شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
48282
نام: گل بی خار
شهر: تهران
تاریخ: 12/17/2007 1:08:13 PM
کاربر مهمان
  سلام یاران

نزول رحمت رو شاهد هستین؟

خدایا شکرت به خاطر همه نعمتهایت.


لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلوی شام آخر دچار مشکل بزرگی شد، می بایست نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند ، تصویر می کرد کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند . روزی در یک مراسم همسرایی تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از جوانان همسرا یافت و طرح هایی برداشت .
سه سال گذشت . تابلوی شام آخر تقریبا تمام شده بود اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند .
نقاش پس از روزها جستجو جوان شکسته و ژنده پوش و مستی را در جوی آبی یافت . به زحمت از دستیارانش خواست تا او را به کلیسا بیاورند چون دیگر فرستی برای طرح برداشتن از او نداشت .
گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند . دستیاران سر پا نگهش داشتند . ودر همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی ، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بود نسخه برداری کرد .
وقتی کارش تمام شد ، گدا دیگر مستی از سرش پریده بود چشمهایش را باز کرد و نقش پیش رویش را دید و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت : من این تابلو را قبلا دیده ام .
داوینچی شگفت زده پرسید کی ؟ سه سال قبل ، پیش از آن که همه چیزم را از دست بدهم .
موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم . زندگی پر از رویایی داشتم و هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم...
48281
نام: مریم
شهر: هرجاکه خدا هست
تاریخ: 12/17/2007 1:00:30 PM
کاربر مهمان
  خداي بزرگ و هميشه مهربانم
خدايي كه هميشگي تريني براي من
خدايي كه بزرگواري ات در حق من حد و حسابي ندارد
خدايي كه سخت ! سخت ! سخت ! عاشق و نيازمند توام .... سخت ....
خدايا ! بر من رحم كن !
به بزرگواري و عظمتت قسم ! بر من رحم كن !
محتاج توام ... نيازمند توام ... مهر تو را تمنا دارم !
خواهش مي كنم مگذار به خطا بروم .
تو را به عزت و بزرگي ات قسم ... مرا به حال خود رها مكن ! ... خودت ! خداي من !
خودت با دستهاي عاشق و مهربانت ... عاشقانه و بزرگوارانه بهترين ها را برايش به ارمغان بياور .
خدايا !
خداي مهربانم !


سلام به همگی- روزتون به خیر
امروز از صبح منتظر بارونم ، اما فقط ابره ، خداکنه بباره .


چه فرقی می کنه ی گرامی ، سلام . ممنونم . خواهرتون خوشحال میشه بازم حرف دلهای متین و موقرانه ی شما رو بخونه.
سبکبار متشکرم(اللهم صل علی محمد و ال محمد)

48280
نام: ملا لقطی
شهر: ادبیات
تاریخ: 12/17/2007 11:54:12 AM
کاربر مهمان
  خواهر گرامی دل آرام... از حسن ادب وتوجه ودقتتان در اسم من (لغطی)ممنونم.
قصد جسارت نداشتم تنها یادآوری وکمی مزاح بود،امیدوارم باران رحمت الهی هر چه زودتر بر دل شما وهمه اهالی حرف دل بباردو غم وغصه های زودگذر دنیویتان برطرف وبر نگرانی های آخرتتان افزوده شود.
در خلوتهایتان همه را دعا کنید
48279
نام: مجنون الحسين
شهر: نينوا
تاریخ: 12/17/2007 11:53:54 AM
کاربر مهمان
  به نام آنکه ای کاش زندگی کردنم برای او بود

می‌بينيد خدا در رحمتشو به روي بنده‌هاش باز كرده
دراي آسمون الان بازه بازه
لحظه‌ي سبز استجابت دعا

مارو هم فراموش نكنيد

يا علي مددي

انا مجنون‌الحسين يا ثارالله
48278
نام: محب یاس علی (ع)
شهر: یاس های کبود
تاریخ: 12/17/2007 11:27:16 AM
کاربر مهمان
  کوله پشتی اش را برداشت و راه افتاد .رفت که دنبال خدا بگرددوگفت:تا کوله ام از خدا پر نشودبرنخواهم گشت
نهالی رنجور و کوچک کنار راه ایستاده بود.
مسافر باخنده رو به او گفت:چه تلخ است کنار جاده بودن و نرفتن.و درخت زیر لب گفت:ولی تلخ تر آن است که بروی و بی رهاورد برگردی.کاش می دانستی آنچه در جستوجوی آنی همین جاست
مسافر رفت و گفت:یک درخت از راه چه می داندپاهایش در گل است و هیچ گاه لذت جستوجو را نخواهد یافت.
ونشنید که درخت گفت:اما من جستوجو را از خود آغاز کرده ام و سفرم راکسی نخواهد دید.جز آنکه باید.
مسافر رفت و کوله اش سنگین بود.
هزار سال گذشت.هزار سال پر خم و پیچ هزار سال بالا و پست.مسافر بازگشت.رنجور و ناامید.خدا را نیافته بود اماغرورش را گم کرده بود به ابتدای جاده رسیدجاده ای که روزی آن را آغاز کرده بود
درختی هزار ساله بلند بالاو سبز کنار جاده بود.زیر سایه اش نشست تا لختی بیاراید.مسافردرخت را به یاد نیاورد اما درخت او را می شناخت.درخت گفت:سلام مسافر در کوله ات چه داری مرا هم مهمان کن.مسافر گفت:بالا بلند تنومند شرمنده ام کوله ام خالی است و هیچ چیزندارد.
درخت گفت:چه خوب وقتی هیچ چز نداری همه چیز داری.اما آن رو که می رفتی در کوله ات همه چیز داشتی غرور کمترینش بود جاده آن را از تو گرفت.حالا در کوله ات جا برای خدا هست و قدری از حقیقت را در کوله ی مسافر ریخت.دست های مسافر از اشراق پر شدو چشم هایش از حیرت درخشیدو گفت:هزار سال رفتم و پیدا نکردم و تو نرفته این همه یافتی
درخت گفت :زیرا تو در جاده رفتی و من درخودم.و نور دیدن خوددشوارتر از نور دیدن جاده هاست
48277
نام: مریم
شهر: دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ: 12/17/2007 11:22:12 AM
کاربر مهمان
  به نام خدا

ملا لغطی گرامی سلام.
امیدوارم حالتون خوب باشد. شرمنده من دیروز فراموش کردم که از شما بابت تذکری که دادید تشکر کنم. من خودم رشته دبیرستانی ام انسانی بوده و تا پنج سال پیش با همه اصول و قواعد پیچیده زبان عربی آشنایی داشتم. ولی چون رشته دانشگاهی ام کاملا بیگانه بود خیلی از اصول را فراموش کردم.
منتظر انتقادهای بعدی هستم.
بی قراری امروزم رو هم بذارید به حساب هوای دلگرفته بارونی که انگار آسمون خدا هم امروز خیلی دلش گرفته است...

التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
48276
نام: همایون
شهر: هامون
تاریخ: 12/17/2007 11:15:16 AM
کاربر مهمان
  الهم صل علی محمد و آل محمد
سلام
منم -
همایون از شهر هامون
جریان دوتا عید یا از این عید تا اون عید چیه ؟
48275
نام: مهدی
شهر: کبوترهای عاشق
تاریخ: 12/17/2007 11:02:18 AM
کاربر مهمان
  سلام صبح زیباوبارانی همه شما به خیروسلامتی

نشانه‏هاى حسود
الف - قال الصادق‏عليه السلام : «قال لقمان لابنه للحاسد ثلاث علامات: يغتاب اذا غاب و يتملّق اذا شهد و يشمت بالمصيبة».
امام صادق (ع)فرمودند : لقمان به فرزندش گفت: حسود سه نشانه دارد: در غياب شخص غيبت مى‏كند، در هنگام حضور او چاپلوسى مى‏كند و به مصيبت شماتت مى‏كند . (بحار / ج73 / ص251)
48274
نام: مجنون الحسين
شهر: نينوا
تاریخ: 12/17/2007 10:47:48 AM
کاربر مهمان
  به نام آنكه اي كاش زندگي كردنم براي او بود

سلام داداش، از اون سلامایی که هزار بار بهت کردم و تو با لبخندت یه جوری جواب دادی که دلم میخواس اون روز تا شب همش بهت سلام کنم. خیلی با هم بودیم، خیلی با هم گشتیم، باهم گریه‌ها کردیم، با هم خلوتها کردیم اما یه دست پنهون یه روز ناغافل خلوتمونو بهم زد و من هیچی حالیم نشد جز رفتن به کمای تو. شوک عجیبی که بهم وارد شد. سرمو گرفتم آسمون و گفتم: خدا هیچی نمیگم تو میدونی تو دلم چیه!
داداش یادته سپرده بودی خیلی چیزا رو به من نگن و من نفهمیدم چرا اینقدر نگران من بودی. اگه درد من قلبم بود، درد تو هم دردي بود که تمام وجودتو سوزوند. حداقل قلب من هنوز سر جاشه و هنوزم تاپ تاپش گوشمو کر میکنه. دوران بیماری و کمای تو نه که چند روز بلکه قرنی برای من گذشت. نگاهایی که من هیچی ازش نمی‌فهمیدم اما تا میگفتن من اومدم چهره‌ات هم باز میشد و هم نگران. مشتی نگران چی بودی؟؟؟ من فقط سکوت کردم خیلیها هر چی خواستن از سکوت و خاموشیم تعبیر کردن اما تو که میدونستی کجای دلم غوغاس. و بعد هم 9 بهمن که شد جهنمی برام. روزا و شبها گذشت و حالا که میام دیدنت بیصدا و آروم میام مبادا خلوت ما بهم بخوره. میخوام تنها باشیم. مشتي اگه بدونی بدون تو چي به روزم اومد. همه فهمیدن من اون منه همیشگی نیستم. همش میپرسن: چراهمش دستت به قلبته؟ چته؟ چی بگم بهشون؟! جای خالیت مي‌سوزوندم.
مشتي الان 10 ماهه که رفتي. کاش بعد از 10 ماه تازه ميومدي نه اينکه بري. حالا چشم به هم بزني بهمن مياد و بدن تو رو روي تخت بيمارستان. مشتي اصلا دلم نمي‌خواست وارد اتاقي بشم که تو خاموش روي تختش خوابيده بودي. من مثل بقيه نمي‌تونستم دلخوش باشم به پلک زدن وآب ميوه خوردن و چند درصد ناقابل ضريب هوشي که دکترا واسه دلخوشي ميگفتن، من نمي‌تونستم به همين راحتي همه چيو بذارم پاي قسمت و تقدير.
اما روزمون سياه شد و تو رفتي و چه رفتني که توش برگشتي نداشت. اما داداش هنوزم عکسامون و خاطراتمون ميگه تو اگر رفتي ولي با مايي. رفتن تو هجرت و جدا شدن نبود جابه‌جايي بود و بس. اين تنها دلخوشيمه.
مشتي ميدوني که اين روزا اصلا حال خوشي ندارم. هم تو ميدوني وهم ديگران. اما زنده‌م، قاچاقي. مشتي برام دعا کن، خودت ميدوني که چه دعايي. يادته که هر وقت خيلي بي طاقت ميشدم دست به آسمون ميگرفتم چه دعايي ميکردم. همون دعا.
مشتي وقتي رفتي تازه فهميدم کي بودي و اونوقت با خودم زمزمه کردم:
عجب رسميه، رسم زمونه .........

مشتی منو یادت نره
رفیقی که همیشه به تو فکرمیکنه

انا مجنون‌الحسين يا ثارالله
48273
نام: ملا لقطی
شهر: ادبیات
تاریخ: 12/17/2007 10:33:11 AM
کاربر مهمان
  سلام خدمت همه دوستان اهل ادب وشعر خصوصاخواهر گرامیم
بله صحیح فرمودید بکار بردن صفات عربی به نحو عربی درفارسی ایراددارد
ما دیروز یک نکته گوهر بار ادبی خدمت دل آرام...عارض شدیم گویا آرامش ایشان به هم خورد! بابا هر چیزی ضوابطی دارد وگرنه صمد در نماز به معنای بی نیازو...میباشد اما ثمد به معنای آب گندیده میباشد!پس بگوییم ای بابا این حرفها چیه بگذار حالمان را بکنیم!
حالا زیاد به دل نگیرید اما تا جوانیم این چیزها رو یاد بگیریم ضرر نمیکنیم!
<<ابتدا <قبلی 4834 4833 4832 4831 4830 4829 4828 4827 4826 4825 4824 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved