شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
48162
نام: رویا
شهر: تهران
تاریخ: 12/15/2007 10:39:30 AM
کاربر مهمان
  همه می پرسند :چیست در زمزمۀ مبهم آب ؟چیست در همهمۀ دلکش برگ ؟چیست در بازی آن ابر سپید ،روی این آبی آرام بلند ،که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیالچیست در خلوت خاموش کبوتر ها ؟چیست در کوشش بی حاصل موج ؟چیست در خندۀ جام ؟که تو چندین ساعتمات و مبهوت به آن می نگری ؟!
48161
نام: مجنون الحسين
شهر: نينوا
تاریخ: 12/15/2007 10:24:01 AM
کاربر مهمان
  به نام آنکه ای کاش زندگی کردنم برای او بود

خدایا دلم تنگ آرامشی ژرف است، تو را میخوانم
دستم را بگیر و خاطر ابریم را به خورشید بسپار
و لحظه‌ای این جان بیقرار را به خویش نگذار
یا ارحم راحمین

*********************
السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی

چشمم به در سياه شد اما نيامدی
زيباترين شكوفه بستان احمدی
گوشم به زنگ و ديده به در، غرق انتظار
خواهند ماند، تا كه بگويند آمدی

اگر مهر انتظار را بر قلبهايمان حك نكرده بودند، اگر غزل انتظار را از بر نبوديم و اگر از جام انتظار سرمستمان نكرده بودند، معلوم نبود در اين تاريك روشن مبهم و اين گردش ممتد و كشدار ثانيه‌ها كه روز و شبش يكسان است، اين همه دلواپسي، اين همه حسرت و اين همه سوز و گداز را به درگاه كدام سنگ و چوب و آتش مي‌برديم و از كه پناه مي‌جستيم. روزها آنقدر با رنگ و نيرنگ آميخته است كه روزمان را از شب نمي‌شناسيم و اين ابر، ابرهاي تيره حريص آنچنان وسعت آسمان را بلعيده‌اند كه ديري است رنگ خورشيد را نديده‌ايم. همه جا تاريك و ظلماني است، آن قدر كه اگر تمام چلچراغ‌هاي تاريخ را برفرازش بياويزي، باز چاه و چاله را نمي‌بيني و پا به لجنزاري مي‌گذاري كه بيرون آمدن از آن طاقت فرساست. گويي چشم بسته راه مي‌روي كه برادرت را، همسايه ديوار به ديوارت را كه براي تامين معاشش تكه‌اي از وجودش را به حراج مي‌سپارد، جان مي‌فروشد تا آبرو بخرد را نمي‌بيني يا نه، شايد هم مي‌بيني، اما براي راحتي وجدانت، عينكي سياه به رنگ دلت به چشم مي‌زني تا نبيني، تا آزاد باشي، آه چه اسارتي؟!
مولاجان، فضاي غبارآلودي است، يلداي غريبي است، پس، در كدامين سپيده لايق، ذوالفقار تو سياهي شب را ميدرد و چشمان عاشق را به صبح صادق پيوند ميزند؟
فرزند لافتي! ذوالفقار عمري است چشم به راه دارد تا تو بيايي. نداي «فزت و رب الكعبه» تاب و قرار از او ربوده است. آه... ذريه علي(ع)، فرزند غريب كوفه! صداي درد دل غريبانه پدر را مي‌شنوي؟ چاه منتظر توست، تا حق امانت ادا كند.
مهدي جان! زين واژگون ذوالجناح را كي سامان مي‌بخشي؟ كي نداي «هل من ناصر....» سالار شهيدان را پاسخ مي‌گويي و نامهاي از ياد رفته شهدا را ديگر بار ملكه ذهنها مي‌سازي؟ منتقم آل رسول(ص) كي مي‌آيي؟ ديري است تابلوهاي شهيدانمان خاك غربت گرفته‌اند و حال آنكه هر روز در اين سياه بازار تابلوهاي تازه‌اي چشم ها را خيره مي‌سازند، تابلوهايي از چهره آدمها با رنگهايي جذاب و گيرا. آه، مولاي من! اين نجابت گمشده و اين غيرت بر باد رفته را بدون تو چگونه بازيابيم؟ خسته‌ام، خسته از اين ديوارها، از اين شهر بي در و پيكر و از اين آدمهاي غفلت زده! دلم گرفته است، هواي تازه مي‌خواهم. ديگر كوچه و بازار و خيابان، روح خسته‌ام را نوازش نمي‌دهد.
مولا بيا .........

انا مجنون‌الحسين يا ثارالله
48160
نام: محب یاس علی(ع)
شهر: یلس های کبود
تاریخ: 12/15/2007 10:22:25 AM
کاربر مهمان
  سلام خدمت خواهران و برادران گرامی
ان شاءالله با یاد خدا هفته ی خوبی داشته باشید
ویه سلام هم خدمت مجنون حبیب فقط امیدوارم کمی بیشتر درباره ی این مکان تامل کنید
48159
نام: امین
شهر: دیار عاشقان
تاریخ: 12/15/2007 9:44:42 AM
کاربر مهمان
  یارب از دلهای ما درد محبت را مگیر
این توصل این تضرع این ارادت را مگیر
هستی ما بستگی دارد به عشق اهل بیت
هر چه میخواهی بگیر اما ولایت رامگیر
48158
نام: رقیه نصیری
شهر: زنجان
تاریخ: 12/15/2007 9:12:15 AM
کاربر مهمان
  چه خوشست حال مرغی که قفس ندیده باشدچه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشدپر و بال ما بریدند ، در این قفس گشودندچه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشن
48157
نام: مریم
شهر: دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ: 12/15/2007 9:09:17 AM
کاربر مهمان
  به نام حق

ما همه روزی از اینجا می رویم...

ای کاش این پرواز را باور کنیم...

سلام آقا سید مرتضی...
سلام اهالی دریا دل قلعه...
هفته ای سرشار از خیر و برکت براتون آرزومندم. آخر این هفته هم که نور علی نور...عید قربان...روز قربانی کردن...روز بریدن...روز امتحان...

خدایا!
تو را می خوانم به نامی که مومنان درگاهت صدایت می زنند:
ای پروردگار جهانیان...

ذکر روز شنبه:
یا رب العالمین

التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
48156
نام: ان الله بصیر بالعباد
شهر: هر چه می خواهد دل تنگت بگو
تاریخ: 12/15/2007 8:58:59 AM
کاربر مهمان
  سلام
دور سوم ختم چهارده هزار صلوات به نیت براورده شدن حاجات همه ی ملتمسین رهگذر و همه ی حرف دلی ها
پانصد صلوات اول:خودم
پانصد صلوات دوم:خودم
پانصد صلوات سوم:اردیبهشت
پانصد صلوات چهارم:محب یاس علی
پانصد صلوات پنجم:شهاب
پانصد صلوات ششم:شهاب
پانصد صلوات هفتم:شهاب
پانصد صلوات هشتم:شهاب
پانصد صلوات نهم:جامانده از قافله
پانصد صلوات دهم:مریم از هرجا که خدا هست
پانصد صلوات یازدهم:نفیسه از قم
پانصد صلوات دوازدهم:نفیسه از قم
پانصد صلوات سیزدهم:مجنون الزینب
پانصد صلوات چهاردهم:اسکالیوود از اهواز
پانصد صلوات پاندهم:نرگس از همین نزدیکیها
پانصد صلوات شانزدهم:مریم دل آرام گیرد به یاد خدا
پانصد صلوات هفدهم:چه فرقی می کنه
پانصد صلوات هجدهم:محمد
پانصد صلوات نودهم:غریبه از غریبستان
پانصد صلوات بیستم:غریبه از غریبستان
پانصد صلوات بیست و یکم:اردیبهشت
پانصد صلوات بیست و دوم:شهاب
پانصد صلوات بیست و سوم:ماهد از اردبیل
پانصد صلوات بست و چهارم:رهگذر دنیا
پانصد صلوات بیست و پنجم:
پانص صلوات بیست و ششم:
پانصد صلوت بیست و هفتم:
پانصد صلوات بیست و هشتم:

حضرت زهرایی باشی صلوات
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
48155
نام: علی
شهر: یاسوج
تاریخ: 12/15/2007 8:07:55 AM
کاربر مهمان
  خدایا کمکم کن در درسهایم خدایا حاجتمو بده
یک با رو برگردانندن از خدا نا امیدی برام پیش امد
48154
نام: setareh
شهر: mashad
تاریخ: 12/15/2007 8:01:37 AM
کاربر مهمان
  روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است/ ........ بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ...... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست ..... او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ...... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست ...... در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است. بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي ...... مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است ...... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ...... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ...... غزل هجرت من را همه جا بنويسيد ...... روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده است
48153
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 12/15/2007 7:12:42 AM
کاربر مهمان
 


مسلم در کوفه مشغول تدارک سپاه حسين(ع) است.


اي دل توچه ميکني؟


مي ماني يا ميروي؟



<<ابتدا <قبلی 4822 4821 4820 4819 4818 4817 4816 4815 4814 4813 4812 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved