریخ: 1/16/2008 2:00:10 PM
کاربر مهمان
  اينم وبلاگ منه اگه دوست داشتين يه سر بزنيد:

www.fahimeh105.blogfa.com

بعد تو قسمت نظرات بهم بگيد که از طريق اين سايت با وبلاگم آشنا شديد.

خدا نگهدار التماس دعا
49377
نام: رضا ميرشكار
شهر: تهران
تاریخ: 1/16/2008 1:58:38 PM
کاربر مهمان
  به نام خداي مهربان
سلام
اميدوارم به لطف الهي موفق و پيروز باشيد
عزادار سالار شهيدان مورد قبول حق باشد
فقط حيف بعضي ها آنچنان كم لطفي در چنين مراسمي ميكنند كه ...
49376
نام: مریم
شهر: انتظار بهارو باران
تاریخ: 1/16/2008 1:38:19 PM
کاربر مهمان
  بخشی از ...
...امام عازم میدان شد و پیكارگر طلبید هر كس در برابر او می آمد به خاك هلاكت می افتاد تا اینكه تعدادی بسیار از آنان را كشت عمر سعد وقتی صحنه را اینچنین می بیند فریاد بر می آرود وای بر شما آیا می دانید با چه كسی می جنگید او فرزند علی (ع) است كه شجاعان عرب را بخاك نیستی می انداخت (هذا ربن قتال العرب) بخدا روح پدرش علی (ع) در كالبد اوست (والله نفس ابیه بین جنبید) پس دسته جمعی به روی حضرت حمله كردند امامی كه تشنه است ، غریب است، مصیبتی عظیم دیده، خسته و گرسنه است با این وجود باز حریف امام نبودند. امام در حملات خود نقطه ای را انتخاب كرده بود كه نزدیك خیمه ها باشد به دو دلیل : یکـ می دانست دشمنان چقدر قسی القلبند و نامرد می باشند لذا می خواست تا تا جان دارد كسی متعرض خیمه ها نشود و با وجود اینكه با هر حمله ای كه می كردند همه فرار می كردند ولی زیاد از خیمه ها دور نمی شد. دوـ اینكه می خواست تا زنده است اهل بیتش بدانند كه او زنده است تا اهل بیت تسكین خاطر یابنند و بگویند آقا هنوز زنده است. امام زمان فرموده بود تا من زنده هستم از خیمه ها خارج نشوید لشگر دشمن دوباره حضرت را گروهی محاصره كردند و بین امام و خیام فاصله انداختند و شماری از دشمنان به سوی خیمه ها رفتند امام تا این صحنه را مشاهده نمودند بانگ سر دادند وای بر شما ای پیروان آل ابی سفیان اگر دین ندارید از روز معاد بترسید و در دنیای خود آزاد مرد باشید شمر رو به حضرت كرد و گفت ای پسر فاطمه چه می گویی ؟ حضرت فرمود من با شما جنگ دارم پس زنان چه گناهی دارند؟ تا من زنده هستم نگذارید كه سركشان شما به اهل و عیال من تعرضی كنند...
یا زینب
49375
نام: ALI
شهر: SHIRAZ
تاریخ: 1/16/2008 1:35:05 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم—افرادی که بقعه های ومساجد وشهر های عالیات متبرکات را دیده اند از خداوند منان وامام زمان ممثل الله اعظم بخواهند که شهرهای برزخی انان را نیز مشاهده کنند وتوجه ا ی مثلا به تابلو انجا داشته باشند
49374
نام: زهره
شهر: ناکجآباد
تاریخ: 1/16/2008 1:32:07 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم
روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت .

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت . مي آيد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست .

فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :
با من بگو از انچه سنگيني سينه توست . گنجشك گفت لانه كوچكي داشتم ، ارامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همه سر به زير انداختند.

خدا گفت ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.
خدا گفت و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي.

اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.
49373
نام: ان الله بصیر بالعباد
شهر: هر چه می خواهد دل تنگت بگو
تاریخ: 1/16/2008 1:26:43 PM
کاربر مهمان
  بسم رب الحسین المظلوم

با سلام می بخشید که اینجوری نوشتم
آخه هم خیلی عجله دارم و هم اینکه دو دفعه هست که اطلاعات رو می نویسم همین که می خوام ثبت کنم پنجره بسته می شه

از ختم چهارده هزار صلوات هزار صلوات باقی مونده

یا حسین شهید...
التماس دعا
<<ابتدا <قبلی 4944 4943 4942 4941 4940 4939 4938 4937 4936 4935 4934 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved