اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 40552 |
نام:
بنده ی خدا
شهر:
دوراهی به بهشت-خیابان ایمان- کوچه تقوا - پلاک عدل - طبقه تقوا
تاریخ:
6/27/2007 11:56:27 AM
کاربر مهمان
|
سلام
|
|
| 40551 |
نام:
فاطمه جلال کمالی
شهر:
کرج
تاریخ:
6/27/2007 11:42:16 AM
کاربر مهمان
|
مهدی فاطمه.همه هست ارزویم که ببینم از تو رویی.چه زیان تو را که من هم برسم به ارزویی...
|
|
| 40550 |
نام:
مجنون الحسين
شهر:
نينوا
تاریخ:
6/27/2007 10:50:24 AM
کاربر مهمان
|
به نام آنکه ای کاش زندگی کردنم برای او بود
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
شلمچه عزیز زیارتت قبول
ایشاالله کربلا
ایشاالله زیارت خونه خدا
آقا دلم تنگه برات
قربون اون سحن و سرات
آروم آروم تو خیابون قدم میزنی اما عجله در چشمات موج میزنه
انتهای خیابونو نگاه میکنی یک گنبد میبینی با دو گلدسته
چراغای حرم از دور به شب را جلوهای دو چندان بخشیده. چراغای رنگارنگ در اطراف گنبد فراوونه. دوست داری ساعتها نگاشون کنی اما!
با دیدن این صحنه پاهای قدرت میگیره و با همه توان به سمتش روونه میشی
با خودت فکر میکنی که هنگام وصل شدن چي بگی
چشمتو از گنبد بر نمیداری هر چه جلوتر میروی نزدیکتر میشی اضطرابت بیشتر میشه
حال دیگر روبهروی حرم ایستادی. نگاه میکینی همون موقع دلت میشکنه و دوست داری آسمون چشماتو به بارون اشک مهمون کنی
قدمات ملایم شده و دیگر آن شتاب اولیه رو نداره آروم آروم پیش میری
صدای مناجات آروم به گوشت میرسه در حال قدم زدن در عرش هستی
احساس میکنی که دنیا زیر پای توئه و داری از بالا زمینو نگاه میکنی
همه جا روشنه یک گنبد طلایی که نور ظاهریش مشهد را روشن کرده و نور واقعیش عالمو روبه روی توئه به سمتش قدم ب میداری گوشهای میشینی و گنبد و گلدسته چراغونی شده رو نگاه میکنی
دل شکستهت شکستهتر میشه بغضت میشکنه اشکی که ساعتهاست در گوشهای از چشمت جا گرفته آروم آرام رو گونههات ميريزه و زبان قفل شدهت باز میشه
حتما خیلی حرفها با آقایت داری ............
انا مجنونالحسين يا ثارالله
|
|
| 40549 |
نام:
نورالدین
شهر:
کابل افغانستان
تاریخ:
6/27/2007 10:38:22 AM
کاربر مهمان
|
من بسیار در این روز ها بریشانی ها را میبینم معلوم نیست چرا هیج کار من سر نمیگیرد
|
|
| 40548 |
نام:
******
شهر:
******
تاریخ:
6/27/2007 10:29:27 AM
کاربر مهمان
|
بي خبر از همه جا
براي بنياد نبوت صلوات مي فرستد،
و گاه ماركوس را محكوم مي كند
تا سياستش عين ديانتش نباشد!
بگذار تا انديشه هاي شاعري دق مرگ شود،
بگذار چانه ي شاعري درد بگيرد
قانون، ماست مالي شود.
بگذار حاجي آقا براي امام حسين(ع)بوقلمون بكشد ،
و مرغ كوپني
برايش واژه ي خنده داري باشد.
بگذار صغري سربچه هايش را
با سيراب و شير دان گرم كند،
زينب همچنان پيه آب كند،
امام خون دل بخورد،
حليمه به خاك سياه بنشيند،
و حاجي آقا صيغه ي چهاردهمش را بخواند!
خدايا به ما اسلام ناب آمريكايي عطا كن
تا از هر اتهامي مبرا باشيم!!!.................
ابان ماه 1367 عليرضا قزوه
|
|
| 40547 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
6/27/2007 10:29:18 AM
کاربر مهمان
|
باز صلوات بفرستيد صلوات
|
|
| 40546 |
نام:
******
شهر:
******
تاریخ:
6/27/2007 10:02:44 AM
کاربر مهمان
|
در روزگار قحطي وجدان
آنروز ها كه فيلم ياد هندوستان نكرده بود
شعر هايم را در كوزه مي گذاشتم
و آبش را با اجاز ه مي خوردم
و امرو ز مي خواهم شاعري باشم
با شمشير وجدان در دست
و واژه هايم را به مؤاخذه بگيرم
گريستن
نخستين قطعه ي كودكانه ي من بود
و فقر
تنها همبازي آن روز هايم
با پدري كه دلش مي خواست
يك ريال را بين دو برادر
به عدالت تقسيم كند
ما با سماور برقي متمدن شديم
و ياد گرفتيم بگوييم:
-مرسي عاليجناب!
و امسال سال قحطي عاطفه بود
سالي كه آخرين با زمانده هاي انوري
ديوانشان را چاپ كردند
و رفوزه هاي هنري
با تك ماده ي ديپلم افتخار قبول شدند،
و هيچكس به ريش داران بي ريشه نگفت:
بالاي چشمتان ابروست!
جنگ كه تمام شد
عمو جان فرانك از فرانسه بر گشت
هنر مندان براي گاو مش حسن رمان نوشتند
و بر اساس يه قل دو قل
آخرين فيلمشان را ساختند
و هنرمندان دلسوز
در فضاي ملكوتي چوب گردو
به مصاحبه نشستند
و باز همان آش بود و همان كاسه
و سان گلاسه
كافه گلاسه
كا پو چينو
و بستني هاي هفت رنگ ايتا ليايي،
كفاره ي اين همه غفلتمان بود.
وقتي دندان عقلمان عاريه اي باشد
بايد هم عكس هنر پيشه ها را بزرگ كنند
.و سر دمداران يونسكو
براي حفظ پرستيژ حافظ
عكس شهيدان دانشگاه را جمع كنند
و روز نامه ها بنويسند:
"خانم ها براي تناسب اندام
از يوگا استفاده كنند."
من بعضي وقتها در خيابان
دنبال يك سر سوزن غيرت مي گردم
بيا بي خيال ياشيم
در روزگار چرخشهاي صد و هشتاد درجه
در روزگار جوك و غيبت.
يادش بخير
تلخ و شيرين
داروش و گوگوش
نعمت نفتي
گل گفتي!
روزگار دمپايي هاي لا انگشتي
آدمهاي لا ابالي
مستر هاي آمريكايي
بيا به امامزاده داوود برويم
كباب بره اش معركه است!
مطمئن باشيد بد نمي گذرد
هواي آزاد كوههاي در بند حرف ندارد
آرامش رؤيايي
در بعد از ظهر هاي كنار دريا فراموش نشدني است.
بيا يه فكر تمدن باشيم
وقتي تابوت شهيد نمي آيد!
اين همه، خون حجامت ملت بود
تا حاج آقا همچنان چلو كباب سلطاني كوفت كند
تا قليان بكشد
به تسبيح شاه مقصودش بنازد
و با تلفن زيمنس معامله كند
و گاه كه هوس تمدن به سرش مي زند
به فرنگ برود
و از شب نشيني هايش فيلم ويدئويي بگيرد
تا اگر نانش آجر شد
آجر را گرانتر از نان بفروشد.
اين همه خون حجامت ملت بود
تا يك موي سبيل شاپور خان
سه دانگ فلان بانك باشد!
تا در اداره ها حق و حساب بگيرند
و قايم باشك بازي كنند
تا جناب آبدارچي با تمسخر بگويد:
"اصلا تو را چه به اين فضولي ها..."
راستي چرا بعضي از سادگي انقلاب ،سوء استفاده مي كنند؟
دانشگاه به كليله و دمنه معتاد است،
معلم ها به رونويسي از تكليف كبري عادت كرده اند
وهنر مندان مرتب براي هم
جادو و جنبل مي كنند.
همسايه ي بغلي ما شخص شريفي است
با هشتصد متر بنا
به دنيا اعتقاد ندارد،
يك پايش اين دنيا ست
يك پايش آن دنيا.
او در پاك كردن حساب مردم،مهارتي خاص دارد
واز ولا الضالين همه ايراد مي گيرد.
هر وقت جنگ جدي مي شد
به جبهه مي رفت
و يك تغار آب پرتغال تگري مي خورد.
او از خدا چند هزار ركعت طلبكار است
و خاطر خواه جيب هاي بر آمده است.
بي خبر از همه
|
|
| 40545 |
نام:
مجنون الحسين
شهر:
نينوا
تاریخ:
6/27/2007 10:01:20 AM
کاربر مهمان
|
به نام آنكه اي كاش زندگي كردنم براي او بود.
سلام صبح همگي بخير
ای خدای بزرگ
ای خدای متعال
و ای خدای منان میخواهم یاد بزرگت در تار و پود جانم رسوخ کند
آنچنان که باران به درختان میبخشد تا شاخههای بلند به آسمان برسد
من درمانده تشنه محبت توام
صدایم کن تا حجم این همه فریاد از خاطرم پاک شود تا جز صدای پاک قدسی تو چیزی نشنوم
خدایا
ای خدای بزرگ و مهربان
نگاهم کن تا فراموش کنم این نگاههای بی خورشید و آشفته را
و جز چشمان مهربان تو هیچ نبینم
میخواهم خالی شوم از هر چه غیر توست
از این زمین پر هیاهو که درشب و روزش مردم روح و تن میسپارند
خدایا دلم تنگ آرامشی ژرف است، تو را میخوانم
دستم را بگیر و خاطر ابریم را به خورشید بسپار
و لحظهای این جان بیقرار را به خویش نگذار
یا ارحم راحمین
يا علي مددي
انا مجنونالحسين يا ثارالله
|
|
| 40544 |
نام:
عاطفه
شهر:
تهران
تاریخ:
6/27/2007 9:20:53 AM
کاربر مهمان
|
سلام
شهاب گرامی از لطفتون ممنون
پدربزرگ مثل پدر میمونه برای همبن
ما بهش میگیم اقاجون
چقدر عاطفه تنهاست بین ادمها
یه دست گل محمدی تقدیم گل زهرا
|
|
| 40543 |
نام:
مجید
شهر:
مشهد
تاریخ:
6/27/2007 9:18:38 AM
کاربر مهمان
|
الاکه یارمایی خدا کند که بیایی
|
|