شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
39502
نام: حـــــــکایت.....
شهر: ....
تاریخ: 6/3/2007 4:10:13 PM
کاربر مهمان
  آنها که بسر در طلب کعبه دویدن
چون عاقبت امر به مقصود رسیدن
رفتند که در آن خانه که بینند خدا را
بسیار بجستند خدا را ندیدند
چون معتکف خانه شدن از سر تکلیف
نا گاه نا گاه خطابی از آن خانه شنیدن
که ای خانه پر ستان ، خانه پر ستان
چه پرستید گل و سنگ
آن خانه پر ستید که که پا کان طلبیدند
39501
نام: شهاب
شهر: تهران
تاریخ: 6/3/2007 4:09:13 PM
کاربر مهمان
  طیب الله بنده خوب خدا که "حرف دل"رو کربلایی کردید. ________________________________________________... یاران چه غریبانه رفتند از این خانه******* هم سوخته شمع ما(امام)هم سوخته پروانه(شهدای امام)... ________________________________________________ shahedzargar@yahoo.com
39500
نام: یه آشنای غریب
شهر: زیر چتر آسمون
تاریخ: 6/3/2007 3:43:06 PM
کاربر مهمان
  هوالملک الحق المبین
سلام جناب ارژنگ بله امین ۱۱۰ عزیز خودمون هستن.
ان شا الله که بلا از جونشون دور باشه،البته به کور چشم بعضی ها.
خدا همه مرضا رو شفا بده ان شا الله
علی الخصوص بیمار دلان و مرضای روحی که در اولویت قرار دارن.
وقت دوستان خوش.

39499
نام: تکه ابر عاشق
شهر: نمی دانم از کجا آمدم ......در این تاریکی گم شدم
تاریخ: 6/3/2007 3:19:39 PM
کاربر مهمان
  مروارید ها را در دریا ها جستجو نکن
در خود بنگر شاید پیدا کردی
39498
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 6/3/2007 3:19:27 PM
کاربر مهمان
  جواب شهاب ،شما نيز اين محفل را نوراني كردي هرجا هستي حق يارت ،براي سلامتي خودت ودوستان صلوات
39497
نام: /////////
شهر: ////////
تاریخ: 6/3/2007 3:05:21 PM
کاربر مهمان
  شماها فکر می‌کنيد من دروغ ميگم.
متاسفم براتون، چون خوشبختانه حقيقت داره
39496
نام: بنده خدا
شهر: جزیره مجنون
تاریخ: 6/3/2007 2:48:15 PM
کاربر مهمان
  ادامه مطلب...


حسین با آرپی جی به شکار تانک ها ادامه میدهد ولی تانکهای مدرن تی 72 شکارشان بسیار مشکل است
گلوله ها کمانه میکردند
ولی در عین حال حسین با تمام توان سعی خودش را میکرد ، با شلیک حسین یک تانک منهدم شد و همه خوشحال شدند و آماده شد برای یک شلیک دیگر...

یکبار موج انفجار حسین را به گوشه ای پرت کرد ، گوشش سنگین شده بود ، بی خوابی بدنها را ضعیف کرده بود
ولی حسین باز بلند شد و گلو له ای دیگر...

مقاومت همچنان ادامه داشت

صدای بسیم برای بار آخر بگوش رسید و اینبار حسین گفت حاجی من دیگر غیر از خدا یاری ندارم
و…

برای آخرین بار گلوله آرپی جی را آماده شلیک کرد به روی خاکریز رفت ولی اینبار تانک پیش دستی کرد و با شلیک گلوله ای خاکریز زیر پای حسین را شکافت ، حسین افتاد
از با لای خاکریز به پایین غلطید ولی هنوز آر پی جی را در دستانش نگاه داشته بود
حسین شهید شد
حسین در مقتل و یاران شهیدش در اطراف
************************************************************************

یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد

مبادا روی لاله ها پا گذاریم
************************************************************************
یا علی مددی
39495
نام: علی
شهر: مشهد
تاریخ: 6/3/2007 2:48:02 PM
کاربر مهمان
  ز روح الله روحم جان خوش یافت دلم از روح او ایمان خوش یافت
39494
نام: حـــــــکایت.....
شهر: ....
تاریخ: 6/3/2007 2:45:47 PM
کاربر مهمان
 
از غــــــم دوســت در این میکده فـــریاد کشم

...........................................................
...........................................................
...........................................................
...........................................................
39493
نام: بنده خدا
شهر: جزیره مجنون
تاریخ: 6/3/2007 2:45:46 PM
کاربر مهمان
  گردان سلمان از دیشب)10/2/61) به عنوان خط شکن وارد عمل شده بود و خیلی خوب به مواضع از پیش تعیین شده دست پیدا کرده بود
موقعیت گردان سلمان خیلی حساس بود اگر که خاکریز فتح شده را از دست میدادند نیروهای گردانهای همجوار قیچی میشدند و کار عملیات بکلی بی نتیجه میماند ضمن اینکه احتمال بالا رفتن آمار تلفات وجود داشت
آتش دشمن بر سر نیروهای حسین قجه ای فرمانده دلاور گردان سلمان بسیار سنگین شده بود ، عراق یک گردان مکانیزه و یک گردان زرهی را به سرعت به سمت خاکریز که الان دست نیروهای گردان سلمان بود فرستاد چرا که میدانست از دست دادن خاکریز و به طبع آن ، جاده اهواز خرمشهر مساوی بود با به خطر افتادن خرمشهر که حالا توسط دژهای مستحکمی محافظت میشد
از این سو رزمندگان با همان سلاحهای سبک خود همچنان مشغول دفع پاتکهای پی در پی ارابه های آهنین دشمن بودند
قرار نبود که بچه ها جلوی دشمن ایستادگی خود را از دست بدهند
علاوه بر اسلحه سبک چند قبضه آرپی جی هفت تمام سلاح نیروهای گردان جان بر کف سلمان بود
دشمن میدانست اگر این موضع مقاومت کند همه چیز بضررش خواهد شد
از اینرو تانکهای مدرن تی 72 خود را به میدان کارزار وارد کرد
از عقب بی سیم میزدند که باید عقب نشینی کنید ولی دیگر دیر شده بود حسین و یارانش درحلقه محاصره قرار گرفته بودند
و چاره ای نبود یا میبایستی سلاحها را زمین میگذاشتن و خفت اسیری را قبول میکردند و یا اینکه با افتخار تا آخرین قطره خون خود ایستادگی میکردند و شعار هیهات من الذله را با خون خود ممهور می نمودند
دشمن جواب هر گلوله تفنگ را با گلوله مستقیم تانک جواب میداد
9 ساعت نبرد عاشورایی و نا برابر


هنوز آسمان در تاریکی بود ، نزدیکی های صبح بود که حاج همت بدستور حاج احمد متوسلیان ( جهت اندیشیدن چاره ای برای نجات بچه های گردان سلمان از آن وضعیت بشدت بحرانی) به همراه چند نفر توانست شکافی در حلقه محاصره ایجاتد کند و خودش را به حسین و یارانش برساند
زمانی که حاج همت وارد منطقه گردان سلمان شد ، دید که از آن نیروهای شب قبل 30 الی40 نفر بیشتر زنده نمانده اند و خیلی از مجروحان نیز جراحت های مهلکی بر تن دارند



حاج همت پس از در آغوش گرفتن حسین اصرارکرد که حسین و هر که میتواند بهمراه او به عقب برگردد ولی حسین قبول نمی کرد
حسین قجه ای به حاج همت میگفت حاجی من اگر توان شکستن حلقه محاصره از عقب را داشته باشم و عقب نشینی کنم خوب چرا اینکار را از روبرو انجام ندهم و به پیشروی فکر نکنم
و در برابر اصرار های مکرر حاج همت گفت
من و بچه های گردان دیشب هم قسم شدیم که یا همه با هم به خرمشهر میرسیم و یا اینکه تا آخرین قطره خون خودمان به وظیفه مان عمل میکنیم

پیمانی خونین و عاشورایی که زیر آتش سنگینی که خمپاره ها و تانکهای دشمن بر افروخته بودند بسته شده بود


و دیگر تنها جواب بی سیم که میگفت حسین با نیروهایت عقب نشینی کن
همان قسم بود. یا همه ، یا هیچ کس
نبرد تن و تانک
حالا دیگر حسین نیز قبضه آرپی جی در دست به شکار تانک رو آورده بود
حاج همت حسین را در آغوش کشید
گریستند و لحظاتی در آن فضای روحانی شهادت یکدیگر را برانداز کردند
حاج همت دوباره از گوشه ای بعد از شکستن موقت حلقه محاصره به سمت قرارگاه بازگشت

بچه های گردان سلمان خسته و مجروح در اطراف خاکریز همچنان مقاومت میکردند
آمار شهدا نیز بیشتر از دیشب شده بود

حسین با آرپی
<<ابتدا <قبلی 3956 3955 3954 3953 3952 3951 3950 3949 3948 3947 3946 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved