شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
46332
نام: مجتبی شعبانزاده
شهر: رشت
تاریخ: 11/2/2007 12:40:54 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم
چنان مستم کندیکتا پرستی
که از آهم بسوزد ملک هستی/آقاسی

خدایا مارا از فتنه های وحشتناک آخرالزمان درپناه خود بدارو پناه می بریم به تو زا برتری جویی

روزی روزگاری در یک سرزمینی که خیلی زیبا بود و شاداب و خوشحال ، چون جوانای زیباتر از خودش درونش زندگی می کردند... آه چه روز روزگار نزدیکی که رازها در آن نهفته هست و دست مااز آن کوتاه... بر این سرزمین شاداب و زیبا دشت ها و سرزمین های مختلفی بود ...
و با آنکه جوانان و مردان آن همواره در حال جنگیدن بودن و ارامش آن در بقراری آن بود و زیبایی آن در خشک بودن آن و شادابی آن در مردان آن و مردان آن تربیت شده خانوادشان از مادر تا پدر و به همسر تا فرزندانشان
مردان این سرزمین به والله جملگی زیبا بودند ، چه چهره آنها چه سن وسالشان و ترکیب چیده شدن سنهایش توسط خدایشان و چه زبانشان وکلامشان.
زیبایی کلامش از دعای کمیل بود و عاشوراو ندبه
زیبایی چهرشان از نور الزهرا سلام الله علیها بود
زیبایی سنشان از کودک شش ماه بود تا پیرمرد نود ساله حبیب بن المظاهر
زیبایی لبخندشان: به به ، اینجا صبر کن، چون فراتز از زیبایی بود و صبر کن تا شاید باز هم لبخند های شیرین مردان این سرزمین را که آواز نسیم بهشت را از فراسوی طبقات آسمان بسوی زمین می کشید. صبر کنیم که خدابا صابران است که شاید فرارسد آن روزی که این مردان آهنین لبخندشان را هدیه سرزمینشان کنند.

اما...
ولی...
چه شد...؟!!!
ناگهان انگار در این سرزمین سکوت نازل شد و اندک اندک مردان این سرزمین سرزمین خود را تنها نهادند... ای سرزمین زیبا و مسرور امروز از جانب تو می نویسم...
اندک اندک تنها نهادن سرزمین خود را که نامش

خوزستان بود...

و کم کم سرزمین های مختلف آن تنها شد و سکوتی حیرت انگیز آن را فرا گرفت...

مردان آن چه شدند...؟
عده ای از آنها زنده شدند تا ابد...
عده ای مجروح شدند تا شهید...
و عده ای در تمنای وصال شهدایشان

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
46331
نام: محمد
شهر: کرمانشاه
تاریخ: 11/2/2007 10:17:07 AM
کاربر مهمان
  سلام به روح پاکتان ای در آغوش خدا خدا خفتگان
یاد کنید شهدا را با با صلوات
یادی هم از شهید مراد علی جمالی کنید
46330
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 11/2/2007 9:02:43 AM
کاربر مهمان
 
سلام بر دوستان گرامی.

بوی سیب بزرگوار سلام و ممنون از همت و اهتمامتون در پاسخگویی.

امیدوارم از مستشهدین بین یدیه قرار بگیرید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
46329
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 11/2/2007 8:56:33 AM
کاربر مهمان
 
...سید بزرگوار سلام.

اگر از احوالات ما پرسیده باشی ملالی نیست جز دوری مولا و شما و گاهی وسوسه های شیطانی که امیدوارم با تجدید دیدار رفع بشه.

در نامه قبلی ات گفته بودی:
عجب از این عقل باژگونه که به جستجوی شهدا به قبرستان می رود و ...

لازم می دانم خدمت بزرگوارتان عرض کنم که ما هنوز توفیق دنباله روی شهدا رو پیدا نکرده ایم. فعلا ما اندر خم یک کوچه ایم و دائما در حال قبض و بسطیم.گاهی الهی می شویم و بیشتر اوقات خود شیطان مجسمیم...
سید عزیز اینکه می بینی گاهی می رویم به قبرستان آنجا که به زعم باطل ما کنار مهندس یزدان پرست خوابیده ای می رویم تا خود را بیابیم.آخر ما مردگانیم و شما در نهایت سبکباری زندگان.

سید بزرگوار چشم امید ما به همان تکه سنگ متمایل به سبز است جان مادرت ما را از دیدن آن محروم نکن...

دیگر چیزی ندارم بگویم...
46328
نام: هادی اهل پرواز
شهر: شهیدان
تاریخ: 11/2/2007 6:38:46 AM
کاربر مهمان
  سلام
سلام سید
سلام بچه های اهل پرواز

اگه میشه ماهی یا هفتگی ختم قران را ادامه بدید
همین طور ختم صلواتها را حداقل شبو روز جمعه یه طرح خوندن دعای عهد و ال یس هم بذارید
همیشه در پناه حق باشید
امام زمان و نایب شون را از دعا فراموش نکنید
46327
نام: تنهاترین ستاره
شهر: آسمان
تاریخ: 11/2/2007 6:31:48 AM
کاربر مهمان
  اگر خدا نيست

پس چرا چشمان مادرم

سر سجاده خيس بود؟

46326
نام: علی
شهر: تهران
تاریخ: 11/2/2007 2:29:43 AM
کاربر مهمان
  سلام خدای بزرگ ای خدایی که خیر وصلاح ما ادمهای عجول رو میخوای ای خدای بزرگ من توی راهی دارم میرم که اخرش خیلی گنگ و نامعلوم هیچکس به غیر از تو نمی داند چه بلایی به سرم امده خدایا افسردگی گرفتم ناراحتم تنهام غمگینم دتم می خواس اگر دست خودم بود از زندگی انصراف میدادم خدایا گیج شم قاطی کردم من کیم چه توانایی دارم خدایا چرا اخرم اینطوری شد من که ادم بد ذاتی نبودم برای همه خوبی هارو میخواستم تا تو هم برای من خوبی ها رو بخوایی که همیشه میخوایی خدایا تازگی ها خیلی به مرگ کر میکنم نمیدانم چرا احساس میکنم از همیشه به مرگ نزدیکترم خدایا خیلی خستم خیلی خیلی کمکم کن تویی که کمکم کردی رفتم به این مسیر به دادم برس خدایا بریدم ارزوهام فکر هام همش از بین میه خدایا توانایی من انقدر خودت بهتر میدانی.پس خواهش میکنم به بزرگی و عظمت و مهربانی و رحیم بودنت قسمت میدم من بده گناهکارو در یاب به کمکم بیا خدایا واقعا رسیدم ته خط همش به خودم امید میدم اما هر روز بد تر از دیروز میشم ای خدا خودم رو راموش کردم خدایا به دادم برس نمی دانم ۱ سال پیش چتوری زندگی میکردم.اااااااااااه ه ه ه ه
46325
نام: غریب
شهر: هرکجاآباد
تاریخ: 11/2/2007 12:59:04 AM
کاربر مهمان
  بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دبیدار تو لبریز شد از عمق وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم...
46324
نام: اکبر
شهر: اذربایجان غربی
تاریخ: 11/2/2007 12:42:42 AM
کاربر مهمان
  هیچی چی می خوایین براتون بگم فقط می خوام از خداوند درمان عشق را بخواهم..............
46323
نام: علي
شهر: برازيليا
تاریخ: 11/1/2007 11:00:16 PM
کاربر مهمان
  يك چشم زدن غافل از آن ماه نباشي
شايد كه نگاهي كند آگاه نباشي
<<ابتدا <قبلی 4639 4638 4637 4636 4635 4634 4633 4632 4631 4630 4629 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved