اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 43002 |
نام:
ساغر
شهر:
تهران
تاریخ:
8/31/2007 1:08:39 PM
کاربر مهمان
|
خدایا ممنون که دانه عشق را در دلهایمان ميكاري؛ خدایا دعا میکنم باغبان خوبی برای این دانه باشیم. دانهاي كه روزي بايد در بهار به گل نشيند، گرماي تابستان را تاب آورد تا به ثمر بنشيند، پاييز را با همه دلتنگيها از سر بگذراند تا سبكباري را تجربه كند و زمستان را آرام گيرد و صبوري كند تا در بهاري ديگر مقاومتر شود و پر بارتر... رسم زندگي چنين است.
|
|
| 43001 |
نام:
سید مجید
شهر:
بیرجند
تاریخ:
8/31/2007 1:02:56 PM
کاربر مهمان
|
با سلام وبلاگم به روز شد:
http://www.nasle-bidar.blogfa.com/post-26.aspx
|
|
| 43000 |
نام:
سمیرا
شهر:
بابل
تاریخ:
8/31/2007 12:25:47 PM
کاربر مهمان
|
دروغ می گویی!
راه چشمانت را می شناسم
و امان از هیاهوی این باد...
نگاهت ربوده شده!
ناشناس شده ای!
گم شده ای!
دست بردار از طوفان هرزه گرد.
|
|
| 42999 |
نام:
سمیرا
شهر:
بابل
تاریخ:
8/31/2007 12:21:40 PM
کاربر مهمان
|
من آخر تو بودم!
آغاز هیچکس!
تندیسی از شعور مرور
در جا به جایی رویش
وقتی که
ریشه های بلوغ
در
قلب استتار نور
می دوند!
|
|
| 42998 |
نام:
سمیرا
شهر:
بابل
تاریخ:
8/31/2007 12:20:28 PM
کاربر مهمان
|
هجوم سیاهی شب بر وجودم تازیانه می زند
دست هایت
ای نگار گر صبح
حس غریب را در دلم پاره پاره می کند
و چه زیبا
در اندیشه ی یافتنت
خنکای عطوفتت
در وجودم ترانه می خواند
با تو گفتم در خلوت باران
از سکوت شب
از تیرگی بی پایان
شب را با طلوع دمساز
صبح را با غروب همساز
نگار گری کن در این غریبستان
چه کسی خواهد گفت
از نیایش باران
از زندگی بی تردید
طلوع بی پایان؟
غروب؟ طلوع؟
کدامین زیباست؟
من نیز در اندیشه ی رفتنت پیوسته پریشان
باز خواهم گشت در کشاکش صبح
اما این بار خاکم را با عشق تیمم کن.
|
|
| 42997 |
نام:
سمیرا
شهر:
بابل
تاریخ:
8/31/2007 11:47:08 AM
کاربر مهمان
|
دو چشم شعبده بازت دو گوی جادویی
دو کهکشان جدا بر مدار ابرویی
به خواب می بری ام با اشاره ای کوتاه
به خواب سرخ ترین باغ آلبالویی
که در تمامی عمرم به خوابم آمده است
که در تمامی عمرم... چه عطر خوش بویی
تمام فاصله ام با « تو» را تصرف کرد
تویی که حرف دلت را به من نمی گویی
تویی که تاب غرور ستاره را داری
تویی که برکه ی آرامبخش این قویی
تویی که گونه ی خیس گواه عشقت را
برای اینکه ندانم ... همیشه می شویی
تمام فاصله ام با « تو» را تصور کن
پلنگ گیر بیفتد به دام آهویی
چه می شود؟ ضربان درخت می میرد
نمی رسد دگر از این ستاره سوسویی
در این مجال که این انتخاب اجباری است
نمی شود که به یک مرد گفت: ترسویی
نمی شود به خدا... کار سحر و جادو نیست
دو چشم شعبده بازت دو گوی جادویی.
|
|
| 42996 |
نام:
جامانده از قافله
شهر:
دوکوهه
تاریخ:
8/31/2007 11:42:35 AM
کاربر مهمان
|
*** بسم رب الشهدا ****
قطعه گمشده ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم ولی باز کم است
این همه آب که جاریست نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است
(((((( یا مهدی ادرکنی )))))
|
|
| 42995 |
نام:
سورنا
شهر:
نزدیک کربلا
تاریخ:
8/31/2007 10:34:52 AM
کاربر مهمان
|
یا لطیف!
فضای این دل دیوانه گرفته بوی گل نرگس
دلم نشسته چو پروانه در آرزوی گل نرگس
سزد زغصه بمیرم من زدرد غربت وتنهائی
همیشه ذکر فرج دارم ولی چرا تو نمی آیی
دوباره پای گنهکارم به بزم عشق تو واگشته
سرم به زیر و شکسته دل دو دیده پر حیا گشته
چه می شود بشود حالم چو حالت خوش یارانت
چه می شود بشود جسمم میان خون چوشهیدانت
سلام
سلام
سلام!
خواهر عزیزم باران!اگه اینجا نوشته ای از من نیست مال اینه که اونقدر ماشاالله حرف دلیها زیبا و پر مغز صحبت میکنن که خدا میدونه خجالت میکشم اظهار نظری از خودم بجا بذارم اما همیشه حرف دل میام و هر روز صحبتای عزیزان رو می خونم.ضمنا همیشه دعاتون می کنم و اتفاقاً خیلی هم محتاج دعاتونم.
اسماء عزیزم!خیلی خوش اومدی ان شاءالله همیشه با ما بمونی فقط اگه میشه اسم شهرتونو عوض کنی چون یه ذره بار منفی داره!!!
و از همه بزرگوارایی که تشریف میارن وبلاگم و کلی منو سرافراز کردن تشکر می کنم.
ان شاءالله همه شاد و موفق باشین.
ملتمس دعاتون*سورنا*از نزدیک کربلا
|
|
| 42994 |
نام:
مریم
شهر:
شهر دلگرفته ها
تاریخ:
8/31/2007 9:58:01 AM
کاربر مهمان
|
به نام خدا
امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی...
دوباره جمعه ای آمد...
مهدی جان چشم انتظاریم...
************************************************
گل نرگس التماس دعا
********************
درسا جان خوش اومدی
********************
اسما جان ممنون از لطفت ولی باور کن اینجا کسی غیر از حرف دلش را نمی گه بیشتر که بیای معنی این حرف امروزم رو می فهمی منم اوایل کمی سخت می نوشتم ولی...
********************
به یاد مجنون الحسین
دلم را سپردم به بنگاه دنيا
و هي آگهي دادم اينجا و آنجا
و هر روز براي دلم
مشتري آمد و رفت
و هي اين و آن
سرسري آمد و رفت
ولي هيچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسي قفل قلب مرا وا نکرد
يکي گفت:
چرا اين اتاق پر از دود و آه است
يکي گفت:
چه ديوارهايش سياه است
يکي گفت:
چرا نور اينجا کم است
و آن ديگري گفت:
و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است
و رفتند و بعدش دلم ماند بي مشتري
و من تازه آن وقت گفتم:
خدايا تو قلب مرا ميخري؟
و فرداي آن روز خدا آمد و توي قلبم نشست
و در را به روي همه پشت خود ببست
و من روي آن در نوشتم:
ببخشيد، ديگر براي شما جا ندارم
از اين پس به جز او کسي را ندارم.
*************************************
التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
|
|
| 42993 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
8/30/2007 7:50:06 PM
کاربر مهمان
|
بارالها رمضان نزديك است.
از درگاه کبریاییت می خواهیم. ما را لايق درك آن قرار بده همانگونه كه دوستانت لايق درك مفاهيم و مضامين بلند آن هستند.
از حالا كه نيمه شعبان باحالي نصيبمان كردي اگر لازم است مقدمات مهمانيت را مهيا نماييم.
لباسي اگر لازم است كاري كن كه آن را تهيه نماييم.
كاري كن كه در پايان اين ماه سرافكنده و پشيمان نباشيم.
آمين يا رب العالمين.
|
|