شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
48112
نام: مرتضی
شهر: شهرکرد
تاریخ: 12/13/2007 11:35:17 PM
کاربر مهمان
  سلام هم استانی ها
48111
نام: فاطمه)کنزالزهرا(س
شهر: تهران
تاریخ: 12/13/2007 11:11:57 PM
کاربر مهمان
  بسم رب المهدی
با عرض سلام خدمت عزیزان دلتنگ
بنده رو نمی دونم که می شناسید یا نه یکی از بچه های قدیمی قلعه ی سید آوینی هستم.حدود سه سالی است که من و در آوغوشش گرفته.و تو این قلعه پناه داده.
وای دوستان
خیلی حالم بده .خیلی بد.
چند دقیقه پیش چندتا عکس از ستارگان هالیوود دیدم نمی خواستم ببینم اما یه دفعه چشمم افتاد.حالاخوبه که من خانومم و همشون هم خانوم بودن.
و اصلا مشکلی (گناهی)صورت نگرفت.
اما یهو خیلی دلم شکس.وای برشمایی که این طورخودتان را... نمایش می گذارد.
کجاست آن حیای فاطمی؟
کجاست آن عفاف زینبی؟
کجاست سر بند یاحسین؟
کجایند کسانی که به حدیث الجار ثم الدارعمل کنند
خیلی بیشتر از این حرفا دلم پره.
چند ماه پیش انقدر حال معنویم خوب بود که...........
البته شما که من و نمی شناسید پس ریا نمی شه.
یه زمانی انقدر حال معنویم خوب بود که همش به یاد خدا بودم.
با این حال که خیلی رو می گیرم و دوستام بهم می گن که قبلنا چشماتو می دیدیم ولی الآن و قت یه بینی اونم نه کامل بلکه یه نصفه معلومه و به قول داداشم می گه انقدر رو می گیری که اصلا آدم حالش به هم میخوره نگات کنه و............
وبه خاطر حرف یه بنده خدای که می کفت سفیدی صورتت از زیر چادر خیلی تابلو می زنه بیرون.
با این حال دوست داشتم که پوشیه بزنم و اصلا هیچ جای صورتم رو کسی نبینه و همش تو گوشم نخونن خانوم ببخشید قصدازدواج دارین.
منم بگم نه آقاجون.اصلا.حرفش رو هم نزن.
ببخشید اصلا ازبحثم خارج شدم.
خیلی حال معنویم خوب بود یه حالت عجیب غریب داشتم فکر می کردم که می تونم طی الارض کنم و .....
اما مدتیه که حالم اونطوری نیست.می خواستم بهتون بگم که با دلای پاکتون برای این حقیر هم دعا کنید.
دعا کنید که اصلا ریا نکنم.
خیلی پاک بشم.
شهداوار زندگی کنم.
خیلی خوب و مومن بشم.و...........
یا زهرا(س)
التماس دعا
48110
نام: میم
شهر: صلوات
تاریخ: 12/13/2007 10:25:28 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

سلامی چو بوی مـشک و عَبیر و عود و عَـنبر
(با دود اسپند فرد اعلا)....
بر یکان یکان شما برادران مومن
و خواهران مومنه

چون در اقصای عالم نیک نگریستیم، باد خزان راچنان
وزان یافتیم که تمام سطوت و صولت خویش در برودت
گرد آورده تا درختان عریان و گـُلان گریان کند.

پس برآن شدیم تا چونان نسیم نوبهار وزیدن گرفته
و عطر جانبخش و روح فزای مهر و وفا و صمیمیت و صفا
بیافشانیم.
(آخِـر خالی بندی تا به کجا؟...انصافمان را شـُـکر)

....
......
........

آخر از عشق تو عالم را خبر خواهیم کرد

خلق را از طـُـرّه ات آشفته تر خواهیم کرد...


چون زلف توام جانا ، در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانـی

خواهم که تو را در بر ، بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانـــــی

ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکــی
من چشم تو را مانم ، تو اشک مرا مانی

دل با من و جان بی تو ، نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانـی....

...ألـَـیسَ الصّبحُ بقَریب...

48109
نام: معصومه رئیسیان
شهر: اصفهان
تاریخ: 12/13/2007 9:32:27 PM
کاربر مهمان
  شمارو به خدا پیش امام زمان از منم بگید برای منم حلالیت بخواید میدونم پیش خدا رو سیام حتی توبه هم کردم ولی احساس میکنم خدا منو نبخشیده! کمکم کنید دستم رو بگیرید....
48108
نام: ساربان
شهر: گمشدگان
تاریخ: 12/13/2007 8:36:17 PM
کاربر مهمان
  این صدای تبش قلبم نیست حسین
48107
نام: مجید داودابادی
شهر: تهران
تاریخ: 12/13/2007 7:47:57 PM
کاربر مهمان
  زندگی را می توان درغنچه ها تفسیر کرد
با نگاه سبز باران عشق را تعبیرکرد
زندگی راپر ز احساس کبو تر ها نمود
کینه را با نگاه ساده ای زنجیر کرد
همچو شبنم چشم را درچشم شقایهاگشود
طرح یک لبخند را بر برگ گل تصویر کرد
زندگی را می توان در خلوت هر صبحدم
با وضوئی با دعایی با خدا تقدیر کرد
کاش میشد لحظه ها را قاب کرد
روزهای تیره را خواب کرد
التماس دعا عبدالله عاصی
48106
نام: رضا
شهر: دنیا
تاریخ: 12/13/2007 7:28:48 PM
کاربر مهمان
  دوست دارم روزی آید که کسی بر کسی کینه نورزد.
ای دوستان کینه تنها خود شما را آذار خواهد داد

***********************************

زندگی دفتری از خاطره هاست...
یک نفر در دل شب یک نفر در دل خاک...
یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همدم سختی ها ...چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد ...
*** ما همه همسفریم ***

48105
نام: مریم
شهر: هرجاکه خدا هست
تاریخ: 12/13/2007 7:18:44 PM
کاربر مهمان
  يا صاحب الزّمان ادركنا )

مبحث انتظار بهار و باران، سابقه اى به قدمت تاريخ آفرينش انسان دارد.

از آن زمان كه فرشتگان الهى به امر خدا در برابر حضرت آدم(عليه السلام)سر به سجده فرود آوردند،([1] [1] ) بحث انتظار بهار و باران قائم موعودى از سلاله پيامبر خاتم حضرت محمد بن عبداللّه(صلى الله عليه وآله وسلم)مورد تأمّل قرار گرفت.([2] [2] )

از آن زمان كه حضرت نوح(عليه السلام) پس از نهصد سال اقامت در ميان قوم و فراخواندن آنان به دين خدا، نااميد گشت و براى نابودى كافران دعا نمود،([3] [3] ) چشم انتظار بهار و بارانى او آغاز گشت.

او اگر چه تا آمدن طوفان و نابود شدن كافران زمان خودش بيش از پنجاه سال انتظار بهار و باران نكشيد،([4] [4] ) امّا انتظار بهار و باران چند هزار ساله او، براى غلبه كامل دين خدا و ريشه كن گشتن همگانى كافران تا زمان ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)، ادامه خواهد يافت.

از آن زمان كه حضرت ابراهيم(عليه السلام) پايه هاى كعبه را بالا برد و دعا كرد تا خداوند سر زمين مكّه را جايگاه امنيّت و ايمان قرار دهد،([5] [5] )انتظار بهار و بارانِ روزى در دلش جاگرفته بود كه فرزندى از نسل او و از سلاله آخرين پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در همين ديار و در كنار همين خانه، تكيه بر همين پايه ها خواهد داد و نداى توحيد را به گوش همه جهانيان باز خواهد خواند.([6] [6] )

از آن زمان كه حضرت لوط(عليه السلام) در برابر فاسدان هوس پرستى كه عزّت و احترام ميهمانان عرشى و خاندان با ارزش او را مورد تهديد قرار داده بودند، آرزوى داشتن قوّت و تكيه گاهى استوار كرد، انديشه انتظار بهار و باران قائم در روح و جانش جارى بود.


روزی تو خواهی آمد ...
یا صاحب الزمان ادرکنی


اللهم عجل لولیک الفرج
48104
نام: مهدی
شهر: قزوین
تاریخ: 12/13/2007 6:52:00 PM
کاربر مهمان
  الهی
فلا تحلل علی غضبک فان لم تکن غضبت لی فلا ابالی سواک .....
48103
نام: رهگذرد نیا
شهر: آواره
تاریخ: 12/13/2007 5:56:13 PM
کاربر مهمان
  منم میخواستم تو ختم صلوات شما شریک باشم اگه میشه پانصدتاهم من بفرستم
<<ابتدا <قبلی 4817 4816 4815 4814 4813 4812 4811 4810 4809 4808 4807 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved