اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 41152 |
نام:
آرمان
شهر:
آرمانشهر
تاریخ:
7/19/2007 4:46:36 PM
کاربر مهمان
|
.........................جناب ادمین محترم چرا نوشته های بعضی دوستان باید نمایش داده نشه؟
من همین الان نوشته یکی از دوستان رو دیدم که بعد از چند دقیقه متاسفانه حذف شد و این در صورتی بود که فقط یک سوال مذهبی توی اون نوشته بود.
لطف کنید امکان نمایش نوشته ها رو برای تمامی دوستان مهیا کنید برادر من!
میزان حال فعلی افراد است نه گذشته آنها ...
خواهش میکنم بذارید کمی حلقه دوستانه عزیزان در حرف دل گسترده تر از الان باشه.
فقط یک خواهشه...
ممنون میشم اگه این کار انجام بشه.
موفق باشید
یا علی
|
|
| 41151 |
نام:
رضا
شهر:
مشهد
تاریخ:
7/19/2007 4:21:33 PM
کاربر مهمان
|
به نام خدا
معاشران گره از زلف یار باز كنيد
شبی خوشست بدین قصهاش دراز کنید
مرا بطلب و از من بطلب؛ و باید خواند و باید طلبید و آرزو کرد ماه عاشقی؛ ماه مقدمه و ماه مقدم؛ روزهائی که نبض کعبه بدانها میتپد
روز پنجشنبه اوّل ماه رجب را روزه ميدارى چون شب جمعه داخل شود ما بين نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز ميگذارى هر دو ركعت به يك سلام و در هر ركعت از آن يك مرتبه حمد و سه مرتبه اِنّا اَنْزَلْناهُ و دوازده مرتبه قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ ميخوانى و چون فارغ شدى از نماز هفتاد مرتبه ميگوئى اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ النَّبِىِّ الاُْمِّىِّ وَعَلى آلِهِ پس به سجده ميروى و هفتاد مرتبه ميگوئى سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَالرُّوحِ پس سر از سجده برميدارى و هفتاد مرتبه ميگوئى رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَتَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِىُّ الاَعْظَمُ پس باز به سجده ميروى و هفتاد مرتبه ميگوئى سُبُّوحٌ قُدّوُسٌ رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَالرُّوحِ پس حاجت خود را ميطلبى كه انشاءالله برآورده خواهد شد.
یکی از چیزایی که باعث میشه حاجاتمون برآورده بشه دعا کردن در حق دیگرانه پس امشب برای برآورده شدن آرزوهای دوستامون از صمیم قلب دعا کنیم که دعای مومن در حق مومن میگیره.
مجنونالحسين عزيز رو هم فراموش نكنيد.
|
|
| 41150 |
نام:
محمد
شهر:
تهران
تاریخ:
7/19/2007 4:18:21 PM
کاربر مهمان
|
سلام به همه دوستان قدیمی شهاب سبکبار سید......
|
|
| 41149 |
نام:
صـــادق
شهر:
قم المقدسه
تاریخ:
7/19/2007 2:51:50 PM
کاربر مهمان
|
بسم رب الشهداءوالصدیقین
سلام
...............................
دوست داشتن از عشق برتر است ...
*عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی ،اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال*
*عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سرزند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد*
*عشق در غالب دلها در شکلها و رنگهای تقریبا مشابهی متجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است ، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها، برخلاف غریزه ها، هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش دارد، می توان گفت که به شماره هر روحی، دوست داشتنی هست*
*عشق جوششی یک جانبه است. به معشوق نمی اندیشد که کیست؟ یک « خود جوشی ذاتی » است و از این رو همیشه اشتباه می کند و در انتخاب به سختی می لغزد و یا همواره یکجانبه می ماند و گاه، میان دو بیگانه ناهمانند، عشقی جرقه می زند و چون در تاریکی است
و یکدیگر را نمی بینند، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن، چهره یکدیگر را می توانند دید و در اینجا است که گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهره هم می نگرند، احساس می کنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و ناآشنایی پس از عشق - که درد کوچکی نیست - فراوان است ، اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کند و از این رو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید، و در حقیقت، در آغاز، دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند. و پس از « آشنا شدن » است که « خودمانی » می شوند - دو روح، نه دو نفر، که ممکن است دو نفر با هم در عین رودربایستی ها احساس خودمانی کنند و این حالت بقدری ظریف و فرّار است که بسادگی از زیر دست احساس و فهم می گریزد - و سپس، طعم خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و آهنگ کلام یکدیگر احساس می شود و از این منزل است که ناگهان، خودبخود، دو همسفر بچشم می بینند که به پهنا ی دشت بیکرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن و
پاک صمیمی « ایمان » در برابرشان باز می شود و نسیمی گرم و لطیف - همچون روح یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه دردآلود نیایش مناره تنها و غریب آنرا به لرزه می آورد - هر لحظه پیام الهام های تازه آسمانهای دیگر و رزمینهای دیگر و عطر گلهای مرموز و جانبخش بوستانهای دیگر را به همراه دارد و خود را، به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین و شوخ، هر لحظه، بر سر و روی این دو می زند*
*عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی « فهمیدن » و « اندیشیدن » نیست ،
اما دوست داشتن، در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می کند و با خود به قله بلند اشراق می برد*
*عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در « دوست » می بیند و می یابد*
*عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق *
*عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن*
*عشق بی
|
|
| 41148 |
نام:
ونوس کوچولو
شهر:
کهکشان راه شیری
تاریخ:
7/19/2007 2:21:14 PM
کاربر مهمان
|
به نام خدا
سلام
می شه اعمال شب لیله الرغائب رو واسه ونوس کوچولو بگید؟
ونوس کوچولو به عنوان یه عضو کوچولوی حرف دل واسه مجنون الحسین دعا می کنه.
مرسی
بای بای
|
|
| 41147 |
نام:
شهاب
شهر:
تهران
تاریخ:
7/19/2007 2:09:47 PM
کاربر مهمان
|
سلام بر حاج کاظم
سلام بر فاطر
سلام بر سلما
سلام بر سورنا
سلام بر حسن حاجی
سلام بر همه آنان که بودند و نمی آیند.
سلام بر هر آنکس که هست و خواهد رفت.
سلام بر هر آنکس که نوع رفتنش رو خود انتخاب می کند.
سلام بر آنان که راه خود را خوب انتخاب کردند و رفتند.
سلام بر همه آنها که هنگام رفتند گفتند:
هستم اگر
می روم
گر نروم
نیستم.
شادی روح همه شهدا صلوات.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 41146 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
7/19/2007 2:02:46 PM
کاربر مهمان
|
شفاي بيماران و جانبازان صلوات بفرستيد
|
|
| 41145 |
نام:
بادبادک سفید
شهر:
زیر گنبد نیلی، روی خاک پاك ايران زمين
تاریخ:
7/19/2007 1:58:38 PM
کاربر مهمان
|
خدایا چرا تا میام یاد بگریم، چرا تا میام بنده های خوبت رو بشناسم، چرا تا میام آشنا بشم... اینطور میشه.
دوستان حرف دلی امروز با پيام هاتون آتش به دلم زديد. چه خبر شده؟
خدايا آنقدر روسياهم و بد كه مي ترسم دعام رو مستجاب نكني اما خوب مي دونم اونقدر بزرگي و رحيم كه نشنيده نمي گيري.
خدايا به حق اين شب ها و روزهاي عزيز و به حق اين ماه مبارك همه بيماران رو شفا بده. خدايا مجنون الحسين رو به جمع دوستان برگردون. مي دونم دعام از سر خودخواهيه چون نمي دونم خواسته دل خودش چيه. مثل هميشه براي بقيه كه دعا مي كنم در اصل براي دل خودمه...
واقعا نمي دونم چي بنويسم.
التماس دعا
|
|
| 41144 |
نام:
رضا
شهر:
كوير
تاریخ:
7/19/2007 1:51:11 PM
کاربر مهمان
|
سلام
***
شاهد بزگواراز دوکوهه منهم چشم انتطار دوستان هستم.
********************
با خودم فکر مي کردم تحقق روياهايم غير ممکن است، اما خدا گفت :
«هر چيزي ممکن است»
گم شده بودم، گيج بودم،فکر مي کردم هيچ وقت جوابي پيدا نخواهم کرد،اما خدا گفت :
«من هدايتت خواهم کرد»
خود را باختم،فکر مي کردم نمي توانم،از عهده اش بر نمي آيم ،اما خدا گفت :
« تو از عهده ي هر کاري بر مي آيي»
غمگين بودم،احساس کردم زير کوهي از نا اميدي گير افتادم ،اما خدا گفت:
« غمهايت را روي شانه هاي من بريز»
فکر کردم نمي توانم،من آنقدر باهوش نيستم،اما خدا گفت :
« من به تو خرد لازم را مي دهم»
بار گناهانم رنجم مي داد، براي کارهاي بدي که کرده بودم از خود عصباني بودم،اما خدا گفت :
«من تو را مي بخشم»
از خودم بدم مي آمد ،فکر مي کردم هيچ کس مرا دوست ندارد ،اما خدا گفت :
«من به تو عشق مي ورزم »
گريه مي کردم، زيرا تنها بودم،اما خدا گفت :
« من هميشه با تو هستم »/
****************************
الهــم صـل علی مـحمد وآل مـحمد و عجل لولیک الفرج
*****************************
التماس دعا
|
|
| 41143 |
نام:
رضا
شهر:
كوير
تاریخ:
7/19/2007 1:20:14 PM
کاربر مهمان
|
سلام
***
شاهد بزگواراز دوکوهه منهم چشم انتطار دوستان هستم.
********************
با خودم فکر مي کردم تحقق روياهايم غير ممکن است، اما خدا گفت :
«هر چيزي ممکن است»
گم شده بودم، گيج بودم،فکر مي کردم هيچ وقت جوابي پيدا نخواهم کرد،اما خدا گفت :
«من هدايتت خواهم کرد»
خود را باختم،فکر مي کردم نمي توانم،از عهده اش بر نمي آيم ،اما خدا گفت :
« تو از عهده ي هر کاري بر مي آيي»
غمگين بودم،احساس کردم زير کوهي از نا اميدي گير افتادم ،اما خدا گفت:
« غمهايت را روي شانه هاي من بريز»
فکر کردم نمي توانم،من آنقدر باهوش نيستم،اما خدا گفت :
« من به تو خرد لازم را مي دهم»
بار گناهانم رنجم مي داد، براي کارهاي بدي که کرده بودم از خود عصباني بودم،اما خدا گفت :
«من تو را مي بخشم»
از خودم بدم مي آمد ،فکر مي کردم هيچ کس مرا دوست ندارد ،اما خدا گفت :
«من به تو عشق مي ورزم »
گريه مي کردم، زيرا تنها بودم،اما خدا گفت :
« من هميشه با تو هستم »/
****************************
الهــم صـل علی مـحمد وآل مـحمد و عجل لولیک الفرج
*****************************
التماس دعا
|
|