شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
40932
نام: سایه
شهر: تهران
تاریخ: 7/10/2007 1:31:34 PM
کاربر مهمان
  سلام دوستان
اولین باره که اومدم به حرف دل شما
برای نوشتن حرف دل نیومده بودم. اومدم بگم بادبادك سفيد خوبه و با دعاي شما بهتر هم ميشه. مطمئنم دلش با شماست و دوست داره هر چه زودتر برگرده و خودش بنويسه و خودش بگه.
البته با اجازه شما حرف دل هاي شما رو خوندم. نمي دونم جريان چيه و البته چون با دوستان آشنايي ندارم نمي تونم نظر بدم اما همين قدر مي دونم كه حرف دل نوشتن اونقدر وقت نمي گيره كه آدم از انتظار و وظايف منتظر غافل بشه. من مطمئنم كساني كه ميان اينجا اونقدر مسأله انتظار براشون مهم هست كه فقط به اسم منتظر بودن و اداي منتظر درآوردن اكتفا نكنن.
جسارت بنده رو ببخشيد.
التماس دعا دوستان و خدانگهدار
40931
نام: نسیم
شهر: ناکجا آباد
تاریخ: 7/10/2007 1:16:56 PM
کاربر مهمان
  با خداحافظی قبلم دیگه قصد نوشتن نداشتم . اومدن و خوندن مطالب و رفتن بود اما حالا .... مرا ببخشید من عادت به سکوت در مقابل همسنگریهایم را ندارم چرا که میدانم از سکوت من دلخور خواهند بود . چرا که رسم سخن گفتگوی دو جانبه است نه هر کسی سازه خودش را بزند . حرف خودش را بگوید و برود تا گفتاری دیگر .
مرا ببخشید نه جسارتی کردم نه جبهه ای نه گلایه ای نه شکایتی .نه مقابله ای فقط نوعی نظر بود .من کوچکتر از آنم که مقابله ای انجام دهم یا ......... بگذریم .
برادرم علی آقا اتحاد در کلمه با اتفاقاتی که در دنیای امروز میافتد و ما به او میگوئیم اتحاد خیلی فرق داره .
گفتن بعضی چیزها جایز نیست . چیزهایی میبینم که فضای مقدس این قلعه اجازه بازگو کردنش را به من نمیده .
کجای این دنیا . ایران . تهران . خیابونمون . کوچمون حتی توی خونمون همدلی و اتحاد هست ؟
سری به زیارتگاه ها بزنید . آنجا هم دست از گناه برنداشتیم . آنجا هم چه میبینید ؟ بگوئید . سرتان را کمی بالا بیاورید همان چیزهایی که میبینید من هم از پشت نقابم میبینم . من هم اشک میریزم که خدایم غرق در گناهیم حتی اینجا .
منو ببخشید خیلی منتقدانه برخورد میکنم . اما به خدای علی قسم چیزهایی که میبینم نفسم را حبس میکنه .

علی آقا من هم خسته ام نه از این حرفها که شاید اگر گاهی امیدی بوده از همدلی یاران قلعه بوده و این حرفها .اما خسته ام از تکرار از بیهودگی ها .

برادرم صادق خان از نوشته هایم تعجب نکنید هیچ گاه در این دنیای مجازی از هیچ چیز تعجب نکنید چرا که دچار بحران خواهید شد . من کیم یکی مثل همه آدمهای دنیا . گناهکارتر و ناچیزتر از دیگران .

ای نور چشم مستان در عین انتظارم میسوزم از فراقت
برادرم مرا ببخش قصد انتقاد از شعر شما را ندارم اما کدام یک از ما وجدانا داریم مسوزیم از فراق آقا . ما بجز زندگی روزمره چه میکنیم ؟ به من بگوئید ؟ غیر از این که سر هر نماز و دعا و مسجد و مجلس و تکیه بگیم الهم اجعل لولیک الفرج چیکار میکنیم ؟
مطلب - یادم باشه - قشنگه خیلی زیباست به شرطی که یادم باشه زندگی ارزش هیچیو نداره .
یادم باشه انتظار این نیست .
یادم باشه .........
بگذریم .
همسنگریا امشب شب جمکران زواران جمکران ما را هم از دعای خیر خود محروم نسازید .
و من الله التوفیق .بدرود.
40930
نام: ...
شهر: ...
تاریخ: 7/10/2007 12:35:31 PM
کاربر مهمان
  نفهمیدم نسیم از من حمایت کرد یا مقابله
در هر صورت قصد جسارت نیست چه بسا بالاترید و بهتر ومامغرورو کهتر آن هم درد دل ما بود
40929
نام: آرمان
شهر: آرمانشهر
تاریخ: 7/10/2007 12:21:35 PM
کاربر مهمان
  برای رفع گرفتاری مسلمین بخصوص بنده دعا بفرمایید.
یا علی
40928
نام: علی
شهر: مشهد
تاریخ: 7/10/2007 11:57:01 AM
کاربر مهمان
  سلام نسیم
اتحاد نتیجه ای داره مثل انقلاب که نتیجه وحدت کلمه بود ولی اتحاد شما چه
این افراد اینجا کجا متحدند
خوب به حرفهایشان بیندیش
اینها دلتنگند نه دلدرد
شده مجلس شعر گویی
خواستم وقایع هیجده تیر را بگویم ظاهرا ظرفیت نداشت تا ببینید چگونه دندان تیز کردند دارند به طرفمان می ایند
اون دو تا گدا هم که دیدی دستپخت خودمان است البته به غیر از قلابی ها
افراد مذهبی در هیجده تیر پراکنده بودن تا جمع شوند چند روزی طول کشید اونهم به لطف خدا بود و نعمت ولایت
یا که حالا می دیدی سر به اصطلاح مذهبی ها چه می آد
البته انجا هم جرات کرده بودند و چند خانم محجبه را با تیغ بریده بودن لباسهایشان را و مجروح کرده بودند
حالا خودت انصاف بده این شعر گویی ها جایی دارد این احوالپرسی های مجازی
که حتی نمی دانند من پیر زنم یا پسر چند ساله
طول نمی دم ولی به راست ی اتحاد نداریم
خواستی ببینی امام ازت راضیه با خلوص اگر استخاره کنی جواب می گیری ما از نوشته هایمان ناراحتیم ولی می نویسیم اما شما خوشحال هم هستید
خومان که هیچ اما دلم برای نویسنده های حرف ها هم میسوزد
اگر قرار باشد با گفتن منتظر ما منتظر باشیم که بدمان نمی آید ولی فقط عمل است که پاداش دارد و واقعا خوش به حال منتظر حتی یک لحظه
اتحاد خون دل می خواد محاسن رهبری را اتحاد سفید کرده و امام علی را اتحاد خانه نشین کرد و بانوی بزرگوار به خاطر اتحاد شهید شد او می فهمید اگر ابوبکر امد امروز مسلمانان اینگونه می شوندو این علت ان خطابه اش بود
من به این مطمئنم که ما متحد نیستیم حتی رهبری هم تنهاست حرفش را کسی متجه نمی شود
اتحاد صبر می خواهد که بسیار سخت است و ما برای راحت طلبی دور مانده ایم
و هر کدام در گوشه ای حرف دل می نویسیم
این ارتباط باید علنی باشد محکم باشد
نتیجه بدهد
من هم خسته شده ام
از نوشته هاتان
مگر آوینی این بود
40927
نام: صـــادق
شهر: قم المقدسه
تاریخ: 7/10/2007 11:40:54 AM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهداء و الصدیقین

سلام دوستان خوبـم...

امیدوارم که هر کجا هستین شاد باشید.

نسیم از حرفهایی که نوشتی تعجب میکنم...انتظار
گوشه گیران انتظار جلوه خوش می​کنند...

ای نور چشم مستان در عین انتظارم
می​سوزم از فراقت روی از جفا بگردان

ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست...

به هر حال امیدوارم که .......

....................................................
يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بربخورد
نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را .
يادم باشد كه روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نيست .
يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر و جواب دورنگي را با كمتر از صداقت ندهم .
يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم .
يادم باشد از چشمه درس خروش بگيرم و از آسمان درس پاك زيستن
. يادم باشد سنگ خيلي تنهاست .....
يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند .
يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام..
نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان .
يادم باشد زندگي را دوست دارم .
يادم باشد هرگاه ارزش زندگي يادم رفت
در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود
زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم .
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي
كه از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد .
يادم باشد سنجاقك هاي سبز قهر كرده و از اينجا رفته اند...
بايدسنجاقك ها راپيدا كنم .
يادم باشد معجزه قاصدك ها را باور داشته باشم.
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس
فقط به دست دل خودش باز مي شود .
يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم.
يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم .
يادم باشد , يادم باشد . ..... . ولي زمانه از يادمون مي بره
....................................................
برای من هم دعا کنید.
دوستتون دارم..
40926
نام: مجنون الحسين
شهر: نينوا
تاریخ: 7/10/2007 11:01:47 AM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهدا

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم


دارا و سارا

هنگام جنگ داديم صدها هزار دارا
شد کوچه‌هاي ايران مشکين ز اشک سارا

سارا لباس پوشيد، با جبهه‌ها عجين شد
در فکه و شلمچه، دارا به روي مين شد

چندين هزار دارا، بسته به سر سربند
يا تکه تکه گشتند يا که اسير و دربند

ساراي ديگري در، مهران شده شهيده
دارا کجاست؟ او در اروند آرميده

دوخته هزار سارا، چشمي به حلقه در
از يک طرف و ديگر چشمي ز خون دل، تر

سارا سوال مي‌کرد، دارا کجاست اکنون
ديدند شعله‌ها را، در سنگرش به مجنون

خون گلوي دارا، آب حيات دين است
روحش به عرش و جسمش، مفقود در زمين است

در آن زمانه رفتند، صدها هزار دارا
در اين زمانه گشتند، دهها هزار ( دارا)

هنگام جنگ دارا، گشته اسير و دربند
داراي اين زمانه، با بنز رود به دربند

داراي آن زمانه، بي سر درون کرخه
ساراي اين زمانه، در کوچه با دوچرخه

در آن زمانه سارا، با جبهه‌ها عجين شد
در اين زمانه ناگه، چادر ( لباس جين ) شد

با چفيه‌اي که گلگون از خون صد چو داراست
سارا خود از براي جلب نظر بياراست

دارا و گوشواره، حقا که شرم دارد
در دستهايش امروز، او بند چرم دارد

با خون و چنگ و دندان، دشمن ز خانه رانديم
اما به ماهواره، تا خانه‌اش کشانديم

جاي شهيد، اسم خواننده روي ديوار
آنها به جبهه رفتند، اينها شدند طلبکار !!!!


مرحوم ابوالفضل سپهر .... روحش شاد


مبادا روي لا‌له‌ها پا گذاريم


انا مجنون‌الحسين يا ثارالله
40925
نام: سید محمد حسین
شهر: تهران
تاریخ: 7/10/2007 10:59:10 AM
کاربر مهمان
  مقام معظم رهبری:

انتظار، يك عمل است، بى‏عملى نيست. نبايد اشتباه كرد، خيال كرد كه انتظار يعنى اين‏كه دست روى دست بگذاريم و منتظر بمانيم تا يك كارى بشود. انتظار يك عمل است، يك آماده‏سازى است، يك تقويت انگيزه در دل و درون است، يك نشاط و تحرك و پويايى است در همه‏ى زمينه‏ها. اين، در واقع تفسير اين آيات كريمه‏ى قرآنى است كه:(و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين) يا (ان الارض للَّه يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين).يعنى هيچ‏وقت ملت‏ها و امت‏ها نبايد از گشايش مأيوس شوند.

آن روزى كه ملت ايران قيام كرد، اميد پيدا كرد كه قيام كرد. امروز كه آن اميد برآورده شده است، از آن قيام، آن نتيجه‏ى بزرگ را گرفته است و امروز هم به آينده اميدوار است و با اميد و با نشاط حركت مى‏كند. اين نور اميد است كه جوان‏ها را به انگيزه و حركت و نشاط وادار مى‏كند و از دل‏مردگى و افسردگى آنها جلوگيرى مى‏كند و روح پويايى را در جامعه زنده مى‏كند. اين، نتيجه‏ى انتظار فرج است. بنابراين، هم بايد منتظر فرج نهايى بود، هم بايد منتظر فرج در همه‏ى مراحل زندگى فردى و اجتماعى بود. اجازه ندهيد يأس بر دل شما حاكم بشود، انتظار فرج داشته باشيد و بدانيد كه اين فرج، محقَّق خواهد شد؛ مشروط بر اين‏كه شما انتظارتان، انتظار واقعى باشد، عمل باشد، تلاش باشد، انگيزه باشد، حركت باشد.
40924
نام: نسیم
شهر: ناکجا آباد
تاریخ: 7/10/2007 10:34:44 AM
کاربر مهمان
  سلام همسنگریها .............
بر حسب وظیفه هر روزم اومدم بنویسم دلگیر و غمگین تر از قبل اما نه گله مند فقط میخواهم حرف درون و احساس قلبیمو بگم .
میدونید دوست خوبمون .... نوشتن از دلتنگیهای خودشون از اینکه متحد بشیم از اینکه این رسم انتظار نیست . ریاضت بکشیم و بگیم منتظریم . که انتظار یعنی چه؟
کلمه انتظار را برای من تعبیر کنید ؟
انتظار یعنی در جلسات شرکت کردن؟
انتظار یعنی نگفتن اینکه دلم تنگه ؟
انتظار یعنی نه بخورم نه بخوابم نه کار کنم برم جلسات شرکت کنم و بگم من منتظر آقامم؟
منو ببخشید نمیخواهم جبهه بگیرم اما یه نگاهی به دوروبرمون بندازیم پر از گرفتاری و مشغله و دردسریم پریم از گرفتاری نه فقط خودمون به گدایان شهرمون نگاه کنید به بی بضاعت ها به زنی که توی خیابون با لباس مندرس جلوی منو میگیره و با اشک توی چشم میگه پسرم شهیده ۳ تا بچه یتیم مونده رو دستم گشنه اند . و وقتی اسکناسی در دست من میبینه دستم را میبوسه آیا اون مادر نیست؟
یا جانبازشیمیائی که چون صورتش آشفته شده و چرک و خون از صورتش میریزه هیچ جایی برایش کار نیست ؟ و زن نحیفش باید کلیه اشو بفروشه که صدای گرسنگی بچه هاشو نشنوه که به جای پتو بتونه پارچه ای مثال پرده به در خونش نصب کنه . که در آخر کلیه اش چرک کنه و اونم گوشه خونه بیفته .
کی به فکر اینهاست . به خدا انتظار فقط حرف نیست . نگاهی به دورمون بندازیم اینایی که گفتم افسانه نیست من هر روز دارم میبینم و آشفته تر از روز قبلم . چون کاری بیش از این در حد و توانم نیست .
دوستانم سری به دفاتر ایتام بزنیم . سری به خانه سالمندان بزنیم . سری به دلهای شکسته گوشه خیابان بزنیم . سری به کمپ ها و خانه های بهبودی معتادان گمناممان بزنیم. جالب اینه که وقتی یه معتاد میبینیم عکس العمل نشون میدیم و تردش میکنیم. مادری که کلفتی خانه های مردم را میکند که سنت پسر معتادش را بپردازد و بتواند او را برای ترک در کمپ بستری کند .
نگاهی به جلسات معتادان گمنام بیاندازیم چه امکاناتی دارند ؟ حتی گاهی دریغ از سرپناهی که به جای پارک برن زیر سایبانی که خیس نشوند . که هنگام مشارکت باران بی رحمانه روی صورتشان نریزه . یا آفتاب گرم پوستشونو نسوزونه .
جسارت و تند گویی مرا ببخشید . گاهی آنقدر فشار این مسائل به زندگی آدمیست که اختیار کلام خارج میشه . دوست خوبم همه ما متحدیم و اگر گروه و قلعه و سنگری تشکیل میدهیم برای اینه که متحد شویم بگیم همه در رکاب آقاییم . بگیم دلهامون یکیست . بگیم اگر با نامهای مستعار هستیم برای انست که ریا نکنیم.

شهاب خان از لطفتون متشکرم . نوشته هایتان را مثل همیشه نمیبینیم . هنوز حال و هوای آقا را دارید ؟ مجنون الحسین از نیایشهایتان با رب ممنونم ما را به هوایی دیگر میبرید .
بادبادک سفید هر روز برایتان دعا میکنیم و منتظر شنیدن خبری از شما هستیم .
سبکبار محترم کجائید که بی صبرانه انتظار شنیدن صلوات هایتان را داریم .
محجوبه خانم دیگر برایمان نمیگوئید؟
آوای عزیز برایمان بنویس .
صادق خان نوشته هایتان در وصف مادر زیبا و دل نشین بود .
همسنگریها خواهر کوچکتان را عفو بفرمائید .خدانگهدار .
فرج آقامون صلوات.
40923
نام: بادبادک سفید(شهاب)
شهر: زیرگنبدنیلی
تاریخ: 7/10/2007 10:12:00 AM
کاربر مهمان
  دلم هوای اشعار و دلنوشته های ابوالفضلی از سپهر دریای عاشورایی(زنده یاد ابوالفضل سپهر)را کرده بود گشت و گزاری داشتم و حس کردم دوستان هم ملاحظه بفرمایند خیلی میتونه تاثیرگذار باشه.
http://www.aviny.com/Voice/Defae_moghadas/sepehr.aspx
اگه حال خوبی دست داد بادبادک سفید رو هم دعا کنید. که خدا شفای عاجل بهشون مرحمت کنه و زودتر بیان تو حرف دل و بار مسئولیت اینجانب رو کم کنن چرا که لباس بزرگانی چون بادبادک سفید رو پوشیدن از عهده خار و خاشاکی چون من شهاب بیرونه...
شفای همه بیماران صعب العلاج صلوات محمدی عنایت بفرمایید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
<<ابتدا <قبلی 4099 4098 4097 4096 4095 4094 4093 4092 4091 4090 4089 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved