اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 45452 |
نام:
چه فرقی میکنه
شهر:
هیچ جا
تاریخ:
10/10/2007 1:12:33 PM
کاربر مهمان
|
مریم خانم از هر جا که خدا هست ثبت بفرمائید :
جز سیزده : چه فرقی میکنه
جز بیست و یک :منصوره خانم
جز بیست و دو : حاج مصطفی گل
شهاب جان ممنون برادر از صلوات اختصاص داده.دلت را نورانی کن با ذکر یه صلوات
یا علی
|
|
| 45451 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
10/10/2007 1:09:18 PM
کاربر مهمان
|
شادي روح دوستان شهيد ،امام شهيدان امام خميني ،سلامتي رهبر ،آمرزش كناهان صلوات بفرستيد
|
|
| 45450 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
10/10/2007 12:49:36 PM
کاربر مهمان
|
فرمود رسول اكرم :هر كس يكبار بر من صلوات بفرستد خدا متعال بابي از عاقبت بر او باز ميكند ،صلوات بفرستيد
|
|
| 45449 |
نام:
اردیبهشت
شهر:
میم آباد
تاریخ:
10/10/2007 12:29:45 PM
کاربر مهمان
|
جناب میم بازهم از شما کسب رخصت نموده و سبک شما را انتخاب همی نمودم .با اجازه!
با سلام
حال که دست برده و قصد نگارش متنی اندر باب اجابت نگردیدن گناهان را دارم سخت آشفته ام و نگران.
آری نگران شدم بر کردار خویش از دست این رانده شده ی بد گیر، سه پیچ ،سریش.
چه بگویم که زبانم همی اندر پس اعصابم نمی گردد و من نگران این چندین روزی هستم که از دستم بشد و نیز چند روزی که که بیش از بین مرا دگر فرصتی نیست برای دعا..
پس از برگزاری بی سود و ثمر آن شبان پر سود ، به سوی خدای عز و جل آواز دادم که معبودا مرا دیگر باری نیست و چون برادرمان بار خویش افکنده و سبک همی هستیم . حال پروردگارا بیا و این نیک خواسته ی ما را جامه ی عمل همی پوشان و ما را دست همی گیر که کارمان زار همی مانده است، بی دادرس!!!!!!.مغرور و متکبر همی گشته بودیم به خود وکردار خویش بسی بالیده بی خبر از هر جا. صبح سه شنبه روز چونان روزان پیشین از خواب بشدیم و بدنبال کسب اطلاع از روزگاران ، کانکت شدیم جویای احوال. درین بودیم که پیغام همی گذاریم که چشممان سیاهی برفت از پس خواندن پیغام جناب مقداد مبنی بر اجابت نگردیدن دعا و آه از نهادمان دود گردید و سقف روی سرمان مخروبه . و آواز همی در دادم که ای بیچاره ی کار زار ، دیدی چه شد ، ای بدبخت تو را چه شده بود چنین متکبر ، که خدای تعالی تو را به عددی نگیرد و تو این گونه از خود بی خبر همی گشتی. ای بی چیز ، ای مسکین . ... و به دست و پای بمردم فسرده گون ! بسا دیگر دل وبینی(دماغ) هیچ کار بر من چیره نگشت و من اندر جهالت خویش متحیر و حال آگاه از کردار ناپاکانه ی خویش . ظهر به مسجد شدیم از بهر نماز نیمروز ، اما هیچ جای حواس نبود و دلمرده. با خود بر این گمان بودم که خدای عزو جل ما را دگر بیش از این تحویل همی نمی گیرد. دوش با یکی از دوستان قرار بر این بگذاردیم که سوی جم کران شویم از برای سه شنبه شب ، ولی مولایمان بار نداد ! و ما بی خیال آن همی گشتیم. و پس از نماز نیمروز جمعی را دیدیم شوریده در انتظار اسبان موتوری برای سفر به دیار محبوب زمینی ! و دلمان سخت برآشفت.
کمی از نیمروز همی بگذشت که بازگشتیم به اینترنت و شروع به دور زدن در سایتها همی نمودیم و پس از آن باز بیخیال! همی گشتیم و گشتیم و گناهی بر گناهان پیشین خود بیافزودیم ، به واسطه ی دروغی ضایع! و پس از این دروغ وجدان دردی گرفتیم مغلظ و شدید. و از آن پس به خشم خود را همی خواندم ، ای بیچاره دگر از خدای تعالی هیچ انتظاری همی نداشته باش که تو لایق هیچ مرحمت نیستی! و چنین بی شرمانه به درگاه خدای باری تعالی گناهی خبیثانه بنمودی ! القصه ، دل سرگشته ی مان سرگشته تر بشد و روز همی بشد به تلفنی از دوستمان برای رفتن به زیارت شاهزاده ابوطالب-از فرزندان امام حسن مجتبا(ع)-و من حیران و سرگشته از گناهان خویش با دردی عجیب از وجدان سوی این مکان بشدم غم بر دل انباشته و بغض در گلو تلنبار گشته !
پس از زیارتی کوتاه از در بیرون بشدیم به وقت نماز شبانگاهی در وقت افطار، که جلوی در زنی پاک نیت جلوی ما همی گرفت و تسبیحی به ما هدیه همی داد به نیت صاحب زمان که بیست ویک روزی ، پنج دور ذکر مهدی عج را تکرار بنماییم. و من باز سرگشته و ناامید از خود و کردارم! و دوستم ندا در همی داد که چه شگون و چه خجسته فالی بدین وقت که ما به سوی جمکران نتوانستیم شدن ، ولی وی همی نظری به سوی ما فکنده و چنین اتفاقی را باید به فال نیک همی گرفت و باز و باز و باز شرمنده تر بگشتم و بگشتم از خود !
نماز مغرب به سوی مسجد بشدیم جمعی
|
|
| 45448 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
10/10/2007 11:18:20 AM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خدای قرآن کریم
آمار دور چهارم ختم قرآن کریم:
*به نیت پاک نمودن دلها از هرچه که خدایی نیست و شیطانی است و جایگزین نمودن نور و معنویت و درک و فهم الهی به جای ظلمت و جهل و شیطانیت و آماده شدن برای یک زندگی الهی در طی سال ان شاءالله.
جزء اول: ساره ی گرامی.
جزء دوم: صبای بزرگوار.
جزء سوم: شهاب.
جزء چهارم: هادی بزرگوار.
جزء پنجم: ساغر گرامی.
جزء ششم: فاپات گرامی.
جزء چهاردهم: زهرای گرامی.
جزء شانزدهم : مریم ازهر جا که خداهست.
جزء بیست و سوم: مسافرگرامی.
جزء بیست و پنجم: امین مهربان.
جزء بیست و ششم: آسمان عزیز.
جزء بیست و هفتم: فرزاد بزرگوار.
جزء بیست و هشتم: شهناز گرامی.
جزء بیست و نهم: حاج علی بزرگوار.
جزء سی ام: نیکای عزیزوآنای گرامی.
دوستان دیگه هم سریعتر اعلام بفرمایید .
جزء های باقیمانده:
جزء هفتم تا سیزدهم+جزء هفدهم تا بیست و دوم.
در این دور از ختم قرآن می خواهیم یاد بگیریم که هر چی کینه و نفرت تا حالا توی دلمون سنگینی می کرده کنار بگذاریم جز کینه دشمنان خدا و دلمون رو فقط و فقط واسه ی خدای بزرگ نگه داریم و زلال کنیم .
می خواهیم یاد بگیریم که همه ی اونهایی رو که تا حالا نبخشیدیم ، ببخشیم .
می خواهیم یاد بگیریم فقط کافی نیست دیگران رو ببخشیم ، یا دیگران مارو ببخشند ، بلکه خودمون هم باید خودمون رو ببخشیم.
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 45447 |
نام:
یونس - شهید گمنام
شهر:
تهران - جزیره مجنون
تاریخ:
10/10/2007 11:16:51 AM
کاربر مهمان
|
سلام بر همه دوستان
اول کلام جزء ۱۹ قرآن برای من.
********
یاحسین
کم کم داره سفره ی میهمانی خدا جمع میشه
عزیزی می گفت تو این چند روز آخر ماه بسیار استغفار کنیم که شاید تو شبهای قدرمون تو همین شبهای باقی مونده سرنوشت ما رقم بخوره.
بچه ها یه اس ام اسی برام اومد که خیلی برام جالب بود که بد نیست برا شما هم بگم
شهید علمدار: تو شبهای قدر برای بهترین دوستانتون آرزوی شهادت کنید.
شهادت بالاترین آرزو برای خیلی از ماست.
دعا کنید تو این شبهای آخر دعا کنید که آخر عاقبت ما شهادت در رکاب حضرت حجت باشه.
پس خدایا تو را به علمدار کربلا ظهور آقامون صاحبمون رو نزدیک بگردان.
|
|
| 45446 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
10/10/2007 11:10:41 AM
کاربر مهمان
|
السلام علیک یا بقیه الله(عج)
دور چهارم ختم چهارده هزار صلوات.
به نیت ظهور منجی عالم بشریت حضرت حجت (عج) در دلهامون و در عالم ظاهر ان شاء الله قربتا الی الله.
هزار صلوات اول: چه فرقی می کنه بزرگوار.
هزار صلوات آخر: شهاب که امیدش به رحمت خداست.
هر ذکری رو اگه اونطور که باید بگیم و لقلقه زبانمون نباشه دلمون رو نورانی می کنه و بهمون فهم می ده مخصوصا صلوات رو که ذکر خدا هم هست و خدا و ملائکه اش همگی درود می فرستند بر محمد(ص) و آل طاهرینش(علیهم السلام) پس صلوات بفرست.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 45445 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
10/10/2007 11:02:19 AM
کاربر مهمان
|
*چه فرقی می کنه بزرگوار سلام و عرض ادب پیشنهادتون عالیه.در ضمن ممنون از اطلاع رسانی تون و هماهنگی هاتون.
*سنگ صحرای کربلا سلام و خدا قوت مشکلات رو انکار نمی کنم اما شما هم مثل ما صبر پیشه کن بزرگوار.
*مریم گرامی از هر جا که خدا هست سلام و خدا قوت . ان شاء الله. نکته ای که هست اینکه بهتر بود بالای بسم الله چیزی نوشته نمی شد منو ببخشید.
*مهدیه گرامی سلام خوبید ان شاء الله کم پیدایید! بنویسید استفاده می کنیم.
*زهرا از زلال دل سلام و خیر مقدم. شما اولین نفری هستید که هنوز وارد نشده انتظار خیر مقدم و استقبال گرم داشتید.این هم در نوع خودش می تونه جالب باشه. امیدوارم حضورتون برای حرف دل و حرف دل برای وجود شما مبارک باشه.
در این روزها و ساعتهای پایانی ماه مبارک امسال دعا کنیم برای ظهور حضرت حجت(عج) در باطنمون ودلهامون و در عالم بیرون و ظاهر که تا اولی پیش نیاد دومی به دردمون نخواهد خورد. واز خدا بخواهیم همه ایام سال رو برامون مثل ماه مبارک نورانی و خدایی و دور از شیطان قرار بده و مهم اینه که دستهای شیطان باز باشه و ما وسوسه اش نشیم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 45444 |
نام:
چه فرقی میکنه
شهر:
هیچ جا
تاریخ:
10/10/2007 11:02:04 AM
کاربر مهمان
|
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایهی هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نما ند
چو علی گرفته باشد سر چشمهی بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانهی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم ها له ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که زجان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد آشنا را
زنوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا
یا علی و یا علی و یا علی
|
|
| 45443 |
نام:
چه فرقی میکنه
شهر:
هیچ جا
تاریخ:
10/10/2007 10:55:26 AM
کاربر مهمان
|
خواب آیت الله العظمی مرعشی نجفی و شعر علی ای همای رحمت از شهریار
از مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی نقل شده است : شبی توسلی پیدا كردم تا یكی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب ، دیدم كه در زاویه مسجد كوفه نشسته ام و مولا امیرالمؤمنین با جمعی حضور دارند. حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند: شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید ؛ آن گاه محتشم و چند تن از شاعران فارسی زبان آمدند .
مولا فرمودند: شهریار ما كجاست ؟
شهریار آمد ، حضرت خطاب به شهریار فرمودند:
شهریار شعرت را بخوان !
و شهریار این شعر را خواند:
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا . . . . .
ایشان فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد ، از خواب بیدار شدم. چون من شهریار را ندیده بودم، فردای آن روز پرسیدم كه شهریار كیست؟
گفتند : شاعری است كه در تبریز زندگی می كند
گفتم : از جانب من اورا دعوت كنید كه به قم نزد من بیاید . چند روز بعد ساعت شش صبح شهریار به خانه آیت الله می رسد خادم از او نامش را می پرسد میگوید من سید محمد بهجت تبریزی مشهور به شهریار از تبریز آمد ه ام پس از کمی تعلل خدام او را می پذیرند ؛ آیت الله پس از دیدن شهریار می گویند این همان كسی است كه من او را در خواب در حضور حضرت امیر ( ع ) دیده ام .
آیت الله می پرسند : این شعر (( علی ای همای رحمت )) را کی ساخته ای ؟
شهریار با حالت تعجب سؤال می كنند كه شما از كجا خبر دارید ! كه من این شعر را ساخته ام ؟
چون من نه این شعر را به كسی داده ام و نه درباره آن با كسی صحبت كرده ام . ولی من فلان شب
این شعر را ساخته ام و همان طور كه قبلا عرض كردم، تا كنون كسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام !
آنگاه آیت الله سری تکان می دهد ومی گو ید می دانم ولی تو ای شهریار شعرت را بخوان !
و او متحیر و حیران می خواند :
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا. . . . .
فرازهایی از وصیتنامه الهی اخلاقی آیت الله العظمی مرعشی نجفی
یا علی
|
|