اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 39652 |
نام:
محجوبه
شهر:
مهد نور
تاریخ:
6/7/2007 9:21:46 PM
کاربر مهمان
|
ما را سر سوداي كس ديگر نيست
در عشق تو پرواي كس ديگر نيست
جز تو دگري جــــــاي نگيرد در دل
دل جای تو شد جای کس ديگر نيست
ای که مرا خوانده ای راه را نشانم بده
مهربانا
توبه ميشکند بنده ات وتو همچنان صبوری روی ميگرداند وتو همچنان ياری ميکنی همراه ميشوی بيش از هرزمان ديگری کوکب هدايتت نيازم است که شب سياه است وراه مقصود ناپيداست نکند آن قدر به خشم آمده ای که صدايم را ازدوردستها ميشنوی ومن دورم دستهايم اکنون تورا ميجويند از پس چندين گم گشتگی ونا پيدايی درخود ياريم کن که بس نيازمندم ودستهايم خالی تنها واژه هايی دارم برايت که هميشه همين بود درميان خلوت من وتو واوج می خواستم با گفتنشان وبه نيکی ميديدم که آنها را ميشونی وچه غريب گونه ای بود آن لحظه ها توان رفتنم بودی درپاهای ناتوانم که راه بسيار رفته بود اکنون نيز به شور با تو بودن نيازمندم دريغم ننما
يا نور و يا قدوس
يا اول الاولين
و يا آخر الاخرين
اللهم اغفر لی الذنوب التی تهتک العصم
اللهم اغفر لی الذنوب التی تنزل النقم
اللهم اغفر لی الذنوب التی تغير النعم
اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعا
اللهم اغفر لی الذنوب التی تنزل البلاء
کم من قبيح سترته
و کم من فادح من البلاء اقلته
و کم من عثار وقيته
و کم من مکروه دفعته....
امشب تو لحظه های پر نورتون ملتمسین دعا را فراموش نفرمایید.التماس دعا ی فراوان
|
|
| 39651 |
نام:
شیما
شهر:
تهران
تاریخ:
6/7/2007 8:57:56 PM
کاربر مهمان
|
خیلی ممنون از اینکه یلد شهدا را زنده نگه میدارید. گفتم کجا:گفتا به خون گفتم چرا:گفتا جنون گفتم که کی:گفتا کنون گفتم نرو:خندیدو رفت
|
|
| 39650 |
نام:
محجوبه
شهر:
مهد نور
تاریخ:
6/7/2007 6:40:09 PM
کاربر مهمان
|
حضرت علی علیه السلام:
چهار حالت برای قلب انسان وجود ارد:
۱- رفع قلب(بالا رفتن قلب)
۲- فتح قلب ( گشایش قلب)
۳- خفض قلب (نزول و سقوط قلب)
۴- وقف قلب (توقف و در جا زدن قلب)
و اما رفع قلب در ذکر خداوند است. فتح قلب در رضای از پروردگار است.
خفض قلب در اشتغال به غیر الله و وقف قلب در غفلت از باریتعالی است.
اللهم ارفع و افتح قلوبنا بنورک
آمین یا رب العالمین
|
|
| 39649 |
نام:
vahid
شهر:
teheran
تاریخ:
6/7/2007 6:31:31 PM
کاربر مهمان
|
بنام خداوند مهدي
آيا مهدي عج اين جمعه مي آيد
آقا چشم در انتظا رتيم سبرم به سرم آمد ادركني يا ابا صاله
|
|
| 39648 |
نام:
محجوبه
شهر:
مهد نور
تاریخ:
6/7/2007 5:33:58 PM
کاربر مهمان
|
ادامه ی مطلب...
به مشکل ترین قسمت سخن اش رسیده بود. یا باید حالا میگفت یا هیچ وقت!
« اگر علاقه ای به من دارید و به فکر خوشبختی من هستید لطف کنید از خدا برایم شهادت بخواهید!»
عروس گیج شد. خیال می کرد همه آنچه که می بیند و می شنود در خواب اتفاق می افتد. اما حضور عالم عالیقدر حقیقت داشت.
همانطور که آینه و شمعدان و سفره عقد و نجوای زنها و صلوات مردها حقیقت داشت.
یک لحظه به خود لرزید. اما «علی» چند بار آهسته و با التماس قسم خورد و عروس هنگامی که داشت خطبه خوانده می شد، از خداوند برای علی و خودش شهادت خواست. آن وقت با چشمانی پراشک علی را نگاه کرد. علی از طرز نگاه او فهمید که دعای خیر درباره اش انجام گرفته است. برای همین نفس راحتی کشید و خوشحالی به چهره اش دوید.
نه تنها داماد این مجلس، بلکه تمامی پاسدارانی که در آنجا حضور داشتند و آیت الله مدنی که خطبه عقد را می خواند، به آرزویشان رسیدند.
چه زيبا از قفس پرواز كردند
مقام عشق را احراز كردند
دوا كردند درد خود پسندى
خدا داند همه اعجاز كردند
هوسها را سراسر سر بريدند
دو چشم از عشق بر حق بازكردند
سمندر وار آتش مى خريدند
عروج ازخويش چون شهباز كردند
خلوص خويش باخون مُهر كردند
سرودى از وفا آواز كردند
اگر چه در سكوتى ژرف خفتند
حياتى نو زسر آغاز كردند
شهيدان شاهدان صدق و مستى
چه زيبا بر ملائك ناز كردند
اللّهم ارزقه الشّهاده في سبيلك و المرافقه لنبيّك. خداوندا این دفتر و کتاب شهادت را همچنان بر روی مشتاقان باز دار. ما را هم از وصل به آن محروم مکن.
آمین یا رب العالمین
جهت شادی ارواح طیبه ی شهدا و امام شهدا صلوات
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
|
|
| 39647 |
نام:
محجوبه
شهر:
مهد نور
تاریخ:
6/7/2007 4:28:43 PM
کاربر مهمان
|
بسم رب الشهدا و الصدیقین
پندار ما این است که شهدا رفته اند و ما مانده ایم . اما حقیقت آن است که شهدا مانده اند و زمان ما را با خود برده است .
سر عشق نهفتنی است نه گفتنی
و بساط مهر پیمودنی است نه نمودنی
سلام بر افلاکیان خاک نشین
سلام بر رخ های مصفا شده از خون
سلام بر پیکرهای شرحه شرحه
و سلام بر مردان بی ادعا
سلام به دوستان بسیار بسیار عزیزم
انشا الله حضورتان در قلعه ی سید شهیدان اهل قلم همواره مستدام و سبز باد.
شهدا فنون عشق را بلد بودند
آنها به حقیقت نشان دادند که برای واصل بودن باید طالب بود
کاش بتوانیم صدای شهدا را بشنویم
کاش بتوانیم ادامه دهنده ی راهشان باشیم .
و کاش دیگر نگوییم که بعد از شهدا چه کردیم ؟!
راستي افسانه بود يا واقعيت ؟
در خواب بود يا بيداري ؟
ملائك آمده بودند با سرود و سلام . غريب حكايتي بود. كه در تل و ماهور و كوه و بيابان به دنبال زيباترين گل ها مي گشتند و يافتند و چيدند و به آسمان بردند تا مشام ملكوتيان را تا ابد سرشار از شميم حضور حضرت دوست كنند...
ديروز داشتم به اين فكر مي كردم كه چرا هر وقت از گناه كردن خسته مي شيم ، اون كوقع كه دوست داريم تا يه نفر باشه تا سر بزاريم رو پاش و تا دلمون مي خواد گريه كنيم . وقتي كه دنبال جايي مي گرديم تا از دلتنگي در بياييم . يا وقتي كه دوست داريم با يه نفر درد و دل كنيم و يا ...
ديگه وقت برامون ارزشي نداره و همون موقع به سراغ شهدا مي ريم . مي ريم تو گلزار و تا مي تونيم باهاتون حرف مي زنيم و در آخر هم با صداي بلند گريه مي كنيم . آخه ، مي دونيم ديگه اونجا كسي نيست كه به گريه هامون بخنده . ديگه اونجا كسي نيست كه حرف دلمون رو بره به صد نفر ديگه بگه و آبروي ما رو ببره .
بله، شهدا تنها تسلي بخش دلهاي ما هستن . پس بياييد شهدا را به ياد بسپاريم نه به خاك ...
خداوند نگاهمون رو آسمونی ، ذهنمون رو عاشورایی و قلبمون رو حسینی بگردان ولیاقت به یاد داشتن شهدای عزیزمان را به ما عنایت بفرما.
***********************************************
همه خوشحال بودند. سیب های سرخ به روی مهمانها لبخند میزدند. همه چیز سادع و بی آلایش بود. تا چند لحظه دیگر خطبه عقد خوانده می شد. «علی» عرق پیشانیش را با دستمال سفیدی پاک کرد. دلش می خواست چیزی به عروس بگوید اما تردید اجازه نمی داد.
همه فکرهایشان را کرده بود. پیش از مراسم خیال می کرد به سادگی حرفش را خواهد گفت. اما وقت داشت می گذشت و خطبه عقد در حال آغاز بود. دل به دریا زد و گفت:
« ... شنیده ام که عروس در مراسم عقد هر چه ازخدا بخواهد، حاجتش برآورده میشود!»
سرانجام حرف دلش را گفته بود. عروس نگاهش کرد . پرسید: «چه آرزویی داری؟»
به مشکل ترین قسمت سخن اش رسیده بود. یا باید حالا میگفت یا هیچ وقت!
« اگر علاقه ای به من دارید و به فکر خوشبختی من هستید لطف کنید از خدا برایم شهادت بخواهید!»
عروس گیج شد. خیال می کرد همه آنچه که می بیند و می شنود در خواب اتفاق می افتد. اما حضور عالم عالیقدر حقیقت داشت.
همانطور که آینه و شمعدان و سفره عقد و نجوای زنها و صلوات مردها حقیقت داشت.
یک لحظه به خود لرزید. اما «علی» چند بار آهسته و با التماس قسم خورد و عروس هنگامی که داشت خطبه خوانده می شد، از خداوند برای علی و خودش شهادت خواست. آن وقت با چشمانی پراشک علی را نگاه کرد. علی از طرز نگاه او فهمید که دعای خیر درباره اش انج
|
|
| 39646 |
نام:
مصطفی
شهر:
فریمان
تاریخ:
6/7/2007 4:13:15 PM
کاربر مهمان
|
آقا، امام رضا خیلی می خوامت، دستم به دامنت آقا،
نذار ازت دور شم.بعد چندین سال به مشهدت برگشتم، خیلی وقتا بی ملاحظگی می کنم ، ولی آقا جون شفاعتم کن و مددم کن.خیلی شرمندتم امام رضا.
|
|
| 39645 |
نام:
گگ
شهر:
كرد
تاریخ:
6/7/2007 3:42:03 PM
کاربر مهمان
|
نمهمهمه
|
|
| 39644 |
نام:
****
شهر:
؟؟؟؟
تاریخ:
6/7/2007 2:59:42 PM
کاربر مهمان
|
احمد اقا از کرج خوشحال میشم با هم صحبتی داشته باشیم
ایدی من:
byachatkonim
|
|
| 39643 |
نام:
بنده خدا
شهر:
جزیره مجنون
تاریخ:
6/7/2007 1:22:49 PM
کاربر مهمان
|
یاد امام و شهدا دل و می بره کرب و بلا
سر تا سر جبهه همه اش طور تجلی خدا بود به خدا
آخر دنیا بود به خدا
کرب و بلا بود به خدا
کرب و بلا بود به خدا
یاد امام و شهدا دل و می بره کرب و بلا
|
|