شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
43302
نام: چه فرقی میکنه
شهر: هیچ جا
تاریخ: 9/5/2007 8:52:56 AM
کاربر مهمان
  پاسکال میگوید :
شما دو راه در پيش داريد يا به خدا اعتقاد ورزيد يا بدان معتقد نباشيد ، کدام را بر مي گزينيد ؟ عقل بشريتان پاسخ نميتواند داد اما بازي ادامه دارد . مثل اين است که شما با طبيعت امور عالم شرط بندي مي کنيد تا سرانجام در روز قيامت يا شير را رو کند يا خط را . بسنجيد و ببينيد آيا هر آنچه را داريد بر سر شير ، يعني وجود خدا شرط ببنديد بيشتر سود خواهيد کرد يا زيان : اگر شرط راببريد ، آنچه بدست آورده ايد سعادت ابدي خواهد بود ، اگر شرط را ببازيد ، در واقع چيزي از دست نداده ايد . اگر بيشمار احتمال در کار باشد و در اين قمار ، تنها يکي از آنها وجود خدا را تاييد کند باز هم شما هر آنچه را داريد بر روي خدا شرط ببنديد ، زيرا اگر چه با اين کار يقينا خود را در معرض زياني محدود قرار مي دهيد ، معالوصف هر زياني که محدود باشد ، حتي اگر قطعي باشد ، باز هم معقول خواهد بود به شرطي که در مقابل ، رسيدن به سود نا محدود در کار باشد . پس برخيزيد و ايمان آوريد چرا که در قمار ايمان شما فقط برنده ايد ، باختي در کار نيست ، پس چرا معطليد ؟ مي ترسيد چه را از کف دهيد ؟
43301
نام: محمدی
شهر: کابل
تاریخ: 9/5/2007 8:50:45 AM
کاربر مهمان
  علی جان قند بامیانی اولترازهمه سلام های خدراخدمتت تقدیم مینمایم بعدازسلام درست است که برای مشکلات تان فقط مولاعلی رایاد کنید اما پیشواخدای هم داریم الله(ج) راهم یادکنید
43300
نام: طاهره
شهر: منم دختری اهل ایران زمین
تاریخ: 9/5/2007 8:32:08 AM
کاربر مهمان
  سلام صبح همگی بخیر

-------------------
الهی تو نوری به قلبم عطا کن که محصول فکرم رضای تو باشد...
------------------
ای غائب از نظر نظری کن به حال ما
تا چند سیل اشک روان از بصر کنم

------------
صلوات یادت نره
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

43299
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 9/5/2007 7:10:33 AM
کاربر مهمان
  بر احمد وعلي وفاطمه بفرست صلوات
43298
نام: محمد
شهر: شا حین شحر
تاریخ: 9/5/2007 6:59:14 AM
کاربر مهمان
  من از این زند گی دارم فریاد
43297
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 9/5/2007 6:36:14 AM
کاربر مهمان
  مومن ...........

امام صادق عليه السلام فرمود: مومن بردبارى است كه بردبارى اش ‍ از روى نادانى نيست و اگر با او از روى نادانى و حماقت رفتار شود او بردبارى به خرج مى دهد و به كسى ستم نمى كند و اگر به او ستمى شد مى بخشايد و بخل نمى ورزد و اگر به او بخل ورزيده شد صبر پيشه مى كند.

امام صادق عليه السلام مى فرمايد امام سجاد عليه السلام مى فرمود: همانا شناختن اينكه دين مسلمان به كمال رسيده است به چند امر است : ترك سخن نمودنش در امور بيهوده و بى مربوط و كم جدال نمودنش و بردبارى اش و شكيبايى اش و خوش خلقى اش .

امام صادق عليه السلام فرمود: بر مومن سزاوار است كه داراى هشت خصلت باشد، در هنگام فتنه ها با وقار و بردبار باشد، هنگام نزول بلا شكيبا باشد، در هنگام فراخى و ناز و نعمت شكرگزار باشد، به آنچه كه خداوند به او روزى بخشيده قانع باشد، به دشمنان ستم نكند و به دوستان جفا نكند، بدنش از او در سختى و مردم از او در آرامش باشند، همانا دانش ‍ دوست مومن و بردبارى وزير اوست و عقل فرمانده لشكريان او و مدارا برادر او و نيكى پدر اوست .

امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اسلام برهنه است و لباس و پوشش آن حياست و زيور آن وفا و مردانگى آن كار شايسته نمودن و پايه و ستون آن پارسايى است و هر چيز بنياد و ريشه اى دارد و ريشه اسلام دوستى ما اهل بيت است .

امام صادق عليه السلام از پدرانش عليه السلام روايت كند كه در وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام چنين آمده است : اى على ! سه خصلت است كه در دنيا و آخرت از بزرگوارى هاى اخلاقى شمرده مى شود: اينكه از كسى كه به تو ستم نموده در گذرى و با كسى كه از تو بريده پيوند برقرار كنى و در برابر كسى كه با تو نادانى نموده بردبارى به خرج دهى .

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم و حشرنامعهم
43296
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 9/5/2007 6:13:41 AM
کاربر مهمان
  سلام به اهالي اهل دل

سلام به غريبه و اقا مجتبي

كساني كه توي حرف دل مينويسند يا براي دلشون مينويسند يا براي راهنمايي افراد و يا در مورد مشكلات زندگي خودشون و يا در مورد معضلات جامعه و يا در مورد مسائلي كه فكر ميكنن پرداختن به اون مطلب لازمه و يا يه مطلب زيبا جايي ميبينن اون رو اينجا هم مينويسن تا بقيه استفاده ببرن و يا ....................
بنده هم در بعضي اوقات مطالبي رو كه فكر ميكنم پرداختن به اونها لازمه و جزء معضلات و انحرافات اخلاقي جامعه است مينويسم ..... مطالبي رو هم كه در مورد روابط محرم و نامحرم نوشتم مطالب تكراري بود كه بارها توي حرف دل نوشتم و در آينده هم دوباره مينويسم و حال اينكه چطور شما چنين برداشتي داشتين برام خيلي عجيبه ......... اما آقا مجتبي ....... مومن بنده اگر كسي در نوشته اش داراي اشكالي بود ميگم و مطمئنا اگر كسي در مورد اشكال نوشته من هم مطلبي بنويسه استقبال ميكنم و اين ربطي به جدل و .... نداره ........ پس ديگه هي نگو ببخش اگه ناراحت شدي و ....... انشاءالله حرف دلي كه شدي بعد از مدتي با سبك نوشتن افراد آشنا ميشي ....... بچه هاي حرف دل خودشون رو از همه پايينتر ميدونن پس هم ميان يادبگيرن و هم اگه مطلبي بلدن ياد بدن ......
ميگن خداوند به حضرت موسي (ع) گفت : دفعه بعد كه اومدي براي عبادت بدترين موجود رو كه از خودت پايينتره با خودت بيار ...... حضرت موسي (ع) يك سگ رو با خودش آورد ولي وسط راه ولش كرد .... خداوند بهش گفت : اگر آورده بوديش از پيامبري خلعت ميكردم ...........
همانطور كه آقا شهاب گفتن مسلمان وقتي يك مسلمان واقعي است كه به تمام دستورات دين عمل كنه نه اينكه فقط به بعضي از اونها عمل كنه و بقيه رو بخيال شه .... ميگن عده اي اومدن خدمت پيامبر(ص) و گفتن يا پيامبر(ص) ما مسلمان ميشويم ولي از سه چيز ما را عفو كنيد و اجازه بدهيد كار خود را انجام بدهيم : فحشا – شراب و قمار ..... پيامبر(ص)نپذيرفت ......... علاوه بر رعايت نكردن حريم محرم و نامحرم در تا لار همانطور كه بچه هاي حرف دل نوشتن تالار داراي نكات منفي ديگري بود از قبيل : دروغ – غيبت – تهمت – بردن آبروي افراد – كينه به دل گرفتن – آزار زباني – فحاشي و ......... سعي ميكنيم در مطالب آينده هر كدوم از اين موارد رو بررسي كنيم ...... يا حق

اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم و حشرنامعهم
43295
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 9/5/2007 6:12:28 AM
کاربر مهمان
  سلام اهالي حرف دل

خانم زينب عارفي لطف كنيد و مكان دفن اين مومن خدا رو اطلاع بديد

خانم سميرا ...... اين موارد به علت تشابه اسمي پيش مياد ..... اينكه شما خودتون اين مسئله رو گفتيد نشاندهنده شخصيت بالا و روح پاك شماست اميدوارم در زندگي موفق باشيد

خانم مريم ...... تحت هيچ شرايطي سكوت نكنيد چون خيلي از آقايون بيحيا هستند و با سكوت خانمها پر روتر ميشن ..... بين خود و فردي كه در تاكسي ميشينه يك كيف قرار بدين .....
پيامبر اكرم (ص) ميفرمايند : اگر سوزني را با شدت و ضربه برسر يكي از شما فرو كنند بهتر از آن است تا زني را كه نامحرم است لمس كند .
در مورد مسئله اي كه پرسيديد به سايت مراجع تقليد مراجعه كنيد :

http://www.makaremshirazi.org/persian/
http://www.leader.ir
http://www.noorihamedani.com
http://www.lankarani.ir
http://farsi.tabrizi.org

سنگ از شهر گريان

گريه ها تو ميبينه ولي ......................

( وقتي زنگ زد داشت اشك ميريخت نتونست صحبت كنه گوشي رو قطع كرد ..... من بهش زنگ زدم ..... هم به فكر شماست و هم .......... دعاش كنيد و همچنين حلالش ...... خيلي سخته اما اگه بيشتر فكر كنيد و بجاي احساسات با عقلانيت موضوع رو نگاه كنيد به نتيجه خوبي ميرسيد )

اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم و حشرنامعهم
43294
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 9/5/2007 4:13:50 AM
کاربر مهمان
  چهارشنبه چهاردهم شهریورهشتادوشش مصادف با بیست و ودوم شعبان المعظم سالروز وفات یار صدیق حضرت صاحب الامر مهدی موعود (عج)<< حاج شیخ رجبعلی خیاط>> گرامی باد.

عبد صالح خدا « رجبعلی نكوگويان » مشهور به « جناب شيخ » و « شيخ رجبعلی خياط » در سال 1262 هجری شمسی، در شهر تهران ديده به جهان گشود. پدرش « مشهدی باقر » يك كارگر ساده بود. هنگامی كه رجبعلی دوازده ساله شد پدرش از دنيا رفت و رجبعلی را كه از خواهر و برادر تنی بی بهره بود، تنها گذاشت.
از دوران كودكی شيخ بيش از اين اطلاعاتی در دست نيست. اما او خود، از قول مادرش نقل می‌كند كه:

« موقعی كه تو را در شكم داشتم شبی [ پدرت غذايی را به خانه آورد] خواستم بخورم ديدم كه تو به جنب و جوش آمدی و با پا به شكمم می‌كوبی، احساس كردم كه از اين غذا نبايد بخورم، دست نگه داشتم و از پدرت پرسيدم....؟ پدرت گفت حقيقت اين است كه اين ها را بدون اجازه [از مغازه ای كه كار می‌كنم] آورده‌ام! من هم از آن غذا مصرف نكردم. »

اين حكايت نشان می‌دهد كه پدر شيخ ويژگی قابل ذكری نداشته است. از جناب شيخ نقل شده است كه:

« احسان و اطعام يك ولی خدا توسط پدرش موجب آن گرديده كه خداوند متعال او را از صلب اين پدر خارج سازد. »

شيخ پنج پسر و چهار دختر داشت، كه يكی از دخترانش در كودكی از دنيا رفت.

يكی از فرزندان شيخ می‌گويد: در 30 تير سال 1330 هجری شمسی وقتی شيخ وارد منزل شد، شروع كرد به گريه كردن و فرمود:

« حضرت سيد الشهدا(ع) اين آتش را با عبايشان خاموش كردند و جلوی اين بلا را گرفتند، آن ها بنا داشتند در اين روز خيلی ها را بكشند؛ آيت الله كاشانی موفق نمی‌شود ولی سيدی هست كه می‌آيد و موفق می‌شود. »

پس از چندی معلوم شد که مقصود از سید دوم، امام خمینی (ره) است.

شادی روحش صلوات محمدی مرحمت بفرمایید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم.
43293
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 9/5/2007 4:02:09 AM
کاربر مهمان
  «کیست مسلمان؟»
به خود مشغول بودم
آنگاه صدای نیاز
نوازش داد این پرده سنگین را
ناله ای پر درد بود
برگشتم تا ببینم از کجاست ،ولی هیچ چیز در آنجا نبود
ناگاه چیزی شنیدم
تو مسلمانی!؟
دیدم از سنگ بود
همان موقع جلویم شد آب روان
آن سنگ سخت بی دلا
تعجب من بسیار آمد از این روال
دوباره پرسید یکی
تو مسلمانی!؟
گفتم آری ؛ نماز آرم ، نماز
خنده از سبزه ای برخاست
سوی خورشید رو کردم
گفتم:آن بزرگ باشد گواه
دیدم بپوشاند رخ با دو ابر سیاه
ناراحت راه افتادم
مور ریزی داد زد
تو مسلمانی!؟
گفتم:تو چه بگویی مرا!؟
آری ؛ جز تواضع نباشد مرا کار
گفت:پس چرا لانه ما ویران کردی بی خدا
تو مسلمانی یا ظالم مظلوم ها!؟
فریاد زدم
این چه کار است ای طبیعت
من مسلمانم ، دینم اسلام
ساقه لاله سرخ خم شد از کمر
رفتم صاف آرم خطابم کرد
دست نزن به من ای بی خیال
نشاید نوازش من کندجز مسلمان
در همین بینابین دل شکست
قطره ای بر گوشه چشمم نشست
سر خورد به سمت رود زود
گفت:بیا دنبال من ای حقیقت جو
سر به بالای آب بردم
آن چون آیینه ای شفاف دیدم
دیدم همه جا پر ز دود
در درونش آهی بود پر سوز
رنگ سیاهی به سرخی برگشت چو خون
آنگاه بچه ای را یافتم
کیف مدرسه داشت ز پشت و سنگ کوچک به مشت
پرتاب میکرد به تانک و پس میگرفت خارپشت
آن وقت فهمیدم آن فلسطین است و عیب من از جهاد
در این حال خود ز خویش پرسیدم
من مسلمانم!؟
یکدفعه موجی زد به آب
عکس خورشید تصویر بست روی آن
شعله اش بود پر فروز
گرما از درونش میکرد بروز
یاد آن بود یاد دوست
آن ، مسلمان بود

<<ابتدا <قبلی 4336 4335 4334 4333 4332 4331 4330 4329 4328 4327 4326 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved