شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
42392
نام: مريم
شهر: شهر دلگرفته ها
تاریخ: 8/19/2007 8:53:37 AM
کاربر مهمان
  به نام خدا، خدایی که خود شاهد است بر اعمال ما!
خدایی که خود می داند که بخشیده ام...
------------------------------------------------
ولادت اسوه عبادت امام زین العابدین(ع) مبارک. ان شاءالله توفیق عبادت فقط و تنها فقط برای خدا داشته باشیم.
------------------------------------------------
سلام خدمت دوستان گرامی حرف دل
جناب ادمین خسته نباشید.
آقا یا خانم . از شهر . به نظر می رسه کمی کم طاقت هستید جناب ادمین کوتاهی در حق ستون حرف دل
نکرده اند.
------------------------------------------------
برادر گرامی شهاب ممنونم از لطفتون
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
------------------------------------------------
برادر گرامی مقداد از اهواز منظورتون از شما خودت دیدی چی می تونه باشه!!!
بیشتر از اینکه هر روز باهاش از صبح تا شب باشی!!!
به چشم خودم دیدم در ضمن شما که نمی دونید ماجرا از چه قرار بوده! و من هم لازم نمی بینم توضیحی بیشتر از این بدهم من به کسی توهین نکردم و همچین قصدی هم نداشتم فقط دلم گرفته بود همین!
مگه نه اینکه وقتی وارد اینجا میشیم بهمون می گه که (هر چه می خواهد دل تنگت بگو!)و مطمئن باشید من آبروی کسی را نخواهم ریخت و این مثل یه راز توی قلب کوچیکم می مونه تا همیشه...
یه نکته دیگه اینکه من هنوزم دارم می بینمش! و مثل قبل یا شاید بهتر از قبل دارم برخورد می کنم تا یه وقت نفهمه
------------------------------------------------
دوستان عزیز ببخشید از اینکه کمی خصوصی شد واقعا معذرت می خوام
التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
42391
نام: اکرمی
شهر: ابرکوه (یزد)
تاریخ: 8/19/2007 8:39:10 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم
از بزرگترین آرزو هایم این است که حتی یک لحظه لبخند خدا از من ترک نشود. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
42390
نام: مجنون الحسين
شهر: نينوا
تاریخ: 8/19/2007 8:12:04 AM
کاربر مهمان
  به نام آنكه اي كاش زندگي كردنم براي او بود

سلام مشتي

رفتار من عاديه، اما نميدونم چرا اين روزا هر کس منو ميبينه ميگه اين روزها انگار حال و هواي ديگه‌اي داري! اما من مثل هر روزم با همون نشونيهاي ساده و با همون امضا، همون نام و با همون رفتار معمولي مثل هميشه ساکت و آروم. اين روزا تنها حس ميکنم گاهي کمي گنگم گاهي کمي گيجم، حس ميکنم از روزاي پيش يه کم بيشتر اين روزا رو دوست دارم.
اين روزا از روز و ماه و سال، از تقويم از روزنامه بي خبرم، اين روزا گاهي خدا رو هم يه جور ديگه ميپرستم.
ديشب حدود هفت فرسخ تو اتاقم راه رفتم بعد از اونم رفتم تمام نامه‌ها رو زير و رو کردم و سطر سطر نامه‌ها رو دنبال اون افسانه موهوم، دنبال اون مجهول گشتم. چيزي نديدم تنها يکي از نامه‌ها بوي غريب و مبهمي ميداد.
انگاراز لابه‌لاي کاغذ تا خورده نامه بوي تمام ياسهاي آسموني احساس ميشد، ديشب بعد از اينمهه سال فهميدم که رنگ چشمام يه کم عسليه و بر خلاف سالاي پيش رنگ سُرمه‌اي رو از رنگ آبي بيشتر دوست دارم. ديشب براي اولين بار ديدم که اسم کوچيکم ديگه چندان بزرگ وهيبت‌آور نيست. اين روزا ديگه تعداد موهاي سفيدمو نميدونم. گاهي صد بار تو يه روز ميميرم حتي يه غنچه مريم هم براي مردنم کافيه.
اما غير از اين حسها که گفتم و غير از اين رفتار معمولي و غير از اين حال و هواي ساده وعادي حال و هواي ديگه‌اي ندارم.
شايد باورت نشه ولي مهمترين اتفاقات من از اسفندماه سال قبل تا حالا رُخ داده. حس ميکنم احتياج به يه مسافرت دارم ولي موقعيت جسميم اجازه نميده اگه نه پر ميکشيدم باز تا کربلا .
آخ يادش بخير اون همه خاطره بعد از گذروندن اون راه دشوار و بعد ديدن گنبد و گلدسته‌هاي ابوالفضل. تا حالا توجه کردي وقتي جسمت کنج خونه اسيره روحت پرواز ميکنه تا بين الحرمين، تاعلقمه.
حالا سرنوشتم چقدر بد شده کاش ميدونستم سرنوشتم رو کي ميبافه تا بگم مال منو از سر بشکافه.
خوشحالم که موهام سفيد شده و پيشونيم خط افتاده خوشحالم که ديگه بي‌تجربه نيستم.
مشتي اينروزا خيلي تنهام. باز دلم هوای با تو بودن کرده
خودت كه ميدوني بعد از رفتنت دیگه نتونستم ................................
منتظرم باش دوری منو تو زیاد منطقی نیست.

رفيقي که هميشه به يادته


انا مجنون‌الحسين ياد ثارالله
42389
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 8/19/2007 8:03:21 AM
کاربر مهمان
  مریم گرامی سلام
بری تو شهر دلبازها با ظهور آقامون صلوات بفرست.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
42388
نام: محمد
شهر: مشهد
تاریخ: 8/19/2007 8:03:05 AM
کاربر مهمان
  کاش به جای نام آوینی سخنش فریاد می شد
42387
نام: ناشناس
شهر: غريبستان
تاریخ: 8/19/2007 7:12:37 AM
کاربر مهمان
  اللهم الرزقنا توفيق شهادة في سبيله

سلام رفقا

اعياد شعبانيه رو تبرك عرض ميكنم


آدمين عزيز!

از طرف من به دوست خوبتون تبريك و تسليت عرض كنيد.
در گوشش بگيد :
غصه نخور نازنين كه پرواز پرستوها هميشه عاشقانه است.


امين جان !

خوشحالم هستي ، و دلم شاده كه سلامت هستي
يه چيز بگم نمگي چقدر حسودم ؟؟؟؟!!!
اي كاش مثل تو ........... منم ديوونه بودم

ديشب شب آقاي دلم عباس بود
كاش ياد ناشناس و دل شكستش افتاده باشيد.
كاش به روي سيام به وجود سفيد آقام طعنه ميزديد كه... تمام وفا!!! حالا ناشناس يه غلطي كرد يعني نميخواي وظيفه واكس زني كفشاي عاشقاتو بهش محول بكني ؟
يعني نميخواي به نوكرت يه نيگا بندازي كه اي ول نوكريو عاشقي رو تموم كردي ؟
نميخواي يه بارم كه شده دل آسمونيت به حال اون گردي كه روي دوشت نشسته و ولت نميكنه و ناشناس و غريب ، به رحم بياد و با انگشتت پرتش نكني يه طرف ؟
نميخواي هنوزم ناشناس رو ببخشي ؟
نميخواي كاري كني اين رسواي دلش دست از زجه زدن ور داره و يه آن لبخند ترو ببينه و جونشو واست فدا كنه ؟
نميخواي مثل قديما ناشناس بگه عباسمو و تو بگي فدا شو من دارمت ؟
نميخواي دوباره ناشناس ، آشناي دلت بشه ؟

آخ خدااااااااااااااااااااااااااا كاش بشه فصل آشتي كنونم بياد و بشينم يه دنيا حرف نگفتمو واسه عباسم بگم.

منم و عباسمو يه دنيا حرف نگفته.

خيلي دلم واستون تنگ ميشه اما .......... امان از غريبي و بغض شكسته .

دست بوس همه دوستان هستم


ياعلي

42386
نام: یاس نبی
شهر: مشهد
تاریخ: 8/19/2007 2:29:29 AM
کاربر مهمان
  اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند مست و شـیدای (وصالش) می شـوند
42385
نام: ئشادشظ
شهر: تهران
تاریخ: 8/19/2007 1:38:18 AM
کاربر مهمان
  man az atrafiyanam khaste shodam nemidonam bayad chi kar konam esters karamo daram hoselam khily sar mire hamishe az yek az atrafiyanam ke haroz be didanam mikhad biyad kolan bi hosele hastam zod az hamechi khaste misham va tanavo dost daramnemidonam chera zood asabani misham hamishe az khoda komak mikham
42384
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 8/19/2007 1:37:25 AM
کاربر مهمان
  السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عجل الله تعالی فرجک)
با واصلان حریم یار _ علی بن مهزیار _قسمت سوم:
____________________________________________
على بن مهزيار اهوازى از فقهاء و محدثان مشهور و بزرگ شيعه بودكه علاوه بر مقام علمى و فقهى از برجستگى‏هاى اخلاقى ارزنده‏اى نيز برخوردار بود.
او در ميان خانواده‏اى مسيحى ديده به جهان گشود و رشد و نمو يافت ولى چند سالى‏بيش از بهار عمر او نگذشته بود كه بالطف خداوند متعال پدر او به دين اسلام مشرف‏شد و او نيز اسلام را دين خود قرار داد. در اين زمينه‏رجال شناس معروف نجاشى دركتاب خويش اينگونه نگاشته است:
على بن مهزيار اهوازى كنيه‏اش ابوالحسن بود و از مردم دورق محسوب مى‏شد و پدرش‏داراى دين مسيح بود و بعدها مسلمان شد و على نيز در همان دوران كودكى به دين‏اسلام مشرف شد و خداوند بالطف خويش او را بصير در دين نمود.
وى از صحابى خاص حضرت رضا(ع) و حضرت امام جواد و امام هادى(ع) به شمار مى‏رفت‏و در نزد اين امامان هدايت داراى منزلتى بس عظيم بود.
شرح حال اين دانشمند بزرگ در منابع مهم رجالى بيان شده و همانگونه كه مرحوم‏نجاشى بيان كردند كسى او را مورد سرزنش و نكوهش قرار نداده است. شيخ طوسى دررجال خويش على را از اصحاب حضرت رضا مى‏داند و مى‏فرمايد:
او دانشمندى مورد اعتماد و داراى اعتقادى راسخ و صحيح بود و از اصحاب امام‏جواد و امام هادى نيز به حساب مى‏آمد
كشى از ديگر رجال شناسان معروف اينگونه از وى ياد مى‏كند(على بن مهزيارمسيحى بود ولى خداوند متعال او را هدايت كرد. وى از مردم هند(هنديجان) بود كه‏از روستاهاى فارس محسوب مى‏شد كه بعدها در اهواز سكنى گزيد)
جناب على بن مهزيار فرمود: بيست بار با قصد اين كه شايد به خدمت حضرت صاحب الامر (ع ) برسم , به حج مشرف شدم , اما در هـيـچ كـدام از سفرها موفق نشدم .
تا آن كه شبى در رختخواب خودخوابيده بودم , ناگاه صدايى شنيدم كه كسى مى گفت : اى پسر مهزيار, امسال به حج برو كه امام خود را خواهى ديد.
شادان از خواب بيدار شدم و بقيه شب را به عبادت سپرى كردم .
صـبـحـگاهان , چند نفر رفيق راه پيدا كردم , و به اتفاق ايشان مهياى سفر شدم و پس ازچندى به قـصـد حـج براه افتاديم .
در مسير خود وارد كوفه شديم .
جستجوى زيادى براى يافتن گمشده ام نـمـودم , امـا خـبـرى نـشـد, لذا با جمع دوستان به عزم انجام حج خارج شديم و خود را به مدينه رسـانـديـم .
چـنـد روزى در مدينه بوديم .
باز من از حال صاحب الزمان (ع ) جويا شدم , ولى مانند گـذشـتـه , خـبـرى نيافتم و چشمم به جمال آن بزرگوار منور نگرديد.
مغموم و محزون شدم و تـرسـيـدم كـه آرزوى ديـدار آن حـضـرت بـه دلم بماند.
با همين حال به سوى مكه خارج شده و جستجوى بسيارى كردم , اماآن جا هم اثرى به دست نيامد.
حج و عمره ام را ظرف يك هفته انجام دادم و تمام اوقات در پى ديدن مولايم بودم .
روزى مـتـفـكـرانـه در مسجد نشسته بودم .
ناگاه در كعبه گشوده شد.
مردى لاغر كه با دوبرد (لباسى است ) محرم بود, خارج گرديد و نشست .
دل من با ديدن او آرام شد.
به نزدش رفتم .
ايشان براى احترام من , برخاست .
مرتبه ديگر او را در طواف ديدم .
گفت : اهل كجايى ؟ گفتم : اهل عراق .
گفت : كدام عراق ((26))
؟ گفتم : اهواز.
گفت : ابن خصيب را مى شناسى ؟ گفتم : آرى .
گـفـت : خدا او را رحمت كند, چقدر شبهايش را به تهجد و عبادت مى گذرانيد وعطايش زياد و اشك چشم او فراوان بود
42383
نام: مهربان
شهر: دنیا
تاریخ: 8/19/2007 1:23:36 AM
کاربر مهمان
  سلام به همه
خواهش می کنم که بدونید که هر کسی با هر گذشته ای می تونه یکی از اولیا و عارفان خدایی بشه اگه کمی حواسمون در رففتار با دیگران جمع تر باشه...
امیدوارم
التماس دعا
<<ابتدا <قبلی 4245 4244 4243 4242 4241 4240 4239 4238 4237 4236 4235 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved