اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 40322 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
6/22/2007 5:54:51 PM
کاربر مهمان
|
خلاصه به آن بيمار كفتن به احترام جوشن كبير دعاهايتان قبو ل شد وخوب شدم دو روز بعدش رزق فراوان نصيبم شد و بعد جند روز دوستاني كه آنشب درجوشن شركت كردن هر كدام به يك موفقيت ازجمله خودم رسيديم وآن مشكل من نيز حل شد صلوات بفرستيد
|
|
| 40321 |
نام:
نخل سوخته
شهر:
فراموش شده
تاریخ:
6/22/2007 5:42:40 PM
کاربر مهمان
|
در باغ شهادت تو
مرگ را ديدم كه بار زندگي آورده بود
دست هاي تو ، باغبان هاي خوب زندگي هستند
و خونت را چه بگويم ، كه روح زندگي و يا زندگاني روح است
ان قدر ميدانم هر روز صبح فرشته ها از چشمه خون تو وضو مي گيرند
تا نماز عشق را كه تو ناتمامش گذاشتي به « سلامي » برسانند
اما در قيام مي شكنند
در ركوع خون از مژه مي گشايند
در سجود به خون مي نشينند
برخيز اي شهيد
اين نماز شكسته را تو خود به سلامي برسان
حتي فرشته ها در نماز خون تو ، مغروقند
برخيز اي شهيد
محراب در انتظار سلام توست
وستاره ها مي خواهند در اشك سفيد تو خود را بيابند
وخدا مي خواهد در قيام تو ، قيامت را
و در خون سبز تو تماميت را به فرشته ها ، نشان بدهد
و فرشته ها مي خواهند با صداي اشك تو راهشان را نشانه بگذارند
و در بزم خدا ، با سكوت تو ، سرودي را بخوانند
كه من هر روز صبح از زبان اين نرگس هاي مست ، بتوانم بشنوم
و با سكوت و نگاهم بتوانم بگويم
و با روح سبز تو بتوانم ، زندگي كنم
وقتي كه زندگي در خون سبز تو
و مرگ در زندگاني من خانه مي كند ،
من سكوت را با صداي تو مي شكنم
و فرياد را در سكوت تو مي خوانم
تو راز استقامت مايي
تو روح اقتدار خدايي
|
|
| 40320 |
نام:
ذاکر 2007
شهر:
Qom_قم
تاریخ:
6/22/2007 5:39:30 PM
کاربر مهمان
|
اللهم صلی علی محمد و آل محمد
سلام به همه
|
|
| 40319 |
نام:
شهر:
تاریخ:
6/22/2007 5:34:46 PM
کاربر مهمان
|
اخه چرا ؟
|
|
| 40318 |
نام:
سبکبار
شهر:
یک گوشه دنیا
تاریخ:
6/22/2007 5:07:47 PM
کاربر مهمان
|
صلوات
|
|
| 40317 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
6/22/2007 5:02:51 PM
کاربر مهمان
|
قبل اينكه ادامه داستان ،جواب براي رنكباران عزيزم لباس هايت راتنت كن كه سرما نخوري همين قدر كه روحت مريضه كافيست*خلاصه دوستان آن بيمار كفت شما كه رفتيد من فقط ذكر صلوات مي فرستادم تااينكه خواب رفتم تو عالم خواب دوست شهيدي راديدم كه باجند نفر آمده بودن ووعده دادن كه دعايتان مستجاب شده وهر كس به مطلبش ميرسد
|
|
| 40316 |
نام:
?
شهر:
?
تاریخ:
6/22/2007 4:47:55 PM
کاربر مهمان
|
به این وبلاگ سر بزنید و حتما نظر بدید :>)
http://zakerzaker.blogfa.com/
با تشکر
|
|
| 40315 |
نام:
دوستاران مهدی (عج)
شهر:
کرج
تاریخ:
6/22/2007 4:41:21 PM
کاربر مهمان
|
سلام امروز می خواهم یه خاطره از یه جانباز برایتان بنویسم: می گفت معمولا عادت داشتم بعد از عملیات من بخوابم دوستم علی رانندگی کند تا پایگاه .بنابرین رفتم پشت ماشین و یه پتو پیچیدم به خودم و خوابیدم .هنوز خوابم نبرده بود که فهمیدم علی یه چند نفری را سوار ماشین کرده. انها فکر می کردند که من شهید شده ام گفتم چیکار کنم که حالشون و بگیرم .اتفاقا اونا هم سعی می کردند که روی مرا باز کنند تا ببیند من کی هستم ناگهان یه فکری به سرم زد از جا پریدم گفتم شهیدان زنده اند الله اکبر بدبختا انقدر ترسیده بودند که نمی تونستن حرف بزنن ما هم ازخنده مرده بودیم وقتی به چهره ها خوب توجه کردم دیدم که اون فرمانده ی ماست .ولی اونم کم نیاورد و بعدش یه حال حسابی بهم داد. یا علی خداحافظ
|
|
| 40314 |
نام:
سبكبار
شهر:
صلوات
تاریخ:
6/22/2007 4:38:28 PM
کاربر مهمان
|
صلوات بفرستيد ،ادامه داستان شب جمعه اي بادوستان رفتيم كنار خانه شان كه رسيدم ديديم شلوغ است كفتيم رحمت خدا رفته ديديم نخير درب منزل ايستاده خير مقدم بما كفت و رفتيم تو ي اتاقش وما منتظر صبحت هاي ايشون صلوات
|
|
| 40313 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
6/22/2007 4:08:52 PM
کاربر مهمان
|
آقا ديروز يه بجه مثبت نامه اي فرستاده بود خالي ازلطف نيست برايتون خلاصه اش رابكم مكفت جند شب قبل خبر دادن فلان كس سخت مريض است مي آيي برويد عيادتش كفتم كجا ست كفت منزلشون كفتم باشه با جند تا دوستان راهي منزلشون شديم از وضعيت ش معلوم بود رفتني است و ازلحاظ مادي وضع خوبي نداشتن به ما كفت دكتر ها جواب كردن آرزو داشتم بروم كربلا كه نشد امام رضا نشد اميدوارم تو ي اون دنيا شفاعتم كنند و بعد من سايه رحمتشون روي سرخانواده ام باشه ميكه كفتم جرا ما كه اينقدر عرض ادب داريم جرا بشويم بيا امشب كنارش باشيم بهرحال توسل كرديم هنوز حال دادشتيم كفتيم بيايم جوشن كبير را بخوانيم شروع كرديم بخواندن رسيديم به او آيه كه يا طبيب لا طبيب .... خلاصه حال هوا عوض شد و من نيز مدتهاست مشكلي داشتم وبيان كردنش برام سخت بود به نظر آمد كه وقتشه خلاصه دعا تمام شد ديكه نماز صبح شده بود دوستان هرجقدر توانستن كمك مالي كردن وهركسي رفت سراغ منزلش فردا آنروز براي كمك مالي به او خانواده جند تا جا رفتم ومقداري كمك جمع كردم منتظر وقت مناسب بودم كه با دوستان برويم ادامه دارد
|
|