شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
42372
نام: محمد
شهر: اهواز
تاریخ: 8/18/2007 9:25:25 PM
کاربر مهمان
  خسته نباشید
42371
نام: رضا
شهر: آبادان
تاریخ: 8/18/2007 9:24:04 PM
کاربر مهمان
  توروخدامشکل کمبوبنزین ماشینهای شخصی روحل کنید
42370
نام: سیدراشد
شهر: افغانستان کابل
تاریخ: 8/18/2007 9:06:14 PM
کاربر مهمان
  بنده ازسایت شهیداوینی تقاضامینمایم که برنامه اموزش درس انگلیسی را به سایت شهیداوینی راه اندازی نماید که مردم بتواند ازبرنامه استفاده نماید
بااحترام
سیدراشد مظفری
42369
نام: مهدی
شهر: تبریز
تاریخ: 8/18/2007 9:01:27 PM
کاربر مهمان
  شهادت قسمت ما میشد ای کاش درجهان رازی است که جز به بهای خون فاش نمی شود اللهم صل علی محمد و ال محمدوعجل فرجهم
42368
نام: رسول رئیسی
شهر: اهواز
تاریخ: 8/18/2007 8:58:28 PM
کاربر مهمان
  لطف کنید شماره۱۶۲۹۷ به نام اینجانب در خصوص وهابیت ازروی سایت برداشته شود
باتشکر و التماس دعا
42367
نام: مبـــــــــــارز
شهر: اهــــــــــواز
تاریخ: 8/18/2007 8:28:25 PM
کاربر مهمان
 

!!! Game Over


42366
نام: بی اسم
شهر: بی نشان
تاریخ: 8/18/2007 8:27:24 PM
کاربر مهمان
  پرواز
پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما من درخت نيستم . تو نمي تواني روي شانه من آشيانه بسازي .
پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدمها را خوب مي دانم اما گاهي پرنده ها و آدمها را اشتباه مي گيرم .
انسان خنديد و به نظرش اين خنده دارترين اشتباه ممکن بود
پرنده گفت : راستي چرا پر زدن را کنار گذاشتي ؟ انسان منظور پرنده را نفهميد اما باز هم خنديد .
پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است .
انسان ديگر نخنديد . انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد
چيزي که نمي دانست چيست . شايد يک آبي دور – يک اوج دوست داشتني .
پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را نيز مي شناسم
که پر زدن از يادشان رفته است درست است که پرواز براي
يک پرنده ضرورت است اما اگر تمرين نکند فراموش مي شود .
پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اينکه
چشمش به يک آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي
بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد .
آنوقت خدا بر شانه هاي کوچک انسان دست گذاشت و
گفت : ( يادت مي آيد ؟ تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟
زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي .
راستي عزيزم بالهايت را کجا جا گذاشتي ؟ )
انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس کرد . آنوقت رو به خدا کرد و گريست .

42365
نام: سمیرا
شهر: بابل
تاریخ: 8/18/2007 8:07:20 PM
کاربر مهمان
  ع ( عين ) ، بي نقطه وخميده قامت
با صورتي به غمگيني آفتاب هاي پاييزي
ش‌ ( شين ) ، پر نقطه و نشسته بر زانوي خاطرات برگذيده ام ،
كه ديگر هق هق را نوازش نمي كند
ق ( قاف ) ، قهر آلود تر از ع ( عين )
اما با صورتي به اميد روزهايي كه قرار است بيايد
ع ( عين ) ، ش ( شين) ، ق ( قاف )
سه حرفي كه تمام كلمات را با جادوي خود تسخير كرده
سه حرفي كه تمام حرف هاي من است
براي تو كه هيچ نمي داني از حروف گمگشته ي زندگي ام
با اين سه حرف، هيچ كلمه اي، به جز يك كلمه نمي توان ساخت ؛
عـــــشـــــق.
من ساختم
حالا تو اگر نمي سازي
خراب هم نكن
عـــــشـــــق.

42364
نام: روح الله
شهر: مشهد
تاریخ: 8/18/2007 7:57:01 PM
کاربر مهمان
  باسمه تعالی بااهدای سلام
ضمن تبریک اعیاد شعبانیه می خواستم مطالبی دررابطه بانحوه مطالعات ورابطه شهید بزرگوارباقران مجید وتفاسیرونهج البلاغه در سایت اورده شود
باتشکر قراوان
42363
نام: کسری
شهر: تهران
تاریخ: 8/18/2007 6:51:53 PM
کاربر مهمان
  به خدا دلم تنگه به خدا دلم تنگه به خدا دلم تنگه
<<ابتدا <قبلی 4243 4242 4241 4240 4239 4238 4237 4236 4235 4234 4233 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved