شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
46942
نام: تنهاترین ستاره
شهر: آسمان
تاریخ: 11/17/2007 6:47:43 PM
کاربر مهمان
  سلام
ازتون می خوام برام دعا کنید
در ضمن اگه میشه یه جز دیگه هم برام بنویشید
اگه می شه جزه۲۰ را بنویسید
یه آشمون پر ستاره ممنون
46941
نام: لیلا فیضی
شهر: قم
تاریخ: 11/17/2007 6:46:56 PM
کاربر مهمان
  من خسته از این دنیا بی کی بنگرم زیرا دیگر برای ارزو چیزی باقی نیست.
46940
نام: سعیده
شهر: بیرجند
تاریخ: 11/17/2007 6:20:16 PM
کاربر مهمان
  ghalbe setayesh shodeh
chi begam az koja begam az in donyaye namard chi begam mikham ghesehye zendegomo kheyli kholase begam ye rozi rozegari manam mesle hame ashegh shodam vali on eshghe mano nafahmid on mano kosht baraye hamishe
46939
نام: مریم
شهر: دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ: 11/17/2007 6:18:20 PM
کاربر مهمان
  به نام الله

ختم جمعی قرآن کریم. (دور دوم)

دوستان عزیز و بزرگوار این ختم قرآن نیت خاصی ندارد و هر کدام از دوستان می توانند نیت قلبی خودشون را داشته باشند.

جزء اول: آقا شهاب بزرگوار.
جزء دوم: آقا شهاب بزرگوار.
جزء سوم: گل بی خار محترم.
جزء چهارم: گل بی خار محترم.
جزء پنجم: امیدوار به رحمت خدای بزرگوار.
جزء ششم: تنها ترین ستاره گرامی.
جزء هفتم: تنها ترین ستاره گرامی.
جزء هشتم: خاک نشین ملکوت بزرگوار.
جزء نهم: صبای گرامی از هفت آسمون .
جزء دهم:امیدگرامی از تهران.(بنده(شهاب)مدیر سایت نیستم بزرگوار بنده بر حسب وظیفه و به نیابت از مریم گرامی انجام وظیفه می نمایم از اشتباه پیش آمده هم عذر می خوام یک سر داریم و هزار سودا.)
جزء یازدهم:دوست گرامی از شهر همدلی (همیشه دلتون مالامال باشه از شمیم عطر خدا.)
جزء دوازدهم: محجوبه گرامی. ببخشید برای تاخیر
جزء سیزدهم:
جزء چهاردهم: نفیسه خانم عزیز از قم
جزء پانزدهم:
جزء شانزدهم:
جزء هفدهم:
جزء هجدهم:
جزء نوزدهم:
جزء بیستم:
جزء بیست و یکم: گنهكار اما گرامي از كانادا.
جزء بیست و دوم: ساره خانم گل
جزء بیست و سوم: شهید گمنام شرمنده ام که از دور اول نتونستم در خدمتتون باشم
جزء بیست و چهارم: گنهكار گرامي از كانادا (مگه ميشه آدم آيات الهي رو بخونه و پاك نشه)
جزء بیست و پنجم:
جزء بیست و ششم:
جزء بیست و هفتم:
جزء بیست و هشتم:بوی سیب بزرگوار.
جزء بیست و نهم: گل نرگس بزرگوار(به امید ظهور منجی...التماس دعای خیر)
جزء سی ام: خودم به نیت خوشبختی همه دخترا و همه پسرای ایران زمین

منتظرتون هستیم...
یادمون باشه که آیات رو فقط از روی وظیفه رو خوانی نکنیم بلکه درک واقعی معانی آن را هم مد نظر داشته باشیم.

در پناه قرآن باشید .
46938
نام: بوی سیب
شهر: مطلع الفجر
تاریخ: 11/17/2007 5:52:50 PM
کاربر مهمان
  السلام علیک یا شمس الشموس و یا انیس النفوس

پنج درس ارزشمند و آموزنده

ابوسعيد خراسانى حكايت كند:

روزى دو نفر مسافر از راه دور به محضر امام رضا عليه السلام وارد شدند و پيرامون حكم نماز و روزه از آن حضرت سؤ ال كردند؟

امام عليه السلام به يكى از آن دو نفر فرمود: نماز تو شكسته و روزه ات باطل است و به ديگرى فرمود: نماز تو تمام و روزه ات صحيح مى باشد.

وقتى علّت آن را جويا شدند؟

حضرت فرمود: شخص اوّل چون به قصد زيارت و ملاقات با من آمده است ، سفرش مباح مى باشد؛ ولى ديگرى چون به عنوان زيارت و ديدار سلطان حركت نموده ، سفرش معصيت است .(1)

2- در بين مسافرتى كه امام رضا عليه السلام از شهر مدينه به سوى خراسان داشت ، هرگاه ، كه سفره غذا پهن مى كردند و غذا چيده و آماده خوردن مى شد، حضرت دستور مى داد تا تمامى پيش خدمتان سياه پوست و ... بر سر سفره طعام حاضر شوند؛ و سپس حضرت كنار آن ها مى نشست و غذاى خود را ميل مى نمود.

اطرافيان به آن حضرت اعتراض كردند كه چرا براى غلامان سفره اى جدا نمى اندازى ؟!

امام عليه السلام فرمود: آرام باشيد اين چه حرفى است ؟!

خداى ما يكى است ، پدر و مادر ما يكى است و هركس مسئول اعمال و كردار خود مى باشد.(2)

3- محمّد بن سنان گويد:

چند روزى پس از آن كه امام موسى كاظم عليه السلام رحلت نمود و امام رضا عليه السلام جاى پدر، در منصب امامت قرار گرفت و مردم در مسائل مختلف به ايشان مراجعه مى كردند.

به حضرت عرض كردم : ياابن رسول اللّه ! ممكن است از طرف هارون به شما آسيبى برسد و بهتر است محتاط باشيد.

امام عليه السلام اظهار داشت : همان طور كه جدّم ، رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود: چنانچه ابوجهل ، موئى از سر من جدا كند، من پيغمبر نيستم ، من نيز مى گويم : اگر هارون موئى از سر من جدا كند من امام و جانشين پدرم نخواه بود.(3)

4- يكى از اصحاب امام رضا عليه السلام به نام معمّر بن خلاد حكايت نمايد:

هر موقع سفره غذا براى آن حضرت پهن مى گرديد، كنار آن سفره نيز يك سينى آورده مى شد.

پس امام عليه السلام از هر نوع غذا، مقدارى بر مى داشت و داخل آن سينى قرار مى داد و به يكى از غلامان خود مى فرمود كه تحويل فقراء و تهى دستان داده شود.

سپس به دنباله آن ، اين آيه شريفه قرآن : فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَة َ(4) را تلاوت مى نمود؛ و مى فرمود: خداوند جلّ و على مى داند كه هر انسانى براى كسب مقامات عاليه بهشت ، توان آزاد كردن غلام و بنده را ندارد.

به همين جهت ، اطعام دادن و سير گرداندن افراد را وسيله اى براى ورود به بهشت قرار داده است .(5)

5 - سليمان بن جعفر - كه يكى از اصحاب حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام است - حكايت كند:

يكى از نوادگان امام سجّاد عليه السلام - به نام علىّ بن عبيداللّه - مشتاق ديدار و زيارت امام رضا عليه السلام بود، به او گفتم : چه چيزى مانع از رفتن به محضر شريف آن حضرت مى باشد؟

پاسخ داد: هيبت و جلالت آن بزرگوار مانع من گرديده است .

اين موضوع سپرى گشت ، تا آن كه روزى مختصركسالتى بر وجود مبارك امام عليه السلام عارض شد و مردم به عيادت و ملاقات آن حضرت مى آمدند.

پس گفتم : فرصت مناسبى پيش آمده است و تو نيز به همراه ديگر افراد به ديدار و ملاقات آن حضرت برو، كه فرصت خوبى خواهد بود.

لذا علىّ بن عبيد اللّه به عيادت و ديدار امام رفت
46937
نام: لیلی
شهر: یک جای زیر اسمون
تاریخ: 11/17/2007 5:10:02 PM
کاربر مهمان
  خدایا کمکون کن که درمشکلات زندگی هیچ وقت کم نیاریم و با توکل به تو به همه سختی ها پیروز بشیم خدایا من فقط تورو میخوام میخوام خوب باشم که به تو برسم توجه تورو جلب کنم تو ازم راضی باشی پس کمکم کن خواهش میکنم
46936
نام: نفیسه
شهر: قم
تاریخ: 11/17/2007 5:04:01 PM
کاربر مهمان
  بسم رب المهدی


در بند هواييم يا ضامن آهو
در فتنه رهاييم يا ضامن آهو

بي‌تاب و شكيبيم تنها و غريبيم
بي‌سقف و سراييم يا ضامن آهو

عرياني پائيز خاموشي‌ پرهيز
بي‌برگ و نواييم يا ضامن آهو

سرگشته‌تر از عمر بر‌گشته‌تر از بخت
جوياي وفاييم يا ضامن آهو

آلوده بدنام فرسوده ايام
با خود به جفاييم يا ضامن آهو

آلوده مبادا فرسوده مبادا
اينگونه كه ماييم يا ضامن آهو

پوچيم و كم از هيچ هيچيم و كم از پوچ
جز نام نشاييم يا ضامن آهو

ننگيني ناميم سنگيني ننگيم
در رنج و عناييم يا ضامن آهو

بي رد و نشانيم از ديده نهانيم
امواج صداييم يا ضامن آهو

صيد شب و روزيم پابند هنوزيم
در چنگ فناييم يا ضامن آهو

افتاده به عصيان تن داده به كفران
آلوده رداييم يا ضامن آهو

حيران شدة رنج توفان زدة درد
درياي بكاييم يا ضامن آهو

تو گنج نهاني ما رنج عيانيم
بنگر به كجاييم يا ضامن آهو

با دامني اندوه خاموش‌تر از كوه
فرياد رساييم يا ضامن آهو

با رنج پياپي در معركه ري
بي‌قدر و بهاييم يا ضامن آهو

نه طالع مسعود نه بانگ خوش عود
زنداني ناييم يا ضامن آهو

رانده ز نيستان مانده ز ميستان
تا از تو جداييم يا ضامن آهو

سوداي ضرر ما كالاي هدر ما
اوقات هباييم يا ضامن آهو

دلخسته و رسته از هر چه گسسته
خواهان شماييم يا ضامن آهو

روزي بطلب تا يك شب به تمنا
نزد تو بياييم يا ضامن آهو

در صحن و سرايت ايوان طلايت
بالي بگشاييم يا ضامن آهو

با ما كرم تو ما در حرم تو
ايمن ز بلاييم يا ضامن آهو

چشم از تو نگيريم جز تو نپذيريم
اصرار گداييم يا ضامن آهو

مشتاق زيارت تا جبهه طاعت
بر خاك تو ساييم يا ضامن آهو

آيا بپذيري ما را بپذيري؟
در خوف و رجاييم يا ضامن آهو

مهر است و اگر قهر شهد است و اگر زهر
تسليم شماييم يا ضامن آهو

فريادرسي تو عيسي نفسي تو
محتاج شفاييم يا ضامن آهو

هر چند گنهكار هر قدر سيه‌كار
بي‌رنگ و رياييم يا ضامن آهو

ما بنده درگاه در پيش تو، اما
در عشق خداييم يا ضامن آهو

در رنج و تباهي وقتي تو بخواهي
آزاد و رهاييم يا ضامن آهو

اي چشمه خورشيد مهر تو درخشيد
در عين بقاييم يا ضامن آهو

همخانه شبگير همسايه تأثير
پرواز دعاييم يا ضامن آهو

همراز به خورشيد دمساز به ناهيد
در شور و نواييم يا ضامن آهو

هم‌صحبت صبحيم هم سوي نسيميم
هم دوش صباييم يا ضامن آهو

ما خاك ره تو در بارگه تو
گوياي ثناييم يا ضامن آهو

سوگند الستيم پيمان نشكستيم
در عهد بلي‌ييم يا ضامن آهو

يار ضعفا تو خود ضامن ما تو
ما اهل خطاييم يا ضامن آهو

هم مسكنت ما هم مرحمت تو
مسكين غناييم يا ضامن آهو

نه نقل فلاطون نه عقل ارسطو
جوياي هداييم يا ضامن آهو

هنگامه وهم آن كجراهه فهم اين
ما اهل ولاييم يا ضامن آهو

از گوهر پاكيم از كوثر صافيم
فرزند نياييم يا ضامن آهو

چاووش شب‌رزم سرجوش تب رزم
شوق شهداييم يا ضامن آهو

تو راه مجسم گر راه به عالم
جز تو بنماييم يا ضامن آهو

اين بخت سهيل است كش سوي تو ميل است
در نور و ضياييم يا ضامن آ
46935
نام: نفیسه
شهر: قم
تاریخ: 11/17/2007 4:10:11 PM
کاربر مهمان
  بسم رب المهدی

ممنونم از شما بانوی دل آرام لطف کنین جزء چهارده رو به من محبت کنین
46934
نام: گل نرگس
شهر: ایران سرای من است
تاریخ: 11/17/2007 4:09:37 PM
کاربر مهمان
 


صحبتي شد كه خدا باب نجاتي بفرست
تلخي ذائقه را شاخه نباتي بفرست
مي‏رسد با علم سبز، امامت بر دوش
از چه خاموش نشستي صلواتي بفرست

46933
نام: بوی سیب
شهر: مطلع الفجر
تاریخ: 11/17/2007 3:49:29 PM
کاربر مهمان
  السلام علیک یا شمس الشموس و یا انیس النفوس

شيعه و نشانه هاى او؟!

روزى دربان امام رضا عليه السلام وارد منزل شد و گفت : عدّه اى آمده اند، اجازه ورود مى خواهند و مى گويند: ما از شيعيان علىّ عليه السلام هستيم .
امام رضا عليه السلام اظهار داشت : در حال حاضر فرصت ندارم ، به آن ها بگو كه در وقتى ديگر بيايند.
چون آن جماعت رفتند و در فرصتى ديگر آمدند، نيز امام عليه السلام اجازه ورود نداد، تا آن كه حدود دو ماه بدين منوال گذشت ؛ و آنان توفيق زيارت و ملاقات با مولايشان را نيافتند و نااميد شدند؛ ولى با اين حال براى آخرين مرحله نيز جلوى منزل حضرت آمدند و با حالت خاصّى اظهار داشتند:
ما از شيعيان پدرت ، امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام هستيم و با اين برخورد شما، دشمنان ما را شماتت و سرزنش مى كنند.
و حتّى در بين دوستان ، ديگر آبروئى برايمان نمانده است ؛ و نيز از رفتن به شهر و ديار خود خجل و شرمنده ايم .
در اين هنگام ، امام رضا عليه السلام به غلام خود فرمود: اجازه دهيد آن ها وارد شوند.
همين كه آنان وارد مجلس شدند، حضرت به ايشان اجازه نشستن نداد، لذا سرگردان و متحيّر، سرپا ايستادند و گفتند:
يابن رسول اللّه ! اين چه ظلم بزرگى است كه بر ما روا داشته اى كه پس از آن همه سرگردانى ، نيز اين چنين مورد بى اعتنائى و بى توجّهى قرار گرفته ايم ، مگر گناه ما چيست ؟
با اين حالت ، مرگ براى ما بهتر خواهد بود.
در اين لحظه ، امام رضا عليه السلام فرمود: آنچه كه بر شما وارد شده و مى شود، همه آن ها نتيجه اعمال و كردار خود شما مى باشد؛ و نسبت به آن بى اهميّت هستيد!... چون شما ادّعاى بسيار بزرگى كرديد؛ و اظهار داشتيد كه شيعه حضرت اميرالمؤ منين ، امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام هستيد.
واى بر حال شما، آيا معناى ادّعاى خود را فهميده ايد؟
و سپس افزود: شيعه حضرت علىّ عليه السلام همانند امام حسن و امام حسين عليهما السلام ، سلمان فارسى ، ابوذر غفّارى ، مقداد، عمّار ياسر و محمّد بن ابى بكر هستند، كه در انجام اوامر و دستورات امام علىّ عليه السلام از هيچ نوع تلاش و فداكارى دريغ نورزند.
ولى شما بسيارى از اعمال و كردارتان مخالف آن حضرت مى باشد و در انجام بسيارى از واجبات الهى كوتاهى مى كنيد و نسبت به حقوق دوستان خود بى اعتنا و بى توجّه هستيد و در مواردى كه نبايد تقيّه كنيد، انجام مى دهيد.
و با اين عملكرد نيز مدّعى هستيد كه شيعه اميرالمؤ منين ، امام علىّ عليه السلام مى باشيد!!
شما اگر مى گفتيد كه از دوستان و علاقه مندان آن حضرت و از مخالفين دشمنانش هستيم ، شما را مى پذيرفتم و اين همه دردسر و مشكلات را متحمّل نمى شديد.
شما منزلت و مرتبه اى بسيار عظيم و شريف را مدّعى شديد، كه چنانچه در گفتار و كردارتان صادق نباشيد، به هلاكت خواهيد افتاد، مگر آن كه مورد عنايت و رحمت پروردگار متعال قرار گيريد و لطف خداوند شامل حالتان بشود.
اظهار داشتند: ياابن رسول اللّه ! ما از آنچه ادّعا كرده و گفته ايم ، پوزش مى خواهيم و مغفرت مى طلبيم ...
در اين هنگام ، امام رضا عليه السلام فرمود: اكنون خوش آمديد، شما برادران من هستيد.
و سپس آن جماعت را بسيار مورد لطف و عنايت خويش قرار داد و از دربان پرسيد: اين جماعت چند مرتبه آمدند و خواستند كه وارد منزل شوند؛ و مانع ورود ايشان شدى ؟
دربان گفت : شصت مرتبه .
امام عليه السلام فرمود: بايد جبران گردد، شصت مرتبه بر آن ها وارد مى شوى و سلام مرا به آن ها مى رسانى ؛ چون كه توبه آن ها قبول شد
<<ابتدا <قبلی 4700 4699 4698 4697 4696 4695 4694 4693 4692 4691 4690 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved