شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
40272
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 6/21/2007 1:23:53 PM
کاربر مهمان
  جسم وروحت راصفابده باذكر صلوات برمحمد وآلش ،دستت بالاي دستها باشه محتاج هيج كس وناكس نشي صلوات بفرست ،شب اول قبر نور ولايت علي تو رانجات بده صلوات بفرست ،دربرابر دشمنان اسلام قرص ومحكم باشي صلوات بفرست
40271
نام: بنده خدا
شهر: جزیره مجنون
تاریخ: 6/21/2007 1:08:25 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الذی خلق النور من النور
السلام علیک یا صاحب الزمان(ع)
سلام علیکم
***********************************************

خدایا به بنده ای که تمام سرمایه اش امید به توست رحمت فرما
***********************************************
خاطره ای از شهید والا مقام دکتر مصطفی چمران
***********************************************
اولین عملیاتمان بود. سرجمع می شدیم شصت هفتاد نفر . یعنی همه بچه های جنگ های نامنظم . رفتیم جلو و سنگر گرفتیم .طبق نقشه . بعد فرمان آتش رسید. درگیر شدیم . دوساعت نشده دشمن دورمان زد. نمی دانستیم در عملیات کلاسیک ، وقتی دشمن دارد محاصره می کند باید چه کار کرد. شانس آوردیم که دکتر به موقع رسید.
************************************************
یا علی مددی
40270
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 6/21/2007 12:59:58 PM
کاربر مهمان
  جناب محمد مهدي عزيزم *بمان و هوشيار باش كه دشمنان ابليس صفت خوشحال ميشوند ازخستكي من وتو *هيج حرف دلي راضي نيست كه تو بروي باش با ما در قلعه وسربازي باش براي رهبر ،منتظريم دوستا ن براي رفع تاريكها وسربلندي ايران اسلامي به رهبر ي رهبر جانبازمان صلوات بفرستيد
40269
نام: نخل سوخته
شهر: فراموش شده
تاریخ: 6/21/2007 11:31:14 AM
کاربر مهمان
  قرار بود
قرار بود...
زوزه خمپاره ها،
تا ابد،
غربت را در گوشمان زمزمه کند...
و گرد و غبار "شلمچه
صحن چشمهایمان را ترک نکند...

قرار بود دست مقطوع "حسین خرازی"،
دستمان را بگیرد،
و تا معراج انسان کامل،
در فراسوی ابرها بکشاند...

قرار بود، با "خیز سه ثانیه"،
به "سدرة المنتهی" برسیم،
که جبرائیل،
پای آن درخت، ایستاده بود...
و میدانست اگر گامی پیش گذارد،
میسوزد...
از همان لیلة القدرهایمان، در "شب عملیات"
منتظر بود تا دریابد،
ساحت "انی اعلم ما لاتعلمون" کجاست!
و او دوباره سجده کرد
در کنار شقایقهای فکه،
بر خلیفة الله
و استغفار کنان...
باز دوباره گفت: "سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا..."

قرار بود با " خیز هفت ثانیه"،
به "لاهوت" برسیم...
که زان پس، "من" و "تو" و همه،
"او" میشدیم...
یادم می آید، از "سه راه شهادت"
تا ملکوت
تنها یک "تن" فاصله بود.
همان قصه "تن و تانک"،
که ردّ شنی هایش،
چه خوب بر آن ابدان مطهر،
نقاشی شده بود...

قرار بود مکر آسمان آبی روز را،
تا سرخی شفق غروب،
تاب بیاوریم،
تا گرد نسیان،
بر خاکهای خونرنگ و بدنهای تکه تکۀ جامانده، ننشیند...

اینجا، "بزرگراه همت" است...
راننده تاکسی گفت: "سر همت" سیصد تومان...
با خودم گفتم: "همت" که چند سالی پیش از این،
چوب حراج بر "سر" خویش زده بود،
و در "خیبر"،
"او" به گزاف ترین بها، خریده بود.
و پازوکی دستی را که ترکش آویزانش کرده بود،
کند و دور انداخت...
تا برای فروگذاردنش،
خدا دیگر بهانه ای نداشته باشد
باور کنید، بخدا اینها افسانه نیست...

قرار بود، "خورشید"، آواز "رحیل" نخواند،
مگر ما مرده باشیم،
اما خواند و رفت،
و آسمان را تا طلیعه صبح موعود، داغدار و سیاهپوش کرد.
و باز خدا را شکر، که "ماه" هست،
در این ظلمات جاهلیت آخر الزمانی...
40268
نام: مجنون الحسين
شهر: نينوا
تاریخ: 6/21/2007 11:25:47 AM
کاربر مهمان
  السلام عليك يا علي بن موسي الرضا

آقا دلم تنگه برات .... قربون اون صحن سرات

فرا رسيدن سالروز بمب‌گذاري منافقين كوردل در حرم مطهر آقا علي بن موسي الرضا (ع) بر همگان تسليت باد


گرد حرم دويده‌ام .... منا و مروه ديده‌ام ... هيچ كجا براي من ... صحن رضا نمي‌شود


واسه اون گنبد زرین، پشت کوههای خراسون
واسه اون صحن مطهر، تو غروب کنار ایوون
واسه کفترای معصوم که تو آسمون میگردن
واسه آدمای مغموم که میان دخیل می بندن
واسه اون هوای تازه، که پر از عطر گلابه
اگه دستم به ضریحت برسه واسم یه خوابه
واسه اون ساحت پاکی که درش همیشه بازه
واسه دستای نیازی که به سوی تو درازه
چقدر آرزو دارم لب حوض وضو بگیرم
یا که از تربت پاکت، مث یاسها بو بگیرم
واسه اون اوج شکفتن، تو عالم زیارت
واسه اون لحظه‌ای که آدم، میرسه به بی نهایت
دل من تنگه میدونی، تو که ماه آسمونی

هیچ کسی نومید و ناکام، نمیره از آستانت
تو پر از لطف و شفایی واسه درد دوستانت
مث مرهم میمونی تو، واسه آدمای در بند
تو امیدی که میشینه توی قلب یک نیازمند
تو صدام کن، تو صدام کن، تا بیام پاتو ببوسم
اگه دلتنگی تو از من، خاک درگاتو ببوسم
میدونم که حاجتا رو، میدی ای قبله‌ی حاجات
موقع گریه و زاری، لحظه‌ی خوب مناجات
من یه قاصر، یه خطاکار، اما تو بزرگواری
میدونم که هیچ نیازی به زیارتم نداری
اما من غرق نیازم، واسه لحظه رسیدن
واسه تو حرم نشستن، مرقد پاکتو دیدن
دل من تنگه میدونی، تو که ماه آسمونی

سلام آقا جون ... قربونت برم ... دورت بگردم ... میدونی چند وقته دلم برای حرم با صفات پر میزنه؟
میدونی چقدر دلم میخواد بیام و چشم بدوزم و به اون ضریح خوشگلت تا دلم رو با خودش به عرش ببره؟
میدونی چقدر حرف توی دلم مونده که برای هیچ کس نگفتم ... گذاشتم تا فقط و فقط برای خودت بگم! قربونت برم که سنگ صبور همه دلشکسته‌هایی ....
آخ که چقدر دلم تنگ شده برای صدای نقاره خونت ... برای صدای بال کبوترهای حرمت ... برای صدای زیارت خوندن زوارت که هر کدوم یه گوشه ایستادن و با چشمهای پر از اشک باهات درد و دل میکنن.
به جون جواد نازنیت قسمت میدم، دیگه بیشتر از این ما رو شرمنده نکن ... بالاخره ما هم آبرو داریم آقا ... خودت قسمت کن تا بیام به پابوست ... نه بیاییم خاک کف پاهات رو ببوسم ... قربونت برم.... فدات بشم .... همه هستی‌ام به فدای خاک کف پایت یا امام رضا .....


انا مجنون‌الحسين يا ثارالله
40267
نام: نخل سوخته
شهر: فراموش شده
تاریخ: 6/21/2007 10:43:52 AM
کاربر مهمان
  ای شهید!
میخواستم بنویسم.. ولی نذاشت !!
این دل نذاشت.. بخدا چشمها نذاشت!!
میخواستم که بگویم.. دلم شکست!
این دل شکست!! غرورم ولی نذاشت !!
میخواستم که دلت را بغل کنم !
این دستهای کثیفم وضو نداشت !
میخواستم که ببوسم ترا ولی !
آوار شرم بَرَم آبرو نذاشت !!
میخواستم که نگاهم کنی و .. حیف!!
آن چشمهای ظریفت که سو نداشت!
یک قاب عکس و من و صد سوال سخت !
بغضم شکست.. و نگاهم که رو نداشت !

40266
نام: مجنون الحسين
شهر: نينوا
تاریخ: 6/21/2007 10:33:44 AM
کاربر مهمان
  به نام آنکه ای کاش زندگی کردنم برای او بود


سلام به همه اهالی حرف دل / صبحتون بخیر


تقدیم به آقا سینا که مطمئنا ایشونم به ایرانی بودن خودش افتخار میکنه

و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین. و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون

(ما اراده کرده‌ایم که: بر ضعفای زمین منت نهاده پیشوا و وارث زمینشان گردانیم و در زمین قدرتشان دهیم .....)

امروز ایران، ایرانی که مظهر شرافت انسانهایست که ستمکاران را از سرزمینشان با ایستادگی، با بذل خون و جانشان بیرون راندن ، ایران سرزمین عشق و غیرت، ایران سرزمین مردانگی و شرافت، ایران سرزمین عاشقان حسین آن ابرمرد تاریخ مبارزات خونین جهان، برای برپایی عدالت با همه وجودش در مقابل ظالمین جهان ایستاده است .
شنیده‌ایم این روزها ابر جنایتکارانی که از پیدایش خویش دستهایشان به خون مظلومان جهان آلوده است برای شریفترین حکومت جهان و شریفترین مردان جهان چنگ و دندان نشان می‌دهند اما هیهات آنها مظهر نادانی و جهلند آنها ایرانی غیرتمند و شجاع ایرانی را نمی‌شناسند نمی‌دانند اینجا سرزمین سلمان فارسی است نمی‌دانند اینجا سرزمین مردانیست که هرگز اجازه نداده‌اند ظالمین سرزمینشان را به تاراج ببرند نمی‌دانند اینجا سرزمین مردان و زنانیست که عاشورایی زیستن را در مکتب سید و سالار شهیدان آموخته‌اند. آنها جاهلند اگر فکر می‌کنند می‌توانند مردان و زنان ایرانی را از حقی که متعلق به آنهاست محروم سازند.
شنیده‌ایم که نمی‌خواهند ما دارای فناوری انرژی هسته‌ای باشیم شرمشان باد. اما ما مگر برای انقلاب بزرگمان که حکومت ستمکاری را نابود کرد از آنها اجازه گرفتیم یا از آنها هراسیدیم که امروز بخاطر چنگ و دندان نشان دادن آنها از حقمان که همه هویت ما بداشتن آن است دست بکشیم نه این از غیرت و شجاعت ایرانی بدور است ننگ است اگر لحظه‌ای از این حقمان کوتان بیاییم .
و اما پیام و فریاد مسلمان ایرانی برای همه ظالمین این است
ایران را گورستان جسدهای سربازانی خواهیم کرد که روزی جرعت کنند قدم در سرزمین مقدس ایران بگذارند و بخواهند گزندی بر این خاک و این مردمش روا دارند.
مطمئن باشند اگر روزی آنقدر احمق باشند که جرعت کنند قدم در این سرزمین بگذارند دنیا را برایشان تیره و تار خواهیم کرد و چنان خواهیم کرد که در طول تاریخ هر بار که که نام حزب‌الله ایران را بشنوند از ترس بر سوراخی پنهان شوند .
یادتان باشد ما فرزندان خیبریم یادتان باشد ما در این سرزمین رهبری داریم که به یک اشارت او تنها به یک اشارت او جهان را برایتان خونین خواهیم کرد و مرگ برایتان آرزوی کوچکی خواهد بود .

اینجا ایران است سرزمین عاشورائیان و عاشقان حسین (ع)

یا علی مددی

انا مجنونالحسين يا ثارالله
40265
نام: عباس
شهر: کربلا
تاریخ: 6/21/2007 10:01:36 AM
کاربر مهمان
  ای دنیا تو با آدمها چه می کنی
لعنت بر تو
چه کار کردی با دلهای سنگ آنهایی که علی را ۲۵ سال خانه نشین کردند
عوف بر تو ای دنیا


جانم به فدایت یا علی جان
جان عالمی به فدای غریبیت علی جان
یا علی مدد
40264
نام: مجنون الحسين
شهر: نينوا
تاریخ: 6/21/2007 9:55:18 AM
کاربر مهمان
  به نام آنکه ای کاش زندگی کردنم برای او بود

اللهم عجل لولیک الفرج ........ الهی آمین

خدایا ... پروردگارا ... کمکم کن، کمکم کن که بتوانم پنچره‌ی دلم را رو به حقیقت بگشایم ...
خدایا ... یاریم کن مرغ خسته دلم را که دیریست در این قفس زندانی است، در آسمان آبی عشق تو پرواز دهم ...
خدایا ... پروردگارا ... یاریم کن که شوق پرواز را همیشه در خود زنده نگه دارم .....
خدایا ... تو خود میدانی که بدترین درد برای یک انسان دور ماندن از حقیقت خویشتن ور هاشدن در گرداب فراموشی و سردرگمی است ... پس تو ای کردگار بی‌همتا مرا یاری کن که به حقیقت انسان بودن پی ببرم تا بتوانم روز به روز به تو که سر چشمه تمام حقیقت‌هایی نزدیک و نزدیکتر شوم ....
خدایا ... همیشه گفته‌ام که تو را دوست دارم ... حالا هم با تمام وجود فریاد میزنم:
خدایا ........ دوستت دارم ..... دوستت دارم ... دوستت دارم ...
خدایا، شرمنده‌ام، از زیادی گناهانی که انجام داده‌ام، شرمنده‌ام.
خدایا از قدرنشناسی خودم، از این که هر روز باعث ناراحتی تو میشوم شرمسارم.
خدایا چه بگویم، از کدامین گناهم نزد تو طلب عفو کنم.
خدایا به کدامین گناه اشک شرم از دیده جاری سازم. هر وقت که خواستم زبان به حمد و ثنایت بگشایم. اشک در دیدگانم جمع شد و بغض شرم و پشیمانی از گناهان، دیگر مجال سخن گفتنم نداد.
خدایا، مرا از این منجلابی که در آن گرفتارشده‌ام نجاتم ده. به این پرنده‌ی اسیر پر و بالی ده تا خودش را از این قفس رهایی بخشد و طعم آزادی و رهایی را تجربه کند.
خدایا، مرا فرصتی ده تا پاک بودن را تجربه کنم و بتوانم حتی برای یک لحظه آنچه باشم که تو میخواهی.
خدایا، چگونه میتوانم روی به سوی تو بیاورم و زبان به حمد و ثنایت بگشایم در حالی که خود از کرده خویش آگاهم.
چگونه میتوانم دوستدار تو باشم درحالی که برعهد و پیمانی که با تو بسته‌ام وفادار نبوده‌ام.
چگونه میتوانم طلب عفو و بخشش کنم در حالی که هنوز شعله‌های عصیان در درونم فروزان است.
بارلاها، چگونه میتوانم روی به توبه آورم در حالی که اسیر هواهای نفسانی خویشم.
بارلاها، تو از علاقه‌ی من نسبت به خودت آگاهی و میدانی که چقدر مشتاق رسیدن توام. ولی هر وقت تصمیم گرفتم که به سوی تو بیایم گناه به سراغم آمد و مرا از تو دور ساخت.
همیشه آرزویم این بوده است که حتی برای یک روز که شده آنچه باشم که تو میخواهی و آنچه کنم که تو میپسندی ولی افسوس این نفس سرکش تا کنون مجال برآورده شدن این آرزو را به من نداده است.
بارلاها، میترسم، از خویش و از این سرنوشتی در انتظار من است میترسم. از این بیابان و شوره‌زاری که در پیش روی من است میترسم. میترسم که مرگ به سراغم بیاید و آرزوی رسیدن به تو را این بار او از من بستاند.
پس ای پروردگار بی‌همتا به لطف و کرم خویش مرا از مرداب رهایی ده و توانی ده خویشتن را از هرچه بدی است پاک کنم.
خدایا به من فرصتی ده تا عاشق بودن را تجربه کنم.

الهي آمين

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

انا مجنون‌الحسين يا ثارالله
40263
نام: عباس
شهر: کربلا
تاریخ: 6/21/2007 9:18:37 AM
کاربر مهمان
  شنیده بودیم که آدمهای ولد الزناء خیلی وضعشان خرابه
ولی فکر نمی کردیم تا این حد......
امیدوارم که خدا هدایتتان کند و اگر هدایت نمی شوید به درک واصل شوید.... ان شاء الله
یاعلی مدد
<<ابتدا <قبلی 4033 4032 4031 4030 4029 4028 4027 4026 4025 4024 4023 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved