شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
47572
نام: پریزاد
شهر: تبریز
تاریخ: 12/2/2007 9:57:00 AM
کاربر مهمان
  خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
47571
نام: مریم
شهر: دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ: 12/2/2007 9:51:11 AM
کاربر مهمان
  به نام خدای علی

سلام سید...
سلام بزرگواران اهل دل حرف دل
صبح همگی بخیر و نیکی و بایاد حق

خدایا!
تو را می خوانم و نامت را بر زبان می رانم ای صاحب کرامت...

ذکر روز یکشنبه:
یا ذو الجلال و الاکرام

يكشنبه زيارت حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام

به روايت آن كسى كه در بيدارى مشاهده كرد كه جناب صاحب الزّمان عليه السلام آن حضرت را به اين كلمات زيارت كرد در روز يكشنبه كه روز آنحضرت است :

سلام بر درخت طيبه نبوت و كهن درخت تنومند هاشمى كه درختى است تابان و بارور به نبوت و سرسبز و خرم به امامت و بر دو آرميده در كنارت آدم و نوح عليهما السلام سلام بر تو و بر خاندان پاك و پاكيزه ات سلام بر تو و بر فرشتگانى كه تو را در برگرفته و اطراف قبرت را گرفته اند اى مولاى من اى اميرمؤ منان امروز روز يكشنبه است و آن روز تو و بنام تو است و من در اين روز مهمان تو و در پناه توام پس اى مولاى من پذيراييم كن و پناهم ده كه براستى تو كريمى و مهمان نوازى را دوست دارى و ماءمور به پناه دادنى پس انجام ده آنچه را كه من ميل بدان دارم و از تو اميدوارم به حق مقام و منزلت تو و خاندانت نزد خدا و منزلت او در نزد شما و به حق پسر عمويت رسول خدا درود و سلام خدا بر او و آلش و بر همه شما باد.

التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
47570
نام: انتظار
شهر: انتظار
تاریخ: 12/2/2007 9:48:41 AM
کاربر مهمان
  گل نرگسم کی می آیی
47569
نام: منتظر خسته
شهر: شهيد آويني
تاریخ: 12/2/2007 9:47:33 AM
کاربر مهمان
  شهاب عزيز چقدر نوشته هاي تو قشنگ و خواندنيست اگه تونستي راجع به توصيف اسم من يه متني بنويسي؟
نسترن جونم از اصفهان من برات خيلي دعا كردم و ميكنم چون دقيقا منم همين مشكل را دارم پس تو هم براي من دعا كن اميدوارم تا قبل از محرم كار هممون درست بشه .....
و اما گل نرگس ... واي اگه بدوني چقدر دوست دارم
امكان نداره از يه گل فروشي رد بشم البته تو زمستون و گلهاي نرگسي كه بيرون گذاشته بو نكنم ...
حتما دسته گل عروسيم بايد گل نرگس باشه ...
47568
نام: انتظار
شهر: انتظار
تاریخ: 12/2/2007 9:43:39 AM
کاربر مهمان
  گل نرگسم کجایی
47567
نام: زهره
شهر: اصفهان
تاریخ: 12/2/2007 9:30:51 AM
کاربر مهمان
  دلم گرفته از دست همه‌كس و همه چيز، ديگه آروم و قرار ندارم. دلم مي‌خواد پرواز كنم ولي واقعاً يك پرواز خوب داشتن دو تا بال مي‌خواد برام دعا كنين تا بتونم يك بال صحيح و سالم پيدا كنم تا بتونم اوج بگيرم و مرتب مثل بچه گنجشك از توي لونه پائين نيفتم.
47566
نام: دوست
شهر: همدلی
تاریخ: 12/2/2007 9:27:52 AM
کاربر مهمان
  نقل از رزمنده ی اسلام برادر قاسمی
شب عملیات بود به همراه حاج همت توی قرارگاه ایستاده بودم با بی سیم و تجهیزات
آن شب دلم می خواست که به همراه سایر رزمندگان جلو بروم ولی حاجی موافقت نمی کرد هر چه اصرار و التماس کردم فایده ای نداشت می گفت من اینجا بیشتر به شما احتیاج دارم می خواهم تو را به این طرف و آن طرف بفرستم و کارهای زیادی دارم باید همین جا بمانی
پای بی سیم نشسته بودم شبکه حسابی شلوغ بود همین طور که به مکالمات مختلف بی سیم گوش می دادم متوجه حاج همت شدم دیدم دارد به آسمان نگاه می کند و اشک می ریزد توجهی نکردم و نخواستم که مزاحمش بشوم.
پس از مدتی طاقت نیاوردم وپرسیدم حاجی چی شده
جوابی نداد نگاهی به آسمان کردم گفتم شاید چیز خاصی دیده است ولی چیزی توجهم را جلب نکرد
کمی به آسمان خیره شدم و مکالمات بی سیم را گوش کردم ناگهان متوجه شدم قضیه از چه قرار است ماه لحظه به لحظه رزمندگان را یاری میکرد وقتی بچه ها به رودخانه می رسیدند و نیاز به نور داشتند ابرها کنار می رفتند و نور ماه همه جا را روشن می کرد وقتی به دشت می رسیدند ماه زیر ابر ها پنهان می شد و دشمن نمی توانست رزمندگان را ببیند
عجیب بود وقتی بچه ها به پشت میدان مین رسیدند همه جا تاریک شد و دقیقا در همان لحظه درگیری شروع شد مثل اینکه کلید روشنایی ماه در دست بچه ها بودهر وقت نیاز به نور داشتند همه جا روشن می شد و هر وقت نیازی نداشتند همه جا تاریک
********************
خدایا به من کمک کن تا این واقعیت را درک کنم که تو همیشه همه جا و در هر شرایطی در کنار من هستی تا هر گز احساس تنهای نکنم و همیشه همه جا ودر هر شرایطی خود را برای آن لحظه ای آماده کنم که همه مرا در خانه ی تاریک قبر رها می کنند ومن می مانم و تو و یک عمر فرصت از دست رفته که نمی دانم چقر آن را برای این لحظه ی خود پس انداز کرده ام
47565
نام: مجنون الحسين
شهر: نينوا
تاریخ: 11/2/2007 9:10:15 AM
کاربر مهمان
  به نام آنكه اي كاش زندگي كردنم براي او بود.


صبر کن صبر کن، کجا با این عجله؟ وایسا بینم میخوام دو کلام باهات حرف بزنم. نصف شب کجا داری میری؟
- جون من امشب رو بی خیال ما شو خیلی عجله دارم. با بروبچ قرار دارم اگه دیر برسم جون تو ضایعس.
ای بابا تو که همش عجله داری، پس کی میخوای به حرفام گوش بدی؟ خیلی وقته میخوام باهات حرف بزنم، اما اینقدر خودتو مشغول این و اون کردی که اصلا فرصتی برای شنیدن حرفای من نداری.
- خب بابا، بیا من الان اینجام، خوبه ؟ حالا حرفتو بزن ببینم چی میخوای بگی. فقط زود و تند بگو که دیرم شده.
آره خوبه، اما نه فقط جسمت، میخوام همه وجودت اینجا باشه، قلبت، گوشت، چشمت، همه و همه اینجا باشه. قبول؟
- باشه بابا قبول، حالا بگو چی میخوای بگی؟
حالا شد ....
اون دوست قدیمیت خیلی سلام بهت رسوند و یه پیغامم داد که بهت بگم.
- دوست قدیمیم؟ دوستم کیه؟
همونی که مدتهاست یادی ازش نمیکنی و بلکل فراموشش کردی؟؟
- من؟ من از دوستم غافل شدم؟ امکان نداره. همه دوستام میدونن که من END رفاقت و معرفتم. امکان نداره از دوستام غافلشم. حالا کدوم دوستمو میگی؟ اصلا اسمش چیه؟ واضح حرف بزن ببینم چی میگی .. حالا پیغامش چی هست؟
گفت که بهت بگم مدتیه بی معرفت شدی؟ اینقدر غرق دوستات شدی که کمتر دیگه بهم توجه میکنی؟ دیگه با من نیستی، مگه بدی از من دیدی که منو ول کردی؟ بابا بیا بهم سر بزن دلم خیلی برات تنگ شده.
- ببینم همه این حرفها رو اون گفت؟
آره، همشو خودش گفت .
- د ... بابا اسمشو که هنوز بهم نگفتی . زود اسمشو بگو ببینم این کیه که اینجوری دلش از ما گرفته.
واقعا هنوز نشناختیش؟ هنوز بجا نیاوردیش؟ بابا تو دیگه کی هستی؟؟؟
نه جون تو، هنوز بجا نیاوردمش. اما حرفاش یه جورایی برام آشناست. جون من حالا اسمشو بگو
آره. خیلی با معرفته. و خیلی هم مهربونه. هر چی ازش بگم کم گفتم. خیلی چیزا گفت که بهت بگم. اما همین یه جمله ازش بهت میگم :
( اگر آنهائیکه به من پشت کرده‌اند میدانستند چه اندازه انتظار آنها را میکشم و چه مقدار مشتاق توبه و بازگشت آنها هستم هر آینه از شدت شوق و شور نسبت به من جان میدادند و تمام بند بند اعضایشان بخاطر عشق من از هم جدا می شد )
حالا شناختیش؟؟؟؟
با تو هستم .... میگم شناختیش؟ چیه؟؟ چرا ساکتی؟ چرا چیزی نمیگی؟ چیه؟ چرا رفتی توی لک؟ این اشکها چیه؟
- آره یه چیزایی داره یادم میاد، آره شناختمش، خوب هم شناختمش. این اشکهای دلتنگیم، دلم براش تنگ شده، خیلی .
موبایلت داره زنگ میخوره، گوشی و بردار فکر کنم دوستاتن، مگه باهاشون قرار نداشتی؟ پاشو برو دیگه ... چیه، چرا بلند نمیشی دیرت میشه‌ها! دیر برسی پیش بچه‌ها ضایع میشیا.
- دوستام؟ کدوم دوستا؟ من دوستمو تازه پیدا کردم. دوست مهربونی که خیلی مدیونشم. دوستی که آخره رفاقته، دوستی که . . .
چیه؟ چی شده؟ چرا اینجوری گریه می کنی؟ یواش، بابا نصفه شبه یواشتر الان همه بیدار میشنا!
چیکار میکنی؟
- میخوام برم پیش دوست عزیزم و امشب و با اون خلوت کنم. خیلی حرفها برا گفتن باهاش دارم.
- راستی ، عطر و سجاده ی منو ندیدي ؟؟؟

*******************

پروردگارا ما را با همه‌ی راههای آسمانی آشنایی ده! ضمیر ما را بدان سوی اشیاء راهبری کن!
اولین گام را به ما بیاموز که از هر سپیده‌ای عروجی بسازیم و در هر نیمه شبی نقاب از رخساره‌ی رمزی بگشاییم.
آفریدگارا! ما را غبار راهها گردان تا خستگی بادها را دریابیم و آوا
47564
نام: زکیه
شهر: z_noudoost@yahoo.com
تاریخ: 11/2/2007 8:53:58 AM
کاربر مهمان
  har che daram az shohadast
47563
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 12/2/2007 8:06:38 AM
کاربر مهمان
  سلام اهالی اهل دل

خانم اسماء
علیک سلام
من به چیز معتقدم ....... نباید از کسی پرسید کجا میری ..... چرا میری ....... از کجا میایی .... چرا رفتی ...... و ....... چون ممکنه فرد مجبور بشه دروغ بگه ........ شما هم بهتره بیایید و فقط مطالب رو بخونید میگن نگاه نکن چه کسی حرف میزنه نگاه به سخنان و حرفهایش بکن ...... که البته سخنان یک فرد نشاندهنده طرز تفکر اوست ...... هر چند که به سبب قلم زیبای عده ای انسان همیشه در حرف دل بدنبال اسمشان میگردد ...... یک نکته که نباید فراموش بشه و آن هم این است که بسیاری انسانها به حرفهایی که میزنند عمل نمیکنند به عبارت دیگه چیزی که نشان میدهند نیستند مثل خود من ........ ما رو هم از دعای خیرتان فراموش نکنید یه پیشنهاد داشتم بهتره یه سر به این وبلاگ بزنید (http://astansabzsojood.parsiblog.com/)


سلام مجدد خدمت خواهر بزرگوارم

اگه لطف کنید و منبع حدیثی رو که گفتید ذکر کنید ممنون میشم ........ تا حالا شنیده بودیم فقط یه راه داریم و آن هم صراط مستقیم ........ ایرادی که به فیلم مارمولک گرفته شده بود سر همین جمله بود (( راهی رسیدن به خدا بسیار )) ....... طوری شده که عده ای ادعا میکنند با موسیقی هم میشه به خدا رسید ..........

( قدیمی های حرف دل فقط روزای جمعه میان .......باز هم خدا رو شکر که مطالبشون و اسمشون رو میبینیم....... مبارز هم به همه شما سلام رسوند

سلام خدمت آقا احسان گل ( مومن اگه تصمیمت رو عوض کنی خیلی خوب میشه )
آقا مجید ( امیدوارم هم مشکلاتت کم بشه و هم مادر شما زودتر شفا پیدا کنه )
Sara خانم ( بیشتر اینجا سر بزنید .......)
خروش بزرگوار ( ما رو هم دعا کنید فراوووووووون )
سورنای بزرگوار ( از لطفتون ممنون ...... زیارت خانواده قبول باشه )
شهاب عزیز ( خوب شدی مومن ؟؟؟؟؟ انشاءالله همیشه موفق باشی )

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم وحشرنامعهم
<<ابتدا <قبلی 4763 4762 4761 4760 4759 4758 4757 4756 4755 4754 4753 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved