اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 46262 |
نام:
گل بی خار
شهر:
تهران
تاریخ:
10/31/2007 10:39:25 AM
کاربر مهمان
|
مریم خانم (دل آرام گیرد به یاد خدا)، از هدیه ای که فرستادی ممنونم.در تصمیم گیری برای آینده هم اصلا شک و تردید به خودت راه نده و با توکل به خدا تصمیمت رو بگیر. مطمئن هستم که خدا هم کمکت می کنه، همانطور که به من کمک کرد.ازدواج درست آدم رو به خدا نزدیکتر می کنه.وقتی دو نفر باشید راه رو بهتر طی می کنین. گاهی تو دست اونو می گیری گاهی اون دستت رو می گیره و کمتر زمین می خورید. امیدوارم خوشبخت بشی. برات دعا می کنم.
|
|
| 46261 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
10/31/2007 10:32:56 AM
کاربر مهمان
|
السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی و لا تهلکنی
***سومین مسابقه عید جمعه***
سوال: موعود در کدام دین الهی و به چه نامی آمده لطفا حداقل سه مورد را نام برده مختصر توضیحی بفرمایید.
توضیح:
*راهنمایی:در موتور های جستجو گر می توانید با استفاده از کلید واژه های سوال, به پاسخ کامل برسید.
*مهمترین هدف برگزاری این مسابقه ایجاد روحیه مطالعه و حس همدلی در بین دوستان می باشد.
*به همه دوستان محترمی که در مسابقه شرکت بفرمایند بدون قید قرعه جوایزی نفیس و ارزنده اهداء خواهد شد.
*در صورتیکه علاوه بر شرکت در مسابقه مایل به شرکت در گروه حامیان مالی(تعیین و اهداء جوایز) نیز می باشید در پاسخ خودتون این موضوع رو حتما قید و اعلام آمادگی بفرمایید.
خداوند همه ما را از منتظران واقعی قدوم مبارکش قرار دهد صلوات محمدی(ص) بفرستین.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 46260 |
نام:
مریم
شهر:
هرجا که خدا هست
تاریخ:
10/31/2007 10:11:08 AM
کاربر مهمان
|
به نام خدامون
این متنو تقدیم می کنم به همه ی دوستای بی غل و غش که خدا مثه فرشته تو مواقع دلگرفتگی واسم فرستاده و می فرسته.و براشون احترام زیادی قائلم.
چرا دوست ؟
چرا آدم باید دوست داشته باشد؟ راستی اولین آدمی که دنبال این رفت تا دوستی را پیدا کند چه کسی بود؟ توی کله اش چه می گذشت؟! شاید می خواست از درختی بالا برود و دنبال کسی می گشت که برای او قلاب بگیرد؟! شایدم وقتی کنار آبی دریا ایستاده بوده آرزو کرده ای کاش کسی بود تا از آبی دریا با او سخن می گفت. شاید وقتی سیب سرخی توی دستهایش بوده آرزو می کرده ای کاش کسی بود تا لذت سیب خوردن را با او تقسیم کند؟
اما دوست داشتن....
دوست داشتن از عشق برتر است.
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد.
عشق در دریا غرق شدن و دوست داشتن در دریا شنا کردن
سبکبار بزرگوار پس من چی ؟
خدایا ظهور صاحب زمان رو نزدیک کن.
|
|
| 46259 |
نام:
عبدالفاطمه
شهر:
همین نزدیکی ها
تاریخ:
10/31/2007 9:56:03 AM
کاربر مهمان
|
یا الله
سبحان الله!!!
....
یا زهرا(س)
|
|
| 46258 |
نام:
صادق
شهر:
قـــم المقدسه
تاریخ:
10/31/2007 8:17:00 AM
کاربر مهمان
|
بسم رب الشهداءوالصدیقین
سلام علیکم جــمیعا
خوب هستین انشاءالله.
...
امروز می خوام خدمت شما و به خصوص شما اهالی شعر و ادب در گذشت شاعر محبوب معاصرمون " دکتر قیصر امین پور " رو تسلیت بگم.
..
زندگینامه
قیصر امینپور متولد دوم اردیبهشت 1338 دزفول است .وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در گتوند و دزفول به پایان برد سپس به تهران آمد و دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال 1376اخذ کرد. وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال 1358 آغاز کرد .
در سال 1367 سردبیر مجله سروش نوجوان شدو از همین سال تاکنون در دانشگاه الزهرا و دانشگاه تهران به تدریس اشتغال دارد.
در سال 1382 نیز به عنوان عضو فرهنگستان ادب و زبان فارسی انتخاب شد.
اولین مجموعه شعرش را با عنوان "تنفس صبح" که بخش عمده آن غزل بود و حدود بیست قطعه شعر آزاد؛ از سوى انتشارات حوزه هنرى در سال 63 منتشر کرد و در همین سال دومین مجموعه شعرش "در کوچه آفتاب" را در قطع پالتویى توسط انتشارات حوزه هنرى وابسته به سازمان تبلیغات اسلامى به بازار فرستاد.
در سال 1365 "منظومه ظهر روز دهم" توسط انتشارات برگ وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به بازار مىآید که شاعر در این منظومه 28 صفحهاى ظهر عاشورا، غوغاى کربلا و تنهایى عشق را به عنوان جوهره سروده بلندش در نظر مىگیرد. سال 69 برگزیده دو دفتر تنفس صبح و در کوچه آفتاب با عنوان »گزیده دو دفتر شعر« از سوى انتشارات سروش از وى منتشر میشود. »
.
"آینه هاى ناگهان" تحول کیفى و کمى امینپور را بازتاب مىدهد؛ در این مرحله امینپور به درک روشنترى از شعر و ادبیات مىرسد. اشعار این دفتر نشان از تفکر و اندیشهاى مىدهد که در ساختارى نو عرضه مىشود. آینه هاى ناگهان، امینپور را به عنوان شاعرى تأثیرگذار در طیف هنرمندان پیشرو انقلاب تثبیت مىکند و از آن سو نیز موجودیت شاعرى از نسل جدید به رسمیت شناخته میشود.
در اواسط دهه هفتاد دومین دفتر از اشعار امینپور با عنوان "آینه هاى ناگهان 2"منتشر مىشود که حاوى اشعارى است که بعدها در کتابهاى درسى به عنوان نمونه هایى از شعرهاى موفق نسل انقلاب مىآید.
در همین دوران است که برخى از اشعار وى همراه با موسیقى تبدیل به ترانه هایى مىشود که زمزمه لبهاى پیر و جوان مىگردد. پس از تثبیت و اشتهار، ناشران معتبر بخش خصوصى علاقه خود را به چاپ اشعار امینپور نشان مىدهند و در اولین گام، انتشارات مروارید گزینه اشعار او را در کنار گزینه اشعار شاملو، فروغ، نیما و... به دست چاپ مىسپارد که در سال 78 به بازار مىآید. "گلها همه آفتابگردانند" جدیدترین کتاب امینپور نیز در سال 81 از سوى انتشارات مروارید منتشر شد که به چاپهاى متعدد رسید و با استقبال خوبى روبهرو شد.
دکتر قیصر امین پور در سال 1382 علی رغم تمایلش از سردبیری سروش نوجوان استعفا داد ، و هماکنون ضمن عضویت در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسى؛ در دانشگاه تهران و الزهرا تدریس می کند وبه کارهاى پژوهشى مشغول است.
.
امیدوارم روحشون قرین رحمت باشه
برگزیده ای از سروده های
دکتر قیصر امین پور(روحش شاد)
غزل دلتنگی
هر چند که دلتنگ تر از تنگ
|
|
| 46257 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
10/31/2007 4:53:06 AM
کاربر مهمان
|
رفاقت با سه فردممنوع
هر گاه على عليه السلام به منبر مى رفت ، مى فرمود:
مسلمان بايد از رفاقت و دوستى سه كس اجتناب كند؛
1. آدم بى باك و هرزه (در گفتار و رفتار).
2. احمق (كم عقل ).
3. دروغگو.
زيرا آدم بى باك و هرزه ، كارهايش را به تو آرايش مى دهد و مى خواهد كه تو هم مانند او باشى ، چنين شخصى هرگز به درد دين و آخرت تو نمى خورد، دوستى با او جفا و سخت دلى و رفت و آمدنش بر تو، ننگ و عار است .
و اما احمق ، هرگز خير و خوبى از او به تو نمى رسد. هنگام مشكلات اميدى به او نيست ، اگر چه در حل آن تلاش كند و چه بسا اراده كند بر تو خيرى رساند (ولى به واسطه حماقتش ) به تو ضرر مى زند. پس مرگ او بهتر از زندگى اوست و سكوت او بهتر از سخن گفتنش و دورى از وى بهتر از نزديكى با او مى باشد.
و اما دروغگو، هيچگاه زندگى با او بر تو گوارا نيست ، سخنان تو را نزد ديگران مى برد و گفته آنان را نزد تو مى آورد، هرگاه صحبتى را تمام كند سخن ديگرى را شروع مى كند، ممكن است گاهى راست هم بگويد ولى مردم باور نكنند، مى كوشد مردم را به يكديگر دشمن سازد، در سينه شان كينه بروياند. پس از خدا بترسيد و مواظب خويشتن باشيدو ببينيد كه با چگونه افرادى رفاقت مى كنيد و طرح دوستى مى ريزيد.
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم وحشرنامعهم
|
|
| 46256 |
نام:
هیچ کس
شهر:
چه فرقی می کنه
تاریخ:
10/31/2007 2:52:18 AM
کاربر مهمان
|
خدایی می خوام بدونم چرا مردم اینقدر عقده ای شدن نه که همه ولی آدم با معرفت و خوب کم پیدا می شه!!!
ریشه این رفتار کجاس ؟ دولت چه نقشی توش داره ؟
ما داریم چی کار می کنیم با خودمون با دین و مذهبمون ؟ افتخار مسلمون بودنمون کجا رفته؟
آخه از چی و از کجا بگم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
|
| 46255 |
نام:
نفیسه
شهر:
قم
تاریخ:
10/31/2007 12:42:01 AM
کاربر مهمان
|
بسم رب المهدی
السلام علیک یا امیر المومنین علی بن ابیطالب وصی رسول الله
یا امیر المؤمنین
روزگار عمرمبارک تو در میان مردمی گذشت که تورا به جهت تشابه صورت مادی با خویشتن مقایسه کردند و در مسیر زندگی تو دانه های جور وجفا کاشتند ...
پیامبر بزرگوارمون فرمودند :
(ذکر علی عبادة)
یاد علی وذکر او عبادت است.
یا مولای
جان ناقابلم به فدای تو یا امیر المؤمنین
نمیدونم چرا امشب اینقدر دوست دارم برات بمیرم و تکه تکه بشم مولای مظلوم من .
ای کاش یه سنگ کوچک ته چاه همدم دردلهای آتشین تو بودم تا گرمای آتش درونت من رو هم می سوزوند آقا.
میدونم امشب از اون نگاهاتون باز به ما عطا شده...
والا ما کجا و یاد مقدس و شیرین تو کجا مولای من.
الهی بمیرم برای مظلومیت مقتدرانه ات ای مقتدر مظلوم.
الهی آتش بگیرند به آتش جهنم آنانکه با تو دشمنی کردند و می کنند.الهی آمین.
اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم وفرجنا به.
خداوندا مارو پیرو بحق آقا قرار بده.
|
|
| 46254 |
نام:
نسیم
شهر:
کلاچای
تاریخ:
10/31/2007 12:35:36 AM
کاربر مهمان
|
خواهم ز خدا که بی ولایم نکند/غرق گنهم ولی رهایم نکند/یک خواسته دارم ز خدای تو حسین/در هر دو جهان از تو جدایم نکند
|
|
| 46253 |
نام:
نفیسه
شهر:
قم
تاریخ:
10/31/2007 12:15:18 AM
کاربر مهمان
|
بسم رب المهدی
السلام علیک یا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب وصی رسول الله
مردی گنجی را حراج کرده است . گنجی را بی بها می فروشد .گفته لازم نیست چیزی بدهید فقط ظرف
بیاوریدظرف .
یعنی اگر گفته بود لازم است ما چیزی در خور این معامله نداشتیم ...
ظرف بیاورید .حجمی که در آن بشود چیزی ریخت .
گنجایش گنج .
هیچ کس نمی آید.
هیچ کس صف نمی بندد
مرد فریاد می زند :کیلابغیر ثمن لو کان له وعاء
(بی بها پیمانه می کنم اگر کسی را ظرفی باشد)
وظرف نیست
و گنجایش گنج در کسی نیست...
ما از کنار این حراج بزرگ خیلی ساده می گذریم
ومی دویم سمت جایی که جورابی را به نصف قیمت می فروشند ...
ظرف های ما این دلهای انگشتانه ایست .
چی در آن جا می شودکه او بخواهد بی بها به ما ببخشد؟
ما به اندازه یک پیاله گندم عشق هم جانداریم.
کف دستی دانایی اگر در ما بریزند پر می شویم
سرریز می کنیم و غرور از چشم و زبانهامان بیرون می تراود.
با ما چه کند این مردکه گنجی را حراج کرده است؟
گم شده ایم .
سرگردان در کوچه های زمین
نشانی در دست
مبهوت به تمام درهای بسته نگاه می کنیم
هیچ کدامشان شبیه دری نیستند که ما گم کرده ایم
شبیه جایی نیستند که روزی از آن راه افتادیم وحالا دلمان می خواهد به آن برگردیم .
مرد ایستاده کنار دیوار کوچه
ما گیج از کنارش رد می شویم
یک لحظه چشم در چشم می شویم . می گوید کجا؟؟
می گوییم رهامان کن .پی جایی می گردیم.
می گوید من بلد راهم .پی ام بیایید میرسانمتان.
می گوییم نه خودمان می گردیم خودمان می یابیم.
می گوید :این کوچه ،زمین است .نشانی شما اصلا مال این طرف ها نیست.
مکث می کند زیر لب می گوید:
من به راههای آسمان داناترم تا راههای زمین .
(فلانا بطرق السماءاعلم منی بطرق الارض)
ما می گوییم نه گمشده ما همین جا لابلای آدمهای زمین است.
از کنارش رد می شویم وباز گم می شویم.بیشتراز قبل.
می گوید پیش از آنکه بروم سؤالی بپرسید
ما می خندیم .سؤال؟کی حوصله دارد چیزی بپرسد.ما همه چیز را می دانیم.ما اینقدر با این خاک پست هم عیار شده ایم که همه فراز و فرودهایش را می شناسیم .همه تپه هارا ودره هارا...
مرد می پرسد مگر جهان همین خاک است؟
می گوییم برای ما بله
وتا بخواهد چیزی بگوید می خندیم.
یکی مان به مسخره می گوید تو اگر دانایی موهای سر من را بشمار .
وچشمان مرد به اشک می نشیند...
مرد خبر بزرگ است .نبأ عظیم.وما عادت داریم خبرهای بزرگ را تکذیب کنیم و دل ببندیم به خبرهای کوچک
به این که امروز چی ارزان شده؟یا در کدام اداره میز می دهند؟
ما خبر بزرگ را تکذیب میکنیم .علی را .
وعلی مجبور می شود نفرینمان کند.چه نفرینی؟
خدایا مرا از اینها بگیر.خدایا من از اینها خسته ام .اینها از من.من رااز اینها بگیر
وما تا ابد در تاریکی بعداز این نفرین دست و پا می زنیم.
برگرفته از کتاب خدا خانه دارد
فاطمه شهیدی
|
|