شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
40282
نام: بنده خدا
شهر: جزیره مجنون
تاریخ: 6/21/2007 6:08:41 PM
کاربر مهمان
  علیکم السلام جناب سبکبار ارجمند

آخرین مسولیت ایشان قبل از شهادت قائم مقامی لشگر ۲۵ کربلا بوده است
از دقت شما ممنون
ولی مطلب مهمتر اینکه این عنواین برای آنها افتخار نبود بزرگترین عنوانی که سرداران دفاع مقدس به آن میبالیدند ، بسیجی بودن آنان بود

عنوان مهم نبود

اونجا سر بند ابو الفضل به همه توان میداد
بسیجی با لب تشنه لب دریا جون میداد
اینجا ...
اونجا رفتن روی مین که دنیا رو رها کنیم
درد بی درمون دنیا دوستی رو دوا کنیم
...

یا علی مددی
40281
نام: نخل سوخته
شهر: فراموش شده
تاریخ: 6/21/2007 6:02:34 PM
کاربر مهمان
  شهید جان!منتظر یه فرصتم
حضوری خدمت برسم
خیلی ببخشیدا ! ولی
سر شما کی خلوته !؟
قرار بوده که من دیگه
عاشق هیچ کسی نشم
نمیدونم اسمش چیه
یا وسوست یا قسمته !


راحت بگم اون دلی که
خودش یه روزی خونه بود !
چشمش به دنبال شماست
منتظر مرمته ..
تصورش خُب مشکله
که ما کنار هم باشیم !!
نمیرسیم به همدیگه
تلخه ولی حقیقته ...
تلخه ولی ...

یه چیزی قلب عاشقُ
بدجوری آتیش میزنه
معلومه - بودن پای عشق
قشنگ ترین اسارته
خونه ما تو خونتون
اونقده دور نیست مهربون !!
مشکل و درد من فقط
نداشتن سعادته !!
یه شب نمیدونم چی شد؟
رد شدی از تو خواب من
از اون به بعد همش میگم
خوابم یه جور عبادته ..!!

خلاصه دوست دارم بیام
حضوری خدمت برسم
هر روزی که شما بگی
هر زمونی که فرصته
اگه خدا نخواد بیام !!
واسه همیشه پیشتون
یه دونه عکس به من بدین
اگر چه کلی زحمته !!



40280
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 6/21/2007 5:40:43 PM
کاربر مهمان
  بنده خدا جزيره مجنون ،باعرض سلام فرمانده لشكر كسي ديكه نبوده؟
40279
نام: بنده خدا
شهر: جزیره مجنون
تاریخ: 6/21/2007 5:34:40 PM
کاربر مهمان
  "اللهم عجل لولیک الفرج"
(((آمین یا رب العالمین)))
40278
نام: بنده خدا
شهر: جزیره مجنون
تاریخ: 6/21/2007 4:51:28 PM
کاربر مهمان
  مردی از تبار مردان بی ادعا ( شهيد حاج حسين بصير فرمانده لشگر 25 کربلا)
***********************************************
درعمليات كربلاي پنج، لشكر ۲۵ كربلا از پلي كه در غرب كانال ماهي قرار داشت پشتيباني مي شد و تدارك رساني به خط مقدم از همين پل فقط امكانپذير بود و چون دشمن از اين موضوع باخبر شده بود بر آن شد تا پل را از بين ببرد و بتواند منطقه اي كه دراختيار لشكر ۲۵ كربلا قرار دارد را اشغال کند بنا بر این تمام توان عملياتي از جمله نيروي گارد ويژه رياست جمهوري و كماندوهاي ارتش بعث را در آن منطقه جمع كرد و پشت سر هم و بدون وقفه پل و منطقه را با خمپاره، توپخانه، هليكوپتر و ... میکوبید وتنهاجان پناهي را كه ما داشتیم كانالي بود كه در غرب درياچه ماهي توسط عراقيها ساخته شده بود.
درآن لحظات سخت نبرد، عرصه بر ماخيلي تنگ شده بود و اغلب نيروها شهيد و يا مجروح شده بودند و دشمن هم از سمت راست شروع به پيشروي كرد و بخشي از خط را تصرف نمود و هر لحظه درصدد بود كه خود را به كانال ماهي و پل روي كانال نزديك كند.
دشمن همينطور پيشروي مي كرد و بچه ها هم يكي يكي مجروح و عده اي هم به شهادت مي رسيدند. مقاومت بسيار سخت شد و نیرو های ما هم داشتند جمع مي شدند سمت پل روي كانال و اين جمع شدن نيروها، آسيب پذيريهاي خط ما را بيشترمي كرد.
در اين شرايط بسيار سخت كه ما هيچ اميدي براي حفظ كردن آن منطقه و حتي زنده ماندن نداشتيم، به يكباره صداي دلنشين و گرم حاج بصير را از آن طرف بي سيم شنيده شد كه مي گفت: «فلاني من دارم ميام.» من وقتي صداي حاجي را شنيدم چنان تقويت شدم و روحيه گرفتم که ناخودآگاه با صداي بلند به بچه ها گفتم: «حاج بصير داره مي ياد.»
بچه ها هم با شنيدن اين خبر خوشحال شدند و با صداي بلند به يكديگر خبر مي دادند كه تا چند لحظه ديگر حاج بصير ميآید.
مدتي نگذشت كه حاجي از راه رسيد اما نيروي زيادي همراهش نبود. چون بخش عمده اي از نيروها در مسير زخمي يا شهيد شده بودند. وقتي حاجی رسيد زماني بود كه فاصله بين ما و دشمن خیلی کم شده بود طوری كه میشد با نارنجک دشمن را هدف قرار داد. سريع منطقه را براي حاجي توجيه كردیم و حاج بصير وقتي در جريان اوضاع منطقه قرارگرفت رو به نيروها كرد وگفت: «به نام مقدس پنج تن آل عبا(ع)، پنج تا نيرو مي خواهم. » هنوز حرف حاجي به تمام نشده بود كه پنج تا از بچه ها بلند شدند و پشت سر حاجي كه ذكر مقدس يا فاطمة الزهرا(س) بر لبش جاري بود نيم خيز از داخل كانال رو به سوي دشمن حركت كردند.
وقتي حاجي حركت كرد نه تنها آن پنج نفر بلكه بقيه نيروها به جز يك بي سيم چي به همراه ايشان رفتند.
و طولی نکشید كه حاجي به همراه آن نيروهاي کم بخشي از خط سمت راست ما، كه به اشغال دشمن درآمده بود را تصرف كردند و بعد از مدتي كل خطي كه ما از دست داده بوديم را مجدداً بازپس گرفته و تعدادی از نيروهاي دشمن را نیز به اسارت درآوردند.
***************************************************************************
جهت شادی ارواح مطهر شهدای اسلام خصوصا شهدای گمنام بخوانید فاتحه ای به همراه صلواتی بر محمد و آل محمد
***************************************************************************
یا علی مددی التماس دعا
40277
نام: امیرحسین
شهر: تهران
تاریخ: 6/21/2007 4:15:05 PM
کاربر مهمان
  شایداین جمعه بیاید
40276
نام: احسان
شهر: تورنتو، کانادا
تاریخ: 6/21/2007 2:35:05 PM
کاربر مهمان
  با من زمزمه کن !!الها...معبودا....ملکا...معشوقا...ربا....خدایا...عشقا...نورا....رحیما...کریما...رحمانا...حییا...اولا...آخرا...بزرگا....رازقا...احدا...مهربانا...رئوفا....توابا....غفورا....عزیزا...غم دل با که بگویم!!!؟...که تو نوری...تو خدایی..تو نوایی...تو طلوعی...تو بزرگی...تو عزیزی....تو صدایی...تو نگاهی...تو وجودی...تو رحیمی....تو عظیمی...تو ...تو....و آنقدر بگو تا بشنوی جوابت را....اگر خالصانه گفتی و جوابت را شنیدی آنوقت آرامشت را با دنیا عوض نخواهی کرد!!
40275
نام: بادبادک سفید
شهر: زير گنبد نيلي، روي خاك پاك ايران زمين
تاریخ: 6/21/2007 2:32:11 PM
کاربر مهمان
  السلام عليك يا ابا صالح المهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)

كاش مي دانستم...
كاش مي دانستم كدامين مكان در برت گرفته است؟
و بر كدامين اوج، در فرازي؟
كاش مي دانستم ماه را از كدامين گوشه مي نگري؟
يا در كدام راه مي گذري؟
به صفا كي صفا دهي و مدينه را كي عطر آگين كني؟
كاش مي دانستم كدامين جمعه بر ديوار كعبه تكيه مي دهي و ندا سر مي دهي: «انا المهدي...»؟

كاش همين جمعه باشد.
خدايا يعني مي شود همين فردا باشد آن روزي كه وعده اش داده اي؟
خدايا يعني مي شود قبل پايان يافتن عمر كوتاهم، فرا رسيد «يوم الموعود» و چشمانم روشن شود به جمال «مهدي موعود»؟
كاش مي دانستم...

اللهم عجل لوليك الفرج
الهي آمين
40274
نام: مجنون الحسين
شهر: نينوا
تاریخ: 6/21/2007 1:49:53 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم صلي على محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلك اعدائهم

اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن صلواتك عليه و على ابائه في هذه الساعة و في كل ساعة وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا حتى تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا ..... برحمتك يا ارحم الراحمين

آمين يا رب العالمين

اگر روزی او را ببینم ....
به او می‌گویم چه زیبا مولا علی علیه‌السلام فرمود: "الانتظار اشد من الموت" انتظار شدیدتر از مرگ است.
ای عدل منتظر و ای حاضر ناظر، چشمها به تو دوخته شده و منتظران حقیقت، همچو شمعی تا صبح ظهور در غم هجرانت مي‌سوزند.
چه سخت و گران است بر من اینکه ببینم همه خلق را و ترا نبینم: " عزیز علی ان اری الخلق و لا تری".
هر آدینه که می‌رسد، دل بهانه تو را می‌گیرد و ما لبها را با " ندبه" و " کمیل " متبرک کرده و رو به دریای انتظار به انتظار طلوع آفتاب می‌نشینیم.
ای ساقی فرج، چشمها آنقدر در فراق تو اشک ریخته و انتظار کشیده، دستها آنقدر طلب نور کرده و خالی مانده، دوشها آنقدر تازیانه سنگین اهانت را بر پیکره باورهای دینی تحمل کرده که دگر توان از کف داده .
مولای من کجا هستی که دوستانت را عزت بخشی و دشمنانت را ذلیل و خوار کنی : " این معز الاولیاء و مذل الاعداء".
ای سایبان دلهای سوخته و ای انتظار اشکهای به هم دوخته، عاشقانت هر جمعه دیدگان خود را با اشک می‌آرایند و دلشان را نذر تو می‌کنند. هر صبح با مولایشان تجدید میثاق می‌کنند. کاروان دل را به غروب می‌برند، زبان را به ذکر فرج مشغول می‌دارند و بر سجاده انتظار نشسته و انتظار بر دوش می‌کشند، تا شاید دعایشان مستجاب شود و معشوق گوشه چشمی به آنها بنماید.
ای تجدید کننده احکام تعطیل شده، و ای طلب کننده خون شهید کربلا! کجا هستی؟
بیا و دیدگان را با ظهورت مزین کن و دریای محبت را بر دل مشتاقان جاری کن.

الهي آمين

انا مجنون‌الحسين يا ثارالله
40273
نام: نخل سوخته
شهر: فراموش شده
تاریخ: 6/21/2007 1:37:12 PM
کاربر مهمان
  قرار نبود......


قرار نبود زندگی، فریبمان دهد،
و بوی دلار و پوند مستمان کند،
و با صدای جیرینگ سکه های مضروب، کر شویم...

قرار نبود جیبهایمان، خیلی "گود" باشد،
تا هر چه درونش میریزیم
باز، "هل من مزید" گوید...
و میزهای ریاست،
آنقدر رفیع باشد،
تا ابرها نگذارند، نیم نگاهی به مناظر پایین دستی بیندازیم!

قرار نبود موجودی حساب در گردشمان،
از ظرفیت محاسبه "ماشین حسابها" هم بیشتر باشد،
و شمردن صفر اختلاسهای دوستانه!
اینقدرها سخت!

قرار نبود تسبیح شاه مقصود،
اجر صلوات را چندین برابر کند،
و ثواب عزاداریهایمان در محرم،
با سنگین تر شدن وزن گوسالۀ قربانی،
افزون شود.

قرار نبود "خانه آخرت"،
دهها میلیون قیمت داشته باشد،
بهمراه گارانتی ابدی،
که فشار قبر ندارد!
و نکیر و منکری که خیلی اتو کشیده و مؤدب و های کلاس،
با کت و شلوار و کراوات و ادکلن پلی بوی،
سؤالات را با لهجه آمریکایی غلیظ بپرسند،
و جوابهایش را هم بشود، خشکه حساب کرد!،
تا حاج آقا، دنیا و آخرت را با هم داشته باشد!
و سنگهای گرانیت قبور، "الهیکم التکاثر" را به سخره گیرند...

قرار نبود "شومن" ها،
"لباس پیامبر" بپوشند،
و در همایشهای بین المللی،
با هزینه های کاملا شخصی از بیت المال!،
پیام بازرگانی دهند،
در مدح لیبرالیزم!

قرار نبود کفه ترازوی معروف عدالت،
در دادگستریها،
آنقدر نا متوازن شود،
که کفه متمول و متمکن،
آن دیگری را
به نا کجا آباد عدم تبعید کند...

و کارگردانان هنر هفتم،
"حوری و غلمان" بازی، راه بیندازند،
و عقده های درونیشان را، به تصویر کشند...

قرار نبود "آنها" را،
حسینیان به روی مین ها بفرستیم،
تا "عند ربهم یرزقون" شوند
و خودمان، یزیدی
تقسیم غنیمت کنیم،
و انکار جنگ...

یاد شهدا بخیر
<<ابتدا <قبلی 4034 4033 4032 4031 4030 4029 4028 4027 4026 4025 4024 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved