شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
46102
نام: گل نرگس
شهر: ایران سرای من است
تاریخ: 10/27/2007 2:40:31 PM
کاربر مهمان
  هر چه خدا خواست ، همان می شود

هر چه دلم خواست ، نه آن می شود
46101
نام: اردیبشهت
شهر: بهارستان یزدان
تاریخ: 10/27/2007 2:37:21 PM
کاربر مهمان
  به نام ایزد تعالی –عزه ذکره
روزها فکر من این است و همه شب سخنم/ که چرا غافل از احوال دل خوشتنم؟/ بشنو از نی چون حکایت می کند / دی شیخ با چراغ همی گشت دور شهر / .../گفتند یافت می نشود گشته ایم ما..../
هشتصد سال از تولد این عالم والا مرتبه و بزرگ همی گذشته و دوش از جعبه ی جادویی اعلام همی نمودند که اندر بزرگداشت وی همایشی عظیم در همی گرفته است به هفت شبانه روز و ما بر آن شدیم تا زین غافله همی عقب نمانیم به ذکر نیکی از این خداوندگار علم و ادب و معرفت قرن هشتم ؟؟؟؟؟؟؟خورشیدی .

پله پله تا ملاقات با خدا
مولانا با مریدان مثل دوستان همدل و یکرنگ می زیست و دوستی با آنها وی را در بین طبقات ناهل شهر محبوب و مقبول می ساخت. تواضع فوق العاده و حسن خلقی که جز بندرت دگرگونی نمی یافت در بین تمام مردم قونیه برای وی و دوستانش ستایشگران بسیار فراهم آورده بود .عادت به پیشی جستن در سلام را که سنت رسول خدا بود تا به حدی رعایت می کرد که وقتی از کوی و بازار می گذشت ، بر خلاف معمول فقها و علمای عصر، هر زنی و هر کودکی و حتی فقیری هم با او روبرو می افتاد ، وی در سلام و اظهار ادب بر او پیشی می گرفت. حتی نسبت به نصارای شهر که در تمام ولایت به عنوان اهل ذمه ، حداکثر جز رفتار ظاهری و رسمی آمیخته به اکراه و غرور در حق آنها رعایت نمی شد ، وی در برخوردها تواضع و تکریم فوق العاده به جا می آورد و با آنها نیز مثل مسلمانان سلوک می زد. مکرر دیده شد که در هنگام عبور از کوچه و بازار با راهب فقیر یا کشیش حقیری برخورد کرده بود و چندین بار از باب تواضع ، بر وفق مرسوم خود ، در مقابل او سر تواضع فرود آورده بود . ... در برابر یک قصاب ارمنی که در راه برای او سر تعظیم خم کرده بود ، چندین بار کرنش نمود. یک روز از کویی می گذشت. کودکان خرد مشغول بازی بودند تا مولانا را از دور دیدند پیش دویدند و در مقابل وی سر تعظیم فرود آوردند ، مولانا هم با آنها به همان گونه تواضع کرد . کودکی که دورتر بود و اب می تاخت بانگ در داد که یک لحظه درنگ کنید تا من نیز بیایم و مولانا همانجا ایستاد تا او نیز برسد و بین آنها تواضع و تعارف دوستانه رد و بدل شد.... وقتی به اب گرم خارج شهر رفته بود ، در حق جماعتی از جذامیان که به آب درآمده بودند و شور و غوغا می کردند بی هیچ نفرت و کراهت محبت و تواضع بسیار کرد ، یاران خود را که می کوشیدند آنها را از آن موضع که وی آب تنی می کرد برانند بشدت منع نمود و آنها را با محبت وشفقت نزد خود خواند و از ابی که آنها در آن سر و تن خود را شسته بودند بر سر و روی خود ریخت . ذوق و علاقه ای که در ملاقات با آنها نشان داد چنان بود که احوال عیسی و قدیسان کلیسا را به یاد می آورد.......
اینها را گفتم از برای یادآوری بهر خودم تا همی بینم که کدامین سلوک این انسان بلند مرتبه را همی داشته و کدامین را همی بایستی عمل بنمایم .
و اما از برای مسابقه
دوش که قبض ردیابمان را به مبلغ سی دو هزار اشرفی همی دستمان دادند ، ما را کک هیچ نگزید و خم به ابروی نیاوردیم که خوشحال بودیم آقا شهاب قصد بر آن همی نموده که تا سه دوره ی پیاپی همی آن را به شرکت فقیر مخابرات پرداخت نماید و صبح امروز از برای سرکشی و بررسی اوضاع سوی کافی نت شدیم سرحال و چاق دماغ! که دیدیم نخیر ! نه تنها خبری از پرداخت این قبض گرانمایه نیست ، بل پرداخت جایزه را نیز بر دوش اینجانب نهاده بودند و من هم برآن شدم تا جایزه ای غیر نقدی اما با معنویتی بس فراوان برای این گل باران زده ی بزرگوار در پیش همی گیریم از برا
46100
نام: ساره
شهر: تهران
تاریخ: 10/27/2007 1:48:49 PM
کاربر مهمان
  بسم رب المهدی

شرمنده ام ؛
شرمگين ام؛
روسياه ام!
چه بسيار لحظه ها كه بي ياد تو سپري كردم
و چه بسيار ثانيه ها
و چه بسيار دقيقه ها
و چه بسيار ساعت ها...!
و اكنون كه راهي نمانده است تا پايان راه
چه پشيمانم
و چه تهي
و چه كوله سنگيني است بر پشتم از گناه؛
...گناه بي تو بودن،
خالي از ياد تو بودن،
تهي از عشق تو بودن،
كه اين ها همه يعني : نبودن!
و اكنون،
در آستانه رحيل،
شرم مي كشد مرا؛ كه هيچ ندارم از حاصل عمر،
تا شايسته تقديم به تو باشد و در حد گوشه نا چيزي از جبران محبت تو؛
تويي كه مهربان تريني براي من...
نه دعايي كه از عمق جانم خوانده باشم!
نه اشكي كه از سوز فراقت ريخته باشم!
نه زخمي كه از درد عشقت داشته باشم!
نه دلي كه با ياد تو پيوند زده باشم!
نه چشمي كه به راه تو دوخته باشم!
نه...
هيچ ندارم...
هيچ...
شرمگين ام؛
شرمنده ام؛
شرم زده ام؛ آقا!
رهايم مكن...
رهايم مكن...
رهايم مكن...
46099
نام: عبدالفاطمه
شهر: همین نزدیکی ها
تاریخ: 10/27/2007 1:46:47 PM
کاربر مهمان
  یا الله
سلام
چقدر دلتنگم
چقدر دلتنگم....
آه...
به تو پناه می برم از شر شیطان وسوسه گر!
یا زهرا(س)
46098
نام: زینب
شهر: شهرکرد
تاریخ: 10/27/2007 1:12:46 PM
کاربر مهمان
  خدایا همه ی راهها را رفتم به امید رسیدن به تو،عشق بزرگترین موهبت الهی را ارزانیم کردی مال و فرزند و همه ی خوشی ها و ناخوشی ها را امتحان کردم،اماالان می دانم که تویی آن خواسته و عش درونی که از ابتدا باید جستجو می کردم ،تو از رگ گردن به من نزدیکتر بودی و من غافل،تو در قلب و دلم جا داشتی و من غافل،خدایا مرا ببخش به بزرگیت و در این کویر بیابان تنها رهایم نکن
46097
نام: گل نرگس
شهر: ایران سرای من است
تاریخ: 10/27/2007 12:55:49 PM
کاربر مهمان
  به نام خدا

سلام بر منتظران مهدی


گروهی از یهود خدمت پیامبر خدا (ص)رسیده ومسائلی چند راازحضرت پرسیدنداز جمله گفتند:یامحمد(ص)برای ما بگو:این چهار عضوبرای چه باید شسته شود(برای وضو)با این که ازتمیزترین مواضع بدن به شمارمی اید؟
پیامبر(ص)فرمود:شیطان ادم(ع)راوسوسه کردادم به درختی که ازان نهی شده بودنزدیک شدوقتی به ان نگریست ابرویش رفت سپس ایستاد وبه طرف درخت رفت-این نخستین گامی بود که به طرف گناه برداشته شد-سپس دست بردوازمیوه درخت برگرفت وخورد;دراین هنگام زیور وپوشش خود را از دست داد;دست برسرگذاشت وگریست;وچون خداوند-عزوجل-توبه اورا پذیرفت"براووفرزندانش واجب کردکه همین اعضا رابشویند پس خداوندبه اوفرمان داد که چون به ان درخت نگریسته روی خویش را بشوید وچون با دو دست تناول کرده ان دو را نیز تا ارنج شستشودهد;وچون دست برسر گذاشت فرمان به مسح داد ونیز امر به مسح دوپافرمود;زیرا به سوی گناه رفت.

منبع جامع احادیث الشیعه جلد ۲
46096
نام: صفر علی جمالی
شهر: قزوین
تاریخ: 10/27/2007 12:52:35 PM
کاربر مهمان
  به نام خدا

باز هوای جبهه ها کرده دلم ...

سالهاست از دوستان بهشتی دورم

گردان ولعصر زنجان برای رضای خدا یک کار نیک انجام بدهد و نیروهای که در این گردان در عملیات والفجر
۱۰ شرکت داشته اند را جمع نموده تا یکبار دیگر آن فضای معنوی زنده شود شما را خدا این کار را بکنید هر چند خیلی از آن عزیزان ممکن است در قید حیات مادی نباشند. سالها است که دنبال این برادران هستم و آدرسی از آنها ندارم . آدرس حقیر : قزوین ، سازمان آموزش و پروش استان ، کارشناسی عشایر ، صفر علی جمالی
46095
نام: مریم
شهر: دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ: 10/27/2007 12:20:22 PM
کاربر مهمان
  به نام خدای مهدی...
امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی...

تکه گمشده ای از پر پرواز کم است
یازده یار شمردیم ولی باز کم است
این همه آب که جاری است نه مروارید است
عرق شرم زمین است که سربازکم است

التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
46094
نام: حسن
شهر: قم
تاریخ: 10/27/2007 12:19:22 PM
کاربر مهمان
  چرا رنج چرا درد؟

Suffering

Some people suggest that pain should not occur if there is a God.

برخي افراد پيشنهاد مي‌كنند كه اگر خدا هست درد نبايد باشد

And yet, physical pain and other types of pain are absolutely necessary if we are to survive in a physical world.

و با اين حال ،اگر قرار است كه ما در اين دنياي مادي زنده بمانيم ، درد فيزيكي و انواع ديگر دردها يقيناً لازم هستند.

There was a story in Reader's Digest about a little boy in India who was born unable to experience physical pain.

در يك داستان، از مجله دايجست خواننده پسر كوچكي در هندوستان بدنيا آمده بود كه قادرنبود

درد فيزيكي و جسمي را حس كند

We might think that would be marvelous to never have a headache, a backache, or all the other pains that bother all of us.

شايد ما فكر كنيم خيلي خوب مي‌شد كه هرگزسردرد ، كمردرد ، يا انواع دردهاي ديگري كه باعث درد سرهمه ما هستند وجود نداشت

Here is a very tragic, unpleasant story :

اين يك داستان غم انگيز و ناخوشايند است

This little boy was about 10 or 11 months old,

just beginning to walk around hanging onto things.

اين پسر بچه كوچك 10 يا 11 ماهه بود كه تازه شروع به

راه رفتن و آويزان شدن از چيزهاي اطراف مي‌كرد

When his mother was kneading bread over on the counter ,

وقتي مادرش مشغول درست كردن خمير نان بود ،

She turned and saw her little boy with his hands

on the hot furnace in the center of the room.

برگشت و ديد دست‌هاي پسر كوچكش در روي ديگ داغ وسط اتاق است

That child could not know that the furnace was hot,

آن بچه نمي‌توانست تشخيص بدهد كه ديگ داغ است،

and the natural reflex built into each of us was not operative in this child.

و واكنشي كه در هر يك از ما بروز مي‌دهد، در اين بچه موثر نبود

Consequently he was not protected by experiencing normal pain.

در نتيجه، او نمي‌توانست دردِ عادي را احساس كند

Any normal child would probably have never touched the thing,

هر بچه‌ي معمولي احتمالاً هرگز به چنين چيزي دست نمي‌زد،

and if they had they would have jerked away immediately.

و اگر آنها اين كار را كرده‌ بودند، فوراً از آن دور مي‌شدند

They would have experienced pain, and they would have screamed

and would have gotten help immediately.

آنها درد را حس مي‌كردند و جيغ‌ مي‌كشيدند و فوراً كمك مي‌خواستند

But this child did not have that protection.

اما اين بچه آن محافظت را نداشت

The doctors were just barely able to save his hands by skin grafting.

پزشكان به زحمت توانستند با پيوند پوست، دست‌هاي او را نجات دهند
46093
نام: گل نرگس
شهر: ایران سرای من است
تاریخ: 10/27/2007 11:59:57 AM
کاربر مهمان
  سلام بر منتظران مهدی

امید که همگی در رکاب مولایمان باشیم

یک هزار صلوات به همراه ارزوی موفقیت روز افزون تقدیم نفیسه گرامی از شهر قم امید که در بارگاه ملکوتی حضرت معصومه دوستان را هم دعا کنن


یک هزار صلوات به همراه یک زیارت عاشورابرای سلامتی شهاب وگلهایش که برنده اصلی است که توانست دوستان را به تکاپو وادار کرد

در اولین فرصت جوایز تقدیمتان می شودامید که مورد قبول واقع شود
یا علی
<<ابتدا <قبلی 4616 4615 4614 4613 4612 4611 4610 4609 4608 4607 4606 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved