اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 41792 |
نام:
؟
شهر:
؟
تاریخ:
8/5/2007 1:32:45 PM
کاربر مهمان
|
به نام خدای خوب و مهربون
سلام!
ایجا چرا به روز نمی شه!!!
کجائید جناب ادمین اتفاقی افتاده؟
|
|
| 41791 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
8/5/2007 1:13:48 PM
کاربر مهمان
|
خواستم شطحی بزنم بر شطحیات این احمد آقا عزیزی نشان اما دیدم نوک ناخن انگشت کوچکش هم نمی شوم.
من کجا و این آقای عزیزی که حرفهایش چون از دل برآید لاجرم بر دل نشیند کجا.
فوق فوقش من شهاب چند ثانیه ای بتوانم تلولوئی کوچک بر آن آسمان بلند بزنم و خود را خسته کنم.
بگذریم...
می خواستم بگویم من به شخصه عاشق سینه چاک هر چه شقایقم در این دنیای خاکی .
من با قاطعیت با هر کسی که چشمانش را می بندد و ادعا می کند که شقایق گلی است همیشه عاشق سرسختانه مخالفت می ورزم مگر هر بی سروپایی (دور از جان شما!)می تواند چنین ادعایی آن هم به این بزرگی کند که حتی در دهانش هم نگنجد؟!...
این را هم بگویم که شبیه ترین ها به شقایق لاله است. هیچ دیده اید آیا این شباهت را؟!
روزی که برای گلگشت رفته بودم بیرون شهر یک لاله با یک شقایق راز دل می گفت من خودم با همه ادعایم نتوانستم فرقی میان این دو بیابم...
هر دو خون به دل و قرمز قرمز هر دو رقصان در نسیم هر دو سینه چاک ...
تو گویی دارند نجوا می کنند چه می گفتند نمی دانم!
ولی رنگ رخساره خبر می داد از سر درون...
هر دو مست مست از آن نجوا...
سینه چاکیشان هم چه بسا از همین نجوا بوده باشد من نمی دانم...
راستش را بخواهید از این در گوشی صحبت کردن من با این هیکل آب شدم رفتم توی زمین...
آدم نماز جماعت عشق را هم به شقایق اقتدا کند عجب حالی می دهد!
حال شقایق لاله را هم از خود بی خود کرده بود چه برسد به شبنم...
شبنم آن قدر مست شد که نتوانست جلوی خود را بگیرد و افتاد به دامان برگ...
بقیه را تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...
|
|
| 41790 |
نام:
گل نرگس
شهر:
ایران سرای من است
تاریخ:
8/5/2007 1:13:20 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحیم
عمریست که در حسرت دیدار جمالت من همچو گدا بر سر این راه نشستم
از بهر رسیدن به تو ای یوسف زهرا از هستی و از جاه و جنان دل بگسستم
شب تا به سحر بهر ظهورت گل هستی بر در گه حق، قافله اشک ببستم
با این همه آلودگی و جرم گناهم از بهر شفاعت سوی حق،دل به تو بستم
عمریست که از بهر عنایت ز تو مولا هر جمعه که آید من در این خانه نشستم
|
|
| 41789 |
نام:
محمد
شهر:
قم
تاریخ:
8/5/2007 12:50:38 PM
کاربر مهمان
|
اگه یکی یکی دیگر را بخواهد چه کار باید بکنه هر چی هم به خدا می گم فایده نداره پس من باید چه کا ر کنم؟
توروخدا جواب بدهید
بابا خیره من از او نهایی نیبستم که تو خیابون یکی دیدن و عاشقش شدن
منتظره جوابتون هستم
|
|
| 41788 |
نام:
!!!!!!!
شهر:
!!!!!!!
تاریخ:
8/5/2007 12:44:52 PM
کاربر مهمان
|
خوب مردمو سر کار گذاشتیدا. ببندش همه رو راحت کن
|
|
| 41787 |
نام:
بی قرار
شهر:
تهران
تاریخ:
8/5/2007 12:36:42 PM
کاربر مهمان
|
سلام بر همه ی بزرگواران اهل دل!
دعا بفرمایید فراوووووووووووووووووووون!
داداش کوچیکتون بی قرار.
|
|
| 41786 |
نام:
خسته دل
شهر:
گوشه ی ازلت
تاریخ:
8/5/2007 11:41:34 AM
کاربر مهمان
|
می دونم ادم گناه کاری هستم اما خدایا تو که از همه مهربون تری اونقدر که حتی به کفار هم نظر لطف داری با اینکه کفرت رو می گن
خدایا از در رحمتت بر ما نظر کن
وبا عدلت با مارفتارمکن چراکه ما بسیا گناه کاریم
|
|
| 41785 |
نام:
یاسمن
شهر:
روزمرگی ها
تاریخ:
8/5/2007 11:38:45 AM
کاربر مهمان
|
تمی دونم چی باعث شده که بنویسم . شاید فرار از عادات را بهونه قراردادم. خدا کنه قبل از اینکه غرق بشیم کسی دستمون رو بگیره .
|
|
| 41784 |
نام:
بنده خدا
شهر:
جزیره مجنون
تاریخ:
8/5/2007 11:31:53 AM
کاربر مهمان
|
قو علي خدمتك جوارحي
سلام عليكم جميعا
**********************************
براي نسيم گرامي
**********************************
ننوشتن دليل بر نبودن نيست ، كاش روحيه خوبي براي نوشتن آنچه موجبات رضاي خدا در آنست براي همه دوستان فراهم شود " انشاءالله"
بدليل يكسري مشكلات نوشتن تو حرف دل برايم خيلي سخت شده، بهتر بگم دستم به نوشتن نميره
بيشتر مطالب دوستان رو ميخونم
البته گاهي هم دوستان لطف دارند و يادي از فقير فقرا ميكنن ولي بواسطه همون مشكلات و بهم ريختگي روحي شرمنده شون ميشم و نميتونم جواب محبتهاشون رو بدم
و اين مسله نه تنها براي من بلكه براي خيلي از دوستان بوجود اومده . دوستاني كه مدت زيادي است در قلعه حضور دارن خوب ميدونن كه من چي ميگم
. و الان كه اين نوشته ها رو ميخونيد مطمئن باشيد خيلي از همسنگرهاي قديمي هم ميخونن منتها به دلايلي فعلا نميتونن تو حرف دل از خودشون اثري نشون بدن ، تا زماني كه واقعا خودشون حس بكنن كه حضورشون لازمه.
جايي خوندم كه چون بدي پيش آمد به بدتر ازآن بينديش تا تحمل اش برايت راحت تر باشد
نسيم گرامي مطمئن باش براي خيلي از همسنگر هاي شما شرايط خيلي بدتري پيش آمد كرده كه حالا فقط ميخونن و نميتونن دلنوشته اي از خودشون بنويسن
الهی سینه ای ده آتش افروز
در آن سینه دلی وآن دل همه سوز
هر آن دل را که سوزی نیست ، دل نیست
دل افسرده غیر از آب و گل نیست
**********************************
آقا احسان عزيز ، شرمنده ميفرماييد(كجايي مومن؟)
مقداد بزرگوار سلام عليكم ، داداشي نبودي ببيني ...(به مبارز خستگي ناپذير سلام منو برسونيد)
بادبادك سفيد موفق باشي
**********************************
ياد و خاطره اي از شهيد والا مقام ، محسن وزوايي فرمانده دلاور گردان حبيب ابن مظاهر
بنابر اين شده بود که گردان حبيب بن مظاهر، پيش از شروع عمليات فتح المبين،20 کيلومتر در عمق مواضع دشمن پيشروي كند و به مرکز توپخانه دشمن برسد و توپخانه عراق را از بين ببرد. اين عمليات فوق العاده مهم وحساس و از طرفي کاملا شهادت طلبانه بود. در خاطرات عمليات فتح المبين بيان مي شود که گردان حبيب ابن مظاهر در مسير حركت راه را گم ميكنند . گم شدن يك گردان نيرو فاجعه مهمي بود و اين خبر به سرعت به مقامات گزارش شد . وضعيت فوق العاده حساسي بود . و فشار روحي شديدي به حاج احمد متوسليان كه از قرارگاه اين عمليات را هدايت ميكرد ، وارد ميشد.
مسيري كه براي اجراي عمليات در نظر گرفته شده بود چندين بار توسط نيروهاي اطلاعات عمليات چك شده بود . ولي اينكه چرا نيروها راه را گم كردند حتما حكمتي داشته .
همه افرادي كه در قرارگاه بودند به ائمه متوسل شدند
همه منتظر شنيدن خبري از آنطرف بي سيم بودند و همچنان توكل به خدا را از دست نداده بودند . بعد از مدتي كه نيروهاي گردان حبيب در دل تاريك شب در انتظار فرمان ادامه حركت بسر ميبردند ، شهيد محسن وزوايي کمي از نيروها فاصله مي گيرند و در تنهايي وخلوت پس از خواندن نماز و مناجات و توسل به ائمه به سمت نيروها بر ميگردند و گويي هاتفي از غيب مسير را به آنان نشان ميدهدو به لطف خدا از نظر زماني خيلي زودتر از مسيري كه قبلا در نظر گرفته شده بود به اهداف از پيش تعيين شده ميرسند. پس از آن گردان حبيب موفق به اين پيروزي غرورآفرين مي شود که صدها قبضه توپ و سلاح هاي دوربرد به دست رزمندگان ايراني مي افتد و بعدها تيپ زرهي سپاه از همين دستاوردها
|
|
| 41783 |
نام:
دلتنگ
شهر:
مکافات
تاریخ:
8/5/2007 11:04:53 AM
کاربر مهمان
|
خدهیا کسی را دوست دارم که به کسی نی میتونم بی گم نمی دونم من با چه کسی ازدواج میکنم ایاپدر ومادرم قبول میکنند یا نه؟
|
|