شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
41752
نام: یه آشنای غریب
شهر: زیر چتر آسمون
تاریخ: 8/4/2007 1:04:56 PM
کاربر مهمان
  پروانه او گر رسدم در طلب جان
چون شمع همان دم بدمی جان بسپارم
دامن مفشان بر من خاکی که پس از مرگ
زین در نتواند که برد باد غبارم
41751
نام: -
شهر: -
تاریخ: 8/4/2007 11:49:12 AM
کاربر مهمان
  اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
41750
نام: مبـــــــــــارز
شهر: اهــــــــــواز
تاریخ: 8/4/2007 11:20:32 AM
کاربر مهمان
  امروز
دادگاه شهرستان ............
درب دادگاه
خیابان شلوغ
آدم های خسته در ساعات اولیه صبح
ورود آقایان ، ورود بانوان
بازید بدنی ........سرباز مودب
طبقه اول ..............گرم
راهروی طولانی با اتاق های بسیار
دادیار اول......داد یاردوم...... داد یار سوم
معاونت
حراست
..............
راهرو
شلوغ
جای خالی برای نشستن نیست.
بیستی هم بهت تنه میزنن
نه از عمد از بس که فکر ها مشغوله
درگیری با خود!!!
همه در فکر ............فکر گذشته ؟؟؟ آینده ؟؟؟ رای قاضی؟؟؟
صدای پس زمینه .................... صدای ماشین های تایپ عریضه نویسان
عریضه نویسان اکثرا پیر............با عینک هایی ته استکانی
از هر دکمه ماشین های تایپ صدای ناله های درد ناکی به گوش میرسد
خود خوری!!!
صحنه ای عجیب !!!
گپ زدن مامور نیروی انتظامی با مجرمی دست بند به دست . مثل دوتا دوست قدیمی
صحنه ای درد ناک؟؟؟
زنی با صورت کبود و بچه ای در آغوش، قطره اشکی گوشه چشم او.........
صحنه ای ........؟؟!!
بوی خون
خدا خیرت بده بابا سرتو میشستی بعد میومدی دادگاه ، مردم چه گناهی کردن که باید تو رو با این وضع تحمل کنن
فکر میکنه که سرشو نشسته و خون توی موهاش خشک شده قاضی دلش بحالش میسوزه
بوفه دادگاه.........ساندویچ آماده ، آبمیوه ..........
با دیدن این صحنه های عجیب و درد ناک مگه اشتهایی برای آدم میمونه ؟؟؟
طبقه دوم و سوم هم خبری نبود ..........همش درد رنج .........غم.
دوستان ببخشید روایت واقعا تلخ بود.
ولی فکر میکنم اگه نصف این جمعیت مراجعه کننده به داد گاه قبل از کاری که میخواستن انجام بدن یکم فکر میکردن ، یا هنگام عصبا نیت ی صلوات می فرستادن اینطور خودشونو اسیر پله های ساختمان دادگاه نمی کردن.
خدایا همه ما رو عاقبت به خیر کن
انشا الله...
41749
نام: امیر حسین(برای سحرازلار)
شهر: بروجرد
تاریخ: 8/4/2007 11:01:09 AM
کاربر مهمان
  با سلام:درمورد ارث و میراث سوال کرده بودیدو اینکه چرا مرد دوبرابرزن ارث می بردباید بدانیم ارثی که مرد می برد وظیفه دارد برای خانواده خرج وتامین معیشت آنان را کند در واقع سهم ارث مرد باهمسر وخانوده اش تقسیم می شود ولی سهم ارث زن فقط در اختیار خود اوست ووظیفه واجباری برای خرج کردن آن ندارد ....و من الله التوفیق
41748
نام: رضا
شهر: مشهد
تاریخ: 8/4/2007 10:24:12 AM
کاربر مهمان
  سلام. اینم یکی دیگه از نوشته‌هاي بسيار زيباي امين قلعه‌س. براي سلامتيش دعا كنيد.

شلمچه، خاك خوب خدا!
سالهايي است كه پنجره روشن بهشت بسته مانده است و دلهايي كه تو مي‌شناسي در تب و تاب ماندن مي‌گدازند.
به هرسو مي‌نگريم نه نشاني از پرنده است نه اثري از پرواز.
دلها همه در احاطه فراموشي‌اند و خاموشي! دستهاي بلند دعا ديگر معجزه نمي‌كنند.
رودهاي زلال آواز خشكيده‌اند.
نخلهاي شاهد شفاعت به حاشيه رانده مي‌شوند.
سرودهاي لبريز از مظلوميت راه شب را پيش مي‌گيرند.
نمي‌داني كجا بايد سراغ فرشته‌ها را بگيري.
هر مرثيه كه مي‌سرايي باران نمي‌آيد. هر مويه‌اي كه مي‌نالي راه تو را پيدا نمي‌كند.
ازدحام كينه آسمان دلها را سربي كرده است.
درختها به خاكستر مي‌انديشند.
خيابانها همهمه آن همه دريا را فراموش كرده‌اند.
نگاه پنجره‌ها به رنگ خستگي است .
مشام كوچه‌ها را گامهاي بيهوده و بي‌تكليف پر كرده‌اند.
آه اي قد كشيده تا بهشت!
نمي‌دانم چه بگويم.
سر ريزم از بغض، نالانم از درد، سرشارم از اوج، تنهايم در كوچه‌هاي بي‌آويز ستاره، سرگردانم در انتهاي مبهم خويش، بي‌چراغ و بي‌آفتاب.
كاش مي‌توانستي ببيني مجنون به انتها رسيده است .
قلاويزان پشت لحظه‌هاي كشدار فراموشي خاك مي‌خورد.
طلاييه ديگر تمام شد.
فكه فراسوي ديروز مانده است.
كارون موج در موج لبريز از گلايه مي‌گذرد.
اروند به ساحل خويش دلبسته است.
كرخه در غروب غوطه مي‌خورد.
آوازهاي شاخ شميران آشنا نيست.
شهيدان در ماووت معمولي شده‌اند.
همه مي‌خواهند با اروند شبيه شبهاي نه چندان دور شوند.
نمي‌دانم تو را تاب و تحمل دوري از آن همه آيينه آسماني و دريايي هست؟!
آه اي يادگار فرشته‌ها!
تو هم گوشه‌اي گرفته‌اي و دم بر نمي‌آوري؟
تو هم اين همه نامردمي را مي‌بيني اما سكوت مي‌كني؟
تو هم مي‌شنوي اين همه زخم را اما چيزي نمي‌گويي؟
آخر مگر تو را چه مي‌شود؟
چرا از اين همه سكوت بر لب دوخته سراغي نمي‌گيري؟
چرا از اين همه غريبي عريان چيزي نمي‌گويي؟
چرا نمي‌گويي از نگاههاي پر جست و جوي مادران؟
چرا آسمان هشت سال خون گرفته جنوب را گواه نمي‌گيري؟
چرا فرياد نمي‌زني از پلاكهاي ته‌نشين شده در اروند؟
چرا نمي‌سرايي از ارتفاع بلند دلهاي كوچك؟
مگر از دروازه‌هاي تو به كرانه‌هاي بهشت نمي‌رسيدند؟
مگر از صبحگاه تو داوطلب ميدان مين نمي‌شدند؟
مگر از خاك پاك تو نگاهي به عطش و محاصره نداشتند؟
مگر از آسمان تو شهادت خويش را پيشاپيش نمي‌گفتند ؟
مگر از فضاي مظلوم تو دست به دامان مظلومه‌اي بي‌مزار نمي‌شدند؟
اگر تو نمي‌داني او خوب مي‌داند.
او خوب مي‌داند كه بر بالاي پيشاني بندها چه مي‌نوشتند.
او خوب مي‌داند كه چه آرزويي داشتند.
او خوب مي‌داند آخرين پلكها در آرزوي ديدن روي كه بود.
مگر يادت رفته است محاصره سوزان گردان حنظله را در فكه؟
مگر يادت رفته است گلوله‌هاي شيميايي پشت كانال ماهي؟
مگر يادت رفته است فريادهاي دردآلود خفه شده در گلوي پاي كمين را؟
مگر يادت رفته است سوختن خاموش آن آرپي جي زن براي لو نرفتن عمليات را؟
يادت رفته است آن همه بي‌قراري و التماس براي خط شكن شدن را؟
يادت رفته است غواصهاي غوطه‌ور در اوج و موج را؟
يادت رفته است روزهاي سراسر فرشته و بال را و غلتيدن در ميدان مين را؟

شلمچه آخر تو را چه م
41747
نام: نسیبه
شهر: عشق ایران
تاریخ: 2/7/2007 10:14:03 AM
کاربر مهمان
  بسم رب المهدی(عج)
سلام به همه ی برو بچه های اهل دل

داداش ارژنگ :دمت گرم با این که این شعر و قبلا خونده بودم ولی خوشم اومد چون این دفعه حرف دل یه بسر مومن این مملکت بود تازه فهمیدم ایران هنوز جوونایی داره که نگذارن خون شهدابا کارها و رفتارهای یه مشت دختر ... بایمال بشه واقعا مرسی

داداش شهاب :خیلی برام جالبه که ساعت دو شب از خواب نازت میزنی تا مطلب قشنگت فردا به دست اهالی اهل دل برسه روز اولی که متن شما رو خوندم ببخشیدا ولی گفتم چه بیکاره !! حالا بعد از گذشت سه روز از آشناییم با این سایت میبینم خودم هم معتاد شدم توی این سه روز زیاد اسم منو ندیدید چون فقط خواستم باهاتون آشنا بشم میومدم فقط مطلب های شما رو میخوندم

مریم جون از شهر دلگرفته ها:ممنون که به تازه واردا خوش آمد گفتی بقیه که ما رو تحویل نگرفتن !!
41746
نام: مريم
شهر: شهر دلگرفته ها
تاریخ: 8/4/2007 10:09:56 AM
کاربر مهمان
  نسیم عزیز نمی پرسم چرا این همه دلتنگی ولی دوستانه می گم که امیدوارم همیشه و همه جا سر حال و سلامت و مثل جمله همیشگی خودم روز و شبت خدایی و به یاد باشی توکلت به خدا باشه عزیز دل!من شما را پاکتر از برگ گل یافتم.
موفق و موید باشی
التماس دعا
یا حق
41745
نام: گلنرگس۱۱۰
شهر: ایران سرای من است
تاریخ: 8/4/2007 9:38:29 AM
کاربر مهمان
  سلام بر آنان که در فراق یار در کوچه پس کوچه های تنهایی سر به دیوار انتظار نهاده اند و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند...

بیاید

جواب نگاه مهربان را با لبخند

جواب دورنگي را با خلوص

جواب مسئوليت را با وجدان

جواب بي ادب را با سكوت

جواب خشم را با صبوري

جواب پشتكار را با تشويق

جواب كينه را با گذشت

جواب گناه را با بخشش

جواب دلمرده را با اميد

جواب منتظر را با نويد

بدهیم
41744
نام: نسیم
شهر: ناکجا آباد
تاریخ: 8/4/2007 9:34:16 AM
کاربر مهمان
  یه سلام از جنس همه چیزای بد دنیا . دلتنگیا.دلگرفتگیها.غصه ها. غمها.نامرادیهاو هزار تا چیز بد دیگه ....
همسنگرانم حرف حرفه آخره.
پرنیان عزیزم مرا ببخش و فکر کن حرفایی که شنیدی از خواهرت بوده پس به دل نگیر و فراموش کن . برای تو و دل دریاییت آرزوی موفقیت در تمام مراحل زندگی را دارم . غصه نخور خواهرم دارم میرم دیگه کسی انتقادی نمیکنه و دلت را نمیشکونه که امید دارم به حق بزرگی خدا روزگار دلتو نشکونه . چون مال منو شکسته.

متاسفام که به علت تغییر شرایطم و بازهم دست بی رحم روزگار مجبورم که قلعه ارو ترک کنم مجبورم که همسنگرانم را ترک کنم . مجبورم آخرین دلخوشیمم فراموش کنم . دیگه حتی وقتی دلم خیلی پره نمیتونم بیام و حرف دل بنویسم . حتی نمیتونم حضور پیدا کنم برای خوندن دل نوشته های همسنگرانم همونهایی که نفسشون برام حقه همونایی که صادقانه ستایششون میکردم. منو عفو کنید که از فعل حال استفاده نمیکنم آخه همسنگرام باورام به هم ریخته باورام غلط شده راستشو بگم دیگه حتی باوری ندارم . برام دعا کنید این بی باوری به آخر خط نرسونتم.
برام دعا کنید و یقین بدانید براتون دعا میکنم . هرچند که حضور ندارم اما همیشه دلم در سنگر است .
خدارا شکر میکنم که روی خاکم نه زیر خاک
خدارا شکر میکنم که همسنگرانی داشتم پاک تر از برگ گل
خدرارا شکر میکنم که بازهم مزه تلخ غم را بهم نشون داد
خدارا شکر میکنم که شما در کنار هم دیگه هستید و بهترین سنگر را دارید.
خدارا شکر میکنم که دیگه نیستم ..........

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی
ولی با خفت و خاری پی شبنم نمیگردم.

حضور در قیامت ........
یا علی

41743
نام: یا عشق ادرکنی
شهر: عاشقای اقا
تاریخ: 8/4/2007 9:26:04 AM
کاربر مهمان
  وسط سینه ی من نوشته بین الحریمین نصف قلبم با ابولفضل نصف دیگش با حسین التماس دعا









<<ابتدا <قبلی 4181 4180 4179 4178 4177 4176 4175 4174 4173 4172 4171 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved