اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 48032 |
نام:
سيد محمد حسين
شهر:
تهران
تاریخ:
12/11/2007 10:19:27 PM
کاربر مهمان
|
بخشي از سفر نامه شهيد آويني
- اي بقيع، اي گنجينهدار فرياد
حکايت بقيع، حکايت غربت است، غربت اسلام، و با که بايد اين راز را باز گفت که اسلام در مدينهالنبي از همهجا غريبتر است؟
خطاب ما اينجا با عاشقان است، و با درد آشنايان، که اين حکايت را ديگر، هر دلي تاب شنيدن ندارد. اي اشک مهلتي، تا بازگويم حکايتي را که قرنهاست در سينهام مستور مانده است، و درد آشنايي نيافتهام، که اين راز سر به مهر را با او زمزمه کنم.
اينجا گورستان بقيع است، و اين خاک گنجينهدار فريادي است که قرنها ارباب جور آن را در سينه ما محبوس کردهاند، و هرچند اشک ما تاب مستوري نداشته است، اما اين بار، اين بغضي نيست که فقط با گريه باز شود، و اين جراحت نه جراحتي است که با مرهم اشک شور التيام يابد.
حکايت بقيع، حکايت غربت است، غربت اسلام، و با که بايد اين راز را باز گفت که اسلام در مدينهالنبي از همهجا غريبتر است؟
خطاب ما اينجا با عاشقان است، و با درد آشنايان، که اين حکايت را ديگر، هر دلي تاب شنيدن ندارد. اي چشم، خون ببار، تا حجاب از تو بردارند، و ببيني که اين خاک گنجينهدار نور است و مدفن عشق و اينجا، بقعهاي است از بقاع بهشت. و آن نفخهاي که در بهشت روح ميدمد، از سينه اين خاک برميآيد، چرا که اينجا مدفن کليدداران بهشت است.
و اگر حجاب از گوشها و چشمها بردارند، طنين ناله کروبيان را در ملکوت اعلي خواهد شنيد، و خواهي ديد که چگونه فرشتگان بال در بال جلوههاي جاوداني رحمات خاص حضرت حق را بر اين خاک گسترانيدهاند.
اي بقيع، اي مطهر، اي رازدار صديق صديقه اطهر (س)، و اي همنواي مولا مهدي (عج) آن گاه که غريبانه، آنجا به زيارت ميآيد، اي بقيع مطهر، اي گنجينهدار نور، اي مدفن عشاق، و اي حکايتگر غربت، براستي اين راز را با که بايد گفت؛ که اسلام در مدينهالنبي از همهجا غريبتر است؟
اي بقيع مطهر، منتظر باش، اگر آنان توانستند، که نور را در حبس کشند، تو هم غريب خواهي ماند، اي بقيع، با ما سخن بگو، با ما، از رازهاي سر به مهري که در سينه داري بگو.
اي بقيع، اي همنواي مولا مهدي (عج) اي رازدار آن يار غريب، بگو آنجا چه ميگذرد، هنگامي که او به زيارت قبور ميآيد؟
بگو، با ما بگو لابد صداي گريه غريبانه آن يار مضطر را هنگامي که بر غربت اسلام ميگريد، شنيدهاي؟
بگو، با ما بگو که حبيب ما، در رازگوييهاي عليوار خويش، و در مناجاتهاي سجادانهاش چه ميگويد؟
اي تربت مطهر، اي آنکه بر تربت تو، جايجاي نشانه پاي حبيب و اثر اشکهاي غريبانه او باقي است.
اي همنواي «امن يجيب» مولا مهدي (عج).
اي مصداق، «طبتم و طابت الارض التي فيها دفنتم»، اي کاش که ما به جاي خاک تو بوديم و هنگامي که آن يار غايب از نظر به زيارت قبور ميآمد، بر پاي او بوسه ميزديم. اي بقيع، اي تربت مطهر، اي کاش ما نيز چون تو، ميتوانستيم که با آن محبوب، وقتي که «امن يجيب» ميخواند، همنوا شويم، و براستي که «امن يجيب» حکايت دل پرغصه اوست، گوش کن....
«امن يجيب المضطر اذا دعاه و يکشف السوء و يجعلکم خلفاءالارض».
چرا که اوست مصداق اتم مضطر، و خلافت ارض ميراثي است که به او بازميگردد. و اي بقيع مطهر، منتظر باش.
اگر آنان توانستند، که براي هميشه شمس را در غربت غروب نگاه دارند، تو نيز غريب خواهي مان
|
|
| 48031 |
نام:
صادق
شهر:
قـــــم المقدسه
تاریخ:
12/11/2007 9:06:10 PM
کاربر مهمان
|
بسم رب الشهداء والصدیقین
ســلام علیکم جمیعا
خوب هستین
چه خبر
خوش میگذره
چــون میگذرد غمــی نیست ...
التماس دعا
|
|
| 48030 |
نام:
سعید
شهر:
بنردعباس
تاریخ:
12/11/2007 9:02:40 PM
کاربر مهمان
|
چی بگم اگه هم بگم درج مطلب پرمیشه.یک کلمه دوری از اقوام و مادر بزرگ پدربزرگ و...
|
|
| 48029 |
نام:
زهرا توكلي
شهر:
تهران
تاریخ:
12/11/2007 8:44:15 PM
کاربر مهمان
|
خدايا چگونه زيستن را به ما بياموز
جگونه مردن را خود خواهيم آموخت.
|
|
| 48028 |
نام:
سعید
شهر:
بروجرد
تاریخ:
12/11/2007 8:38:51 PM
کاربر مهمان
|
یا امام رضا(ع)شمارابه جان جوادائمه... التماس دعا.
|
|
| 48027 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
12/11/2007 7:03:35 PM
کاربر مهمان
|
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه(ع)
آغاز زندگی مشترک حضرت علی (ع) و فاطمه زهرا (س):
درچنین روزی درسال دوم هجری قمری حضرت فاطمه زهرا (س) و حضرت علی (ع) ازدواج کردند . پیش ازحضرت على - علیه السلام افرادى مانند خلفای اول و دوم آمادگى خود را براى ازدواج با دختر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم اعلام کرده بودند وهر دو از پیامبر یک پاسخ شنیده بودند وآن این که در باره ازدواج زهرا منتظر وحى الهى است. آن دو که از ازدواج با حضرت زهرا نومید شده بودند با سعد معاذ رئیس قبیلها وس به گفتگو پرداختند و دریافتند که جز حضرت على - علیه السلام- کسى شایستگى ازدواج با حضرت زهرا - علیها السلام - را ندارد ونظر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نیز به غیر او نیست. از این رو دسته جمعى در پى حضرت على - علیه السلام- رفتند وسرانجام او را در باغ یکى از انصار یافتند که با شتر خود مشغول آبیارى نخلها بود. آنان روى به على کردند وگفتند: اشراف قریش از دختر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم خواستگارى کردهاند وپیامبر در پاسخ آنان گفته است که کار زهرا منوط به اذن خداست و ما امیدواریم که اگر تو (با سوابق درخشان وفضایلى که دارى) از فاطمه خواستگارى کنى پاسخ موافق بشنوى واگر دارایى تو اندک باشد ما حاضریم تو را یارى کنیم. با شنیدن این سخنان دیدگان حضرت على - علیه السلام- را اشک شوق فرا گرفت وگفت: دختر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مورد میل وعلاقه من است. این را گفت ودست از کار کشید وراه خانه پیامبر را، که در آن وقت نزد ام سلمه بسر مىبرد، در پیش گرفت. هنگامى که در خانه رسول اکرم را کوبید پیامبر فورا به ام سلمه فرمود: برخیز و در را باز کن که این کسى است که خدا ورسولش او را دوست مىدارند. ام سلمه مى گوید: شوق شناسایى این شخص که پیامبر او را ستود آن چنان بر من مستولى شد که وقتى برخاستم در را باز کنم نزدیک بود پایم بلغزد. من در را باز کردم وحضرت على - علیه السلام- وارد شد ودر محضر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نشست، اما حیا وعظمت محضر پیامبر مانع از آن بود که سخن بگوید، لذا سر به زیر افکنده بود وسکوت بر مجلس حکومت مىکرد. تا این که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم سکوت مجلس را شکست وگفت: گویا براى کارى آمده اى؟ حضرت على - علیه السلام- در پاسخ گفت: پیوند خویشاوندى من با خاندان رسالت وثبات وپایداریم در راه دین وجهاد وکوششم در پیشبرد اسلام بر شما روشن است. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: تو از آن چه مىگویى بالاترى. حضرت على - علیه السلام- گفت: آیا صلاح مىدانید که فاطمه را در عقد من در آورید؟ پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم در پاسخ حضرت على - علیه السلام- فرمود: پیش از شما افراد دیگرى از دخترم خواستگارى کردهاند ومن درخواست آنان را با دخترم در میان نهادهام . اکنون درخواستشما را با او در میان مىگذارم، سپس نتیجه را به شما اطلاع مىدهم. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم وارد خانه زهرا - علیها السلام - شد و او برخاست و ردا از دوش آن حضرت برداشت وکفشهایش را از پایش در آورد وپاهاى مبارکش را شست وسپس وضو ساخت ودر محضرش نشست. پیامبر سخن خود را با دختر گرامیش چنین آغاز کرد: على فرزند ابوطالب از کسانى است که فضیلت ومقام او در اسلام بر ما روشن است ومن از خدا خواسته بودم که تو را به عقد بهترین مخلوق خود در آورد واکنون او به خواستگارى تو آمده است؛ در این باره چه مىگویى؟ در این هنگام زهرا - علیها السلام - در سکوت عمیقى فرو رفت ولى چهره خود را از پیامبر صلى ا
|
|
| 48026 |
نام:
ترآنه
شهر:
تهران
تاریخ:
12/11/2007 6:44:37 PM
کاربر مهمان
|
من عاشقم ولی کسی به من توجهی ندارند به نظر شما من چه کار کنم
|
|
| 48025 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
12/11/2007 6:27:04 PM
کاربر مهمان
|
*خدا قوت ایمان عزیز و سلام. داریم استفاده می کنیم ادامه بده مومن.
*بنده خدای عزیز از جزیره مجنون سلام.کجایی مومن نیستی بس که نیسی خوردیم به پیسی! خوش آمدی که خوشم آمد از آمدنت.
*ان الله بصیر بالعباد بزرگوار سلام و خسته نباشید. یک دسته گل پانصدتایی صلوات هم به ما بدید نذر رفع غم و غصه از دل همه دوستان بالاخص دل آرام حرف دل کنیم.ان شاء الله این لطفتون رو جبران کنم.
در آستانه اول ذی الحجه سالروز وصلت تنها زوج معصوم عالم خلقت و تفسیر آیه مرج البحرین یلتقیان غم و غصه تو دلت نباشه صلوات محمدی(ص) بفرست.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 48024 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
12/11/2007 4:04:16 PM
کاربر مهمان
|
سوء تفاهم شده ............................
خانم مریم ......... بحثی رو که من شروع کردم یه بحث کلی است و مربوط به شرایط حال حاضر شما نمیباشد ............ چون افراد بسیاری هر روزه در اینجا در مورد ازدواج و یا عشق و یا دوست داشتن مطلب مینویسند بنده هم فکر کردم کمی از تجربیات و مطالبی رو که فرا گرفته ام را در اینجا قرار بدهم امید آنکه مفید واقع شود ......................به هر حال اگه بنده باعث ناراحتی شما شدم عذر خواهی میکنم .....در مطالب خود سعی میکنم از مطالب دیگر بزرگواران حرف دل هم استفاده کنم....... مطلب زیر یکی از مطالب خانم sara است :
بدون شك يكي از راه هايي كه براي پيدا كردن خدا وجود داره عشقه. عشقي كه قيد و شرطي نداره و فقط شعف و سرمستيست ... عاشقي كه قلبش از عشق سرشار شده سرمست وجود خداونده. در ضمن همه ما ميدونيم كه راه هاي جريان دادن عشق عموما ساده و بدون زحمته فقط به توجه , دقت , هنر و خلاقيت نياز داره و مسئله بعد حضور نيرو هاي منفي و ذهنيت منفيه كه از غياب عشق يانور يا شفافيت در درون ما خبرميده., و اينچنين غيبت وسدهايي هميشه اول خود ما رو از پا در مياره, براي اينكه بدون عشق اصلا نميتوان زندگي كرد. يا اينكه نميتوان زندگي سالم و شادي داشت. خداوند در قرآن ميفرمايد موئمنين هرگز دچار غم و اندوه نميشن و يا به تعبيري آنقدر در دادن و گرفتن عشق عالي هستن و انقدر از آن پر و لبريز شده هستن كه به مغناطيس عشق بدل شدن. و دائمادر زندگيشون بركت و نعمت وافزايش ديده ميشه. و تعجبي هم نداره, چرا كه با برتري يافتن حواس دروني , روح كه داره ازعشق انساني به عشق الهي صعود مي كنه اينقدر خالص و مقدس و صيقل داده ميشه كه هر آنچه در عالم هستيه به سوي خودش جذب ميكنه. اينكه خداوند در قرآن ميفرمايد پيامبر رحمت اللعالمينه يعني همين. يعني حضور ايشان چيزي جز حضور عشق, كه هر كسي بهش چنگ بزنه نجات پيدا ميكنه نيست. يعني حضور ايشان همان جوهر الهي عالم, همان آهنربا, يا همان عشقيست كه موجب وحدت دلها يي است كه, از طريق كشف حقيقت ميخواهند متحد شوند و ارواحشان را دركنار هم قرار بدهند. و درست به همين دليله كه قرآن ميفرمايد:با حضور عروه الوثقي يا حضور پيامبر رحمت و عشق, همگي بايد به ريسمان الهي چنگ بزنن و پراكنده نشوند , تا خوب بتونه خوب را, پاك , پاك را,و نور,نور را جذب كنه.
|
|
| 48023 |
نام:
صادق
شهر:
قـــــم المقدسه
تاریخ:
12/11/2007 4:03:55 PM
کاربر مهمان
|
بسم رب الشهداء والصدیقین
ســـلام دوستان
خوبین
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
التماس دعا
..
..
|
|