شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
44482
نام: علی کلهر
شهر: تهران
تاریخ: 9/21/2007 1:19:56 PM
کاربر مهمان
  برچهره پرزنورمهدی صلوات
برجان ودل صبورمهدی صلوات
تاامرفرج شودمهیا بفرست
بهرفرج وظهور مهدی صلوات
انشاا... سال دیگه وقتی تقویم سال۱۳۸۷رابازمیکنیم یه تعطیلیه رسمی به مناسبت اولین سال ظهورامام زمان باشه...
44481
نام: هادی اهل پرواز
شهر: شهیدان
تاریخ: 9/21/2007 12:31:05 PM
کاربر مهمان
  بچه های اسمونی سلام
اگه با نظر من موافقین بیاین در کنار ختم قران
یه دوره مطالعه کتابای اقا مرتضی را بذاریم
حالا رو سبک و شیوش فکر زیادی نکردم اما اونی که به نظر من رسیده اینه
هر ماهی یه کتاب یا فصلی را مشخص کنیم همه اونا بخونند
بعد خلاصه مطالب را بذارن برای بقیه
و سوالایی که پیش اومده را یا نفهمیدند را با هم دیگه بصورت مکاتبه ای به بحث بذاریم
اگه موافقین یا نظری در این مورد دارین بگین تا از بعد ماه مبارک رمضان شروع کنیم اگه مسوولین سایتم بتونن تو این زمینه کمک کنند که خیلی عالی میشه

امیدوارم تو خونه اقا مرتضی بچه های اسمونی باافکار و اندیشه اقا مرتضی بیشتر اشنا بشن
فدای همهگی خاک کف پای شما شفای درد منه خاکی غریبه از پرواز جامونده
التماس دعا
44480
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 9/21/2007 12:08:24 PM
کاربر مهمان
 
پرچم، پيشاني‌بند، انگشتر، چفيه، بي‌سيم روي كولش، خيلي بانمك شده بود؛ گفتم: « چيه خودتو مثل علم درست كردي؟ مي‌دادي پشت لباست هم برات بنويسن. »
پشت لباسش رو نشان داد؛ « جگر شير نداري سفر عشق مرو. » گفتم: « به هر حال اصرار بيخود نكن؛ بي‌سيم‌چي، لازم دارم ولي تو رو نمي‌برم. هم سنت كمه، هم برادرت شهيد شده. » از من حساب مي‌برد، حتي يك كم مي‌ترسيد. دستش رو گذاشت رو كاپوت تويوتا و گفت « باشه، نميام. ولي فرداي قيامت شكايتتو به فاطمه زهرا مي‌كنم. مي‌توني جواب بدي؟ »
گفتم: « برو سوار شو. »
گفتم: « بي‌سيم‌چي .»
بچه‌ها مي‌گفتند: « نمي‌دونيم كجاست. نيست. »
به شوخي گفتم: « نگفتم بچه است؛ گم مي‌شه؟ حالا بايد كلي بگرديم تا پيداش كنيم ... »
بعد عمليات داشتيم شهدا رو جمع مي‌كرديم. بعضي‌ها فقط يه گلوله يا تركش ريز، خورده بودند. يكي هم بود كه تركش سرش را برده بود. بَرِش گرداندم. پشت لباسش را ديدم « جگر شير نداري سفر عشق مرو»
شمردم. پانزده تا بود، يعني پانزده نفر. درست همان پانزده نفر.
توجيه انجام شده بود. وظايف گروهان‌ها هم مشخص شده بود.
سؤال‌ها هم پرسيده شده بود. حالا فرمانده گردان سؤال مي‌پرسيد، فرمانده گروهان و معاون‌ها جواب مي‌دادند. سؤال آخر « اگه يه جا وقت كم آورديد، به يه چيز حساب نشده‌اي خورديد، ميدون ميني، سيم خارداري، چيزي، اون وقت چي مي‌كنيد. »
سكوت، سكوت، سكوت، آخر بك نفر بلند شد و گفت: « حاجي جان، فكر اون جاش رو هم از قبل كردهءايم. كار پيش مي‌ره، نگران نباش.» پرسيد: « چه جوري؟ »
گفت: « حاجي بي‌خيال شو. بذار اگه لازم شد، عمل كنيم. چه كار داري شما، اگر لازم هم نشد كه نشده ديگه. »
اصرار، اصرار، اصرار، بالاخره تسليم شد. « ديشب بچه‌هاي ما ليست گرفتند توي گروهان ما پونزده نفر حاضرند توي ميدون مين يا روي سيم خاردار بخوابن تا بقيه رد شن. اگه لازم شه مي‌خوابن. »
شمردم، پانزده تا بود، درست همان پانزده نفر.
پيرزن همانطور كه با دستش به آن تيرك چوبي شكسته تكيه داده بود، يك ريز ناله و نفرين مي‌كرد. حق داشت؛ سيل، تمام خانه و زندگي‌اش را به هم ريخته بود.
مرد جوان از كار ايستاد؛ با پشت دست راستش عرق از پيشاني گرفت. از روي رضايت، لبخندي بر لبانش نقش بست:‌« خُب اين هم از اين. ديگه تمام شد مادرجان ! اگر اجازه بدين ما ديگه مرخص بشيم و برسيم به بقيه خونه‌ها»
پاچه‌هاي شلوارش را كه تا زانو بالا زده بود، محكم كرد و بيلش را برداشت كه برود. از پشت سر، صداي پيرزن شنيده شد:
« خدا خيرت بده جوون، پير شي الهي.كاشكي اين آقاي شهردار هم يه جو، غيرت تو رو داشت. خدا از سر تقصيراتشون بگذره كه اصلاً به فكر مردم نيستن و فقط دنبال خوشي خودشونن ... »
مرد جوان ايستاد. سرش را پايين انداخت و با خجالت، آرام گفت: « حلالمون كنين مادر » و رفت. قبل از آن كه پيرزن اشك‌هايش را ببيند. خبر خيلي زود در شهر پيچيد. پيرزن هم از طريق تلويزيون با خبر شد: « مهدي باكري، شهردار اروميه، صبح ديروز در جبهه‌هاي حق عليه باطل به دست مزدوران بعثي به شهادت رسيد.»
چه‌قدر چهره آقاي شهردار، براي پيرزن آشنا بود !
هر كس مي‌خو
44479
نام: LoverGod14Loversand
شهر: عشق...
تاریخ: 9/21/2007 11:21:32 AM
کاربر مهمان
  اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و النفس الاماره...

بسم الله الرحمن الرحیم...

یا((الله))(ج)...یا ائمة الهدی(ع)...

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و النصر فان حزب الله هم الغالبون فان حزب الله هم المفلحون...

فان تذهبون...؟؟؟

لمن شاء منکم یستقیم...

و ما تشاءون الا ان یشاء الله رب العالمین...

این مخلوق دو پا در قبول سخن حق و عمل بدان همیشه اعراض ورزیده و معاندت نموده است...خداوند متعال نیز در قرآن کریم از انسان اینگونه سوال میکند...

البته در سوره العصر میفرمایند:همه انسان ها به علت بالا قبول نکردن حق و معاندت با آن و اعراض از آن در خسران دائم هستند مگر توبه کرده و عمل صالح انجام دهند و بر این عمل صالح صبر داشته باشند و از حق دور نشوند...

راه حق هم بی شک طبق گفته خداوند منان:(خداوند متعال)قرآن کریم-عترت(ع) و لا غیر...

یا ایها الذین آمنو ان تنصرلله ینصرکم و یثبت اقدامکم...

از حق دور نشویم و با حق به حرب نرویم...

یا حق با حق تا حق...
44478
نام: مجتبی شعبانزاده
شهر: رشت
تاریخ: 9/21/2007 10:32:11 AM
کاربر مهمان
  به نام آنکه نوشته است روی قلبم ابوالفضل
داداش شهاب
انگار که شلمچه می خواد بگه
انگار که دوکوهه می خواد بگه
بقیه بروبچ فکه ، دهلاویه ، چناره
می خوان بگن
سکوت، حرف نزن پسر ، بردی آبروی هرچی شهیدو
هیچی نگو
باخومدم هستما
44477
نام: مجید
شهر: بهار نارنج
تاریخ: 9/21/2007 9:16:25 AM
کاربر مهمان
  یاهو
با سلام خدمت تمامی دوستانی که به هر نحوی با این سایت همکاری می کنند درود خداوند متعال بر شما ونماز روزه هایتان مقبول ذات اقدس إله قرار بگیرد
انشاءالله
44476
نام: LoverGod14Loversand
شهر: عشق...
تاریخ: 9/21/2007 9:07:34 AM
کاربر مهمان
  اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و النفس الاماره...

بسم الله الرحمن الرحیم...

یا((الله))(ج)...یا ائمة الهدی(ع)...

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و النصر فان حزب الله هم الغالبون فان حزب الله هم المفلحون...

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته...

اخوی ادمین...خدا خیر دنیا و عقبی نصیب شما کنه برادر عزیز...

آقا بنده رو حلال کن...باور کن از سر جهل بر این مسئله نمیدونستم...حالا میفهمم که شما خیلی از نوشته های بعضی از افراد رو قرار نمیدید به همون علت های که بنده رو زجر میده...

دعا میکنم که به حق این ماه مبارک و بزرگ به آنچه خیر و صلاح شماست برسید...

برادر جان بد نیست با هم بیشتر آشنا بشیم با اینکه قبلاً هم گفتم...

شما روی تالار کاری انجام دادید که از یک سیستم پشت سر هم نمیشه سریع دو تا پیغام گذاشت تو صفحه ولی اگر از دو تا مرورگر متفاوت بزاری میشه...اینم مشکل دیگه اینجا...

خلاصه دوست دارم و فکر میکنم خیلی لازمه با هم آشنا بشیم...

منتظر جواب شما هستم...

التماس دعا...

یا حق با حق تا حق...
44475
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 9/21/2007 8:48:08 AM
کاربر مهمان
  اين دهان بستي دهاني باز شد.................. تا خورنده ی لقمه هاي راز شد
لب فروبند از طعام و از شراب ......................... سوي خوان آسماني كن شتاب
گر تو اين انبان ز نان خالي كني ....................... پر ز گوهرهاي اجلالي كني
طفل جان از شير شيطان باز كن ......................بعد از آنت با ملك انباز كن
چند خوردي چرب و شيرين از طعام ...................امتحان كن چند روزي در صيام
چند شبها خواب را گشتي اسير .................. يك شبي بيدار شو دولت بگير
44474
نام: مریم
شهر: شهر دلگرفته ها
تاریخ: 9/21/2007 8:29:14 AM
کاربر مهمان
  به نام خدای قرآن

آمار دور دوم ختم قرآن

جزء اول: آقا شهاب
جزء دوم: خودم
جزء سوم: سميراي عزيز
جزء چهارم: آقا صادق
جزء پنجم : گل نرگس گرامي
جزءششم و هفتم:فاپات محترم
جزءهشتم: ساغر بزرگوار
جزء نهم: سحر خانم
جزء دهم: مریم از هرجا که خدا هست
جزء يازدهم: درساي بزرگوار
جز دوازدهم و سیزدهم: چه فرقی می کنه بزرگوار
جزء های چهاردهم و پانزدهم: دوستان گرامي آقا شهاب
جزء شانزدهم: آقا مجتبی
جز هفدهم: مسافر از غربت
جز هجدهم: دوست آقا شهاب
جز نوزدهم: ساره عزیز
جز بیستم: سنگ از صحرای کربلا
جز بیست و یکم: جناب مبارز
جز بیست و دوم: سمیرای عزیز به نیت برادرشون
جز بیست و سوم و بیست و چهارم : مائده
جز بیست و پنجم : هادی اهل پرواز
جز بیست و ششم: دوستم نوشین
جز بيست و هفتم:آقا فرزاد
جز بيست و هشتم: آقا محمد
جزء بیست و نهم: ذوالعرش
جزء سی ام: ونوس کوچولو

دوستان بزرگوار انشاءالله دور سوم را چند روز دیگر یعنی شب ولادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی(ع) شروع می کنیم.

عامل به آیات الهی باشیم... صلوات
در پناه قرآن باشیم... الهی آمین
44473
نام: مریم
شهر: شهر دلگرفته ها
تاریخ: 9/21/2007 8:25:23 AM
کاربر مهمان
  به نام خدا

امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی...
یا صاحب الزمان

خذایا!
جمعه ای دیگر آمد یعنی می شه ما یه روزی بانگ انا المهدی رو بشنویم...
اللهم عجل لولیک الفرج

ذکر روز جمعه(صد مرتبه)
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
<<ابتدا <قبلی 4454 4453 4452 4451 4450 4449 4448 4447 4446 4445 4444 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved