شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
46232
نام: نسترن
شهر: مشهد
تاریخ: 10/30/2007 1:39:18 PM
کاربر مهمان
  چی بگم که هر چی بگم دلم راضی نمی شه!اصلا انگار زبون که نه ،انگشتام از کار می افتن!انگار یه کاری کردم که خودم هم نمی دونم و نمی فهمم،نمی فهمم چرا دارم از خودم طفره می رم،یه چیزایی هست که باعث میشه از خودم بیزار بشم،ولی همیشه انکارشون میکنم،غرق در عادات وروزمره گیهایی شدم که رها شدن ازشون برام مثله کوه کندنه،والا بچه بودم بهتر بودم!خیلی خیلی بهتر بودم!کاشکی برمیگشتم دوباره خودمومی ساختم،یه جورایی انگار ناچارم همین که هستم باشم از اینه که متنفرم!باور میکنی اونقدر از تحول می ترسم که حتی می ترسم با خدادرد دلم روبگم!گاهی فکر میکنم نکنه یه دفعه تصمیم بگیرم بهتر بشم ولی وسطش کم بیارم بدتر بشم!!!ازراهي كه دارم ميرم وحشت دارم،ازتغيير مسيربيشتر!همه چيز و سپردم به خودش مي دونم كارش درسته!ولي اونقدر به خودم اطمينان ندارم كه دعام مستجاب بشه!ولي ميشه يعني خواهش مي كنم بشه!يعني خواهش مي كنم... منم ميخوام آدم خوبي باشم!يعني خواهش ميكنم منم دوست داشته باشه!خدايا واقعا منو دوست داري؟من خيلي دوست دارما!
46231
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/30/2007 12:52:11 PM
کاربر مهمان
 
تو را غايب ناميده اند، چون ;ظاهر نيستي، نه اينكه حاضر نباشي.
غيبت به معناي حاضرنبودن، تهمت ناروائي است كه به تو زده اند و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان ظهور و حضور را نمي دانند، آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي ظهور است، نه حضور و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند كه تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا كه تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه كه از راه مي رسد، صاحبدلان دل از دست مي دهند و قرار از كف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي كنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند...
و اينك اي قبله هر قافله و اي شبروان را مشعله، در آستانه آدينه اي ديگر با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه مي كنيم.
خاطره هاي معطر
در آسمان ياد تو، دل ها كبوترند
بي وقفه، هر تپش به هواي تو مي پرند
اي جاري نديدني، اي عطر سبز باغ
گلها هم ازتو خاطره هايي معطرند
اي بارش هميشگي اي ابر بي زوال
از التفات توست اگر ابرها ترند
صبحي كه سر برآوري از مشرق ظهور
اين ابرهاي خشك، به دست تو پرپرند
شب را به يك اشاره خود تارومار كن
اي آنكه چشم هاي تو خورشيد گسترند


اللهم عجل لولیک الفرج.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

46230
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/30/2007 12:45:15 PM
کاربر مهمان
 

مریم گرامی از سرزمینی که در اون دل آرام گیرد به یاد خدا ان شاء الله تصمیمی بگیرید توام با رضای الهی و شما رو به رضوان الهی نزدیک کنه.

برای خوشبختی و عاقبت به خیری تون یک زیارت عاشوراء+یک زیارت ناحیه مقدسه+یک هزار صلوات محمدی(ص) می فرستم خدمتتون.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

46229
نام: صادق
شهر: قـــم المقدسه
تاریخ: 10/30/2007 12:36:38 PM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهداء والصدیقین

..
شعری به مناسبت هشتصدمین سال تولد حضرت مولانا

از نوای نی بگوش آید غم هجران تو

التاس دعا

پیر مرشد گشته نا پیدا پی درمان تو

نامرادان گرد شمعت جمع مستان آمده

می پرستان اندک اندک در پی فرمان تو

پیشه و دکان رها شد در پی شعر وغزل

مژده آمد بر مریدان از لب خندان تو

در به باغ مثنوی ، دریای حکمت باز شد

جان عاشق نا شکیبا غرقه در طوفان تو

تا تو گفتی( بشنو از نی چون حکایت می کند)

شد خموش هر نای نالان بی صدا حیران تو
هژده آوردی زشش دفتر برون با خط خود

بر نشان هژده عالم عرضه بر دستان تو

مجلس درس تو شد چنگ و رباب و ساز ونی

در حکایت ها بیان شد درس تو برهان تو

(شد غلام آن کنیزک پادشا)

در قصه ات پیر چنگی شد به گورستان پی حرمان تو

تا ز قید تن رها از اوج و بالا بگذرد

مرده گردد در قفس طوطی بازرگان تو

خر ز صوفی رفت و او شد همنوا با صوفیان

خر برفت و خر برفتش مانده بر میدان تو

گفته بودی از سر امرود بن بالا مرو

رفت و دید او قصه را از دیده ی گریان تو

چون به بند و چون به زنجیری گرفتار آمدی

(کیست مولا آنکه آزادت کند) سلطان تو

بندیان اندر قفس زار و پریشان در دعا

که ای خدای مهربان کو وعده ی احسان تو

حق بفرماید که بلبل یا که طوطی از پسند

در قفس زاغک نگردد مرغک خوش خوان تو

(مدتی این مثنوی تاخیر شد) در گفت وگو

چون صدف شد بسته آمد در و گوهرزان تو

صد حکایت صد حکایت گفته ای در مثنوی

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن دفترت

در شرح عشق شمس دین غوغا کند

شورشی بر پا کند از زخمه ی عثمان تو

پیش تو دفتر یکی دیوان یکی عالم یکی

آنچه غوغا می کند نی دفتر ودیوان تو

(ای ز تو مه پای کوبان و از تو زهره دف زنان)

هرچه عاشق در جهان رقصان شد از الحان تو

(نعره ی لبیک و لبیک از همه بر خاسته)

الصلا گویان به میدان سر پی چوگان تو

ما اگر چون غوره بر تاکان نشسته همچو سنگ

عاقبت انگور خوش در دست و در دامان تو

از در و در گاه خود ما را مران ای مقتدا

گر چه از نا بخردی خامیم بر میزان تو

درد هجران آتشی بر دل زند کز سوز آن

می گدازد جان ما آخر چه شد درمان تو

در غزل هایی که در هجران مرشد گفته ای

عاشقان را چاره گر شد آتش سوزان تو

بی نشانه نام خود از دفترت بر خواند و رفت

تا نشان یابد ز تو اینک شده مهمان تو
46228
نام: صادق
شهر: قـــم المقدسه
تاریخ: 10/30/2007 12:13:21 PM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهداءوالصدیقین

سلام علیکم

امیدوارم که هر کی هر جا هست خوب و سالم باشه.

...

آنگاه که نگاهت را به سوی چشم هایم با معجزه ی عشق چرخاندی ، من صید عشق تو گشتم و در دام عاشقی به جای دست و پا زدن آرام به صدای قلبم گوش دادم .
مهربانم ! نگاهت پلک های مرا از حرکت باز ایستاد و ضربان قلبم از یکنواخت زدن نجات داد و تو در وجود من جایگاه عظیمی همچون شاهزاده بر تخت فرمانروایی پیدا کردی و بر بلندای خانه قلبم نشستی و من همچون سربازی سر به سجده ی عشق تو بودم و حال از تو فرمان می گیرم .
ای مهربانم ! آغوش گرمت سردی تن رنجورم را خنثی می کند و هنگامی که با عشق بر گیسوانم دست می کشی و با برق نگاهت دلم را ناز می کنی من عطش عشق تو را در درونم دو چندان می بینم و شوق دیدارت مرا امید زنده بودن می دهد و من آسوده ، که در این دنیای بزرگ قلبی به یاد من در جسمی پر از عاطفه می تپد .
عزیز جان ! تمام وجودم به رهت وجودی نا قابل است در برابر عظمت تو .
ای تکیه گاه آرامش بخش ! دوست دارم سر بر پنجره قلبت کوبم و تو با مهربانی در به رویم باز و عشق مرا پذیرا باشی . دوست دارم دست در آستانت و سر به شانه ات نهم تا لذت عاشقی را حس کنم ، نازنین مادر !من هر کجا باشم فقط گرمی آغوش تو را خواهانم .

..
دل به دست غير دادن ديوانگي است من پشيمانم، ولي خودكرده را تدبير نيست...... خانه دل را به هر معماري من دادم نشان گفت: كه اين ويرانه را قابل تعمير نيست.....
التماس دعا
46227
نام: بدري
شهر: كرمان
تاریخ: 10/30/2007 11:38:10 AM
کاربر مهمان
  عشق يعني زندگي را ساختن
46226
نام: حسن حزبایی پور
شهر: خوزستان اهواز
تاریخ: 10/30/2007 11:32:59 AM
کاربر مهمان
  از ایجاد همچنیین وبلاگی ممنونم امیدوارم که با عنایت پروردگار رحمان وهمکاری شماوبنده هرچند درحد کم،بتوانم کمکی درایجادبرنامه هایی بهترداشته باشم وازخیر این زحماتبهره ای دارا باشم
به امیدحق تعالی
46225
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/30/2007 11:07:22 AM
کاربر مهمان
  راه نا تمام - قیصر امین پور



آن روز

بگشوده بال و پر

با سر به سوی وادی خون رفتی

گفتی

دیگر به خانه باز نمی گردم

امروز من به پای خودم رفتم

فردا

شاید مرا به شهر بیارند

بر روی دستها

اما

حتی تو را به شهر نیاوردند

گفتند چیزی از او به جای نمانده است

جز راه نا تمام...


46224
نام: مریم
شهر: دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ: 10/30/2007 10:47:53 AM
کاربر مهمان
  به نام خدا

سلام سید...
سلام به همه بزرگواران.

گل بی خار گرامی،
هدیه ناقابلتون امروز بر بال فرشتگان بارتون ارسال شد. چون هیچ راه ارتباطی دیگه ای نداشتم!
خدا رو شکر که احساس سعادت می کنید.
من در مرحله تصمیم گیری در مورد آینده هستم. برای من هم دعا کنید، همیشه ترسم از اینه که یه وقت از عشق خدا دور بشم ولی شما اموز امید را در دلم زنده کردید.

مریم جان،
خواهش می کنم. وظیفه است.
خدا را شکر که سربلند هستید و احساس رضایت از کارتون دارید.

نفیسه خانم،
به روی چشم. نیت کرده ام دو دور که اولی از شهادت امام جعفر صادق(ع) تا ولادت حضرت معصومه(س) است باشد و دومی از ولادت حضرت معصومه(س) تا ولادت امام رضا(ع) قرآن را جمعی ختم کنیم. خوشحال می شم در مورد نیتش نظرتون را بدونم.
در پناه قرآن باشید.

برادران کم پیدایند...
آقا شهاب، چه فرقی میکنه، آقا مقدا، سوته دل، آقا هادی، سبکبار و ...

در پناه حق و موفق و موید باشید.

التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
46223
نام: مریم
شهر: دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ: 10/30/2007 10:38:02 AM
کاربر مهمان
  به نام خدا
خدایا...تو را صدا می زنم و می خوانمت ای بخشنده ترین بخشایندگان...

ذکر روز سه شنبه:
یا ارحم الراحمین

دعای روز:
بنام خداى بخشاينده مهربان
ستايش خاص خدا است و حق اوست آنچنانكه شايسته و لايق اوست بسيار، و پناه برم به خدا از بدى شر نفس خود كه همانا نفس وادار كننده به بدى است مگر آن را كه پروردگار رحم كند و پناه برم به او از شر شيطان كه (پيوسته ) گناهى بر گناهم بيفزايد و بوسيله او پناه گيرم از شر هر گردنكش تبه كار و حكمران ستمكار و دشمن قهارى خدايا مرا از لشكر خود قرار ده زيرا سپاه تو فقط پيروزند و از حزب خويش قرارم ده زيرا حزب تو فقط رستگارند واز اولياء خود قرارم ده زيرا اولياء تو هستند كه خوف و ترسى برايشان نيست و حزن و اندوهى ندارند خدايا دينم را اصلاح كن كه دين نگهدار كار من است و آخرتم را اصلاح كن كه خانه پايدار من آنجا است و از مجاورت لئيمان گريزگاهم بدانجا است ، و زندگى را براى من مايه فزونى در هر كار خيرى قرار ده و مرگ را آسودگى از هر شرى برايم مقرر فرما. خدا درود فرست بر محمد خاتم پيمبران و كامل كننده شماره رسولان و بر آل پاك و پاكيزه اش و اصحاب برگزيده اش و در روز سه شنبه سه چيز به من عطا كن : هرگناهى را از من بيامرز، و هر اندوهى را از من دور كن ، و هر دشمنى را از من دفع فرما بنام خدا كه بهترين نامها است به نام خدا پروردگار زمين و آسمان دور كنم از خود هر بدى را كه آغازش خشم او است و مى كشم بسوى خود هر كار محبوبى را كه آغازش خوشنودى او است پس از جانب خود كارم را به آمرزش پايان ده اى صاحب احسان


التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
<<ابتدا <قبلی 4629 4628 4627 4626 4625 4624 4623 4622 4621 4620 4619 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved