اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 48372 |
نام:
فریده برجیسیان
شهر:
پاریس
تاریخ:
12/19/2007 7:06:28 PM
کاربر مهمان
|
ممنون از سایت مفید و خوبتون.من در پاریس هستم و پیدا کردن سایت شما در غربت تنها آرامبخش من بود.دسترسی آسان به مفاتیح باعث آرامشم شد.خداوند به شما توفیق دهد.و هر که در این راه قدم برداشته مورد رحمت خداوند قرار گیرد که قطعا همینطور می باشد.
|
|
| 48371 |
نام:
خاك پاي شهدا
شهر:
افلاكيان خاك نشين
تاریخ:
12/19/2007 6:56:25 PM
کاربر مهمان
|
سلام
دوستان حرف دلي من ميخواستم يكي از وظايف يك مومن رو در زمان غيبت آقا امام زمان(عج) براي شما بزرگواران بنويسم :
روايت است ازحضرت آيت الله حاج ميرزااحمد سيبويه به نقل از آقا شيخ حسن سامرائي كه از اتقيا اهل منبر در عراق بود كه در سامرا روز جمعه اي طرف عصر در سرداب مقدس رفتم ديدم غير از من كسي نيست و من حال وشور عجيبي پيدا كردم ومتوجه حضرت صاحب الامر(ص) شدم در آن حال صدايي از پشت سرم شنيدم كه به فارسي فرمودند :
به شيعيان ودوستان ما بگوئيد كه خدا را به حق
عمه ام زينب (عليهماالسلام) قسم دهند كه فرج مرا نزدیك گرداند .
|
|
| 48370 |
نام:
امیر حسین
شهر:
تهران
تاریخ:
12/19/2007 6:42:08 PM
کاربر مهمان
|
سلام علیکم
یکی از فرماندهان جنگ می گفت خیلی دوست داشتم آقا مرتضی آوینی از نزدیک ببینم ولی هر چه کردم نشد تا اینکه آقا مرتضی شهید شد و بعد از چند وقت قسمت شد و برای بازدید از مناطق جنگی رفتم شبی در خواب آقا مرتضی به خوابم آمد و گفت فلانی فردا صبح ساعت هشت سر پل فکه منتظرت هستم از خواب بیدار شدم با خودم خیلی کلنجار رفتم که خواب بوده بروم یا نه و بالاخره رفتم نیم ساعت دیر رسیدم و مقدارایستادم دیدم نیست گفتم خواب بوده که سرباز نگهبان آنجا جلو آمد گفت منتظر کسی هستید گفتم آری آقا مرتضی با این مشخصات سرباز گفت آمد شما نبودید رفت و پایین پل برای شما یاداشتی نوشت رفتم دیدم با خط آقا مرتضی نوشته شده آمدم نبودی دیدار به بهشت به نقل از یکی از راویان دفاع مقدس
|
|
| 48369 |
نام:
مریم
شهر:
دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ:
12/19/2007 6:21:41 PM
کاربر مهمان
|
به نام خدا
از قربان تا غدیر با قرآن به نیت شهدا...
بسم الله الرحمن الرحیم...
بزرگواران قراره هر کسی جزئی را که انتخاب می کنه به نیت یک شهید باشد و با ذکر یک جمله از شهدا تا یادشان همیشه زنده بماند و راهشان پر رهرو باشد...انشاءالله
یا علی
ختم جمعی قرآن کریم
جز اول:
جز دوم:
جز سوم:
جز چهارم:
جز پنجم:
جز ششم:
جز هفتم:
جز هشتم:
جز نهم:
جز دهم:
جز یازدهم:
جز دوازدهم:
جز سیزدهم:
جز چهاردهم:خودم به نیت شهید آوینی(هرگز جز برای خدا کاری مکن)
جز پانزدهم:
جز شانزدهم:
جز هفدهم:
جز هجدهم:
جز نوزدهم:
جز بیستم:
جز بیست و یکم:
جز بیست و دوم:
جز بیست و سوم:
جز بیست و چهارم:
جز بیست و پنجم:
جز بیست ششم:
جز بیست و هفتم:
جز بیست و هشتم:
جز بیست و نهم:
جز سی ام:
یادمون باشه که هدف رسیدن به درکی واقعی از آیاتی است که تلاوت می کنیم.
صلوات یادتون نره!!
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و حشرنا معهم
التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
|
|
| 48368 |
نام:
مریم
شهر:
دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ:
12/19/2007 6:14:17 PM
کاربر مهمان
|
بخشی از سفر نامه شهید آوینی...
عرفات، محل هبوط آدم از بهشت است و مبدأ حيات انسان بر كره زمين و آدم چون خود را بر زمين يافت. گريست و انابه كرد، تو هم گريه و انابه كن، آنچنان كه گويي اين تويي كه هماكنون از بهشت هبوط كردهاي و خود را تنهاي تنها، بر بيابان عرفات يافتهاي و از سوي ديگر، عرفات تذكاري است بر معاد تو، اي انسان. آنچنان باش كه گويي اينجا صحراي محشر است.و نفخ في الصور فاذا هم منالاجداث الي ربهم ينسلون. و اين بيشمار انسانهاي كفنپوش، هماكنون سر از قبرها برآوردهاند و به سوي مواقف حساب ميشتابند، در عرفات، آنچنان باش كه آدم (ع) بود.
«فتلقي ادم من ربه كلمات فتاب عليه» آنچنان كه چون هنگام افاضه از عرفات به مشعرالحرام فرا ميرسد توبهات پذيرفته شده باشد. وقوف در عرفات، مقدمه وقوف در مشعر است، يعني كه عرفان مقدمه شهود است و چون به شهود رسيدي، مهياي شهادت باش، آنچنان كه اسمعيل بود و آن چنان كه سيدالشهدا حسين(ع)، بود. و سر اينكه فردا به قربانگاه مني ميروي در همين است. يعني كه تو در عرفات و در معشر الحرام، بر هستي خود و خلقت جهان وقوف يافتهاي و اكنون آمادهاي كه خود را و معلقات خود را در راه او قرباني كني.
و واويلا اگر، در اين روز از امام خودت غافل باشي كه همه خلايق همچون شخص واحدي هستند كه امام، قلب اوست و حيات بيقلب ميسر نيست.
بارالها، اينجا محشر عرفات است و خلايق همه حاضرند.
بارالها، چگونه ممكن است كه آن يار، آن عزيزترين يار، غايب باشد؟
بارالها، اكنون او نيز دست به دعا برداشته است و چهره مباركش از اشك اضطرار خيس است.
بارالها، ما ميدانيم كه او عين ظهور است و اين ماييم كه غايبيم.
بارالها، در اين روز كه روز رحمت عام تو است، ما را توفيقي عنايت كن كه خود را به ظهور او برسانيم.
یا صاحب الزمان...امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی...
|
|
| 48367 |
نام:
مریم
شهر:
دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ:
12/19/2007 6:09:37 PM
کاربر مهمان
|
به نام خدای قرآن
بزرگواران همیشه حاضر و همیشه همراه و رهگذران گرامی سلام.
طرح عید تا عید به مناسبت دو عید بزرگ قربان و غدیر برگزار می شود.
بنده حقیر مسئول ثبت نام افراد برای ختم جمعی قرآن هستم.
تصمیم گرفتم از امشب که شب عرفه و معرفت و عرفان است شروع کنم.
به سفارش محب یاس علی هر کسی جزئی را که انتخاب می کنه به نیت شهدا و با ذکر یک جمله از وصایای آنها باشد.
منتظرتان هستیم.
در روز عرفه روز نیایش روزی که می گویند گناهان بندگان خدا بخشیده می شود همدیگر را از یاد نبریم...
یا حق
در پناه قرآن باشید.
|
|
| 48366 |
نام:
امید
شهر:
کرج
تاریخ:
12/19/2007 6:08:28 PM
کاربر مهمان
|
یک نفر میخوام باهاش درد دل کنم خیلی خسته ام هرکاری انجام میدم نمی دونم چرا جور در نمی آد
|
|
| 48365 |
نام:
نفیسه
شهر:
قم
تاریخ:
12/19/2007 4:57:01 PM
کاربر مهمان
|
بسم رب المهدی
عرفه.......دلم تنگ زلال آسمانی توست ...
کدورت های روح من همنشینی تورا می طلبد عرفه....
آه عرفه ...می دانم که از سرزمین عرفان تو دورم
اما لحظه ها را می شمارم تا بیایی و من دوباره دلم را به سقف آسمان بیاویزم ...تو مرا یاری کن عرفه..
خدایا من دلتنگ حضور آسمانی توام ...
خدای من ...
منتظرم ....برمن ببار
بر من ببار.
|
|
| 48364 |
نام:
علی
شهر:
شهرکرد
تاریخ:
12/19/2007 4:52:55 PM
کاربر مهمان
|
چی بگم جامعه امروز ماجان ارزانترین کالاست
|
|
| 48363 |
نام:
رضا شیرازی
شهر:
تهران
تاریخ:
12/19/2007 4:51:56 PM
کاربر مهمان
|
یه روز یادم میاد می خواستم یه مقاله بنویسم به نام روزنه ولی هیچ وقت ننوشتم چون وقتی به روزنه نگاه کردم دیگه نتونستم بنویسم.
امروز بازم خواستم اینکارو بکنم ولی یه بار دیگه به روزنه نگاه کردم دیدم نه هنوزم نمی تونم بنویسم آخه مرتضی یه روزنه است اما وقتی می خوای بنویسی ازش می بینی نمی تونی آخه
|
|