شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
41172
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 7/20/2007 4:54:51 PM
کاربر مهمان
  خدايا بندگان برگزيده‌ات از تو چه مي‌خواستند؟ کجاها و کي مي‌خواستند؟ و مهم‌تر اينکه تو چگونه مي‌دادي؟
چگونه راضي‌شان مي‌کردي؟ چگونه امتحان مي‌گرفتي؟ و چگونه ابرهاي نعمتت را بر کشتزارهاي پريشانشان فرو مي‌آوردي؟

دستها بالا و بالاتر به دعايت و چشمها افتاده و خاکسار از صلابتت و قلبها خاضع و فروتن در خوف و رجاي قهر و مهرت.
اي رحيم و اي مهربان! آن هنگام که بندگان گنهکارت پس از عمري غفلت رو به‌سوي تو مي‌آوردند چه مي‌کردند و چه‌ها مي‌گفتند؟
قطره‌اي که از دريا جدا گشت و با طوفاني رفت، چه عذري بياورد؟ پيش تو چه عذر آورد که از مبدا و منتها آگاهي؟! فقط سپاس اي دريا، که اين تنها عبارتي است که قطره بازگشته از هزار ماجراي گيتي در عين وصالت سرمي‌دهد.
اگر آنچنان مي‌رفتم که درباره‌ام مي‌گفتند « فبعزتک لاغوينهم اجمعين »
امروز چنان بازمي‌گردم که خودت بخواني « اني اعلم مالا تعلمون »
تا اينکه پس از سالها « اني معکم من المنتظرين » بار ديگر در شان وجود صلصال گرانمايه‌ات آسمانها و زمين مترنم شوند
باينکه« فتبارک ا... احسن الخالقين »
و یا اينکه خود باري از قعر هزاران ظلمات فريادت مي‌زنم
« ان لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين »

مرا درياب و ناديده بگير از من، هر آنچه را که دور از تو تراشيدم، پرستيدم و شکستم.

آمين يا رب العالمين
41171
نام: محسن دادور
شهر: تهران
تاریخ: 7/20/2007 4:45:03 PM
کاربر مهمان
  خسته نباشید با تشکر از زحمات شما-
لطفا تلاوت های آقای فروغی را هم در سایت قرار دهید
41170
نام: نجات بابایی (محب)
شهر: تهران
تاریخ: 7/20/2007 3:02:02 PM
کاربر مهمان
  ما نمی دانيم که در انتظار چه هستیم!
وظيفه مان را نمي شناسیم.
ای کاش آوینی و شريعتی و امام خمینی(ره) زنده بودند يا لااقل انها را می فهمیدیم.
که درک آنها کمتر از زنده بودنشان نیست!
این یعنی تعالی!.
41169
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 7/20/2007 1:56:12 PM
کاربر مهمان
  خشنودي امام عصر(عج)صلوات بفرست
41168
نام: عاطفه
شهر: تهران
تاریخ: 7/20/2007 1:18:23 PM
کاربر مهمان
  salam.be khoda delam gerefte.nemidonam chi kar konam.asabam khorde az daste karam .malome gonah gonah .mane bishakhsiyat har moghe migam khob misham 2bare ye chizi mishe khaste shodam az in karam.be khoda begin mano bebakhshe.rasti daram miram kelasae elmodin doa konin untori ke mikham bashe.un shab ke cd talaeyaro didam ye chizi beheton goftam unam halesh konin.merc.rasti agha hatman motevajehe gonaham shode javabe namehamo nemide begin behesh pashimonam javabe namehamo bedan .rasti be khoda migin arezohamo baravarde kone? aha delem bara 2 nafar tange khodam va ye ki hast rafte khoneshon tehran nist.doa konina hajatam baravarde beshe.
41167
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 7/20/2007 9:32:58 AM
کاربر مهمان
  ليلة الرغائب
اللهم اهلّه علينا بالأمن و الأمان و السلّامة و الإيمان
ربّي و ربّک الله عّز و جلّ
شب عشق و شب شور و عشقبازي با نور و النور
شب ناله هاي فراق
ميگويند که بهشت را به بها دهند و نه به بهانه ..
دیشب از اون شبها یی بود که بهائي براي بهشتي شدن خودمون عرضه نمودیم تقبل الله انشا الله. ..
لطيفا!
اي صاحب و داناي نگاهها، لبخندها و اشکها، آيينه ي دل ما را با آفتاب نگاهت روشن گردان و بر سينه هاي پر درد ما جويبار عشق و ايمان را جاري ساز تا دل خويش را به اميد تبسم تو مصفّا گردانيم و فرهاد جانمان را به ناز نگاه تو، شيرين نماييم
خدايا! چه بي‌بهانه شروع مي‌شوي اي دليل‌المتحيرين! هميشه بي‌مقدمه‌اي اي اول‌الاولين! و چه ناپيداست پايانت اي بي‌منتها! بزرگتري از انديشه‌ام.! بزرگتر از تمام آنها که من مي‌شناسم. و بزرگتر از همه بتها که تمام بت‌پرستان تراشيده و پرستيده‌اند. بزرگتر از تمام بزرگ‌ها و البته بزرگترين بزرگ‌ها فقط تويي! آنقدر با فيض و برکتي، که مي‌آفريني. آنقدر هدفمند و باحکمتي، که هدايت مي‌کني.
آنقدر گسترده و در دسترسي که مقصود دعايي. و آنقدر نزديکي؛ که رگهاي گردنم به فاصله کم تو با من رشک مي‌برند.
و اما از حال پراکندگان در آسمان و زمينت؛ گروهي مشغول دعاي کميل‌اند؛ در مسجدي، زيارتگاهي، کنج خرابه‌اي، ... . گروهي درخلوت شبهاي تاريکشان شمعي سوسو مي‌کند. و نام نامدار تو صفحه دلهاشان را نورباران کرده است. گروهي چون من غافلند و خواب بر پلک‌هايشان سنگيني مي‌کند. و گروهي ساعتي مي‌شود. که خوابيده‌اند. اما تو، بيداري و نظاره‌گر! بي‌خواب و بدون چرت زدن.
مي‌بيني؛ مي‌شنوي؛ مي‌داني. در گوشه خلوتي تمام مقصود يک عبادتگري.
در کوچه تنگ و تاريکي تمام تکيه‌گاه يک غريبه‌اي. در خانه بي‌رمقي دلگرمي يک فقيري.
و در مجلس انسي حلقه اول و آخر زنجير تسبيح و تقديس. يکي در پاي نخلي تو را چنين صدا مي‌زند: « الهي و ربي! من لي غيرک؟»
يکي آرام خفته بر بستر دلخواهش، اما در هر نفسي يادي از تو کرده و سپاسي از صميم قلب تقديمت مي‌کند.
يکي از درد به‌خود مي‌پيچد و دلش مي‌خواهد که نيمي از پيکرش را از او جدا سازي، تا از دردش خلاصي يابد؛ « يا من اسمه دواء».
يکي تازه رفته در زير چندين خروار خاک، به‌آرامي سخت‌گيري تنگناي قبر تنگ و تاريک را در مي‌يابد و تمام وجودش متوجه اين معنا مي‌شود که اي گشايش‌دهنده تنگناها.!
يکي سرما مي‌کشد و تو را با نام گرماي پايان ناپذيري صدا مي‌زند.
يکي ... ، يکي ... ، يکي ... ؛ اين‌همه ... ، اين‌همه ... ، اين‌همه ... .!
با اين‌همه گناهکار در حال توبه چه مي‌کني؟ با اين‌همه توبه‌کارمشغول گناه چه؟ چه بزرگواري اي تنها خداي تمام قصه‌ها و چه زيبا، خوبي‌ها و بديهاي بندگانت را به پاسخي نيکوتر پاس مي‌داري.! و وقتي بندگانت را به آنچه آرزو داشتند، به خوبي مي‌‌نوازي و اشک در چشمانشان حلقه مي‌زند، ولي با هيچ‌کس نمي‌توانند بيان کنند که چه سر و سري با رحمت بي‌منتهايت داشتند، چه زيبا خدايي و بزرگي‌ات را اثبات مي‌کني و کوچکي بندگانت را به نظاره مي‌نشيني

خدايا بندگان برگزيده‌ات از تو چه مي‌خواستند؟ کجاها و کي مي‌خواستند؟ و مهم‌تر اينکه تو چگونه مي‌دادي؟ چگونه راضي‌شان مي‌کردي؟ چگونه امتحان مي‌گرفتي؟ و چگونه ابرهاي نعمتت را بر کشتزارهاي پريشانشان فرو مي‌آوردي؟
دستها بالا و بالاتر به دعايت و چشمها افتاده و خاکسار از صلابتت و قلبها خاضع و فروتن در خ
41166
نام: مهدی
شهر: تهران
تاریخ: 7/20/2007 3:08:17 AM
کاربر مهمان
  چقدر نامردی چقدر ظلم بس_______________________ته لطفا
41165
نام: ساغر
شهر: تهران
تاریخ: 7/20/2007 2:46:57 AM
کاربر مهمان
  قطعه ی گمشده ای ازبر برواز کم است

یازده بار شمردیمویکی بازکم است

این همه اب که جاریست نه اقیانوسست

عرق شرم زمین است که سرباز کم است

اللهم عجل لولیک الفرج
41164
نام: شهاب
شهر: تهران
تاریخ: 7/20/2007 1:17:41 AM
کاربر مهمان
  الهی آمین.
41163
نام: ساغر
شهر: تهران
تاریخ: 7/20/2007 1:17:14 AM
کاربر مهمان
  درود خدا بر تو و بر خاندان پاکت
من بر تو نازل مي شوم هر کجا راحله ام روي آورد و مرا وارد نمايد و ميهمان تو هستم
در هر کجا که باشم از شهرها

اللهم صل علی محمدوال محمدوعجل فرجهم.
<<ابتدا <قبلی 4123 4122 4121 4120 4119 4118 4117 4116 4115 4114 4113 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved