اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 40152 |
نام:
شهاب
شهر:
تهران
تاریخ:
6/19/2007 5:10:37 PM
کاربر مهمان
|
به رسم معرفت
گرامی می داریم یاد محجوبه بزرگوار روکه جای خیلی خوبی هستن الآن و انشاءالله ما رو هم یاد ودعا می کنن.و اینجا جاشون سبزه و جای مطالب عالمانه شون واقعا" خالیه .
گرامی می داریم یاد امین 110رو که مدتیه باز نمیان و مارو دلتنگ خودشون کردن ...
و یاد همه دوستانی که نیتی جز کار خیر و آموختن و آموزش رسم بندگی نداشته و ندارن در این حرف دل و بنا به هر دلیل امکان درج مطالبشون رو ندارن.
|
|
| 40151 |
نام:
شهاب
شهر:
تهران
تاریخ:
6/19/2007 4:54:40 PM
کاربر مهمان
|
از مطلبتون هم خیلی خیلی ممنون " مجنون الحسین" عزیز.
خیلی مشتی بود.
|
|
| 40150 |
نام:
شهاب
شهر:
تهران
تاریخ:
6/19/2007 4:32:29 PM
کاربر مهمان
|
اول یه دعا می کنم اونایی که قبول دارن از ته دل آمین بگن:"بار الها! ما را با حقیقت اسلام ناب محمدی (صل الله علیه و آله وسلم)آشنا بفرما نه آن چیزی را که ظاهربینان و کج اندیشان قصد آن دارند که به ما تحمیل کنندو نامش را به زور بگذارند اسلام و هر چه زودتر راه راست را نشانشان ده آنها را از بین نبر چون نادانسته گرفتار این بلا شده اند."
آمین یا رب العالمین
بنده بنا بر وظیفه ای که حس می کنم در پیامهای قبلیم تذکری رو که باید می دادم دادها م حالا تو خود خواه پند گیر خواه ملال.
"ونوس گرامی"
شما اگه صحنه رو ترک کنی بنده هم مثل ایشون و بقل دستیش هم حس می کنم احتمالا" مشکلی بوده که می خوای بری اما اگه بایستی و پاکیت رو ثابت کنی در عمل به اینجور افراد ثابت می کنی که کاملا" در اشتباهند.
و البته خیلی برام جالبه که این افراد بسته شدن تالار گفتگو رو هم به خودشون نسبت می دن که به قول خودشون تالارو از نجاستی که خودشون پدید آوردن و تخم نفاق و شک به دیگران وتهمت زدن ومنفی بافی رو پاشیدندویادم میاد که همین افراد تالارو به لجن کشیدن به اسم اصلاح و پاک کردن تالار! که آدم اوقش می گیره از این بلوفهای بیجا!!!وحالا نوبت حرف دل رسیده انگار...
________________________________________________________________________________________________
باز هم می گم اگه ایشون و سایه اش(همون بقل دستی اش) درست بگن آبروریزی کردن و آبروی یک مومن ولو گنهکار(که حاضرم قسم بخورم نیست) رو برده اند واگه اشتباه کنن تهمت زدن و افتراء بستن که در هر دو حالت گناه کبیره انجام داده اندو این چیزی کم از ارتباط نا... نداره.
________________________________________________________________________________________________
یاد آوری می کنم شخصی رو که شما دم از پیرویش می زنید یعنی مولامون امیرالمومنین حضرت امام علی(علیه السلام)وقتی شخصی که عمل ...رو انجام داده و میاد و می خواد اقرار کنه بارها به حضور نمی پذیرن که نکنه آبروش بره و بعداز چندین باراون هم بااصرار خود شخص تازه میرن بررسی می کنن که بینن موضوع چیه؟بعد کسانی که جز ادعا هیچ ندارن میان و اینجوری دل یه مومن رو آزار میدن...
این آخرین تذکر بنده به ایشون و همفکراشه و دیگه وقت و انرژی صرف تذکر دادن بهشون نمی کنم.
"اللهم اهدناالصراط المستقیم"
________________________________________________________________________________________________
انا مجنون الحسین(علیه السلام) این افراد اصلا" ارزش وقت گذاشتن ندارن. زیاد خودتو اذیت نکن.
در ضمن بنده هم "انا مجنون الحسین انا مجنون الحسین انا مجنون الحسین...(علیه السلام) هستم.
|
|
| 40149 |
نام:
هادی
شهر:
فسا
تاریخ:
6/19/2007 4:22:43 PM
کاربر مهمان
|
قشنگه - خوب آخه فشنگه
|
|
| 40148 |
نام:
ممممممممممممممممممممممم
شهر:
ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
تاریخ:
6/19/2007 4:18:09 PM
کاربر مهمان
|
مجنونالحسين بله كاملا ميشناسمت هم من هم سيد
تو هم يه آدم معلومالحالي. كه فقط بلدي مظلوم نمايي كني و خودتو مثبت نشون بدي.
تو فقط قصدت اينه كه با اين كارات دخترا رو به خودت جذب كني.
|
|
| 40147 |
نام:
دوست
شهر:
تهران
تاریخ:
6/19/2007 4:02:03 PM
کاربر مهمان
|
سلام... من در اینجا بیشتر خواننده ی مطالبم و خیلی کم پیش میاد که بنویسم... اما الان احساس می کنم که لازمه یه مطلبی رو تذکر بدم...
من نه شیوه انتقاد و نه تهمت ها و بدگمانی هایی را که این آقای نامعلوم به ونوس نسبت دادند قبول ندارم...
اما میخوام برادرانه یک خواهش از ونوس داشته باشم و اون اینه که لحن صحبتش رو عوض کنه (شاید حتی اگه آی دی اش هم از ونوس کوچولو به ونوس تغییر پیدا کنه بد نباشه، البته هرجور که خودش صلاح بدونه... منظورم رو که از تغییر لحن می فهمید؟ مواردی مثل بای بای و مانند این...) این جوری دیگه کسی به او بدگمانی نخواهد کرد و می تونیم مثل بسیاری از دوستان دیگه همچون محجوبه خانوم، زینب خانوم و ... با ادبیاتی محترمانه و در عین حال دوستانه حرف های الهی بر و بچه های حرف دل رو ادامه بدیم...
اگه فضولی کردم، منو ببخشید... فقط یک خواهش برادرانه بود. یاعلی
|
|
| 40146 |
نام:
شهاب
شهر:
تهران
تاریخ:
6/19/2007 3:51:27 PM
کاربر مهمان
|
اول یه دعا می کنم اونایی که قبول دارن از ته دل آمین بگن:"بار الها! ما را با حقیقت اسلام ناب محمدی (صل الله علیه و آله وسلم)آشنا بفرما نه آن چیزی را که ظاهربینان و کج اندیشان قصد آن دارند که به ما تحمیل کنندو نامش را به زور بگذارند اسلام و هر چه زودتر راه راست را نشانشان ده آنها را از بین نبر چون نادانسته گرفتار این بلا شده اند."
آمین یا رب العالمین
بنده بنا بر وظیفه ای که حس می کنم در پیامهای قبلیم تذکری رو که باید می دادم دادها م حالا تو خود خواه پند گیر خواه ملال.
"ونوس گرامی"
شما اگه صحنه رو ترک کنی بنده هم مثل ایشون و بقل دستیش هم حس می کنم احتمالا" مشکلی بوده که می خوای بری اما اگه بایستی و پاکیت رو ثابت کنی در عمل به اینجور افراد ثابت می کنی که کاملا" در اشتباهند.
و البته خیلی برام جالبه که این افراد بسته شدن تالار گفتگو رو هم به خودشون نسبت می دن که به قول خودشون تالارو از نجاستی که خودشون پدید آوردن و تخم نفاق و شک به دیگران وتهمت زدن ومنفی بافی رو پاشیدندویادم میاد که همین افراد تالارو به لجن کشیدن به اسم اصلاح و پاک کردن تالار! که آدم اوقش می گیره از این بلوفهای بیجا!!!وحالا نوبت حرف دل رسیده انگار...
________________________________________________________________________________________________
باز هم می گم اگه ایشون و سایه اش(همون بقل دستی اش) درست بگن آبروریزی کردن و آبروی یک مومن ولو گنهکار(که حاضرم قسم بخورم نیست) رو برده اند واگه اشتباه کنن تهمت زدن و افتراء بستن که در هر دو حالت گناه کبیره انجام داده اندو این چیزی کم از ارتباط نا... نداره.
________________________________________________________________________________________________
یاد آوری می کنم شخصی رو که شما دم از پیرویش می زنید یعنی مولامون امیرالمومنین حضرت امام علی(علیه السلام)وقتی شخصی که عمل ...رو انجام داده و میاد و می خواد اقرار کنه بارها به حضور نمی پذیرن که نکنه آبروش بره و بعداز چندین باراون هم بااصرار خود شخص تازه میرن بررسی می کنن که بینن موضوع چیه؟بعد کسانی که جز ادعا هیچ ندارن میان و اینجوری دل یه مومن رو آزار میدن...
این آخرین تذکر بنده به ایشون و همفکراشه و دیگه وقت و انرژی صرف تذکر دادن بهشون نمی کنم.
"اللهم اهدناالصراط المستقیم"
________________________________________________________________________________________________
"سبکبار عزیزتر از جان!"
قربون اون معرفتت داداشی.
سلامتی خودت صلواتی محمدی(صل الله علیه و آله) مرحمت کن.
"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم."
|
|
| 40145 |
نام:
سبكبار
شهر:
صلوات
تاریخ:
6/19/2007 3:42:42 PM
کاربر مهمان
|
مممممم ازااإاااا سلام عزيز ،انشاا،،،، اي حرص هاي كه خوردي تبديل به حسنات بشه وآتش دنياوآخرت رابرايت سرد كنه ،برادر جان دنيا دار تجربه است و كذشت است بيا سعي كنيم باهمه خوب باشيم و ازدل تنكي كسي رو كه نميشناسيم دل شاد نشيم بايدايستاد وحرف همه را كوش داد براي سلامتي خودت وخانواده صلوات
|
|
| 40144 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
6/19/2007 3:28:25 PM
کاربر مهمان
|
40146 باز كه ازاو حرفها زدي معلوم شد حسن نيت نداري خوب يكمقدارش تقصير اينه كه هم ديكه را نمي شناسيم و محل زندكي همديكر رانمي دانيم وازحال ديكه خبر نداريم بشما تذكر دادم نه شما امام هستيد نه ما يزيد شما مقلد كي هستيد ازايشان ببرستيد قابل ذكر است ما براي وصل كردن آمديم ني براي،،،،،،، برادرجان معذرت ميخواهم اما شما اطلاع كافي نداري نه ازاسلام ونه ازامورجهان و مذاهب غير البته من شاكرد شما وشما استاد با خشم باكسي صبحت نكن #كساني كه دنبال هوس راني باشند راه هاي وجاي بهتر ازاينجا هست براشو ن اينجا قلعه است ودرآن آزمو نها تو خودت ناراحت نكن اون كه براي خدا وارد نشود زود خسته ميشه وبر مي كردد واون كه خوب بشه جه مذكر جه مونث يك سرباز به سربازان رهبر اضافه ميشه محضر خداست دنيا درسته جه بسا خدا آن كناهكار را از مني كه ادايم شاخ غول را مي شكنه بهتر باشه بيا درست فكر كنيم درضمن همه عبد هستيم برادر جان صلوات بفرست وحق بده وبدان اكثر بجه هاي كه اينجا هستند ازاين حلال وحرام سردرمياورند جايت بودم با دفتر مرجع تقليدم مشاورت ميكردم
|
|
| 40143 |
نام:
مجنون الحسين
شهر:
نينوا
تاریخ:
6/19/2007 3:26:04 PM
کاربر مهمان
|
بسم رب الشهدا و الصدیقین
به پسرم دروغ نگوئید، نگوئید من به سفر رفتهام، نگوئید من از سفر باز خواهم گشت، نگوئید زیباترین هدیهها را برایش به ارمغان خواهم آورد.
به پسرم واقعیت را بگوئید، بگوئید به خاطر آزادی تو، هزاران خمپاره استعمار، سینه پدرت را نشانه رفتهاند، بگوئید خون پدرت بر تمام مرزهای غرب و جنوب کشورش پریشان شده است، بگوئید موشکهای دشمن انگشتان پدرت را در سومار، دستهای پدرت را در مهران، پاهای پدرت را در موسیان، چشمان پدرت را در هویزه، سینه پدرت را در شلمچه، حنجره پدرت را در رودخانه بهمنشیر، قلب پدرت را در خونین شهر پرپر کرده است، و خون پدرت را در جبهههای الله اکبر به زمین ریخت، اما هنوز، ایمان پدرت در تمامی جبههها می جنگد.
به پسرم واقعیت را بگوئید، بگذارید قلب کوچک پسرم تَرک بردارد و نفرت همیشهای از استعمار در آن ریشه بدواند، بگذارید پسرم بداند که چرا عکس پدرش را بزرگ کردهاند، چرا مادرش دیگر نخواهد خندید، چرا گونههای مادر بزرگش همیشه خیس است، چرا پدر بزرگش عصا بدست گرفته، چرا عموهایش محبتی پیش از پیش به او دارند و چرا پدرش دیگر به خانه باز نمیگردد.
به پسرم واقعیت را بگوئید، میخواهم پسرم دشمن را بشناسد، استعمار را بشناسد، امپریالیسم را بشناسد؛ میخواهم پسرم هر روز کنار دیوار بایستد قدش را اندازه بگیرد، هر روز شناسنامهاش را ورق بزند، هر روز فانسقه پدرش را ببندد، هر روز پوتین پدرش را امتحان کند، هر روز با قمقمه پدرش آب بخورد، هر روز اسلحه پدرش را روغن کاری کند، هر روز بزرگ شدن دستهایش را تماشا کند، و هر روز بیتاب روزی باشد که آنقدر بزرگ شود تا بر خیزد و قدم در راهی بگذارد که در انتهای آن پدرش با لبخندی غرور آفرین چشم انتظار دیدار حماسی اوست.
میخواهم مسلسلی که از دست من افتاده پسرم آن را بردارد و مسلسلی که از دست پسرم میافتد پسرانی دیگر آنرا بردارند، تا روزی که زانوان استعمار بر خاک بنشیند و ستون فقرات امپریالیسم در هم فرو بریزد.
به پسرم دروغ نگوئید، نمیخواهم رویاهای دروغین چشمان پسرم را ببندد و جهت آفتاب را از او بگیرد تا استعمار زنجیری را که بر پای پدرم بسته بود اینک بر پای پسرم بنشاند و باری که بر دوش پدرم کشانده بود اینک بر شانه پسرم بنشاند نمیخواهم آزادی پسرم قربانی نیرنگ جهانخواران باشد، بگذارید پسرم به جای توپ. نارنجک بیاموزد، به جای ترانه. سرود مبارزه را بیاموزد، به جای زمزمه. فریاد را بیاموزد و به جای جغرافیای جهان. جهانخواران را بیاموزد، بگذارید کلاس درس پسرم گستره وسیع کشوری باشد که معلّم بزرگ آن انقلاب خون رنگی است که تیشه بر ریشه استعمار نشانده است، بگذارید تخته سیاه کلاس درس پسرم دیوار تمام کوچهها و خیابانهایی باشد که بیشمار شهیدان انقلاب با خون. راز بزرگ هستی بر آن نوشتهاند.
به پسرم دروغ نگوئید، شادیهای کوچک مظلومیت را از او پس بگیرید تا نفرتی بزرگ از ظلمی بزرگ در او ریشه بگیرد، رکود رخوت مرداب رویاهای دروغین را از او پس بگیرید تا پسرم جاری شود، رودی ستیزنده و خشماگین، روبنده خاشاک کوبنده صخرهها و اندیشناک دریا، بگذارید پسرم عمق بیابد. متلاطم شود و خواب و بیدارش در طوفان بگذرد، رکود رخوت مرداب رویاهای دروغین را از او پس بگیرید، بگذارید پسرم تنها به دریا بیندیشد.
مهدي عارفي .... 23/10/136۱
مبادا روي لالهها پا گذاريم
"بابا شرمندهم. اوني كه تو ميخواستي نشدم. منو ببخش"
انا مجنونالحسين يا ثارالله
|
|