اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 46492 |
نام:
زهرا
شهر:
مشهد
تاریخ:
11/5/2007 5:47:31 PM
کاربر مهمان
|
يك خانه خوب
|
|
| 46491 |
نام:
ساره
شهر:
تهران
تاریخ:
11/5/2007 5:42:57 PM
کاربر مهمان
|
بسم رب المهدي
گر دست فتاده اي بگيري مردي...
پورياي ولي ، پهلواني بود كه در شهر خودش هيچ كس با او قدرت مقابله نداشت. او به بلاد ديگر مي رفت و همه جا پهلوانان را مغلوب مي كرد تا اين كه به قصد پايتخت حركت كرد تا پهلوان آن جا را نيز مغلوب خويش سازد. آوازه قدرت او در همه جا پيچيده بود و به همين سبب وقتي به سوي پايتخت حركت كرد در دل پهلوان آنجا رعب بسيار پديد آمد و مهموم و متفكر شد. مادرش آثار غصه و حزن را در او ديد و از ناراحتي او سؤال كرد. وي علت ناراحتي خود را بيان نمود. مادرش كه زني صالحه و با اعتقاد بود، متوسل شد و هر روز نذري مي كرد و روزها حلوا مي پخت و بر دروازه شهر، فقرا و ضعفاي از راه رسيده را اطعام مي كرد. تا روزي كه پوريا به دروازه شهر رسيد، ديد زني آن جا نشسته و طبقي از حلوا پيش رو دارد. نزديك آمد و از قيمت آن پرسيد. زن گفت: فروشي نيست بلكه نذر است. پوريا پرسيد: براي چه نذر كرده اي؟ زن گفت: فرزندم پهلوان پايتخت است و اكنون پهلواني تصميم دارد به اين جا بيايد تا او را مغلوب كند، اگر چنين شود، مال و اعتبار ما هر دو بر باد مي رود.
پوريا ديد كه زن به حضرت حق متوسل شده است. اينجا بود كه آيه شريفه ** يا ايها الذين آمنوا كونوا انصار الله ** (اي كساني كه ايمان آورده ايد، ياوران خدا باشيد) (صف / 14) به خاطرش آمد. با خود انديشيد كه اگر اين جوان را به زمين زنم، پهلوان پايتخت سلطان خواهم شد و اگر نفس را به زمين زنم، پهلوان پايتخت خدا مي شوم. پس با خود گفت: براي رضاي خدا اين پيرزن را نااميد نمي كنم.
آنگاه رو به زن كرد و گفت: مادر نذرت قبول است.
چهل نوچه به همراه داشت. حلوا را ميان آنان تقسيم كرد و سپس به شهر وارد شد. در روز موعود، پهلوان پايتخت با رنگي پريده، براي كشتي گرفتن با پوريا حاضر شد.
نوچه هاي پوريا گفتند ما به ميدان مي رويم و كار او را مي سازيم و بسيار اصرار كردند اما پوريا نپذيرفت و گفت: اين كار خود من است و كار ديگري نيست.
پوريا چون به ميدان رفت همت گماشت كه نفس خويش را به زمين بزند. پهلوان پايتخت با او به نبرد برخاست، پوريا خود را سست نمود و حريف او را بيازمود و ديد كه بسيار سست است. دوباره آزمايش را تكرار كرد و چون قوي دل شد يكباره پوريا را بلند كرد و به زمين كوبيده و روي سينه اش نشست. به محض آن كه پشت پوريا به خاك رسيد رازهايي براي او منكشف شد...
افتادگي آموز اگر طالب فيضي
هرگز نخورد آب زميني كه بلند است
اين شعر از سروده هاي پورياي ولي است:
گر بر سر نفس خود اميري، مردي
ور بر دگري نكته نگيري، مردي
مردي نبود فتاده را پاي زدن
گر دست فتاده اي بگيري مردي
...
|
|
| 46490 |
نام:
هاجر
شهر:
تهران
تاریخ:
11/5/2007 4:57:57 PM
کاربر مهمان
|
سلام
میخواستم بگم حرف دل رو همه جاو به همه نمیشه گفت چون اونوقت دیگه حرف دل نیست.حرف دل باید توی دل بمونه اگر سر زبون بیاد دیگه لطفی نداره
یا علی
|
|
| 46489 |
نام:
هاجر
شهر:
تهران
تاریخ:
2/7/2007 4:55:08 PM
کاربر مهمان
|
سلام
میخواستم بگم حرف دل رو همه جاو به همه نمیشه گفت چون اونوقت دیگه حرف دل نیست.حرف دل باید توی دل بمونه اگر سر زبون بیاد دیگه لطفی نداره
یا علی
|
|
| 46488 |
نام:
نیلوفر
شهر:
اصفهان
تاریخ:
2/7/2007 4:47:12 PM
کاربر مهمان
|
دوستان عزیزم سلام و درود خداوند بر شما باد من تازه با شما اشنا شدم می خواستم درد دل کنم. من ۲۱ سال سن دارم دانشجوی زبان انگلیسی دانشگاه اصفهان که با وجود مشکلات فراوان هنوز به زندگی ادامه میدهم چون تمام مشکلاتم خدا را شکر حل شده ولی حالا مشکلی که داریم مشکل مسکنمان است در حال حاضر با وجود سختی فراوان با مادر بزرگم زندگی میکنیم شرایط سختی داریم مایی که یک عمر با ابرو زندگی کردیم حالا تمام اسرارمان توسط مادر بزرگم فاش میشودولی با توسل به امام زمان نا امید نشده ایم عاجزانه التماس دعا دارم جزئ ۷ را هم به نیت عزیز زهرا می خوانم امشب برای همه ی ابرو دارها و مشکل دارها دعا می کنیم و از امام صادق التماس دعا داریم. التماس دعا
|
|
| 46487 |
نام:
بوی سیب
شهر:
مطلع الفجر
تاریخ:
11/5/2007 4:42:58 PM
کاربر مهمان
|
سلام علی آل یس
مطلب بیستم:
مصائب وارده به امام - قسمت دوم:
اين واقعه را محمد بن عبدالله اسكندرى روايت كرده و شريف ابوالقاسم (ابن طاووس) آن را در كتاب مهج الدعوات آورده است .
اسكندرى كه از نديمان، خواص و راز داران ابوجعفر منصور بوده است، مىگويد: روزى وارد شدم، ديدم منصور سخت اندوهگين و مغموم است ونفسهاى سرد مىكشد. گفتم: امير به چه مىانديشند؟
منصور: اى محمد! قريب يكصد تن يا بيشتر از بنى فاطمه را كشتهام امّا پيشوا و رهبر آنها هنوز زنده است .
اسكندرى:او كيست؟
منصور: جعفر بن محمد صادق .
اسكندرى:اى امير! او مردى است كه اشتغال به عبادت وبندگى خدا او را سخت نحيف و ناتوان كرده است و به سبب همين اشتغال، به فكر حكومت و خلافت نيست .
منصور: اى محمد! مىدانم كه تو به او عقيدهمندى و او را امام مىدانى؛ اما سلطنت عقيم و نازاست و من سوگند خوردهام كه همين امروز را شب نكنم مگر آنكه كار او را بسازم.
اسكندرى گويد: از شنيدن اين سخن دنيا در نظرم تيره و تار شد. سپس او جلاد و شمشير زن را فراخواند وگفت: من ابو عبدالله الصادق را حاضر خواهم كرد و با او به گفتگو خواهم پرداخت؛ هر وقت عرقچين از سر برداشتم، آن رمزى است ميان من و تو كه فورى گردن او را بزنى!
وقتى كه امام را حاضر كردند، من او را در صحن خانه مشاهد كردم و ديدم كه لبها (مباركش) تكان مىخورد و دعائى مىخواند. نمىدانستم چه مىخواند، اما همينقدر ديدم كاخ همچوم كشتى در اقيانوسى مواج، در تلاطم و حركت است و منصور را ديدم كه پا برهنه و سرباز در حالتى كه تنش مىلزيد و دندانهايش به هم مىخورد و رنگ به رنگ مىشد، بازوى امام صادق (ع) را گرفت و بر روى تخت خويش نشانيد و مانند خدمتكارى در برابر امام زانو زد وگفت: اى فرزند رسول خدا! چرا در اين ساعت به خود زحمت داديد و آمديد؟
امام: من ازفرمان خدا و رسول اطاعت كردم و به دستور امير آمدهام .
منصور: من شما را در اين ساعت نخواسته بودم، نوكر من اشتباه كرده و بد فهميده است. - و بعد به امام عرض كرد: - هر امرى داريد، بفرمائيد كه اطاعت مىشود.
امام: تقاضاى من آن است كه بى جهت مزاحم من نباشى و مرا آزار ندهى.
منصور: چشم! چنين مىكنم. فرمايش ديگرى نداريد؟!
امام بسرعت تمام از مجلس بيرون آمد و رفت و من خدا را سپاس فراوان گفتم (كه امام از خطر جست). سپس منصور رختخواب خواست و تا پاسى از شب خوابيد. نصف شب بود كه بيدار شد و من بالاى سر او بودم. تا مرا ديد خوشحال شد و گفت: بيرون نرو، تا من نماز را قضا كنم و با تو سخنى دارم.
اسكندرى مىگويد: پس از آنكه منصور نمازش را قضا كرد جريانات هولانگيز و ترسناكى را كه به هنگام احضار امام صادق (ع) رخ داده و او را ترسانده بود و همان حوادث سبب شد كه از قتل امام صرف نظر كند و در اكرام و احترام او بكوشد، براى من تعريف كرد.
من گفتم: اى امير! اينها كارهاى شگفتى نيست. چون جعفر بن محمد (ع) وارث علوم پيامبر و جدش اميرالمؤمنين (ع) است. اگر اسماء الله و ديگر دعاهائى را كه نزد اوست بر شب تيره و تار بخواند، روز روشن مىشود و روز روشن تبديل به شب ظلمانى مىگردد و هرگاه آنها را بر امواج خروشان درياها بخواند، درياها آرام مىگيرند.
کتاب صفحاتى اززندگانى امام جعفر صادق (ع) ، محمد حسين مظفر
یا علی
|
|
| 46486 |
نام:
بوی سیب
شهر:
مطلع الفجر
تاریخ:
11/5/2007 4:07:02 PM
کاربر مهمان
|
السلام علیک یا جعفربن محمد الصادق(علیه آلاف و التحیه و الثناء)
شهادت رئیس مذهب جعفری را تسلیت عرض می کنم.
مطلب نوزدهم:
برخی مصائب وارده به امام صادق (علیه السلام) - قسمت اول
در ابتلا و گرفتارى اهل دين همين بس كه اصولاً ميان دين و دنيا پرستى يك نوع برخورد و تضاد وجود دارد و كمتر ديده شده است كه ميان اين دو الفت و سازگارى بوجود آيد و اگر اين تضاد و برخورد نبود ، تقيه ديگر موردى نداشت و آن همه مصيبت و ناملايمات متوجه اهل بيت نمىگرديد.
پس وجود اختلاف و نزاع بين اهل بيت و امويان و عباسيان در واقع امر شگفتى نبوده و نيست؛ زيرا اهل بيت آئينه تمام نماى دين و اينان نمونه بارز و آشكار دنيا پرستى بودهاند.
مروانيان و عباسيان خوب مى دانستند كه برنده نهائى در اين نزاع و كشمكش، سرانجام امام صادق (ع) است و رهبر واقعى مردم هموست ، هر چند كه او سكوت كند و بظاهر پيكار ننمايد؛ زيرا چه بسا كه سكوت امام، خود جنگى بى امان و يا بهترين نوع مبارزه به حساب مى آمد و احياناً سكوت، خود جواب تلقى مىشود كه مثلى گويد: جواب ابلهان خاموشى است .
البته اگر امويان در ميان خود درگيرى و كشمكش نمىداشتند ، هرگز امام صادق (ع) را زنده نمىگذاشتند، چنانكه به حيات پدران آن حضرت خاتمه دادند و گويا فرزندان اميه نوبت را به پسر عموهاى نزديكتر او دادند. به عبارت ديگر آزار و اذيت به اهل بيت مانند ميراثى از بنى اميه به بنى عباس منتقل گرديد كه : اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض!
شهادت امام جعفر بن محمد عليهماالسلام پس از گذشت دوازده سال از حكومت سياه منصور عباسى رخ داد و طى اين مدت با اينكه امام دور از عراق مركز حكومت در مدينه مىزيست ، مع ذلك از دست او امان و راحتى نداشت و همچنانكه دوست با ارسال هدايا و يا تحف، خاطره دوستى را تجديد مى كند، منصور هم با متوجه ساختن انواع آزارها و اذيتها دشمنىاش را با امام بزرگوار تازه مىنمود.
ابوالقاسم على بن طاووس 1 طاب ثراه در كتاب شريف مهج الدعوات فصل ادعيه امام صادق (ع) چنين مىنويسد : منصور در دوران حكومتش هفت بار امام صادق (ع) را نزد خود احضار كرده است؛ گاهى در مدينه و در ربذه به هنگام عزيمت حج و ديگر بار در كوفه و بغداد ، و در همه اين جريانات تصميم بر قتل امام (ع) داشته است .
بعلاوه در تمام اين جلبها با امام بدرفتارى كرده و با وى سخن ناروا گفته است و اينك تفصيل آن ماجراها.
یا علی
|
|
| 46485 |
نام:
نیلوفر
شهر:
اصفهان
تاریخ:
11/5/2007 3:53:18 PM
کاربر مهمان
|
کاش میشد امشب مشهد بودم دلم برای اقا تنگ شده.روبروی پنجره فولاد برای همه دعا میکردم السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
|
|
| 46484 |
نام:
نی
شهر:
غربت
تاریخ:
11/5/2007 3:03:45 PM
کاربر مهمان
|
مریم خانم گرامی با تشکر از این حرکت قشنگتان.
جزءپنجم به نیت برآورده شدن همه حاجات به خصوص ظهور آقا.
انشاء الله خدا همه ی حرف دلی ها رو با قرآن محشور کند.
یا علی
|
|
| 46483 |
نام:
بوی سیب
شهر:
مطلع الفجر
تاریخ:
11/5/2007 3:02:25 PM
کاربر مهمان
|
سلام علی آل یس
جلوه های عبودیت امام رضا(علیه السلام) - قسمت دوم:
* خدمتکاری را که مشغول خوردن غذا بود، به خدمت فرا نمی خواند.
* با صدای بلند و قهقهه نمی خندید.
* رفع نیاز مومنان و گره گشایی از ایشان را بر دیگر کار ها مقدم می داشت.
* روی حصیر می نشست.
* قرآن زیاد تلاوت می کرد.
* با گفتارش دل کسی را نرنجانید.
* سخن هیچ کس را نا تمام نمی گذاشت و نمی شکست.
* هیچ نیازمندی را تا حد امکان رد نمی کرد.
* پای خود را هنگام نشستن در حضور دیگران دراز نمی کرد.
* در حضور دیگران همواره از دیوار فاصله داشت و هیچ گاه تکیه نزد.
* همواره یاد خدا را بر زبان جاری داشت.
* از اسراف و تبذیر سخت پرهیز داشت.
* به مسافری که پول خود را تمام و یا گم کرده بود، بدون چشم داشت ، هزینه سفر می داد.
* در دادن افطاری به روزه داران کوشا بود.
* به عیادت بیماران می رفت.
* در معابر عمومی ، آب دهان خود را نمی انداخت.
* از میهمان ها شخصاً پذیرایی می کرد .
*هنگامی که بر جمعی کنار سفره وارد می شد، اجازه نمی داد تا برای احترام وی از جای برخیزند.
* به سخن دیگران که وی را مخاطب قرار داده ، از او پرسشی داشتند ، با دقت کامل گوش داده و پاسخ می داد.
* خویش را به بوی خوش معطر می کرد، بخصوص برای نماز .
* به نظافت جسم و لباس بویژه موی سر توجه داشت.
* قبل از غذا دست ها را می شست و با چیزی خشک نمی کرد ، بعد از غذا نیز آنها را می شست و با حوله ای خشک می کرد.
* اگر غذایی از حد نیاز زیاد می آمد آن را هرگز دور نمی ریخت.
* در حضور دیگران به تنهایی چیزی نمی خورد.
* بسیار بردبار و شکیبا بود.
* کارگری را که به مبلغ معین اجیر می کرد، در پایان افزون بر مزدش به او عطا می کرد.
* با همگان با رأفت و خوشرویی روبرو می شد.
* بسیار فروتن بود.
* به فقرا و بیچارگان بسیار می بخشید و آن را برای خود پس انداز می دانست.
این همه که یاد شد بی گمان خوشه ای از خرمن شخصیت اخلاقی آن امام بزرگ است و نه تمام آن
امید آن داریم که حضرت رضا (ع) ما را ازخامین خود قرار دهد.
به خدا خاک درش را نفروشم به بهشت چون مرا خطه خراسان, وطن است
منبع: سایت نسیم رضوان
|
|