اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 41502 |
نام:
نیستی
شهر:
لامکان
تاریخ:
7/30/2007 12:47:28 PM
کاربر مهمان
|
شعر از: علی رضا قزوه
مولای من!
خلیفه نیستی
سلطان هم
فقط امام اول مظلومانی
و جای پنج سال
میشد که پنجاه سال حاکم باشی
میشد که شامات را
چون دندانی کند و پراکند
که سهم بچههای ابوسفیان باشد
و در امارت کوفه
کاری هم به (ابنملجم) و (قطام) داد.
میشد هر سال
به هند و پارس
به چین و ماچین دعوت شد
سلطان روم
به افتخار حضورت برپا کند
چیزی شبیه همین ضیافتهای شام
در تالارهای آینه و مرمر
و پشت درهای بسته
میشد حسین و حسن را با خود همراه کرد
یکی مشاور اعظم
یکی وزیر خزانهداری کل
میشد کاری کرد
که جعده هم مشاورت امور بانوان را عهدهدار باشد
یا کارهای که زهر نریزد؛
یا نه
حکومت ایران هم میشد که سهم حسن باشد
حکومت عراق، سهم حسین
حتی عقیل را میشد سه چهار سالی
با حقوق ارزی آن روز
به اندلس فرستاد
میشد محمد حنفیه
سفیر سازمان ملل باشد
مانند این پسرخالهها
که تا هنوز و تا همیشه سفیرند!
میشد کنار رود فرات
کاخی سبز ساخت
برای تابستانها
سری به بغداد زد
بر بالای کوه ابوقبیس
کاخی سپید داشت
چیزی شبیه کاخ سعدآباد
شبیه کاخ ملک فهد
کاخی بلندتر از خانه خدا
میشد که بعد خود
به فکر پادشاهی فرزندان بود
مثل همین ملک حسین و ملک حسن
مثل همین حیدر علیاف
و اف بر این دنیا...
میشد که امام علی بود و
با تمام جهان ارتباط داشت
مثل همین امام علی رحمانف
میشد با خانم رایس دست داد
میشد انبان خویش را پر کرد
از شیر مرغ و جان آدمیزاد
از وعده و وعید
و افطاری داد از بیتالمال
و جامههای اطلس و ابریشم پوشید
با میمون و سگ بازی کرد
رقاصههای روم را دعوت کرد
با چشمبندی و آتشبازی
شب را به صبح رساند
در برجهای دوبی سهمی داشت
در بازار بورس دستی...
نشست بالای تختی و
کلاهی از مروارید و زر بر سر گذاشت
یا دست کم
هر روز یک اسب پیشکش قبول کرد
یک شمشیر مرصع
که نام تو بر آن حک شده باشد
ـ این تحفهها از هند است
ـ آن جامهها از روم
ـ این فرشهای ابریشمین از ایران ...
جشنی بگیر
بگو که شاعران قصیده بخوانند
شب را زود بخواب
که کاترینا و سونامی در راه است
برای کندن چاه
به بردگان سیاه فرمان بده
به شرکتهای چند ملیتی
برای بردن نان فرصت نیست
این را به سازمان غله و نان بسپار!
این وقت شب
نشستهای و به من لبخند میزنی
میدانم
اینگونه شعرها خوب نیستند
اما مولای من!
آن کفشهای وصلهدار هم
مناسب پای حضرت حاکم نیست!
|
|
| 41501 |
نام:
محبوبه
شهر:
نجف آباد
تاریخ:
7/30/2007 12:41:48 PM
کاربر مهمان
|
حرف دل !!!!!!!!!!!
یعنی هستن آدمایی که حرف دل براشون مهم باشه؟؟؟؟
من خیلی دلم گرفته خیلی زیاد دلم می خواد تا می تونم گریه کنم و با خدا حرف بزنم ولی این بغض تو گلوم گیر کرده انگار گناهی کردم که خدا اینجوری حالم و می گیره چون بدترین چیز توی این دنیا از بین رفتن حالو هوای رازو نیازه که فکر می کنم بدون گریه ..............!!!!!!
|
|
| 41500 |
نام:
يكي از سادات
شهر:
تبريز
تاریخ:
7/30/2007 11:55:12 AM
کاربر مهمان
|
دلم برا عمم رينب تنگ شده
|
|
| 41499 |
نام:
مریم
شهر:
شهر دلگرفته ها
تاریخ:
7/30/2007 11:54:20 AM
کاربر مهمان
|
دوستان حرف دل سلام
من این ترم، ترم آخر بودم و بیست و دو واحد داشتم که باید پاس می کردم. برنامه امتحاناتم خیلی فشرده بود و در عرض دو روز مجبور بودم چهار تا امتحان اونم درسهای تخصصی رو بدم و همزمان هم سرکار می رفتم.
حسابداریم رو افتادم!!
حالا امروز قراره با استادم تماس بگیرم تا ببینم چی میشه توی بخش استخاره همین سایت هم مشورتی با خدا کردم ابتدای سوره فصلت برام اومد و نوشت که خدا در این کار یاری می کند.
که من هم فقط به امید همین یاری و کمک خدا هستم فقط می خواستم برام دعا کنید دوستان
ممنونم
التماس دعا
روزتون خدایی
|
|
| 41498 |
نام:
نسیم
شهر:
ناکجا آباد
تاریخ:
7/30/2007 11:45:34 AM
کاربر مهمان
|
خروش محترم ممنون از همدلی و همفکریتون . بله امشب همه دعای توسل میخونیم برای شفای مجنون الحسین محترم .
همسنگران فراموش نکنید . همه باید برای سلامتی و بازگشت همسنگرمان دست به دعا شویم .
انشالله که خدا عنایتی بفرماید.
آمین
|
|
| 41497 |
نام:
Parnian
شهر:
Tehraan
تاریخ:
7/30/2007 11:33:34 AM
کاربر مهمان
|
Salam. Shahab Aziz mer30 az Harfatun.bale,dorost migid va albate manam hamishe Say kardam Khodam basham.bazam mer30 az tavajohetun.
********
Arezo0o jan,,iny k migam shayad baraye tu ham khob bashe,man 1sale pish dar oje naomidy bodam yeroz sare class ostademun goft k eshgh faghat makhsose KHODASt va eshghe zaminy manaye vagheyie b tore motlagh nadareh,,goft age asheghe Khoda beshid khoda hich vaght aziyatetun Nmikone v Khoda behetun aramesh ham mide Vali Bandehaye khoda az khoda hastan va tajalye khoda dar onhast k shoma azashun khoshetun miyad,age asheghe bandeye Khoda beshid on faghat zajretun mide va in eshgh ba zajr,sakhty ,,naomidy va shekastu dar nahayat pochy hamrahe va shoma ro b kamal Nmiresuneh.
Eshgh B khoda ham baese arameshe ham b Kamal miresuneh.
tu ham emtehan kon,,biya o khoda ro az tahe delet seda kon bedun khoda sedatu mishnave,,,faghat b dargahe khoda sajdeh bezan,,,hata age dir javab gerefty faghat pishe khoda gerye kon hameye harfatu behesh bego,harvaght deltang shody namaz bekhon,khod koshy tu ro b hichja nmiresuneh.
age khordy zamin boland sho khodet b tanhayi va ba sabry k az khoda migiry.
hame chizo az sefr shoro kon,,
Dobareh Motevaled SHo.....
YA HAGH.
|
|
| 41496 |
نام:
قاصدك
شهر:
هرجا دلت بخواد
تاریخ:
7/30/2007 10:44:17 AM
کاربر مهمان
|
بسم رب الزهراء سلام الله علیها
سلام دلاور
%%%%%%%%
آدما هرکدوم هدفی تو زندگیشون دارن و برای رسیدن به هدفشون وسیله هایی لازم دارن. خیلی ها مثل (آرزو) هدف معنوی بلندی رو تو زندگیشون مد نظر قرار میدن و برای رسیدن به اون تلاش میکنن . فی المثل هدفش رو در زندگی رسيدن به امام زمان عجل الله قرار میده و از هر وسیله ای که بتونه کمک میگیره. حتی شریک زندگی آینده اش رو هم بر همون اساس انتخاب میکنه . ممکنه که فکر کنی اونی که برای زندگی مشترکت انتخاب کردی بهترینه و فقط با اون میتونی به بهترین شکل به هدف زندیگیت برسی ولی صبر کن.
نوشته جالبی رو دیدم که برات مینویسم :
اگه از خدا چیزی خواستی و بهت داد اون چیز برات خوبه . اگه اون چیز رو بهت نداد داره دنبال بهترش میگرده که اونو بهت بده ، ولی اگه گفت صبرکن حتما برای تو دنبال بهترین میگرده.
میتونی از خیلی ها بپرسی که کسی رو دوست داشتن و فکر میکردن فقط با اون میتونن به هدفشون برسن یا حتی فقط با اون میتونن زندگی راحتی رو داشته باشن و خوشبخت بشن اما به هر دلیلی نشده و بعد از چند سال که هر کدوم به طرفی رفتن و خانواده ای مجزا تشکیل دادن دوباره به زندگی طرفشون نگاه میکنن متوجه میشن که اصلا اونی نبوده که فکر میکردن و نه تنها با اون به هدفشون هم نمی رسیدن که خیلی چیزها رو هم از دست میدادند. درضمن در مورد حرفهاي خواهر و برادرات ( شهاب و نسيم و پرنيان و مقداد) خيلي خوب فكر كن.
اميدوارم كه از اين به بعد هميشه مطالبي اميدوار و سرزنده تو اين سايت بنويسي.
%%%%%%%%
يامهدي فاطمه سلام الله عليهما
|
|
| 41495 |
نام:
خروش!
شهر:
همين دور و برا
تاریخ:
7/30/2007 10:32:15 AM
کاربر مهمان
|
یا من اسمه دوا و ذکرهُ شفا
*************************
حرف دلی های عزیز ! سلام
جون شما و جون امین عزیزمون.
هر کس واقعاً حرف دلیه بلند شه وضو بگیره و هر کاری از دستش بر می یاد برای امین و قلب نازنینش ، کم نذاره.
امشب ساعت ۱۰ همه با هم برای شفای مجنون الحسین ، دعای توسل می خونیم...
بچه ها! عجله کنید... عجله کنید...
|
|
| 41494 |
نام:
.
شهر:
.
تاریخ:
7/30/2007 10:30:17 AM
کاربر مهمان
|
امان از دل زينب
|
|
| 41493 |
نام:
مریم
شهر:
شهر دلگرفته ها
تاریخ:
7/30/2007 9:04:58 AM
کاربر مهمان
|
زينب اى شيرازه ام الكتاب
اى به كام تو، زبان بوتراب
اى بيانت سر به سر توفان خشم
نوح مى دوزد به توفان تو، چشم
در كلامت ، هيبت شير خدا
در زبانت ، ذوالفقار مرتضى
خطبه هايت كرد اى اخت الولى
راستى را، كار شمشير على
جان ز تنها برده اى از اسكتوا
اى تو روح آيه لاتقنطوا
چون شنيد، آواى خشمت را جرس
شد تهى از خويش و، افتاد از نفس
باز گو اى جان شيرين على
داستان درد ديرين على
از همان نخلى كه از پاى او فتاد
خون پاكش نخل دين را آب داد
راز دل را با زبان آه گفت
دردهايش را به گوش چاه گفت
باز گو كن قصه مسمار را
ماجراى آن در و ديوار را
از بهار و از خزان او بگو
از مزار بى نشان او بگو
بازگو از مجتبى ، ابن على
دردهاى آن ولى بن ولى
از همان طشتى كه پرخون شد ازو
دامن افلاك ، گلگون شد ازو
زينب ! اى شمع تمام افروخته
يادگار خيمه هاى سوخته
بازگو از كربلاى دردها
قصه نامردها و، مردها
بازگو، از نخلهاى سوخته
نخليهاى سر به سر افروخته
بازگو از كام خشك مشكها
گريه ها و، ناله ها و، اشكها
از فرات و، بي قراري هاى آب
رود رود و، اشكباريهاى آب
بازگو از مجلس شوم يزيد
وان تلاوتهاى قرآن مجيد
بازگو از آن سر پر خاك و خون
لاله رنگ و، لاله فام و، لاله گون
ماجراى آن گل خونين دهان
وان لب پر خون ز چوب خيزران
با دل تنگ تو، اين غمها چه كرد
دردها و، داغ ماتمها چه كرد
فاطمه گر تو على را همسرى
و زشرافت ، مصطفى را مادرى
چون تو، در دامن كه دختر پرورد؟
كى صدف اين گونه گوهر پرورد؟
خدایا به حق زینب(س) شجاع بانوی کربلای حسین(ع) اسوه صبر و پایداری صبر بهمون عطا کن مثل زینب تا بتونیم با صبر در راه خودت سربلند امتحانات زندگیمون باشیم.
التماس دعا
روزتون خدایی
|
|