شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
47392
نام: سمیه.ک
شهر: شیراز
تاریخ: 11/27/2007 11:20:48 PM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهداء والصدقین
سلام آقا سید در این هفته سبز بسیج امیدوارم من وخانواده ام را دعا کنید وسلام مارا به مولایمان ابا عبدالله برسانید.والسلام
47391
نام: میم
شهر: آفرینش
تاریخ: 11/27/2007 10:01:47 PM
کاربر مهمان
  ای همه هستی ز تو پیدا شده
خاک ضعیف از تو توانا شده...

سلام علیکم

(إنّ فی خلق السّماوات و الأرض واختلاف الّیل والنّهار

لآیاتٍ لاُولی الألباب *** الّذین یَذکرون الله قیاماً و

قُعوداً و علی جُنوبهم و یَتفکّرون فی خلق السّماوات

والأرض ربّنا ما خلَقتَ هذا باطلاً سُبحانک فقِنا

عذابَ النّار)

(سوره مبارکه آل عمران_190 و 191)
..........
.............
................
...................

آفرینش ، همه تدبیر خداوند ِ دل است
دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

کوه و دریا و درختان همه در تسبیح اند
نه هـمه مستمـعی فـهم کند این اسرار

عقــل حیران شود از خوشه زرین عِنب
فهم عاجز شود از حُقه یاقوت انار

که تواند که دهد میوه الوان از چوب
یا که داند که برآرد گل صد رنگ از خار

گو نظر باز کن و خلقت نارنج ببین
ای که باور نکنی(فی الشّجر ِ الاخضر ِ نار)*

چشمه از سنگ برون آید و باران از میغ
انگبین از مگس نحل و دُر از دریا بار

این همه نقش عجب بر در و دیوار ِ وجود
هر که فکرت نکند نقش بُود بر دیوار!

پاک و بی عیب خدایی که به تقدیر عزیز
ماه و خورشید مسخّر کند و لیل و نهار

___________________________

* : اشارتست به آیه 80 از سوره مبارکه یس


خداوندا مرا آن ده که آن به...

47390
نام: saed
شهر: tehran
تاریخ: 11/27/2007 9:08:10 PM
کاربر مهمان
  salam.estemna baraye badan mozere?
47389
نام: صـــادق
شهر: قـــم المقدسه
تاریخ: 11/27/2007 7:37:32 PM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهداء والصدیقین

سلام به جـمیع دوستان با معرفت و خـــوب
چــطورین
خــوش میگذره
..

اقا احمد از قـــم فکر کنم بری پاساژ الزهرا گوشی های خوبی بتونی انتخاب کنی..
.
آشفته جالب بود
اخوی شهاب با صفا حال کردیم ...
47388
نام: مهناز
شهر: ورامین
تاریخ: 11/27/2007 6:57:25 PM
کاربر مهمان
  خیلی از دستت دلگیرم
47387
نام: محبوبه
شهر: قم
تاریخ: 11/27/2007 6:33:18 PM
کاربر مهمان
  سلام یا حضرت معصومه انقدر دلم گرفته دیگه نگو.چهار ساله که توی قم زندگی می کنم.تنها مونس من توی این شهر غریب تویی حضرت معصومه.تنها غمخوار من تویی یا حضرت معصومه.انقدر خسته ام دلم خیلی گرفته .نمی تونم بنویسم خسته ام.....
47386
نام: مجتبی شعبانزاده
شهر: رشت
تاریخ: 11/27/2007 5:38:10 PM
کاربر مهمان
  ها بگو بینوم رفتی تو وبلاگوم کاکو؟
گوش دادی نوای جانگدازو برا
اگه گریه کردی دعام کردی بسیجی؟
تشکر

خوب یه لعنت بفرستیم
بر دشمن علی لعنت بگو بشمار
بردشمن حسین لعنت بگو بشمار
بر دشمن اهل بیت لعنت بگو بشمار
بر دشمن رهبر لعنت بگو بشمار
برمحمد وآل محمد صلوات
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
47385
نام: مجتبی شعبانزاده
شهر: رشت
تاریخ: 11/27/2007 5:14:09 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم
اینم تکمیل نامه اون دختر خانم زحمت کش داداش شهاب

کدوم لشکره بشونه اینا رو نلرزه؟

شهدا می آیند
درو دیوار می گریند ای شهید...!!

کربلا کربلا اسارت...
کربلا
بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرب وبلا
بوی عنبر خنجر روی حنجر
47384
نام: مجتبی شعبانزاده
شهر: رشت
تاریخ: 11/27/2007 5:10:04 PM
کاربر مهمان
  الله اکبر
جان زهرا برگرد
دائما می گویم
مادر هرکه رفته از سفر برگشته
پدر دوست من پدر همسایه پدران دیگر
پس چرا او سفرش طولانیست
اوکجا رفته مگر
او که هرگز دل بی مهر نداشت
اوکه هرروز مرا می بوسید
اوکه می گفت برایش بخدا دوری از ما سخت است
پس چرا دیر نمود
آری من میدانم
که چرا غمگین است


علت تاخیرش من فقط می دانم
آخر آن موقع ها حرف خدا وقرآن و دین بود
کربلا بود و هزاران عاشق
همه مسولین چون رجائی و بهشتی بودن
حرف یکرنگی بود
ظاهر و باطن افراد زهم فرق نداشت
همه خواهرها زیر چادر بودن
صحبت از تقوا بود
همجا زیبا بود
پارک هم بوی شهادت میداد
جای رخص وآواز همه جا صوت دعا میآمد
کوچه ها راست و مردم همه راست
همگی رو بخدا همه خط ها روشن
خوب وخونا بودن
حرف از ایمان بود حرف از تقوا بود
اما ای پدر درد دل بسیار است
همه آنچه که به من می گفتی رنگ دیگر دارد
یا بسی کم رنگ است
من که می ترسم تنها به خیابان برود
مادرم میترسد
اوبه من میگوید درخیابان خطر است بر سر بعضیها چادری پیدا نیست
مویشان بیرون است
بنظر می آید چشمشان معیوب است
راهشان پیدا نیست خط کج گشته هنر بی هنرها همه خوب و هنرمند شدند کجروی محبوب است
در مجالس وسخنرانی ها جای زیبای شهیدان خالیست
یااگر هست از آن بوی ریا می آید
نام های شهدا دگر از روی اماکن همه برمی دارند
از دل غم زده ما همگی بیخبرند
یا نه بهتر گویند
برروی اشک یتیمان شهید جنگ شادی دارند
سرقت مال عمومی هنر است حرف از آزادیست حرف از رابطه با آمریکاست
آری من میدانم علت غصه و اندوه تو بابا این است
پدرم من این بار مینویسم اگر باز گشتن زبرایت سخت است ما بیاییم برت
توفقط آدرست را بنویس که کجا منزل توست
مادرم می داند او به من می گوید پدرت پیش خداست با بهشتی زیبا با همه همسفرانش آنجاست
خانه اش هم زیباست
یاحضرت خامنه ای هم میگفت: دخترم غصه نخور
((غصه نخور
وااااااااااای))
پدرت خندان است دوستت می دارد
تواگر گریه کنی پدرت هم بخدا می گرید
همه شب لحظه خواب پدرت می آید صورتت می بوسد
دست برروی سرت میکشد او
من از آن لحظه دگر شاد و خوشحال شدم از خدا می خواهم تا که جان در تنم است تا حیاتی باقی است رهبرم چون پدری بر سر من زنده بود
چهره زیبایت چون جمال مه تو شاد و پرخنده بود
من بتو قول دهم که دگر از این پس این همه اشک غم انگیزه نریزم بابا
همچو مادر دیگر از فراغ رویت نیمه شب نوحه و زاری نکنم
توفقط ای پدرم از خدایت بطلب که منو مادر واین امت اسلامی ما راه ما راه شهیدان باشد
دائما بر سرما سایه رهبرو قرآن باشد
پدرم خندان باش
من به تو مفتخرم من به تو مفتخرم صلوات

47383
نام: مجتبی شعبانزاده
شهر: رشت
تاریخ: 11/27/2007 4:54:54 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم
نامه ای به پدر شهیدم محمد ناصر ناصری
بابا جان با سلام
ای پدر جان منم زهرایت
دختر کوچک تو
ای امید و ای شادی تنهایی من
بخدا این صدمین نامه بود
از چه رویی جوابم ندهی
یاد داری دم رفتن تو دامنت بگرفتم
من به تو میگفتم پدر این بارنرو
پدر این بار نرو
من همان روز بله فهمیدم
سفرت طولانیست
از چه رو ای پدرم تو به این چشم ترم هیچ توجه نکنی
بخدا خسته شدم
بخدا خسته شدم
بخدا قلب من آزرده شده
چند سال است که من منتظرم
هرصدایی که ز در می آید
همچو مرغی مجروح پابرهنه سوی در تاخته ام
بلکه عکست به بقل بگرفتم
رنگ از روی منو عکس چو ماهت رفته است
من وداداش رضا بر سر عکس تو دعوا داریم
او فقط عکس تو دیدست پدر
با جمال تو سخن می گوید
مادرم از تو برایش گفته
او فقط بوی پدر را ز لباست دارد
بس که پیراهن تو بوییده
بس که در حال دعا رو به سجاده تو اشک فشان نالیده
طاغتش رفته دگر
پای او سست شده
دل او بشکسته
بخدا خسته شدیم
بخدا خسته شدیم
پدر گرتو بیایی بخدا
من زتو هیچ تقاضا نکنم
لحظه ای از پیشت جای دیگر نروم
هرچه دستور دهی من بلا فاصله انجام دهم
همه دم بررخ ماهو قدمت بوسه زنم
جان زهرا


جان زهرا برگرد




جان زهرا برگرد
دائما
<<ابتدا <قبلی 4745 4744 4743 4742 4741 4740 4739 4738 4737 4736 4735 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved